برای مشاهده بهتر مطالب سایت از مرورگر فایر فاکس یا کروم استفاده کنید.

سؤال: اقسام قضا و قدر را بیان فرمائید. - موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی

جواب: با توجه به مفهوم قضا و قدر، مى‏توان براى آنها تقسيماتى در نظر گرفت:

1. قضا و قدر در تكوين و تشريع[1] : قضا و قدر تكوينى آن است كه هر پديده‏اى در عالم، علت و اندازه ‏اى دارد. چيزى بى علت و اندازه پديد نمى ‏آيد و حكم و فرمان در جهان تكوين به ايجاد و آفرينش موجودات بر مى ‏گردد. گاه ايجاد، بى واسطه به دست الهى است (: بالمباشره) و گاه با واسطه (: بالتسبب). بدين سان، قضاى الهى هر آن چيزى است كه در جهان آفرينش به فرمان خداوند ايجاد مى‏ پذيرد، خواه بى واسطه و خواه با واسطه و از طريق نظام علت و معلول.

قدر الهى در تكوين عبارت از اندازه ايجادهاست؛ مثلًا پديد آمدن جنين انسانى از پدر و مادر، فرمان تكوينى خداوند و قضاى الهى است؛ اما زمان تولد و مرگ و چگونگى آنها و ويژگيهاى جنين درقدر الهى است كه رقم مى‏ خورد. قرآن كريم مى فرمايد:

بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى‏ أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (بقره: 117)

هستى بخش و به وجود آورنده آسمانها و زمين اوست و هنگامى كه فرمان وجود چيزى را صادر كند، تنها مى‏ گويد: موجود باش و آن چيز، بيدرنگ موجود مى ‏شود.

ايمان به قضا و قدر تكوينى، در حقيقت، اعتقاد به قانون عليت و نظام علت و معلول و حدود و كيفيّات و كميّات درجهان آفرينش است كه دو نكته از آن برمى خيزد:

اول، آنكه هيچ پديده ‏اى بى علت در جهان به وجود نمى ‏آيد؛

دوم، آنكه علة العلل همه پديده ‏ها، خداوند متعال است.

اين برداشت از قضا و قدر نه تنها مقابل انگيزش انسان نيست، بلكه او را بر مى ‏انگيزاند تا براى ارتقاى جايگاه خويش در زندگى بكوشد و علل واقعى حوادث را بشناسد و از امورى مثل تصادف و اتفاق، خرافه و شانس و ... بپرهيزد.

قضا و قدر تشريعى نيز عبارت از فرمانهاى الهى است براى تعيين وظايف فردى و اجتماعى انسان و مشخص ساختن حدود و ثغور اين وظايف؛ مثلًا وجوب نماز، فرمان الهى يا قضاى تشريعى است و چگونگى آن، قدر تشريعى است. قرآن كريم درباره اين معناى قضا و قدر مى‏ فرمايد:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَاقَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ... (احزاب:36). هيچ مرد و زن باايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى [در برابر فرمان خدا] داشته باشند.

2. قضا و قدر علمى و عينى[2]: گاهى تقدير و قضاى الهى، به معناى علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط پيدايش پديده ‏ها و نيز علم به وقوع حتمى آنها به كار مى ‏رود كه به آن «قضا و قدر علمى» مى ‏گويند؛ يعنى خداوند آگاه است به اينكه هر پديده‏ اى در كدام زمان و مكان و با چه ويژگيها و شرايطى محقق مى‏ شود. گاهى نيز به معناى انتساب سير تدريجى پديده ‏ها و نيز انتساب تحقق عينى آنها به خداى متعال استعمال مى‏ شود كه به آن «قضا و قدر عينى» مى‏ گويند؛ يعنى وقتى پديده ه‏اى تحقق يافت مى ‏گويند بر اساس تقديرى كه او مقرر فرموده است، ايجاد شده است.

باتوجه به ‏اينكه قيد علمى و عينى درباره قضاو قدر به‏كار مى‏ رود، بايد به‏ تبيين چهار مفهوم پرداخت:

اول. قضاى علمى خداوند: يعنى علم خداوند به وقوع حتمى پديده ‏ها. بديهى است كه چنين علمى، با اختيار انسان منافات ندارد؛ زيرا خداوند علم دارد كه پديده يا فعل و كارى با اختيار انسان به وقوع مى ‏پيوندد. به بيان ديگر، قضاى علمى خداوند در افعال اختيارى انسان به اين معناست كه خداوند مى ‏داند فلان فعل انسان با وصف اختيارى بودن، به وقوع خواهد پيوست و اين وقوع فعل با اراده انسان و اختيار او انجام خواهد شد.

دوم. قضا عينى خداوند: يعنى انتساب تحقق عينى پديده‏ها به خداوند. مقتضاى قضاى عينى خداوند اين است كه وجود پديده‏ ها را از آغاز پيدايش تا دوران شكوفايى و تا پايان عمر، بلكه از هنگام فراهم شدن مقدمات بعيد، تحت تدبير حكيمانه الهى بدانيم و فراهم شدن شرايط پيدايش و رسيدن به مرحله نهايى را مستند به اراده او بشماريم. قضاى عينى خداوند را مى توان با سه مقدمه به اثبات رساند:

الف. رسيدن هر معلولى به حد ضرورت وجودى، از راه تحقق علت تامه آن است؛ يعنى تا علت تامه يك موجود محقق نشود، به حد ضرورت وجودى نمى‏ رسد و خلق نمى‏ شود.

ب. هيچ مخلوقى در وجود و آثار وجودى استقلال ندارد. تمام موجودات وابسته به ذات بارى تعالى اند و اگر اثرى از خود مى ‏گذارند، اين اثرگذارى نيز به واسطه عنايت خداوند است.

ج. ايجاب و ضرورت وجودى همه پديده‏ ها، مستند به خداى متعال است كه داراى غنا و استقلال مطلق است؛ يعنى هيچ موجودى خلق نمى ‏شود مگر خدا بخواهد. اين حقيقت از آنجا ناشى مى ‏شود كه ذات بارى تعالى مستغنى از هر چيزى است و همه به او نيازمندند. اين سخن به معناى قضاى عينى خداوند است كه در صدد اثبات آن بوديم.

سوم. تقدير علمى خداوند: يعنى خداوند سنجش و اندازه هر چيز را مى‏ داند و نيز مى‏ داند كه هر چيزى در چه زمان ومكان و به چه صورتى تحقق مى ‏يابد. از اين رو، علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط پيدايش پديده ‏ها و در نتيجه پيدايش آنها را تقدير علمى خداوند مى ‏نامند. تقدير علمى خداوند با اختيارانسان هيچ منافاتى ندارد؛ چرا كه خداوند مى‏ داند هر شخصى با اختيار و انتخاب خود چه افعال و اعمالى را انجام مى‏ دهد. در واقع، علم پيشين الهى هيچ منافاتى با اختيار انسان ندارد؛ چرا كه فعل انسان با وصف اختيارى بودن متعلق علم خدا قرار مى ‏گيرد و چنين علمى نه تنها منافى اختيار نيست، تاييد كننده آن نيز هست.

چهارم. تقدير عينى خداوند: يعنى تدبير مخلوقات به گونه‏ اى كه افعال و آثار خاصى بر آنها مترتب گردد و اين، طبعاً به حسب هر پديده ‏اى متفاوت است؛ چنانكه نسبت به حالات اشخاص نيز تفاوت خواهد داشت.

در واقع، تقدير عينى خداوند، يعنى خداوند هر مخلوقى را با حدود و قيود و اندازه، شرايط، خصوصيات و توانهاى مخصوصى به وجود مى ‏آورد. اين تقدير نيز با اختيار انسان منافات ندارد؛ چرا كه اختيار، اعمال اختيارى و مقدمات افعال اختيارى ما همچون هر پديده ديگرى از مجراى خاص چارچوب مشخص و دائره، مختص به خود تحقق مى‏ يابد و اين همان تقدير عينى خداوند است.

3. قضا و قدر حتمى وغيرحتمى [3]:

از آيات قرآن كريم به دست مى ‏آيد كه قضا و قدر الهى و به تعبير ديگر، سرنوشت حاكم بر جهان و موجودات، بر دو گونه «حتمى و قطعى» و «غير حتمى و مشروط» است.

قرآن كريم مى ‏فرمايد:

يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ امُّ الْكِتابِ (رعد/ 39)

خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى ‏كند و امّ‏الكتاب [: لوح محفوظ] نزد او است.

اين آيه بر دو نوع قضا و قدر حتمى و غير حتمى يا محتوم و موقوف دلالت مى ‏كند. [4]

توضيح آن كه موجودات جهان بر دوگونه ‏اند: گونه‏اى از آنها مجرّدند كه از هرگونه استعداد و امكان رشد مادى و بارورى و نيز دگرگونى و تبديل به دورند. از اين رو، تحت تأثير علل گوناگون قرار نمى ‏گيرند و براى پيدايش، تنها از يك علّت تأثير مى‏ پذيرند و از آن جا كه سرنوشت هر معلولى در دست علّت است، اين گونه موجودات مجرّد، تنها از قضا و قدر حتمى برخوردارند و سرنوشتى ثابت دارند.

گونه ديگر، موجودات مادّى ‏اند كه از استعدادها و امكانات وجودى فراوانى براى رشد و تعالى و دگرگونى برخوردارند و امكان پذيرش هزاران نقش و نگار را دارند و تحت قانون «حركت» نيز درمى‏ آيند. به همين دليل، چنين موجوداتى، از علل و عوامل طبيعى گوناگونى متأثر مى ‏شوند و پيوسته در معرض جانشين شدن سلسله‏اى از علل به جاى سلسله‏اى ديگر از علل‏ اند. بنابراين، از قضا و قدرهاى گوناگون و فراوان‏ برخوردارند و آن قضا و قدرى تحقق خواهد يافت، كه علل و عوامل آن را ايجاب كند.

البته هر كدام از قضاها به شرط وجود علل و عوامل آن قطعى هستند و تحقق يافتن يكى و تحقق نيافتن قضاهاى ديگر تابع علل و عوامل محقّقه است.

تنها در يك صورت است كه موجودات مادى مى ‏توانند داراى قضا و قدر محتوم شوند و آن زمانى است كه علّت تامّه آنها موجود باشد. به‏ عنوان نمونه، تخم پاشيده شده در زمين، در صورتى مى ‏تواند از سرنوشت حتمى و سرانجام قطعى برخوردار گردد و به كمال مطلوب برسد كه همه لوازم رشد و بارورى ‏اش، از آب، هوا، حرارت، نور و مانند آن به مقدار لازم به او برسد و از آفات و موانع در امان ماند.

البته بر كسى پوشيده نيست كه گرچه موجودات طبيعت در حال تغيير و تبديل‏ اند، امّا قوانين و نظامات حاكم بر جهان و موجودات، ثابت و غير قابل تغيير و تبديل ‏اند؛ يعنى موجودات طبيعت متغيّر و متكاملند و در مسيرهاى مختلف قرار مى ‏گيرند و گاهى به سر حد كمال مى ‏رسند و گاهى از رشد بازمى ‏مانند؛ گاه تند مى ‏روند و گاه كُند و عوامل مختلف، سرنوشت آنها را تغيير مى‏ دهند.

اما نظام‏هاى طبيعت نه متغيّرند و نه متكامل، بلكه ثابت و يكنواختند. قرآن كريم از اين نظام‏هاى لا يتغيّر به «سنّت الهى» تعبير مى‏ كند؛ مانند قوانين حاكم بر حركت سيارات و ستارگان و كهكشان‏ها و يا سرانجام پرهيزكاران و پاكان كه پيروزى و رستگارى است و فرجام جنايتكاران و گناهكاران كه خوارى و بدبختى است.[5]

خلاصه:

قضا به معناى حكم وفرمان و قدر به معناى اندازه و مقدار است. منظور از قضاى الهى اين است كه خداوند پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط يك پديده، آن را به مرحله نهايى و حتمى مى ‏رساند و منظور از تقدير الهى اين است كه خداوند براى هر پديده اندازه ‏اى قرار داده است.

كسانى كه تحليل صحيحى از قضا و قدر دارند، از جبر و تفويض دورى كرده، عدل الهى را مى‏ پذيرند. اقسام قضا و قدر عبارت است از قضا و قدر در تكوين و تشريع، قضا و قدر علمى و عينى، قضا وقدر حتمى و غيرحتمى.



[1] . براى مطالعه بيشتر اين تقسيم از قضا و قدر مراجعه شود به: الالهيات، ج 1، ص 265؛ جبر و اختيار، ص 177؛ تفسير الميزان، ج 13، ص 79.

[2] . براى مطالعه بيشتر اين تقسيم از قضا و قدر مراجعه شود به: آموزش عقايد، درس نوزدهم؛ جبر و اختيار صفحه 135 و 136؛ الالهيات، ج 1، ص 266- 269.

[3] . براى مطالعه بيشتر اين تقسيم از قضا و قدر مراجعه شود به: مجموعه آثار، ج 1، ص 386- 359؛ جبر و اختيار، ص 180- 195.

[4] . ر. ك: تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 710- 719.

[5] . ر. ك: تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 710- 719.