برای مشاهده بهتر مطالب سایت از مرورگر فایر فاکس یا کروم استفاده کنید.

بررسی مسئله سماع موتی از دیدگاه دیوبندیه - موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی

بررسی مسئله سماع موتی از دیدگاه دیوبندیه

نويسنده : مصطفی غفوری*

منبع : مجله سراج منیر شماره 20

چکیده: اختلاف در سماع موتی اگرچه از صدر اسلام وجود داشته است، اما اکثر علمای مذاهب، سماع موتی را قبول داشته‌اند و در میان احناف نیز بسیاری قائل به سماع بوده‌اند. برخی نیز آن را نپذیرفته‌اند. مخالفان سماع به برخی از آیات قرآن و روایت عایشه استناد کرده‌اند و موافقان به روایاتی از قبیل قلیب بدر، قرع نعال و ... تمسک جسته‌اند. در میان دیوبندیه نیز، اغلب علمای دیوبندیه قائل به سماع بوده‌اند، هرچند ممکن است در محدوده سماع با یکدیگر اختلاف داشته باشند، و برخی نیز، برخلاف دیدگاه بزرگان خود، به عدم سماع معتقد شده‌اند که برخی دیگر از علمای دیوبند با آنها مخالفت کرده‌اند، به طوری که حتی عده‌ای آنها را از دایره دیوبند خارج دانسته‌اند و بر آنها اطلاق وهابی کرده‌اند.

کلید واژه: سماع موتی؛ دیوبندیه؛ قلیب بدر؛ عائشه

مقدمه

مسئله سماع موتی، هرچند از جمله مسائلی است که از صدر اسلام محل اختلاف بوده است اما بعد از ابن‌تیمیه به صورت مسئله‌ای تأثیرگذار درآمد، به طوری که علمایی که سماع موتی را پذیرفته‌اند مسائل دیگر از قبیل توسل و طلب شفاعت از انبیا و اولیای بعد از موت را راحت‌تر پذیرفته‌اند و آنهایی که سماع موتی را نپذیرفته‌اند این قبیل مسائل را نیز جایز نمی‌دانند، آنان این‌گونه اعمال را به عمل مشرکان تشبیه می‌کنند و می‌گویند توسل به اموات و درخواست شفاعت از امواتی که نمی‌شنوند همانند درخواست مشرکان از بت‌ها است.

از آنجا که مکتب دیوبندیه،[1] یکی از مکاتب فکری تأثیرگذار در بین احناف و در جهان اسلام است، تبیین دیدگاه آنها در مسئله سماع موتی ضروری به نظر می‌رسد. در این مقاله کوشیده‌ایم با مراجعه به کتب علمای دیوبند این مسئله را از دیدگاه آنها بررسی کنیم که آیا آنها مطلقاً سماع موتی را می‌پذیرند یا مطلقاً آن را نفی می‌کنند، یا قائل به تفصیل هستند.

تاریخچه بحث سماع موتی

سماع موتی از صدر اسلام محل اختلاف بوده است. سردمدار قائلان به سماع موتی عبدالله ‌بن‌ عمر است. آنها با توجه به روایت قلیب بدر که در صحیح بخاری روایت شده، قائل به شنیدن مردگان شده‌اند. در این روایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلّم) با کشتگان بدر سخن گفت و آنها را خطاب قرار داد و در پاسخ به اعتراض عمر بن خطاب که پرسید مگر مرده‌ها هم می‌شنوند فرمود: «شما از آنها شنواتر نیستید».[2] سردمدار قائلان به عدم سماع موتی جناب عایشه همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) است که هنگامی که روایت عبدالله‌ بن ‌عمر درباره قلیب بدر را شنید با این روایت مخالفت کرد و آن را مخالف آیاتی از قرآن، از جمله (فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى )[3] و (وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ) [4] دانست.[5] ابن‌حجر عسقلانی در فتح الباری بعد از بیان حدیث قلیب و نقل کلام عایشه در مقابل آن می‌گوید: «به تحقیق که جمهور در این مسئله (سماع موتی) با عایشه مخالفت کرده‌اند و روایت عبدالله ‌بن‌ عمر را پذیرفته‌اند. زیرا این روایت با روایت‌های دیگری که در این مسئله وجود دارد موافق است».[6]

هرچند در این میان برخی از صحابه و تابعین و نیز کسانی همچون مروان ‌بن ‌حکم[7] و قَتاده (61-117 ه.ق.)[8] نیز قائل به عدم سماع شدند، اما اکثر علما در طول تاریخ قول عبدالله ‌بن‌ عمر را ترجیح داده‌اند و آن را قول صحیح دانسته‌اند، چنان‌که برخی از علمای بزرگ بر این مطلب تصریح کرده‌اند، از جمله شارحان صحیح بخاری همچون ابن‌حجر عسقلانی در فتح الباری[9] و عینی در عمدة القاری[10] و ابن‌کثیر[11] در تفسیرش. حتی ابن‌حجر نقل می‌کند که عایشه از این نظر خود درباره عدم سماع موتی برگشته است: «فکأنها رجعت عن الانکار لما ثبت عندها من روایة هؤلاء الصحابة لکونها لم تشهد القصة».[12]

خلاصه اگرچه مسئله سماع موتی مسئله‌ای اختلافی است، اما اکثر مالکی‌ها، شافعی‌ها، و حنبلی‌ها و همچنین برخی از حنفی‌ها قائل به سماع موتی و برخی دیگر منکر سماع هستند.[13]

سماع موتی از دیدگاه دیوبندیه

مسئله حیات برزخی و سماع موتی از مسائل مهمی است که علمای دیوبند قبول داشته‌اند. آنها برای اثبات توسل به ارواح انبیا و اولیا به آن استناد می‌کرده‌اند. تعدادی از دیوبندیه در اثبات این مطلب، کتاب‌های متعددی نوشته‌اند[14] و نوعی حیات ویژه برزخی برای پیامبر قائل‌اند. همان‌طور که گذشت، عده‌ای در مسئله سماع موتی ادعای اجماع و تواتر داشتند و محمد سرفرازخان در تقریظ خود بر تصدیقات جدیدة معتقد است مسئله حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) و سماع صلوات و سلام نزد قبور از جمله مسائلی بود که هیچ‌گونه اختلافی بین فرق اسلامی از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تا سال 1374 ه.ق. نبود. این مطلب را می‌توان از کتاب فتاوی رشیدیه و امداد الفتاوی و غیر آن یافت.[15]

اما در مقابل تعدادی از دیوبندیه و وهابیت معتقدند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) همچون بقیه اموات است و حیات وی‍ژه‌ای نسبت به بقیه اموات ندارد، نمی‌شنود و هیچ اطلاعی از عالم دنیا پیدا نمی‌کند. این عده در بین دیوبندیه به مماتی معروف‌اند. هرچند سرفرازخان صفدر پیدایش این تفکر را سال 1374 ه.ق. می‌داند، اما به نظر می‌رسد این سخن دقیق نباشد. زیرا قبل از این تاریخ نیز شخصیتی مثل حسین‌ علی‌ میان‌والی (متوفای 1362 ه.ق.) بوده است که برخلاف نظر بزرگان و اکثریت علمای دیوبند، برای نبی، بعد از فوت، حیات برزخی و سماع موتی قائل نبود.[16] او با اتخاذ روش تفسیری خاصی با محوریت توحید در قرآن، آیات و نصوص را شرح داد و آن را بر حیات مسلمانان و عادات و اعمال آنان تطبیق می‌داد. حسین ‌علی ‌میان‌والی با این رویکرد به گونه‌ای پیش رفت که طبق گفته جناب احمد علی لاهوری در منطقه پنجاب به او لقب وهابی داده شد.[17] این روش او را شاگردانش، از جمله غلام‌الله‌خان و محمّدطاهر پنج‌پیری و شاگرد غلام‌الله‌خان، یعنی عبدالغنی‌ جاجروی، ادامه دادند.[18] ملاحظه آثار آنان همچون جواهر القرآن غلام‌الله‌خان و معارف التوحید جاجروی میزان تأثیرپذیری آنان از اندیشه حسین علی را روشن می‌کند.

غلام‌الله‌خان در تفسیرش، یعنی جواهر القرآن، با برخی علمای حنفی‌مذهب دیوبندی و بریلوی مقابله کرد و برخی از کارهای آنان را شرک‌آلود دانست. وی با این تفکر در مقابل جمهور دیوبندیه درآمد، به طوری که یکی از علمای دیوبند به نام شیخ ‌عبدالشکور کتاب هدایة الحیران فی جواهر القرآن را در ردّ غلام‌الله‌خان نوشت و در کتابش یادآور شد که غلام‌الله‌خان با این عقیده از عقاید دیوبندیان خارج شده است.[19]

همین روش را محمدطاهر پنج‌پیری، ملقب به شیخ‌القرآن (متوفای 1407 ه.ق.) از علمای معاصر دیوبندیه پاکستان، نیز در پیش گرفت. وی با مطالعه کتب ابن‌تیمیه، ابن‌قیم و محمد بن عبدالوهاب به مقابله با علمای دیوبندیه رفت، اما علمای دیوبندیه با او مقابله کردند و همگی در برابرش متحد شدند و معتقد شدند که او از مکتب دیوبندیه خارج شده و به وهابیت پیوسته است.[20]

اعتقاد علمای دیوبند در مساله سماع موتی

علمای دیوبندیه در اینکه آیا مردگان می‌شنوند یا خیر، به دو دسته تقسیم می‌شوند:

قول اول: قائلان به سماع

اکثریت علمای دیوبندیه قائل به سماع موتی هستند.[21] قاری ‌محمد طیب، نوه محمد قاسم نانوتوی و از علمای بزرگ دیوبند که شصت سال مدیریت دارالعلوم دیوبند را به عهده داشته است، در کتابی که راجع به عقاید و شیوه عملی علمای دیوبند نگاشته، درباره مسئله سماع موتی معتقد است علمای دیوبند اصل سماع موتی را طبق شرایط فقهی پذیرفته‌اند و انکار نمی‌کنند.[22]

سماع عموم اموات

بسیاری از علمای دیوبندیه سماع موتی را برای عموم اموات جایز می‌دانند، هرچند در محدوده سماع با یکدیگر اختلافاتی هم دارند. انورشاه کشمیری در شرح خود بر صحیح بخاری به‌تفصیل به بحث سماع موتی پرداخته و قائل به تواتر اخبار راجع به سماع موتی است. وی معتقد است این اخبار برای هر کسی مفید علم است.[23] وی برای اثبات مدعای خود به این روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) استناد می‌کند که حضرت می‌فرمایند: «ما من أحد یمرّ بقبر أخیه المؤمن کان یعرفه فی الدنیا یسلم علیه الا عرفه و رد علیه»؛ «هیچ مسلمانی نیست که از کنار قبر برادر مؤمنش که در دنیا او را می‌شناخته، عبور کند و بر او سلام کند، مگر اینکه مرده او را می‌شناسد و جواب سلامش را می‌دهد».[24] لذا کشمیری سماع موتی را برای همه اموات جایز می‌داند.

حمدالله داجوی، از دیگر علمای دیوبندیه، با تألیف کتاب البصائر لمنکری التوسل به رد کتاب البصائر للمتوسلین باهل المقابر محمدطاهر پنج‌پیری رفت و نقدها و اشکالات وی درباره سماع موتی را پاسخ گفت و در مستندات او بر اثبات عدم سماع مناقشه کرد. وی نیز سماع موتی را امری ثابت می‌داند و برای اثبات مدعای خود به ادله مختلف تمسک می‌کند. او معتقد است دلیلی قوی، که بر نفی سماع موتی دلالت کند، وجود ندارد، نه از کتاب و نه از سنت، بلکه سنت صحیح دال بر ثبوت سماع است. وی به روایاتی استناد می‌کند که دال بر سماع عموم اموات است.[25] دیگر علمای دیوبندیه، مانند محمود الحسن (معروف به شیخ‌الهند)،[26] شبیر احمد عثمانی[27] و محمد شفعیع عثمانی[28] سماع موتی را فی‌الجمله برای عموم اموات پذیرفته‌اند. یعنی اصل آن را پذیرفته‌اند و در محدوده آن اختلاف دارند.

سماع اولیاء‌الله

آن دسته از علمایی که قائل به سماع برای عموم اموات بودند، به طریق اولی، قائل به سماع موتی برای اولیاء‌الله هستند. محمدقاسم نانوتوی، مؤسس دارالعلوم دیوبند، نیز سماع موتی را انکار نمی‌کند، بلکه به سماع اولیاء‌الله اعتقاد دارد و در پاسخ به برخی از مردم که به او پیشنهاد می‌دادند سماع موتی را به طور کامل انکار کند تا دروازه شرک مسدود شود می‌گفت اقتضای نصوص شرعی، اعتقاد به سماع موتی است و اگر بخواهیم بنا بر مصلحت آن را انکار کنیم این کار مصداق شیوه یهود می‌شود که در این آیه (وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَکتُمُواْ الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ)[29] مذمت شده‌اند.[30]

سماع انبیا و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلّم)

درباره سماع پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) بین دیوبندی‌ها هیچ اختلافی وجود ندارد.[31] اختلافاتی که بین مدافعان و مخالفان سماع موتی وجود دارد مربوط به غیر انبیا است و الا قائلان به عدم سماع، نیز قائل به سماع نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) هستند.[32] اشرف‌ علی ‌تهانوی از بزرگان دیوبندیه نیز معتقد است مطلق ادراک برای میت را احادیث مربوط به سؤال‌پرسیدن نکیر و منکر و نیز اجماع اهل حق ثابت کرده است اما درک شنیدنی‌ها نیز، با اختلافی که بین اهل حق در این زمینه وجود دارد، در برخی روایات وارد شده است. زیرا اختلاف در روایات سماع موتی و توجیه این روایات، معروف است.[33] درباره شنیدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) نیز می‌گوید درباره درودی که بالای روضه مبارکه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) خوانده می‌شود اتفاق نظر وجود دارد که حضرت رسول بلاواسطه آن را می‌شنود و پاسخ می‌دهد.[34] همچنین، معتقد است حضرت سلام مسلمانانی را که از نزدیک به ایشان سلام می‌کنند می‌شنود و سلام کسانی را هم که از راه دور سلام می‌کنند ملائکه می‌رسانند.[35]

قاضی مظهر حسین دیوبندی در مقدمه خود بر کتاب المهند علی المفند[36] معتقد است انبیا در قبورشان زنده هستند و سلام زوار را می‌شنوند. خاک و دیوار مانع سماع نمی‌شود و امت بر این عقیده اجماع دارند.[37] محمد عاشق الهی میرتهی نیز معتقد است رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در قبرش زنده است و سلام کسانی را که از داخل مسجد بر او سلام می‌کنند می‌شنود، هر چند صدای او آهسته باشد.[38]

محدوده سماع

علمای دیوبندیه، سماع موتی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) را فقط از نزدیک می‌پذیرند و سماع موتی از راه دور را قبول ندارند. زیرا معتقدند اولاً، احادیث واردشده در سماع موتی، سماع از نزدیک را می‌گوید نه سماع از دور را.[39] ثانیاً درست است که دیوبندیه اعتقاد به حیات برزخی دارند اما اعتقادی به حضور پیامبر در هر مکان و ناظر به تمام کون و حوادث بودن ندارند. زیرا این اوصاف را وصف الوهیت می‌دانند. پیامبر هرچند کامل‌ترین علم را دارد اما مثل خداوند، علم محیط بر عالم ندارد.[40]

عده دیگری از علمای دیوبندیه، سماع موتی را فی‌الجمله، یعنی در جاهایی که در آیات و روایات و نصوص شرعی وارد شده قبول دارند و غیر آن را نمی‌پذیرند، از جمله: محمود الحسن، شبیر احمد عثمانی، محمد شفیع عثمانی، و محمدتقی عثمانی. محمود الحسن، صاحب تفسیر کابلی، و شاگردش شبیر احمد عثمانی معتقدند سماع موتی را به آن مقداری که از نصوص (آیات و احادیث) ثابت می‌شود می‌پذیریم اما در دیگر جاها نمی‌توانیم با قیاس تحت سماع بیاوریم.[41]

محمّد شفعیع عثمانی نیز با نقل احادیثی که سماع موتی را ثابت می‌کند می‌گوید چون آیات قرآن تصریح دارند که شنوانیدن مردگان در اختیار ما نیست، بلکه کسی که خدا بخواهد به او می‌شنواند، لذا در جاهایی که از احادیث صحیح شنیدن ثابت شود، باید به شنیدن مردگان عقیده داشت و در جایی که ثابت نیست، هر دو احتمال وجود دارد. بنابراین، نه مجالی برای اثبات قطعی است و نه نفی قطعی.[42]

ادله قائلان به سماع

عمده دلیل قائلان به سماع موتی اخبار و روایات است که برخی قائل به تواتر اخبار راجع به سماع موتی هستند و معتقدند این اخبار برای هر کسی مفید علم است.[43] محمد قاسم نانوتوی نیز معتقد است اقتضای نصوص شرعی، اعتقاد به سماع موتی است.[44]

مستندات قائلان به سماع موتی

قائلان به سماع موتی به ادله مختلفی استناد می‌کنند، از جمله:

   ۱. روایت قلیب بدر؛ بعد از پایان جنگ بدر و دفن شهدای مسلمانان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد کشتگان مشرکان را در چاهی بریزند. وقتی اجساد آنان در چاه قرار گرفت، حضرت آنان را یک‌یک به نام صدا زد و فرمود: «ای اباجهل، عتبه، شیبه، امیة! آیا آنچه را پرودگار شما وعده داده بود، حق و پابرجا یافتید؟ من آنچه پروردگارم وعده داده بود حق و حقیقت یافتم». در این موقع، گروهی از مسلمانان گفتند: «آیا کسانی را که مرده‌اند، صدا می‌زنید؟». پیامبر فرمود: «والذی نفسی بیده ما أنتم بأسمع لما أقول منهم و لکنهم لایقدرون أن یجیبوا»؛«قسم به کسی که جانم در دست او است! شما شنواتر از آنها به آنچه می‌گویم نیستید، اما آنها نمی‌توانند پاسخ دهند».[45]

   ۲. روایت قرع نعال؛ که از انس بن‌ مالک نقل شده است: «إن العبد اذا وضع فی قبره و تولی عنه أصحابه و إنه لیسمع قرع نعالهم»؛ «هنگامی که مرده در قبر گذاشته می‌شود و تشییع‌کنندگان برمی‌گردند او صدای پای تشییع‌کنندگانش را می‌شنود».[46]

   ۳. روایت حمل جنازه؛ جناب حمدالله داجوی، استاد مظاهرالعلوم سهارانپور، از مدارس دیوبندیه، برای اثبات سماع موتی به ادله مختلفی استناد می‌کند که یکی از آنها روایت صحیح بخاری است، که ابو سعید خدری این‌گونه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) روایت می‌کند: «هر گاه جنازه گذاشته شود و مردان آن ‌را روی دوش‌های خود حمل می‌کنند، اگر نیکوکار باشد، می‌گوید: مرا زودتر به جلو ببرید و اگر بدعمل و بدکار باشد، می‌گوید: وای بر من، مرا کجا می‌برید، جز انسان تمام موجودات این صدا را می‌شنوند و اگر انسان‌ها آن را بشنوند بیهوش می‌شوند».[47]

   ۴. روایت رد سلام؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید: «ما من أحد یمرّ بقبر أخیه المؤمن کان یعرفه فی الدنیا یسلم علیه الا عرفه و رد علیه»؛ «هیچ مسلمانی نیست که از کنار قبر برادر مؤمنش که در دنیا او را می‌شناخته عبور کند و بر او سلام کند، مگر اینکه مرده او را می‌شناسد و جواب سلامش را می‌دهد».[48]

محمد شفیع عثمانی بعد از بیان این روایت و پذیرش آن می‌گوید از این روایت دو چیز ثابت می‌شود: اول اینکه وقتی کسی سر قبر برادر مسلمانش می‌رود و سلام می‌گوید، آن مرده سلام او را می‌شنود و به او جواب سلام می‌دهد، بدین‌صورت که الله‌تعالی در آن زمان روح او را به دنیا برمی‌گرداند. پس ثابت می‌شود که مردگان می‌توانند بشنوند؛ دوم اینکه شنیدن آنها به اختیار خود ما نیست، بلکه هر گاه خدا بخواهد می‌شنواند و اگر نخواهد نمی‌شنواند.[49]

قول دوم: قائلان به عدم سماع

دسته دیگری از علمای دیوبندیه که اندک‌اند، قائل به عدم سماع موتی هستند، از جمله: مفتی عزیزالرحمن، حسین ‌علی ‌میان‌والی و شاگردانش غلام‌الله‌خان و محمدطاهر پنج‌پیری، عبدالغنی جاجروی و سید عطاء‌الله شاه‌صاحب بخاری گجراتی.

مفتی عزیزالرحمن، در کتاب فتاوی دارالعلوم دیوبند، گرچه ابتدا می‌گوید درباره سماع موتی اختلاف بوده و این اختلاف از دوران صحابه هم باقی است و بسیاری از ائمه به سماع موتی قائل‌اند ولی در کتب حنفی مسائلی دیده می‌شود که از آن عدم سماع استنباط می‌شود. لذا گفتن قول قاطع در این باره دشوار است،[50] اما در جای دیگر معتقد است از «انک لاتسمع الموتی» و نصوص دیگر عدم سماع موتی ثابت می‌شود. زیرا سلب توان شنیدن مستلزم نشنیدن است؛ و معتقد است قول محققان از احناف چنین است.[51]

در جایی دیگر نیز می‌گوید احناف سماع موتی را قبول ندارند و مذهب ام المؤمنین عایشه نیز چنین است و آیات قرآنی نیز بر آن دلالت دارد. لذا (هنگام زیارت قبور آنها) نباید به آنها گفته شود که شما دعا کنید، بلکه باید از خداوند برای آنها طلب مغفرت کنیم.[52] با این حال، وی در باب زیارت قبور معتقد است طریقه مشروع زیارت قبور این است که موقع زیارت گفته شود «السَّلامُ علَیکم یا أهلَ القُبُورِ، أنتُم لَنا سَلَفٌ، و نَحنُ لَکم خَلَفٌ، و إنّا إن شاءَ اللّه ُ بِکم لاحِقُون یغفرالله لنا و لکم».[53] حال پرسش این است که: اگر اموات نمی‌شنوند، سلام‌دادن به آنها چه فایده‌ای دارد؟ آیا کار لغوی نیست؟

از دیگر قائلان به عدم سماع موتی، حسین ‌علی ‌میان‌والی و شاگردش غلام‌الله‌خان است. محمد عمر سربازی معتقد است علامه ابن‌همام، مولانا حسین ‌علی و شاگرد او مولانا غلام‌الله‌خان به نفی سماع موتی قائل شده‌اند.[54] خود غلام‌الله‌خان در کتاب جواهر القرآن می‌گوید نه‌تنها انبیای الهی کلام بندگان را نمی‌شنوند بلکه ارواح انبیا در بدن‌هایشان بعد از موتشان وجود ندارند و موت آنان به نحو حقیقی است و حیاتشان در قبور به نحو حیات برزخی است نه دنیوی و ناسوتی.[55]

محمد طاهر پنج‌پیری نیز، که شاگرد حسین ‌علی ‌میان‌والی است، با تألیف کتاب البصائر للمتوسلین باهل المقابر مدعی است با دلایل واضح و حجت‌های قاطع به مقابله با قائلان به سماع موتی رفته و در همه ادله قائلان به سماع مناقشه کرده است؛ و معتقد است آیات و روایات واردشده همگی دلالت بر عدم سماع اموات می‌کند.[56]

سید عطاء‌الله شاه‌صاحب بخاری گجراتی[57] نیز یکی از منکران سماع موتی است. محمد سرفرازخان صفدر می‌گوید درباره سماع انبیا در کنار قبورشان بین علما هیچ اختلافی نیست، اولین کسی که منکر سماع حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) شده و با باقی علما اختلاف پیدا کرده، جناب «سید عطاءالله شاه صاحب بخاری گجراتی» است که معتقد شد نبی در کنار قبورشان نه صلاة و سلام را می‌شنود و نه جواب می‌دهد و روح مبارک آن حضرت به جسد اطهرش هیچ‌گونه تعلقی ندارد.[58] محمدتقی عثمانی نیز اصل را بر عدم سماع میت می‌گذارد، اما معتقد است نمونه‌هایی در احادیث صحیح داریم که به صورت خارق‌العاده این سماع در برخی زمان‌ها و برخی افراد وارد شده است. لذا به نمونه‌های ذکرشده در نصوص اکتفا می‌کنیم.[59]

ادله قائلان به عدم سماع

عمده دلیل قائلان به عدم سماع موتی، مانند مفتی عزیزالرحمن، استناد به آیات قرآن (فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى) [60] و (وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ)[61] و همچنین روایت عایشه است که معتقد است از آنها عدم سماع موتی ظاهر می‌شود. زیرا سلب توان شنیدن مستلزم نشنیدن است. [62]

محمدطاهر پنج‌پیری معتقد است در مسائل اعتقادی باید به ادله قطعی و یقینی استناد کرد اما قائلان به سماع اموات به سه دسته ادله استناد کرده‌اند: 1. اقوال ضعیف و آرای سخیف؛[63] 2. روایاتی از کتب غیرصحیح؛[64] 3. استناد به روایاتی که اکثر آنها مخالف قرآن و سنت صحیح است.[65] لذا وی با تمسّک به آیات، به دلیل اینکه آیات قرآن از قطعیات هستند و روایات دالّ بر سماع از اخبار آحاد، و از ظنّیات به شمار می‌رود، روایات دال بر سماع میت را کنار می‌زند و برای آنها هیچ اعتباری قائل نمی‌شود[66] و معتقد است آیات و روایات واردشده همگی دلالت بر عدم سماع اموات می‌کند.[67]

پاسخ به ادله قائلان به عدم سماع

قائلان به سماع موتی در ادله قائلان به عدم سماع مناقشه کرده‌اند و به اشکالات آنها پاسخ گفته‌اند. گرچه ما در این مقاله به دنبال بیان همه اشکالات و پاسخ‌های طرفین نیستیم اما به‌اختصار به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم. انورشاه کشمیری از جانب علمای اهل سنت درباره آیات چند قول را ذکر می‌کند:

   ۱. فرق است بین سماع و اسماع. آنچه در آیات نفی شده اسماع است ولی آنچه از آن بحث می‌کنیم و مطلوب ما است سماع است (پس در این آیات سماع و شنیدن اموات نفی نشده است).

   ۲. اینکه آیه قرآن می‌گوید (إِنَّک لا تُسْمِعُ الْمَوْتَی)یعنی کفار مانند مردگان‌اند و هدایت شما هیچ نفعی به آنها نمی‌رساند. زیرا نفع در زمان حیات است که با گذشت حیات وقت آن تمام شده است. پس غرض نفی انتفاع است نه نفی سماع؛ محمد ادریس کاندهلوی نیز می‌گوید این آیه مثل آیه دیگر قرآن است که خداوند می‌فرماید (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ)[68] یا مثل این آیه (إِنَّکَ لاتَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ الله یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِین).[69]

   ۳. عدم سماع و سمع و استماع به معنای فقدان عمل است و کسی که کاری را انجام ندهد گویی نشنیده است. سماعی که ما در صدد اثبات آنیم در عالم برزخ مخبر صادق بدان خبر داده است و ما به آن ایمان داریم امّا قرآن شاید نسبت به عالَم ما دارد نفی سماع می‌کند.

اشرف علی تهانوی نکته دیگری را هم می‌افزاید و آن اینکه ممکن است مراد از میت در آیه، جسم میت باشد که نمی‌شنود و از این لازم نمی‌آید که روح میت نشنود.[70]

محمدسرفرازخان در پاسخ به کسانی که برای عدم سماع موتی به حدیث عایشه استناد می‌کنند و از این حدیث هم نمی‌توانند بگذرند، می‌گوید: 1. بی‌شک عایشه قائل به سماع موتی نبوده، اما از آن طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید: «المیت یسمع»؛ سخن حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) را بپذیریم یا کلام عایشه را؟ 2. جمهور علما با عایشه مخالفت کرده‌اند: «قد خالفها الجمهور فی ذلک»؛[71] چرا ما همراه جمهور نباشیم؟ 3. عایشه مجتهده بود و از مجتهد هم خطا سر می‌زند. لذا برایش یک اجر است؛ 4. عایشه در جاهای مختلفی تفرداتی دارد که خلاف جمهور است، مانند قائل‌شدن به رضاعت وقتی مرد بالغ شیر زنی را بنوشد، یا کامل‌خواندن نماز در سفر و... .[72]

درباره اعتبار احادیث سماع هم که برخی آنها را خبر احاد و ظنی می‌دانستند، کشمیری اخبار سماع را متواتر می‌داند و معتقد است هر کس به این اخبار توجه کند، برایش علم و یقین حاصل می‌شود.[73]

محمد سرفرازخان در پاسخ به کسانی که می‌گویند در تعارض و تضاد بین قطعی (آیات قرآن) با ظنی (اخبار)، قطعی ترجیح دارد، می‌گوید: «لکن در اینجا تعارض و تناقضی نیست. زیرا در تناقض وحدت موضوع و محمول شرط است، که در اینجا نه موضوع یکی است و نه محمول، چون در قرآن موضوع ذات شنواندن است (إِنَّک لا تُسْمِعُ) اما در حدیث موضوع میت است. در قرآن «لا تسمع» باب افعال و فعل متعدی است ولی در حدیث یسمع فعل لازم است و فعل لازم و متعدی هر دو فعل علی‌حده است.[74]

و کاندهلوی در پاسخ به کسانی که این اخبار را از باب معجزه و از اختصاصات نبی می‌دانند، می‌گوید: 1. اختصاص پیداکردن به پیامبر دلیل می‌خواهد ولی دلیلی در اینجا موجود نیست؛ 2. این سخن با روایت «إنه لیسمع قرع نعالهم اذا انصرفوا» که در صحیح مسلم آمده، منافات دارد.[75]

نتیجه

مسئله سماع موتی گرچه در بین مسلمانان مسئله‌ای اختلافی است اما اغلب علما و بزرگان دیوبندیه آن را قبول دارند. برخی از علما نیز به اتفاقی و اجماعی‌بودن این مسئله تصریح کرده‌اند، هرچند در محدوده سماع با یکدیگر اختلاف دارند، در این میان برخی از علمای دیوبندیه نیز برخلاف دیدگاه بزرگان خود، مطلقاً قائل به عدم سماع موتی شده‌اند که سبب اعتراض برخی دیگر علمای دیوبند شده و حتی برخی از آنها این دسته را از دایره دیوبند خارج دانسته و در دایره وهابیت می‌دانند.

منابع

   ۱. قرآن کریم.

   ۲. ابن حجر عسقلانی، احمد بن‌ علی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت: دار المعرفة، 1379 ق.

   ۳. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل ‌بن ‌عمر، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمد حسین شمس الدین، بی‌جا: دار الکتب العلمیة، چاپ اوّل، 1419 ق.

   ۴. افغانی، شمس الدین ‌بن ‌محمّد، جهود علماء الحنفیة فی إبطال عقائد القبوریة، بی‌جا: دار الصمیعی، 1416.

   ۵. بخاری، ابی عبدالله ‌محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت و دمشق، دار ابن کثیر، بی‌تا.

   ۶. پنج‌پیری، محمد طاهر، البصائر للمتوسلین باهل المقابر، پنج پیر پاکستان: مکتبة الیمان دار القران، 1427.

   ۷. تهانوی، اشرف ‌علی، امداد الفتاوی، کراچی: مکتبة دار العلوم، 1431.

   ۸. تهانوی، اشرف‌ علی، بیان القرآن، لاهور: مکتبة رحمانیة، بی‌تا.

   ۹. حاکم نیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1411 ق/ 1990 م.

   ۱۰. حسن، محمود، تفسیر کابلی، پیشاور: مکتبة الحقانیة محله جنگی، 1389.

   ۱۱. حیدری نسب، محمدباقر، «ندای غیرالله از دیدگاه علمای دیوبندیه»، در: سراج منیر، س4، ش13، ص77-108، 1393.

   ۱۲. داجوی، حمدالله، البصائر لمنکری التوسل، پیشاور: مظهری کتب‌خانه، 1433 ق.

   ۱۳. الرحمن، ابی اسامه سید طالب، الدیوبندیة تعریفها و عقیدتها، ریاض: دار الصمیعی، چاپ اول، 1419 ق.

   ۱۴. سربازی، محمد عمر، فتاوای منبع ‌العلوم، تهران: مدرسه دینی منبع العلوم کوه ون، چاپ اول، 1385.

   ۱۵. سهارانپوری، خلیل احمد، المهند علی المفند یعنی عقاید علمای اهل سنت دیوبند مع تصدیقات جدیدة، مقدمه: مظهر حسین صاحب، لاهور: مکتبة مدنیة، بی‌تا.

   ۱۶. سهارنپوری، خلیل احمد، المهند علی المفند، ترجمه: عبدالرحمن سربازی، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.

   ۱۷. سهانبوری، خلیل أحمد، عقائد علماء أهل السنّة الدیوبندیة (المهنّد علی المفنّد)، با تأییدات جدیدة، تحقیق: شیخ عبد الشکور، تحقیق و تعلیق: دکتر سید طالب الرحمن، ریاض: بی‌نا، چاپ اول، 1427 ق.

   ۱۸. صفدر، محمد سرفراز خان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، محله جنگی پیشاور: مکتبة فاروقیة، چاپ دوم، بی‌تا.

   ۱۹. طیب، محمد، علماء دیوبند عقیدة و منهجا، تعریب: نور عالم خلیل امینی، هند: دار العلوم دیوبند، چاپ دوم، 1430 ق.

   ۲۰. عثمانی دیوبندی، محمد شفیع، معارف القرآن، ترجمه:‌ محمدیوسف حسین‌پور، تربت‌جام: انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، چاپ چهارم، 1386 ش.

   ۲۱. عثمانی، شبیر احمد، تفسیر عثمانی، کراچی: دار الاشاعت، 1428 ق.

   ۲۲. عثمانی، شبیر احمد، فتح الملهم بشرح صحیح الامام مسلم، دمشق: دار القلم، چاپ اول، 1427 ق.

   ۲۳. عثمانی، محمد تقی، تکملة فتح الملهم شرح صحیح مسلم، تحقیق: محمود شاکر، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1426 ق.

   ۲۴. عزیز الرحمن، فتاوی دار العلوم دیوبند، ترجمه: هدایت‌الله صافی، پیشاور: مکتبة فریدیه محله جنگی، بی‌تا.

   ۲۵. عینی، محمود بن‌ احمد، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.

   ۲۶. غلام الله خان، تفسیر جواهر القرآن از افادات حضرت مولانا حسین ‌علی، راولپندی: کتب‌خانه رشیدیه، بی‌تا.

   ۲۷. قاری، ‌محمد طیب، اندیشه دینی و شیوه عملی علمای دیوبند، ترجمه: نجم‌الدین ‌محمد درکانی، سبزوار: انتشارات نگین کویر، چاپ اول، 1391.

   ۲۸. کاندهلوی، محمد ادریس، التعلیق الصبیح علی مشکاة المصابیح، حیدرآباد دکن، چاپ اوّل، بی‌تا.

   ۲۹. کشمیری، محمد انورشاه، فیض الباری علی صحیح البخاری، تحقیق: محمد بدر عالم المیرتهی، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1426.

   ۳۰. گنگوهی، رشید احمد، فتاوی رشیدیه مبوّب بطرز جدید، کراچی: دار الاشاعت، بی‌تا.

   ۳۱. گیلانی، سید مناظر احسن، سیری در زندگی حضرت امام مولانا محمد قاسم نانوتوی، ترجمه: صلاح‌الدین شهنوازی، زاهدان: صدیقی، چاپ اول، 1381.

   ۳۲. نمری قرطبی، ابن عاصم، الاستذکار، تحقیق: سالم ‌محمد عطا، محمد علی معوض، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1421 ق./2000 م.

   ۳۳. نیشابوری، مسلم‌ بن ‌حجّاج، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلی رسول الله صلی الله علیه و سلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.

   ۳۴. یلمه، امان‌الله، مسائل مهم اعتقادی و فقهی از دیدگاه اهل سنت، تربت‌ جام: نشر خواجه عبدالله انصاری، چاپ اول، ۱۳۹۰.

35 . سیدزاده، عبدالواحد، أحسن المقصود فی توحید المعبود، نگین، سبزوار، چاپ اول، 1391 ش.

* پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتی دارالإعلام لمدرسة اهل‌البیت( و کارشناسی ارشد مرکز تخصصی شیعه شناسی.

Mostafa1303@yahoo.com

پی نوشت:

[1]. دیوبندیه به طائفه‌ای از علمای حنفی در شبه‌قاره هند و غیر شبه‌قاره اطلاق می‌شود که از نظر فقهی حنفی‌مذهب، از نظر اعتقادی اشعری ماتریدی، از جهت سلوک صوفی هستند، و از لحاظ طریقتی بین همه طرق و سلاسل صوفیه جمع کرده‌اند. از جهت فکری نیز به تفکرات شیخ احمد سرهندی و شاه‌ولی‌الله دهلوی تمایل دارند و در اصول پیرو محمدقاسم نانوتوی هستند و در فروع از رشید احمد گنگوهی پیروی می‌کنند. آنها به مدرسه دیوبند، واقع در شهر دیوبند، در نود مایلی شمال شرقی دهلی هند، منتسب هستند؛ مدرسه‌ای که محمدقاسم نانوتوی و رشید احمد گنگوهی در 15 محرم 1283 ساختند؛ طیّب، محمّد، علماء دیوبند عقیدة و منهجاً، ص72؛ الرحمن، سید طالب، الدیوبندیة، ص9.

[2]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج4، باب 17، ح77.

[3]. سوره روم (30): آیه 52.

[4]. سوره فاطر (35): آیه 22.

[5]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج5، ص77.

[6]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج3، ص324.

[7]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص560.

[8]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج5، ص76.

[9]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ص235.

[10]. عینی، محمود بن‌ احمد، عمدة القاری شرح البخاری، ج8، ص202.

[11]. والصحیح عند العلماء روایة عبدالله عمر لما لها من الشواهد علی صحتها من وجوه کثیرة؛ ابن‌ کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج6، ص291.

[12]. عایشه از نظریه‌اش که انکار شنیدن مردگان بود، برگشت، به دلیل روایاتی که از صحابه نزد عایشه ثابت شد؛ چون خودش در آن قضایا حاضر نبود؛ ابن‌ حجر عسقلانی، احمد ابن علی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج7، ص304.

[13]. همان، ص378-379.

[14]. آب حیات اثر محمدقاسم نانوتوی؛ نشر الطیب فی ذکر الحبیب اثر اشرف ‌علی تهانوی؛ المهند علی المفند اثر خلیل احمد سهارنپوری؛ عقائد اهل السنة والجماعة اثر عبدالشکور ترمذی؛ مقام حیات اثر علامه خالد محمود؛ البصائر لمنکری عقائد علماء الدیوبند مع حیاة النبی اثر مولانا عاشق الاهی؛ تسکین الصدور اثر مولانا محمد سرفرازخان صفدر؛ حیات النبی صلی الله علیه و سلم اثر مولانا الله یارخان؛ حیات الانبیا الکرام ( آور قائدین امت اثر مولانا نورالله رشیدی؛ در این کتاب نام 70 کتاب از علمای دیوبند آمده است که در رد مماتیت نوشته شده است؛ «ندای غیرالله از دیدگاه علمای دیوبندیه»، اثر محمدباقر حیدری‌نسب، در: سراج منیر، س4، ش13، 1393، ص77-108.

[15]. سهارنپوری، خلیل أحمد، عقائد علماء أهل السنّة الدیوبندیة (المهنّد علی المفنّد)، با تأئیدات جدیده، تحقیق: شیخ عبد الشکور، ص152.

[16]. محمد عمر سربازی، فتاوای منبع‌العلوم، ج5، ص403.

[17]. بخاری، سجاد، مقدّمه جواهر القرآن، ص5.

[18]. سیدزاده، عبد الواحد، أحسن المقصود فی توحید المعبود، ص15.

[19]. افغانی، شمس الدین‌ بن‌ محمّد، جهود علماء الحنفیة فی إبطال عقائد القبوریة، ج2، ص779.

[20]. افغانی، شمس الدین ‌بن ‌محمّد، جهود علماء الحنفیة فی ابطال عقائد القبوریة، ج2، ص780.

[21]. سربازی، محمد عمر، فتاوای منبع ‌العلوم، ج5، ص403-404.

[22]. قاری، ‌محمد طیب، اندیشه دینی و شیوه عملی علمای دیوبند، ترجمه: نجم‌الدین ‌محمد درکانی، ص182.

[23]. انورشاه کشمیری، محمد، فیض الباری علی صحیح البخاری، ج3، ص42.

[24]. نمری قرطبی، ابن عاصم، الاستذکار، ج1، ص185؛ انورشاه کشمیری، محمد، فیض الباری شرح صحیح بخاری، ج3، ص42؛ صفدر، محمد سرفرازخان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص380.

[25]. داجوی، حمدالله، البصائر لمنکری التوسل، ص169-170.

[26]. حسن، محمود، تفسیر کابلی، ج3، ص30-31.

[27]. عثمانی، شبیر احمد، فتح الملهم، ج2، ص379؛ همو، تفسیر عثمانی، ج3، ص77.

[28]. عثمانی دیوبندی، محمد شفیع، معارف القرآن، ج10، ص235-237.

[29]. سوره بقره (2): آیه 40؛ «و حق را به باطل در نیامیزید و حقیقت را با آنکه خود می‌دانید کتمان نکنید».

[30]. گیلانی، سید مناظر احسن، سیری در زندگی حضرت امام مولانا محمد قاسم نانوتوی، ص83.

[31]. گنگوهی، رشید احمد، فتاوی الرشیدیة، کتاب العقائد، ص252؛ صفدر، محمدسرفراز خان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص385.

[32]. صفدر، محمدسرفراز خان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص385.

[33]. تهانوی، اشرف علی، بیان القرآن، ج3، 75.

[34]. همو، امداد الفتاوی، ج5، ص112-113.

[35]. الرحمن، سید طالب، الدیوبندیة تعریفها و عقیدتها، ص201.

[36]. این کتاب مجموعه‌ای است از عقاید علمای دیوبند، اثر خلیل احمد سهارانپوری که به تأیید مشاهیر علمای قدیم و جدید دیوبند رسیده است.

[37]. سهارانپوری، خلیل احمد، المهند علی المفند یعنی عقاید علمای اهل سنت دیوبند مع تصدیقات جدیدة، مقدمه: مظهر حسین صاحب، ص148.

[38]. الهی میرتهی، محمد عاشق، تذکرة الخلیل، ص206، به نقل از: الرحمن، سید طالب، الدیوبندیه تعریفها و عقائدها، ص200.

[39]. صفدر، محمد سرفراز خان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص383.

[40]. طیب، محمد، علماء دیوبند عقیدة و منهجا، ص167.

[41]. حسن، محمود، تفسیر کابلی، ج3، ص30-31؛ عثمانی، شبیر احمد، فتح الملهم، ج2، ص379؛ همو، تفسیر عثمانی، ج3 ص77.

[42]. عثمانی دیوبندی، محمد شفیع، معارف القرآن، ج10، ص235-237.

[43]. انورشاه کشمیری، محمد، فیض الباری علی صحیح البخاری، ج3، ص42.

[44]. گیلانی، سید مناظر احسن، سیری در زندگی حضرت امام مولانا محمد قاسم نانوتوی، ص83.

[45]. نیشابوری، مسلم بن‌ حجاج، صحیح مسلم، ج4، باب 17، ح 77؛ صفدر، محمد سرفرازخان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص379.

[46]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج1، ص448؛ صفدر، محمد سرفرازخان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص379.

[47]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج2، ص85، کتاب جنائز باب قدمونی؛ داجوی، حمدالله، البصائر لمنکری التوسل، ص168.

[48]. نمری قرطبی، ابن عاصم، الاستذکار، ج1، ص185؛ انورشاه کشمیری، محمد، فیض الباری شرح صحیح بخاری، ج3، ص42؛ صفدر، محمد سرفرازخان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص380.

[49]. عثمانی دیوبندی، محمد شفیع، معارف القرآن، ج10، ص235-237.

[50]. عزیز الرحمن، فتاوای دارالعلوم دیوبند، ج5، ص365

[51]. همان، ص348، س827.

[52]. همان، ص350.

[53]. همان، ص357.

[54]. سربازی، محمد عمر، فتاوای منبع‌ العلوم، ج5، ص403.

[55]. غلام‌الله‌خان، جواهر القرآن، ج1، ص127.

[56]. پنج‌پیری، محمدطاهر، البصائر للمتوسلین باهل المقابر، ص145.

[57]. جناب امان‌الله یلمه در کتاب خود حکایتی از بخاری گجراتی نقل می‌کند که تا حدودی دیدگاه او را درباره سماع موتی نشان می‌دهد. او نقل می‌کند که روزی شاه عطاءالله بخاری، خطیب پاکستان، مشغول سخنرانی بودند (و این زمانی بود که بحث شنیدن و نشنیدن مردگان در پاکستان اوج گرفته بود) که یکی از قائلان به سماع موتی بلند شد و کاغذی را که حاوی یک پرسش در این باره بود به او تحویل داد. ایشان بدون توجه به پرسش مذکور به سخنرانی خود ادامه داد، ولی ناگهان پرسش‌کننده بلند شد و با قطع‌کردن سخنرانی با صدای بلند فریاد زد: «جناب مولانا! چرا جواب مرا نمی‌دهی؟ من تا وقتی که جوابم را ندهی هرگز نخواهم نشست». ایشان در پاسخ گفت: «من 15 سال است که سخنرانی می‌کنم ولی از شنوانیدن و تفهیم موضوعات سخنرانی به زنده‌ها عاجز شده‌ام و شما از حال مردگان می‌پرسید که آیا آنها می‌شنوند و زائران خود را می‌شناسند؟»؛ یلمه، امان‌الله، مسائل مهم اعتقادی و فقهی از دیدگاه اهل ‌سنت، ص197.

[58]. همان، ص378.

[59]. عثمانی، محمدتقی، تکملة فتح الملهم شرح صحیح مسلم، ج6، ص122.

[60]. سوره روم (30): آیه 52.

[61]. سوره فاطر (35): آیه 22.

[62]. عزیز الرحمن، فتاوای دار العلوم دیوبند، ج5، ص348، س827..

[63]. پنج‌پیری، محمدطاهر، البصائر للمتوسلین باهل المقابر، ص98.

[64]. همان، ص109.

[65]. همان، ص112.

[66]. همان، ص145.

[67]. همان.

[68]. سوره بقره (2): آیه 171.

[69]. سوره قصص (28): آیه ۵۶؛ تو نمی‌توانی هر کسی را که دوست داری هدایت کنی، ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند، و او از هدایت‌یافتگان آگاه‌تر است؛ کاندهلوی، محمد ادریس، التعلیق الصبیح علی مشکاة المصابیح، ص280.

[70]. تهانوی، اشرف علی، بیان القرآن، ج3، ص75.

[71]. ابن‌ حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری، ج3، ص234؛ عینی، محمود ابن احمد، عمدة القاری، ج19، ص285.

[72]. صفدر، محمد سرفرازخان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص386.

[73]. انورشاه کشمیری، محمد، فیض الباری علی صحیح البخاری، ج3، ص42.

[74]. صفدر، محمد سرفرازخان، خزائن السنن شرح جامع ترمذی، ص386.

[75]. کاندهلوی، محمد ادریس، التعلیق الصبیح علی مشکاة المصابیح، ص280.