• جمعه، ۴ بهمن ۱۳۹۸
  • الجمعة، 28 جماد أول 1441
  • Friday, 24 January 2020

«جایگاه سنت در مباني فقه شافعی»

«جایگاه سنت در مباني فقه شافعی»

«بسم الله الرحمن الرحیم»

چکیده

در این نوشتار روش و منهج استنباط از «سنت» از منظر شافعی که یکی از منابع مشترک بین مذاهب اسلامی است، بازکاوی می شود که در ابتداء مفاهیم دخیل در فهم مقاله بیان می گردد و سپس متد و روش مذهب شافعی در برداشت از سنت را متذکر می شویم و بعد از آن نقد مختصری بر روش شافعی در این زمینه بیان می گردد.

واژگان کلیدی: سنت، کتاب، نسخ، خبر واحد، خبر مرسل

اهل سنت در اخذ احکام اسلامی، از منابع و مصادر متعددی بهره می برند که بعضی از آنها مشترک بین تمام مذاهب اسلامی است و بعضی دیگر اختلافی است، در اینجا دومین مصدر تشریع که مشترک بین همه مذاهب است را از منظر مذهب شافعی بررسی می کنیم.

سنت در لغت

« سنت » در لغت به معناي: طريقه، سيره و روش آمده است اعم از آن كه حسن باشد يا قبيح، ابن ابي منظور در اين باره گويد: « و السنة السيرة، حسنة كانت او قبيحة…[1]»؛ سنت به معناي سيره و روش است اعم از آن كه نيك باشد يا بد.

سنت در اصطلاح

اصولی ها سنت را یکی از منابع تشریع می دانند و آن را چنین تعریف کرده اند: «ما صدر عن النبي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ من غير القرآن من قول أو فعل أو تقرير[2]»؛ سنت سخن غیر قرآنی پیامبر است، اعم از آن که قول باشد یا فعل و یا تقریر.

همه اصولیون (شیعه و سنی) این تعریف را قبول دارند؛ ولی اختلاف در توسعه آن است که اهل سنت، سنت صحابه نیز داخل در آن دانسته و احکام آن را که حجیت باشد بر سنت صحابه مترتب کرده اند[3]؛ ولی علمای شیعه سنت را به سنت اهلبیت تعمیم داده اند[4].

پیشینه بحث

منظور ما در اینجا، سنت از نظر امام شافعی است که آیا در این زمینه نوشتاری (کتاب، مقاله و…) وجود دارد یا نه؟ تا جایی که اطلاع دارم آقای محمد أبوزهره، در كتاب « تاريخ المذاهب الاسلامية» و همچنین در کتاب « المذاهب الاسلامية الخمسة»، تألیف جمعی از نویسندگان، به صورت پراکنده به بعضی از موارد در این باره اشاره شده است؛ ولی امتیاز این نوشتار یکی جمع آوری نظرات شافعی درباره سنت است که اکثر آنها از کتاب الرساله امام شافعی أخذ شده است و دیگری نقد و بررسی برخی نظرات شافعی در این زمینه است.

اقسام سنت

منظور از سنت در این نوشتار سنت نبوی است که در اصطلاح اصولی ها و محدثان، به سه قسم تقسیم شده است:

الف) سنت قولی

سخنانی است که پیامبر در مناسبتهای مختلف اظهار فرموده است، همانند:

«البينة على المدعي واليمين على المدعى عليه.[5]»؛ بینه بر مدعی و سوگند برکسی است که انکار می کند.

همچنین مانند: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأُ وَالنِّسْيَانُ، وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ[6]»؛ خطا و فراموشی و آنچه که بدان مجبور شوند از امت من برداشته شده است

ب) سنت فعلی

عبارت است از کارهایی که آن حضرت به عنوان پیامبر خدا و در مقام تشریع انجام داده است، همانند «صلوا كما رأيتموني أصلي[7]»؛ چنان نماز بگذارید که می بینید من نماز می گذارم.

که این جمله را در مقام تبیین و تفسیر آیه وَأَقِيمُواْالصَّلاَةَ[8] بیان نموده اند.

همچنین جمله خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُمْ [9] که تفسیر آیه وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ [10] می باشد.

ج) سنت تقریر

سنت تقریر عبارت است از سکوت پیامبر در مقابل فعل یا قول دیگران؛ خواه این عمل در حضور آن حضرت رخ داده باشد؛ یا در غیاب آن حضرت و سپس به اطلاع او رسیده باشد و آن حضرت سکوت نموده و مخالفت نکرده باشند.

آمدی گوید: «تقرير النبي، صلى الله عليه وسلم، لما يفعله الواحد من أمته بين يديه مخالفا للعموم، وعدم إنكاره عليه، مع علمه به، وعدم الغفلة والذهول عنه[11].»؛ تقریر نبی عبارت است از این که یکی از امت آن حضرت در میان جمع و از روی عدم غفلت و شوخی کاری را انجام دهد و پیامبر علم به آن داشته باشد؛ ولی آن را انکار نکند.

جایگاه و اهمیت سنت

همه مذاهب اسلامی اجماع دارند که سنت یکی از منابع استنباط احکام است؛ لذا پس از قرآن دومین جایگاه را از آن سنت می دانند، منتها در سعه و ضیق آن اختلاف دارند که شیعه آن را عبارت از سنت معصوم ( پیامبر، امامان) و اهل سنت آن را عبارت از سنت پیامبر و صحابه می دانند.

آیات متعددی درباره سنت آمده است، در بعضی از آیات می فرماید:

وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا [12] ؛ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد.

قرآن کریم اطاعت از رسول اکرم را قرین اطاعت خدا بر مسلمانان می داند.[13] و اطاعت وتبعیت از رسول خدا را اطاعت و تبعیت خدا معرفی نموده است.[14]و در مقابل فرمان و دستور پیامبر، هرگونه اظهار نظر و قضاوت را سلب نموده و منقاد بودن در مقابل او را علامت ایمان و مخالفت با او را باعث گمراهی و ضلالت می داند[15].

همچنین در روایات مختلفی برجایگاه و اهمیت سنت تاکید شده است که نقل شده است آن حضرت یاران خود به حفظ حدیث تشویق می فرمودند و اظهار می داشتند:

«نصر الله عبدا سمع مقالتي فحفظها ووعاها وأداها[16]»؛ خدا مورد لطف خود قرار دهد بنده ای را که گفتار مرا بشنود و آن را حفظ کند و آن را به دیگران برساند.

و همچنین بعد از بیان بعضی از سخنرانی های خود می فرمودند:

«…فلیبلغ الشاهد الغائب… [17]»؛ … پس حاظرین به غائبین برسانند…

شافعی نیز برای سنت اهمیت خاصی قائل است و آن دو را در یک رتبه می داند. در کتاب المذاهب الخمسة الاسلامیة وقتی که اصول مذهب شافعی را بیان می کند می نویسد:

«المرتبة الاولی: الکتاب و السنة منهما فی مرتبة واحدة، لان السنة مبینة للقرآن، مفصلة لمجمله… [18]»؛ مرتبه اول: کتاب و سنت است که در یک مرتبه هستند؛ زیرا سنت بیان کننده و تفصیل دهنده مجملات قرآن است…

در ادامه می نویسد:«و کون الکتاب و السنة فی مرتبة واحدة فی العلم فی هذه الشریعة، فلان کلیهما عن الله. اذ ما کان النبی ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی و لان السنة علم الاخذ بها من کتاب الله فهی به ملحقه و هی معه یتممان شرعا واحدا و لان السنة تبین محل ما جاء فی القرآن من مسائل کلیة و هی مفصلة لمجمله و لا یمکن ان یکون لها البیان الا اذا کانت فی مرتبة المبین فی العلم. [19]»؛ این که کتاب و سنت در یک رتبه هستند، چون هر دو از طرف خدا می باشند؛ زیرا پیامبر از روی هوس حرف نمی زند و هر چیزی که می گوید وحی است. و چون سنت از قرآن گرفته شده است پس به آن ملحق می شود و همدیگر را کامل می کنند، و سنت مسائل کلی در قرآن را تبیین و تفسیر می کند. و سنت نمی تواند قرآن را بیان کند مگر این که در مقام تبیین باشد.

حجیت سنت

شافعی دلیل حجیت سنت را قرآن می داند ومعتقد است که اطاعت از پیامبر اطاعت خداوند است و قرآن به دو صورت اطاعت از پیامبر را بیان نموده است؛ یکی مقرون به اطاعت خداوند و دیگری به صورت مستقل و مجزا، سپس در تایید گفتار خود به آیاتی از قرآن تمسک می کند که به بعضی از آیات اشاره می کنیم:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا[20] ؛ هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است!

یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً. [21] ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.

وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقًا[22] ؛ و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند.

وأَطِيعُواْ اللّهَ و رسوله[23] ؛ و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد.

إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا[24] ؛ كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى‏نمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست پس هر كس پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.

مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ[25] ؛ كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده‏ است.

فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا[26] ؛ به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند.

عرضه سنت بر کتاب

یکی از بحثهای اصولی، بحث از عرضه سنت بر قرآن است، که اکثر اهل سنت آن را قبول ندارند و روایاتی که در این زمینه است ضعیف می شمارند، صاحب کتاب نهایة السؤل گوید:

«… و قال الشافعی رضی الله عنه لا یجب عرض خبر الواحد علی الکتاب و قال عیسی بن ابان یجب… اقول استدل لما ذهب الیه عیسی بن ابان من وجوب العرض بما روی من رسول الله صلی الله علیه و سلم انه قال: یکثر لکم احادیث من بعدی فاذا روی لکم عنی حدیث فاعرضوه علی کتاب الله فما وافق فاقبلوه و ما خالف فردوه.[27]»؛ … و شافعی گوید: عرضه سنت بر کتاب واحب نیست در حالی که عیسی بن ابان گوید واجب است… من می گویم عیسی بن ابان به حدیث پیامبر استدلال کرده است که فرمود: بعد از من حدیث زیادی از من گفته می شود، پس اگر از من برای شما حدیثی گفتند آن را به کتاب خدا عرضه بدارید، آنچه که موافق کتاب است آن را اخذ کنید و آنچه که مخالف آن است آن را رد کنید.

شافعی در این زمینه، ضمن بیان حدیث عرضه سنت بر کتاب گوید:

«انَّ النبي قال : مَا جَاءَكُمْ عَنِّي فَاعْرِضُوُه عَلَى كِتَابِ اللهِ فَمَا وَافَقَهُ فَأَنَا قُلْتُهُ وَمَا خَالَفَهُ فَلَمْ أَقُلْهُ.[28]»؛ بدرستی که پیامبر فرمود: آنچه که از طرف من به شما گفته می شود، آن را بر کتاب خدا عرضه کنید، آنچه که موافق قرآن بود آن را ما گفته ایم و آنچه که مخالف قرآن است سخن ما نیست.

او سپس درباره حدیث فوق؛ چنین گوید:

«وهذه أيضاً رِوايةٌ مُنْقَطِعة عَن رَجُلٍ مَجْهولٍ ونحن لا نَقْبَلُ مِثْلَ هذه الرِّوايَةِ في شيْءٍ[29]»؛ و این حدیث نیز روایت منقطعی است که از مرد مجهولی بیان شده است و ما مثل چنین حدیثی را قبول نداریم.

رابطه سنت با کتاب

شافعی گوید در بیان احکام، رابطه سنت با کتاب خدا به سه صورت است که دو صورت آن مورد اتفاق است و صورت سوم محل اختلاف امت اسلامی است:

1. « أحَدُهما: نص كتاب[الله] فَاتَّبَعَه رسول الله كما أنزل الله. [30]»؛ در مسأله ای خداوند نصی دارد پیامبر نیز همانند آن، بیانی دارد.

2. «والآخر: جملة بَيَّنَ رسول الله فيه عن الله معنى ما أراد بالجملة وأوضح كيف فرَضَها عامَّاً أو خاصاً …وهذان الوجهان اللذان لم يختلفوا فيهما. [31]»؛ خداوند در مسأله ای نص مجملی بیان کرده است؛ ولی پیامبر آن اجمال را بیان می که آیا عام است یا خاص است… این دو قسم مورد اتفاق است.

3. «والوجه الثالث: ما سنَّ رسول الله فيما ليس فيه نص كتاب[32]»؛ و دسته سوم آن است که نصی از طرف خدا بیان نشده است؛ ولی پیامبر در این مورد نیز سنتی را بیان نموده است.

شافعی بعد از بیان موارد فوق گوید قسم سوم مورد اختلاف است، سپس موارد اختلاف را چنین بیان می کند:

الف) «فمنهم من قال: جعل الله له بما افترض من طاعته وسبق في علمه من توفيقه لرضاه أن يَسُنَّ فيما ليس فيه نص كتاب.[33]»؛ بعضی ها گفته اند چون خداوند می دانست که او از خدوند احکام را بیان می کند و خدا نیز از او راضی بوده است به حق داده که در مواردی که از قرآن نصی نیامده است، سنت خود را پیاده کند.

ب) « ومنهم من قال: لم يسن سنة قط إلا ولها أصل في الكتاب…[34]»؛ هیچ سنتی از پیامبر نیست مگر آن که ریشه در قرآن دارد…

ج) « ومنهم من قال: أُلْقِيَ في رُوعه كلُّ ما سَنَّ… [35]»؛ پیامبر هر آنچه که بیان می کند خداوند آن را در دل و نفس او القاء می کند…

نقل به معنی

شافعی در کتاب اصولی خود در این زمینه گوید:

«وقد قال بعضُ التابعين : لَقِيتُ أُناساً مِن أصحاب رسول الله فاجتمعوا في المعنى واختلفوا عليَّ في اللفظ فقلْتُ لبعضهم ذلك فقالَ : لا بأس ما لمْ يُحِيلُِ المعنى[36]»؛ برخی از تابعین گفته اند با برخی از اصحاب پیامبر برخورد کردیم که در معنای حدیثی اتفاق نظر داشتند؛ در الفاظ اختلاف داشتند، به آنها گفتم حکم این مسأله چیست؟ او گفت: تا هنگامی که معنا تغییر نکند اختلاف در الفاظ اشکال ندارد.

امام غزالی از علماء معروف مذهب شافعی می نویسد:

« مَسْأَلَةٌ: نَقْلُ الْحَدِيثِ بِالْمَعْنَى دُونَ اللَّفْظِ حَرَامٌ عَلَى الْجَاهِلِ بِمَوَاقِعِ الْخِطَابِ وَدَقَائِقِ الْأَلْفَاظِ ، أَمَّا الْعَالِمُ بِالْفَرْقِ بَيْنَ الْمُحْتَمِلِ وَغَيْرِ الْمُحْتَمِلِ ، وَالظَّاهِرِ وَالْأَظْهَرِ ، وَالْعَامِّ وَالْأَعَمِّ ، فَقَدْ جَوَّزَ لَهُ الشَّافِعِيُّ وَمَالِكٌ وَأَبُوحَنِيفَةَ وَجَمَاهِيرُ الْفُقَهَاءِ أَنْ يَنْقُلَهُ عَلَى الْمَعْنَى إذَا فَهِمَهُ[37]»؛ جاهل به چگونگی بیان و همچنین دقایق الفاظ پیامبر حرام است حدیث بدون لفظ آن و نقل به معنا کند،؛ اما عالم به محتمل وغیر محتمل حدیث و ظاهر و اظهر آن و عام و اعم آن، شافعی و ابوحنیفه و مالک و اکثر علماء در صورت آگاهی از حدیث نقل به معنای آن را اجازه داده اند.

همچنین اسنوی یکی دیگر از علمای شافعی گوید:

«یجوز نقل الخبر بالمعنی خلافا لابن سیرین، لنا ان الترجمة بالفارسیة جائزة فبالعربیة اولی…[38]»؛ برخلاف ابن سیرین نقل معنای حدیث جایز است و دلیل ما این است که ترجمه آن به زبان فارسی جایز است، پس به زبان عربی به طریق اولی.

علت اختلاف در نقل حدیث

شافعی دلایل اختلاف در نقل سنت را موارد گوناگونی می داند که بعضی از آنها را بیان می کنیم:

1. «ورسولُ الله عَرَبِيُّ اللِّسان والدَّار فقدْ يقولُ القولَ عامًّا يُريدُ به العامَّ وعامًّا يريدُ به الخاصَّ[39]»؛ چون پیامبر عربی زبان است، طبق دستورات و قواعد عربی، گاهی اوقات لفظ عامی را بیان می کند که مقصود از آن خاص است [لذا در احادیث اختلاف مشاهده می شود.]

2. «ويَسُنُّ في الشَّيْء سُنَّة وفيما يُخَالِفه أخْرَى فلا يُخَلِّصُ بَعْضُ السَّامِعِين بَيْنَ اختلاف الحالَيْنِ اللَّتَيْنِ سَنَّ فيهما[40]»؛ پیامبر در حالتی از شیء، روایتی بیان می کند و در حالت دیگر آن شیء، روایت دیگری بیان می کند که بعضی از شنوندگان حدیث بین این دو حالت متفاوت از حدیث تمییز نمی دهند[در نتیجه اختلاف در احادیث مشاهده می شود.]

3. «ويَسنُّ بِلَفْظٍ مَخْرَجُهُ عَامٌّ جملةً بتحريم شيء أو بتَحْليله ويسنُّ في غيره خلافَ الجمْلة فَيُسْتَدَلُّ على أنه لم يُرِدْ بما حَرَّمَ ما أحَلَّ ولا بما أحَلَّ ما حَرَّمَ. [41]»؛ پیامبر با لفظ عامی چیزی را به طور کلی حلال یا حرام می کند و در روایت دیگری خلاف آن را بیان می کند[لذا بعضی ها فکر می کنند که اینها احکامی جداگانه هستند]

4. « ويسُنُّ السنةَ ثم يَنْسَخُهَا بِسُنَّتِهِ ولم يَدَعْ أنْ يُبَيِّنَ كلَّمَا نَسَخَ مِن سنته بسنته ولكن ربما ذَهَبَ على الذي سَمِعَ مِن رسولِ الله بعضُ علمِ الناسِخ أو عِلمِ المَنْسوخ فَحَفِظَ أحدُهما دون الذي سمِع مِن رسولِ الله الآخَرَ[42]»؛ پیامبر بعضی اوقات سنت را بیان می کند؛ ولی با سنت دیگری آن را نسخ می کند؛ اما بیان نکرده است که این ناسخ آن است؛ بعضی ناسخ یا منسوخ را فرا گرفته و یکی را حفظ کرده و دیگری را فرا نگرفته است.

5. «أو نَجِدُ الدِّلالةَ على الثابِتِ منه دون غيره بِثُبُوتِ الحديثِ فلا يكون الحديثان اللذان نُسِبَا إلى الاختلاف مُتَكَافِيَيْنِ فنَصِيرُ إلى الأثْبَتِ مِن الحَدِيثَيْنِ أو يكونُ على الأثبَتِ منهما دِلالةٌ مِن كتاب الله أو سنة نبيه أو الشَّوَاهِدِ التي وَصَفْنا قَبْلَ هذا فنصير إلى الذي هو أقْوَى وأَوْلَى أنْ يَثْبُتَ بالدلايل ولم نجد عنه حَدِيثَيْنِ مُخْتلِفَيْن إلاَّ ولهما مَخْرَجٌ أو على أحَدِهما دِلالةٌ بأحَدِ ما وصفْتُ: إما بِمُوَافَقَةِ كتابٍ أو غَيْرِه من سنته أو بعض الدلايل. [43]»؛ گاهی اوقات احادیث مختلف می شوند؛ ولی متکافی نیستند که در این صورت به اثبت الحدیثین روی می آورم یا بر اثبت بودن آن حدیث دلیلی از کتاب و سنت و یا شواهدی قبلا گفته شد بیان می کنم و به آنچه که قوی تر است روی می آورم؛ زیرا ما از پیامبر دو حدیث مختلف نیافتیم مگر این که برای هر دو راه خروجی وجود دارد و یا یکی از آنها موافق کتاب و یا سنت و یا بعضی از دلایل دیگر باشند.

خبر واحد

از نظر شافعی خبر واحد حجت است و برای عمل به آن هفت شرط بیان نموده است که به راوی آن مربوط است، امام شافعی درباره این شروط عبارتند:

«وثاقت؛ معروف بودن به راستگویی؛ فهم درست مفهوم روایت؛ عالم بودن به چیزی که معنای حدیث را تغییر می دهد؛ حافظ بودن؛ مدلس نبودن؛ اتصال حدیث(مستقیم یا غیر مستقیم) به پیامبر [44]»

همچنین اسنوی از علمای مذهب شافعی شرایط عمل به خبر واحد را موارد ذیل می داند:

«بالغ بودن راوی؛ مسلمان بودن؛ وثاقت داشتن؛ ایمن از خطاء و فهم درست مفهوم روایت. [45]»

خبر مرسل و منقطع

شافعی روایت مرسل و منقطع را به صورت کلی و مطلق نمی پذیرد، بلکه شرایط و قرائنی را در نظر دارد. او گوید: اگر تابعی حدیث منقطعی را از پیامبر روایت کرد برای اعتبار آن شرایطی لازم است، از جمله این که راوی دیگری همانند آن حدیث را از لحاظ معنا روایت کرده باشد و این دلیل صحت روایت منقطع خواهد بود؛ ولی اگر راویان دیگری آن را از لحاظ معنا روایت نکرده باشند، لازم است که روایت مرسل دیگری را پیدا کرد، در صورتی که روایت مرسل دیگری موافق آن باشد، آن روایت پذیرفته می شود. و اگر آن روایت مرسل موافق قول برخی از صحابه باشد مورد قبول است؛ زیرا از اصل صحیحی اخذ شده است. در صورتی هم که اهل علم فتوایی موافق آن روایت مرسل بیان کنند، آن حدیث مرسل معتبر خواهد بود.[46]

غزالی در این زمینه گوید:

«الْمُرْسَلُ مَقْبُولٌ عِنْدَ مَالِكٍ وَأَبِي حَنِيفَةَ وَالْجَمَاهِيرِ وَمَرْدُودٌ عِنْدَ الشَّافِعِيِّ وَالْقَاضِي وَهُوَ الْمُخْتَارُ[47]»؛ روایت مرسل در نزد مالک و ابوحنیفه و اکثر علماء قبول است؛ ولی شافعی و قاضی آن را مردود می دانند و مختار ما هم مردود بودن آن است.

همچنین در کتاب المنخول می نویسد:

«المراسيل مردودة عند الشافعي رضي الله عنه إلا مراسيل سعيد ابن المسيب والمرسل الذي عمل به المسلمون و صورته ان يقول التابعي قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ولم يلقه او يقول حدثني الثقاة او اخبرني رجل ولم يذكر اسمه. [48]»؛ نزد شافعی خبر مرسل مردود است مگر مراسیل سعيدبن مسيب[49]. و صورت خبر مرسلی که مسلمانان به آن عمل نموده باشند چنین است که تابعی بگوید پیامبر چنین گفت در حالی که او را ملاقات نکرده باشد؛ یا بگوید ثقه یا کسی به من خبر داد؛ اما اسم او را نبرد.

سنت دلیل حق در ظاهر و باطن

شافعی در کتاب اصولی خود در موارد متعددی به اصطلاح «دلیل حق در ظاهر و باطن و دلیل حق در ظاهر» اشاره نموده است؛ یعنی او می گوید ” کتاب و سنت متواتر” دلیل حق در ظاهر و باطن می باشند(هم در ظاهر حق است و در باطن)؛ ولی” خبر واحد، اجماع و قیاس” دلیل حق در ظاهر هستند(تنها در ظاهر حق اند؛ مثل اقامه شهادتین که در ظاهر حق است؛ اما احتمال اشتباه در آن وجود دارد)؛ زیرا امکان غلط در آنها وجود دارد[50].

نسخ

شافعی گوید سنت نمی تواند ناسخ کتاب باشد، بلکه تابع آن است و مفسر آیاتی است که به صورت مجمل بیان شده است[51]. او برای حرف خود به آیاتی از قرآن تمسک نموده است از جمله:

«هر حكمى را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا نمى‏دانستى كه خداوند بر هر چيز توانا است؟[52]»

«و هنگامى كه آيه‏اى را به آيه ديگر مبدّل كنيم [حكمى را نسخ نماييم‏]- و خدا بهتر مى‏داند چه حكمى را نازل كند- آنها مى‏گويند: «تو افترا مى‏بندى!» امّا بيشترشان (حقيقت را) نمى‏دانند[53]»

همچنین گوید ناسخ سنت فقط سنت است[54].

رشید رضا در این زمینه می نویسد:

« … و الحنفية و كثير من محققي الشافعية صرحوا بجواز نسخ الكتاب بالسنة المتواترة … و ذهب آخرون و منهم الامام الشافعي كما في رسالته المشهورة في الاصول: بانه لا يجوز نسخ حكم من الكتاب بحديث مهما تكن درجته …. و قال بعضهم ينسخ الكتاب بالسنة و لو خبر آحاد[55]»؛ … واحناف و گروه زیادی از علمای شافعی بر جواز نسخ کتاب به وسیله سنت متواتر تصریح دارند…؛ ولی دیگران و از جمله امام شافعی همان طور که در کتاب رساله مشهور او است گوید حدیث در هر مرتبه ای باشد نمی تواند حکمی از کتاب را نسخ کند…؛ اما بعضی گویند سنت اگرچه خبر واحد باشد می تواند قرآن را نسخ کند.

فخررازي نيز در کتاب تفسیر خود گوید:

«قال الشافعي رضي الله عنه: الكتاب لا ينسخ بالسنة المتواترة[56]»؛ شافعی معتقد است سنّت (هرچند متواترباشد) نمى تواند ناسخ قرآن باشد.

تخصیص کتاب با سنت

علامه حلی (ره) می فرماید: « تخصيصه بالسنة المتواترة جائز، خلافا لبعض الشافعية[57] »؛ تخصیص قرآن به وسیله سنت متواتر جایز است؛ ولی بعضی از علمای شافعی آن را قبول ندارند.

نقد و برسی

روش فقهی شافعی از چند منظر مورد نقد واقع شده است که به صورت خلاصه بعضی از آنها را بیان می کنیم:

1. هیچ یک از بزرگان اهل سنت به اندازه شافعی، نسبت به اهلبیت اظهار ارادت و محبت نکرده اند به طوری که بعضی ها شافعی را متهم به تشیع کرده اند، همچنان که ابن ندیم در الفهرست گوید:«کان الشافعی شدیدا فی التشیع[58]»؛ شافعی تشیع شدیدی داشت.

ولی این اظهارات شافعی صرف محبت قلبی او به اهلبیت است و در مقام عمل از اقوال و نظریات أئمه تبعیت نکرده است.

2. بعضی ها به شیوه حدیثی شافعی اعتراض دارند که بنابر آنچه که اسد حیدر در کتاب خود بیان کرده است چنین است:

الف) شافعی به عدم احاطه خود به اخبار صحیح اعتراف دارد که ابن حنبل در این باره گوید: «أنتم أعلم بالأخبار الصحاح منا، فاذا کان خبر صحیح فاعلمنی حتی اذهب الیه. [59]»؛ شافعی می گفت شما بهتر از من اخبار صحیح را می شناسید، پس اگر خبر صحیحی یافتید به من خبر دهید تا آن را اخذ کنم.

همچنین ابی ثور گوید: «ما كان الشافعي يعرف الحديث، وإنما كنا نوقفه عليه ونكتبه[60]»؛ شافعی آگاه به حدیث نبود، بلکه ما او را آگاه می کردیم و برای او می نوشتیم.

ب) معروف است که بخاری و مسلم در کتاب خود که از نظر اهل سنت « اصح الکتب[61]» بعد از قرآن هستند، حدیثی از شافعی نقل نکرده اند[62]، که این نشان می دهد که شافعی در حدیث شرایط مورد قبول بخاری و مسلم را دارا نبوده است.

والسلام علی من اتبع الهدی

[1] . ابن منظور، « لسان العرب»، ج13، ص225.

[2] . إرشاد الفحول إلي تحقيق الحق من علم الأصول، محمد بن علي بن محمد الشوكاني، ج1، ص95.

[3] . الموافقات في أصول الفقه [ الموافقات – الشاطبي ]، إبراهيم بن موسى اللخمي الغرناطي المالكي، ج4، ص76، « والثاني ما جاء في الحديث من الأمر باتباعهم وأن سنتهم في طلب الاتباع كسنة النبي صلى الله عليه و سلم.»

[4] . قوانين الاصول، میزا ابوالقاسم القمی، ص409، «المقصد الثالث في السنة: وهو قول المعصوم عليه السلام أو فعله أو تقريره الغير العاديات.»؛ السنة في الشريعة الإسلامية، محمد تقي الحكيم، ص8.

[5] . محمد بن ادریس الشافعی، الأم، ج1، ص249.

[6] . الحاوى الكبير، العلامة أبو الحسن الماوردى، ج2، ص522.

[7] . محمد بن ادریس الشافعی ، الأم، ج1، ص282.

[8] . بقره، آیه42، «و نماز را به پا دارید.»

[9] . الحاوى الكبير ، الماوردى، العلامة أبو الحسن الماوردى ، ج4، ص328، «مناسک خود را از من بگیرید.»

[10] . بقره، آیه196. «و حج و عمره را برای خدا کامل کنید.»

[11] . الإحكام في أصول الأحكام، علي بن محمد الآمدي أبو الحسن، ج2، ص331.

[12] . حشر، آیه 7 .

[13] . مائده، آيه93، وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ

[14] . نساء، آیه69 وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقًا

[15] . احزاب، آیه36، وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا

[16] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله، ص401، ش1102.

[17] . صحیح البخاری، ج2، ص191؛ همان، ج8، ص91.

[18] . جمعي از نويسندگان، المذاهب الاسلامية الخمسة، ص510.

[19] . همان، ص512.

[20] . احزاب، آیه 36.

[21] . نساء، آیه59.

[22] . نساء، آیه69.

[23] . انفال، آیه45.

[24] . فتح، آیه10.

[25] . نساء، آیه80.

[26]. نساء، آیه65.

[27] . نهایة السؤل فی شرح منهاج الاصول، جمال الدین عبد الرحیم بن الحسن الآسنوی الشافعی، ج3، ص773.

[28] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله، ص170، شماره617. «انَّ النبي قال : مَا جَاءَكُمْ عَنِّي فَاعْرِضُوُه عَلَى كِتَابِ اللهِ فَمَا وَافَقَهُ فَأَنَا قُلْتُهُ وَمَا خَالَفَهُ فَلَمْ أَقُلْهُ.»

[29] . همان، ص171، شماره619. همچنین برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب الرساله امام شافعی، تحقیق الشیخ خالد السبع العلمی و الشیخ زهیر شفیق الکبی، چاپ بیروت، ص170، پاورقی شماره 1.

[30] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله، ص97، ش298.

[31] . همان، ش298.

[32] . همان، ص98، ش301.

[33] . همان، ش302.

[34] . همان، ش303.

[35] . همان، ش 305.

[36] . همان، ص195، شماره775.

[37] . المستصفى في علم الأصول، محمد بن محمد الغزالي أبوحامد، ج1، ص168.

[38] . نهایة السؤل فی شرح منهاج الاصول، جمال الدین عبد الرحیم بن الحسن الآسنوی الشافعی، ج3، ص211.

[39] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله، ص165، ش575.

[40] . همان، ص165، ش578.

[41] . همان، ش580.

[42] . همان، ش582.

[43] . همان، ص166، ش، 588-589 و 590.

[44] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله،ص251-252، شماره1000-1001و 1002، «لا تقوم الحجة بخبر الخاصة حتى يَجْمَعَ أُموراً: منها أن يكون مَنْ حدَّثَ به ثِقَةً في دينه معروفاً بالصِّدق في حديثه عاقِلاَ لِمَا يُحَدِّثُ به عالمِاً بما يُحيل مَعَانِيَ الحديث مِنَ اللفظ وأن يكون ممن يُؤَدِّي الحديث بحروفه كما سَمِعَ لا يحدث به على المعنى لأنه إذا حدَّث على المعنى-وهو غيرُ عالمٍ بما يُحِيلُ به معناه-: لم يَدْرِ لَعَلَّهُ يُحِيل الحَلاَلَ إلى الحرام وإذا أدَّاه بحروفه فلم يَبْقَ وجهٌ يُخاف فيه إحالتُهُ الحديثَ حافظاً إن حدَّث به مِنْ حِفْظِه حافظاً لكتابه إن حدَّث مِنْ كتابه. إذا شَرِكَ أهلَ الحفظ في حديث وافَقَ حديثَهم بَرِيًّا مِنْ أنْ يكونَ مُدَلِّساً يُحَدِّثُ عَن من لقي ما لم يسمعْ منه ويحدِّثَ عن النبي ما يحدث الثقات خلافَه عن النبي. ويكونُ هكذا مَنْ فوقَه ممَّن حدَّثه حتى يُنْتَهَى بالحديث مَوْصُولاً إلى النبي أو إلى مَنْ انْتُهِيَ به إليه دونه.»

[45] . نهایة السؤل فی شرح منهاج الاصول، جمال الدین عبد الرحیم بن الحسن الآسنوی الشافعی، ج3، ص119- 150، «الوصف الاول التکلیف فلا تقبل روایة الصبی الذی لم یمیز بالاجماع و کذا الممیز عند الجمهور. الثانی ان یکون من اهل قبلتنا… الثالث العدالة. الشرط الرابع الامن من الخطاء. الخامس فقه الراوی.»

[46] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله، ص« فمن شاهدَ أصحاب رسول الله من التابعين فحدَّث حديثاً منقطعاً عن النبي اعتُبر عليه بأمور: منها: أن ينظر إلى ما أَرسل من الحديث فإن شَرِكَه فيه الحفاظ المأمونون فأسندوه الى رسول الله بمثل معنى ما روى: كانت هذه دلالةً على صحة مَن قبل عنه وحفظه، وإن انفرد بإرسال حديث لم يَشركه فيه من يُسنده قُبِل ما ينفرد به من ذلك، ويعتبر عليه بأن ينظر: هل يوافقه مرسِل غيره ممن قُبل العلم عنه من غير رجاله الذين قُبل عنهم؟ فإن وُجد ذلك كانت دلالةً يَقوى له مرسلُه وهي أضعف من الأولى، وإن لم يُوجَد ذلك نُظر إلى بعض ما يُروى عن بعض أصحاب رسول الله قولاً له فإن وُجد يُوافق ما روى عن رسول الله كانت في هذه دلالةٌ على أنه لم يأخذ مرسَلَه إلا عن أصل يصح إن شاء الله! وكذلك إن وُجد عوامُّ من أهل العلم يُفتون بمثل معنى ما روى عن النبي.»

[47] . المستصفى في علم الأصول، محمد بن محمد الغزالي أبوحامد، ج1، ص169.

[48] . المنخول في تعليقات الأصول، محمد بن محمد بن محمد الغزالي أبوحامد، ص272.

[49] . «سعيد بن المسيب الإمام شيخ الإسلام فقيه المدينة أبومحمد المخزومي أجل التابعين ولد لسنتين مضتا من خلافة عمر وسمع من عمر شيئا وهو يخطب وسمع من عثمان وزيد بن ثابت وعائشة وسعد وأبي هريرة رضي الله عنهم وخلق وكان واسع العلم وافر الحرمة متين الديانة قوالا بالحق فقيه النفس.» تذكرة الحفاظ، ج1، ص54، محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي أبو عبدالله.

[50] . بعضی از عبارات شافعی در این زمینه چنین است: «العلم من وجوه : منه إحاطةٌ في الظاهر والباطن ومنه حق في الظاهر» الرسالة، ص314، ش1328؛ «یحکم بالکتاب و السنة المجتمع علیها، الذی لاخلاف فیها فنقول لهذا: حکمنا بالحق فی الظاهر و الباطن.» همان، ص368، ش1815؛ «و یحکم بالسنة قد رویت من طریق الانفراد لا یجتمع الناس علیها، فنقول: حکمنا بالحق فی الظاهر، لانه قد یمکن الغلط فیمن روی الحدیث.» همان، ش1816؛ « وعلمُ إجماع وعلمُ اجتهادٍ بقياسٍ على طلب إصابة الحق. فذلك حق في الظاهر عند قايِسِه لا عند العامة من العلماء»همان، ص315، ش1331و 1332.

[51] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله، ص102، شماره314، « وأبان الله لهم أنه إنما نسخ ما نسخ من الكتاب بالكتاب وأن السنةَ لا ناسخةٌ للكتاب وإنما هي تَبَع للكتاب يُمَثِّلُ ما نَزل نصاً ومفسِّرةٌ معنى ما أنزل الله منه جُمَلاً »

[52] . بقره، آیه106، مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا . أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

[53] . نحل، آیه101، وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ

[54] . محمد بن ادریس الشافعی، الرساله، ص104، ش324، « وهكذا سنة رسول الله لا يَنْسَخُها إلا سنةٌ لرسول الله»

[55] . محمدرشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم الشهير بتفسير المنار، ج2، ص139-140.

[56] . فخررازي، محمدبن عمر، التفسير الكبير، ج3، ص232؛ محمدرشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم الشهير بتفسير المنار، 2/140؛ مؤلفين كتاب المذاهب الاسلامية الخمسة، در پاورقي شماره 1، ص261: «جواز نسخ القرآن بالسنة هو مذهب الجماهير خلافا للشافعي».

[57] . مبادئ الوصول الی علم الاصول، العلامة الحلي، ص 144.

[58] . الفهرست، محمدبن اسحاق النديم، مترجم، رضا تجدد، ص387.

[59] . الأمام الصادق والمذاهب اربعة، أسد حيدر، ج2، ص232؛ علي الشهرستاني، وضوء النبي، ص327.

[60] . همان.

[61] . صحیح مسلم بشرح النووی، ج1، ص14؛ فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج1، ص5.

[62] . الأمام الصادق والمذاهب اربعة، أسد حيدر، ج2، ص232؛ علي الشهرستاني، وضوء النبي، ص327.

سیدمحمدجعفر سبحانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code