• یکشنبه، ۴ اسفند ۱۳۹۸
  • الأحد، 28 جماد ثاني 1441
  • Sunday, 23 February 2020

اهمیت ازدواج در اسلام

اهمیت ازدواج در اسلام

يكى از سنّتهاى نيكوى بشرى كه از ديرباز ميان انسانها متداول بوده، «ازدواج» است.

شايد هيچ پديده‏اى به اندازه اين سنّت حيات بخش، مورد توجه بشر نبوده است، زيرا هم محتوايش بطور كامل با فطرت انسان هماهنگ است و هم موجب رشد و تربيت صحيح قواى طبيعى انسان و ارضاى غرايز و تأمين نيازهاى اصيل او مى‏شود.

غريزه جنسى يكى از غرايز پرقدرت بشر است كه اگر براى مهار آن بموقع اقدام نشود و از راه صحيح تعديل نگردد، زمام اختيار آدمى را به دست خواهد گرفت و چون طوفانى سركش، او را به منجلابِ فساد و تباهى خواهد كشاند.

اديان الهى همواره به مردم سفارش كرده‏اند كه اين نيازها را از راه طبيعى و مشروع، برطرف كنند و از افراط و تفريط بپرهيزند. دين اسلام نيز براساس توجهى كه به نيازهاى فطرى انسان دارد، براى اشباع صحيح آنها مقرّرات مناسبى وضع كرده و راههاى اصولى را در اين زمينه نشان داده است؛ ازدواج از نظر اسلام، تنها راه تعديل غريزه جنسى است كه استفاده صحيح از آن تكامل انسان را در پى دارد.

در اين گفتار نخست به بيان اهميّت ازدواج از ديدگاه قرآن و معصومين عليهم السلام اشاره مى‏كنيم، سپس به بحث درباره نكوهش عزوبت خواهيم پرداخت.

اهميّت ازدواج در قرآن‏

قرآن كريم در موارد متعدّدى به اهميت ازدواج اشاره نموده و اهداف و ثمرات آن را گوشزد كرده است.

اين انديشه افراطى را كه ازدواج مانع ترقى و تكامل معنوى و اخلاقى انسان است، از نظر قرآن، مردود و مغاير با روش معمول انبياى الهى دانسته شده است. در آيه زير مى‏خوانيم:

«وَ لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ ازْواجاً وَ ذُرِّيَّةً …»؛[1] ما پيش از تو (نيز) رسولانى فرستاديم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار داديم.

خداوند متعال، زوجيّت را در متن زندگى انسان قرار داده و آن را موجب گسترش نسل بشر دانسته است؛ آنجا كه مى‏فرمايد:

«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ ازْواجِكُمْ بَنينَ وَ حَفَدَةً …»؛[2] خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد، و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوه‏هايى به وجود آورد.

ازدواج از نظر قرآن، نقش اساسى در پاكدامنى انسان دارد و تداوم عفّت بدون آن، با مشكلات بسيارى همراه است؛ بدين جهت از كسانى كه توانايى ازدواج ندارند، خواسته شده كه از فرورفتن در لجنزار فساد خوددارى نمايند و با خويشتندارى، عفّت خود را حفظ كنند تا براى آنان امكان ازدواج فراهم شود. در آيه‏اى مى‏خوانيم:

«وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛[3] كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند.

ازدواج از نظر قرآن از چنان ضرورت و اهميّتى برخوردار است كه هيچ چيز، حتى تهيدستى نمى‏تواند مانع انجام آن شود، چنان كه مى‏فرمايد:

«وَ انْكِحُوا الْايامى‏ مِنْكُمْ وَالصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ امائِكُمْ انْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»؛[4] مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهيد. همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز مى‏سازد؛ خداوند گشايش دهنده و آگاه است.

اهميّت ازدواج از ديدگاه معصومين علیهم السلام

مسأله پيوند زناشويى در سخنان گهربار و سيره عملى معصومين عليهم السلام از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است؛ آن بزرگواران براى نشان دادن اهميت اين موضوع، گذشته از عمل كردن به وظايفى كه در اين زمينه به عهده داشتند، با سخنان ارزنده خود، پيروان خويش را در اجراى هر چه بهتر اين سنّت پسنديده تشويق مى‏كردند و در صورت مشاهده انحراف نسبت به آن، به روشنگرى پرداخته، افراد را از روش نادرست خود برحذر مى‏داشتند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله ازدواج را يكى از سنّتهاى خود دانسته، مردم را به پيروى از اين روش نيكو فرا مى‏خواند و كسانى را كه از اين دستور سرپيچى كنند، از زمره پيروان خود بيرون مى‏داند:

«النِّكاحُ سُنَّتى‏ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى‏ فَلَيْسَ مِنّى‏»؛[5] ازدواج، سنّت من است و هر كس از سنّت من سرپيچى كند، از من نيست.

امير مؤمنان صلوات‏الله‏عليه نيز جوانان را به ازدواج توصيه كرده، اهميّتى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى آن قائل بود، گوشزد مى‏كند و مى‏فرمايد:

«تَزَوَّجُوا فَانَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏وآله كَثيراً ما يَقُولُ: مَنْ كانَ يُحِبُّ انْ يَتَّبِعَ سُنَّتى‏ فَلْيَتَزَوَّجْ فَانَّ مِنْ سُنَّتِىَ التَّزْويجَ …»؛[6] ازدواج كنيد. بدرستى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بسيار مى‏فرمود: هر كس دوست دارد از سنّت من پيروى كند، ازدواج نمايد، زيرا آن يكى از سنّتهاى من است.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله روزى به ديدن اصحاب «صُفّه» رفت. در آنجا به جوان بى‏همسر و غريبى به نام «جُوَيْبِرْ» برخورد كرد. به او فرمود: چقدر خوب بود همسرى انتخاب كرده، باتشكيل خانواده به اين زندگى انفرادى خاتمه مى‏دادى، تا هم عفّت خود را به وسيله همسر حفظ كنى و هم او در كار دنيا و آخرت تو را يارى كند. جويبر گفت: اى رسول خدا! من نه مال و جمال دارم و نه حسب و نسب، چه كسى به من زن مى‏دهد و كدام زن رغبت مى‏كند كه همسر من شود؟

حضرت فرمود: اى جويبر! خداوند به وسيله اسلام ارزش افراد را تغيير داده، بسيارى از اشخاص در دوران جاهليت محترم بودند و اسلام آنان را پايين آورد و بسيارى، خوار و زبون بودند و اسلام منزلت آنها را بالا برد. برخيز و به منزلِ «زياد بن لبيد انصارى» برو و از دخترش «ذلفا» خواستگارى كن ….

مراسم خواستگارى انجام گرفت و زياد بن لبيد با آنكه وصلت با شخصى مانند «جويبر» را- كه از تمام مزاياى مادّى محروم بود- در شأن خود نمى‏ديد، به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله با اين ازدواج موافقت كرد.[7]

آن حضرت هرگاه مى‏ديد، پيروانش در امر زناشويى از حدّ اعتدال تجاوز كرده، آنان را به مسير درست راهنمايى مى‏كرد. چنان كه نقل شده، تعدادى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله مباشرت با همسر و خوردن و خوابيدن را بر خود حرام كرده بودند. وقتى آن حضرت اين خبر را شنيد، به سراغ آنان رفت و ضمن هشدار به نادرست بودن روش آنان، راه درست را پيش رويشان نهاد و فرمود:

«أَتَرْغَبُونَ عَنِ النِّساءِ فَانّى‏ اتِى النِّساءَ وَ اكُلُ بِالنَّهارِ وَ انامُ بِاللَّيْلِ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى‏ فَلَيْسَ مِنّى‏»؛[8] آيا از همسرانتان دورى مى‏كنيد، در حالى كه من با همسران مباشرت مى‏كنم، در روز غذا مى‏خورم و شب مى‏خوابم؟ هر كس از سنّت من پيروى نكند، از من نيست.

تربيت يافتگان مكتب رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز به پيوند زناشويى اهميّت مى‏دادند و روا نمى‏دانستند كه هيچ مردى هر چند براى مدّتى كوتاه، بدون همسر بماند و اين نكته را، حتى در مواقع بُحرانى فراموش نمى‏كردند؛ حضرت فاطمه سلام‏الله‏عليها پيش از شهادت خويش به امير مؤمنان صلوات‏الله‏عليه اين گونه وصيت كرد:

«يَابْنَ عَمِّ اوصيكَ اوَّلًا انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى‏ بِابْنَةِ اخْتى‏ امامَةِ فَانَّها تَكُونُ لِوُلْدى‏ مِثْلى‏، فَانَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ»؛[9] اى پسر عمو! به تو وصيت مى‏كنم كه پس از من با دختر خواهرم «امامه» ازدواج كنى، زيرا او براى فرزندانم مانند من است. همانا مردان چاره‏اى جز ازدواج ندارند.

امامان معصوم عليهم السلام همواره بر تحكيم روابط خانوادگى تأكيد داشتند و اگر كسى موفّق به ازدواج نشده بود، او را به آن ترغيب كرده و مقدّمات آن را برايش فراهم مى‏ساختند.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: روزى مردى خدمت پدرم امام باقر عليه السلام آمد. پدرم از او پرسيد: آيا همسر دارى؟ عرض كرد: نه. امام فرمود:

«ما احِبُّ انَّ لِىَ الدُّنْيا وَ ما فيها وَ انّى‏ بِتُّ لَيْلَةً وَ لَيْسَتْ لى‏ زَوْجَةٌ»؛دوست نمى‏دارم كه دنيا و آنچه در آن است از آنِ من باشد و يك شب بدون همسر بخوابم.

سپس هفت دينار به آن مرد داد و فرمود: با اين پول براى خود همسرى اختيار كن.[10]

نكوهش عزوبت (مجرّد زيستن)

به همان اندازه كه پيوند زناشويى در اسلام مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته، عزوبت و خوددارى ورزيدن از ازدواج و تشكيل خانواده مورد نكوهش قرار گرفته است. رسول‏ خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

«شِرارُكُمْ عُزَّابُكُمْ، رَكْعَتانِ مِنْ مُتَأَهِّلٍ خَيْرٌ مِنْ سَبْعينَ رَكْعَةً مِنْ غَيْرِ مُتَأَهِّلٍ»؛[11] بدترين شما بى‏همسران شما هستند. دو ركعت نماز شخص متأهّل از هفتاد ركعت نماز فرد بى‏همسر بهتر است.

آن حضرت به شخصى به نام «عكاف» برخورد. او با توجه به برخوردارى از امكانات مالى، مجرّد مى‏زيست. پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى متوجه اين امر شد، خطاب به او فرمود:

ازدواج كن و گرنه گناهكار خواهى بود.[12]

امام صادق عليه السلام نيز می فرمایند:

«انَّ رَكْعَتَيْنِ يُصَلّيهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ افْضَلُ مِنْ رَجُلٍ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ نَهارَهُ اعْزَبَ» ؛[13]همانا ارزش دو ركعت نماز مرد متأهّل، برتر از عبادت شبانه‏روزى مرد بدون همسر (عَزَبْ) است.[14]

[1] . رعد( 13)، آيه 38.

[2] . نحل( 16)، آيه 72.

[3] . نور( 24)، آيه 33.

[4] . نور( 24)، آيه 32.

[5] . بحارالانوار، مجلسى( ره)، ج 103، ص 220، چاپ اسلاميّه.

[6] . همان، ص 218.

[7] . كافى، ج 5، ص 342، اسلاميّه.

[8] . سنن النّبى، علامه طباطبايى، ص 146، اسلاميه.

[9] . فاطمة من المهد الى اللحد، سيد محمدكاظم قزوينى، ص 610، بيروت.

[10] .کافی، ج5،ص329؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 7.

[11] . كنز العمّال، ج 16، ص 277.

[12] . بحارالانوار، ج 103، ص 221.

[13] . همان، ص 217.

[14] .برگرفته از کتاب ، اخلاق خانواده، فاخری، ص29.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code