• پنجشنبه، ۲ آبان ۱۳۹۸
  • الخميس، 24 صفر 1441
  • Thursday, 24 October 2019

سوگوارى و عزادارى اهل سنت در عاشورا

سوگوارى و عزادارى اهل سنت در عاشورا

عزادارى و مرثيه سرايى از صدر اسلام معمول و مرسوم بوده است. هر گروه و طايفه اى بر اساس آداب و فرهنگ خاص خود ـ تا آنجا كه شرع مقدس اجازه مى داده ـ سوگوارى مى كرده اند. برادران اهل سنت نيز كه به اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) علاقمند مى باشند نه تنها در عزاى آنها مرثيه سروده و مى سرايند بلكه خود به طور مستقل مجالسى در جهت بزرگداشت خاطره عاشورا برگزار مى كرده اند.

عبدالجليل رازى در تأليف گرانبهاى خود موسوم به كتاب النقض كه به سال 560 هـ.ق. تأليف شده، نام و نشان گروهى از واعظان نامدار سنى را كه در عزادارى شيهدان كربلا، از روى صدق و اخلاص مى گريسته اند ذكر كرده است. از گفته ايشان چنين بر مى آيد كه جز بعضى از افراد متعصب، ديگر مسلمانان اعم از شيعه و سنى از ظلمى كه بر خاندان رسول و نوادگان آن حضرت رفته است تأثر و ناراحتى خود را ابراز مى داشته اند.

در آن روزگار نوعى تاريخ نگارى به نام مقتل نويسى مرسوم بوده كه در آن مصايب وارده بر خاندان حسين(عليه السلام) را مى نگاشته اند. در قرن ششم كتاب جالبى در همين زمينه نگاشته شده به نام مقتل الحسين كه نويسنده آن خوارزمى است و چهارده موضوع از آنچه كه مربوط به مصايب و فضايل آن حضرت است را جمع آوری نموده است.

عبدالجليل رازى مى نويسد: «و شيعه بدين جزع و فزع مخصوص نيستند. در همه بلاد اصحاب شافعى و بلاد اصحاب بوحنيفه، فحولِ علما چون محمد منصور، امير عبادى، خواجه على غزنوى، صدر خُجندى، ابومنصور ماشاده، مجد همدانى، خواجه بونصر هسنجانى، شيخ بوالفضائل مشاط، ابو منصور حفده، قاضى ساوه و سمعانيان، خواجه ابوالمعالى جوينى، نزارى و علماى رفته و باقيان از فريقين در موسم عاشورا اين تعزيت، با جزع و نوحه و زارى داشته اند و بر شهداى كربلا گريسته و اين معنى از آفتاب ظاهرتر است… اين سنت آنجا بدعت دانند كه بر على و حسين لعنت كنند و بر معاويه و يزيد صلوات فرستند! اگر نه در بلاد اسلام اگر كور و كر نيست مى شنود و مى بيند كه حنفى و سنى و شيعى آن تعزيت دارند; و آنچه تعزيت عمر و بوبكر و عثمان ندارند از آن است كه ظلم اينجا صريح تر است و شهادت بليغ تر، و اخبار وارد است و گر خواجه بر عثمان نوحه نكند از آن نكند كه كشندگان او مهاجر و انصاراند. اينجا كشندگان حسين مروانى و سفيانى و اموى اند و شيعت دليرتر باشند»[1].

در جاى ديگر مى گويد: «معلوم همه جهانيان است كه بزرگان و معتبران ائمه فريقين از اصحاب امامِ مقدم ابوحنيفه و امام مكرم شافعى و علما و فقهاى طوايف خلفاً عن سلف اين سنت را رعايت كرده اند و اين طريقت نگاه داشته، اولا خودِ شافعى كه اصل است و مذهب بدو منسوب است بيرون از مناقب، او را در حسين و شهداى كربلا مراثى بسيار است و يكى از آن قصيده اى است كه مى گويد:

أبكى الحسين و أرثى ـ منه ـ جحجاحا *** من اهل بيت رسول الله مصباحاً

تا آخر قصيده با مبالغتى تمام و كمال و ديگر قصيده اى كه مى گويد:

تأوّب همّى فالفؤاد كئيب *** و أرّق نومى فالرقاد عجيب

و مما نفى نومى و شيب لمّتى *** تصاريف أيّام لهنّ خطوب

قتيلا بلا جرم كأنّ قميصه *** صبيع بماء الارجوان خضيب

تزلزلت الدنيا لآل محمد *** و كادت لهم صمّ الجبال تذوب

و غارت نجوم و اقشعرت كواكب *** و هتك أستار و شقّ جيوب

يصلى على المهدى من آل هاشم *** و تُعزّى بنوه انّ ذالعجيب

لئن كان ذنبى حبّ آل محمد *** فذلك ذنب لست منه أتوب

هم شفعائى يوم حشرى و موقفى *** اذا كثر تنى يوم ذاك ذنوب[2].

آنگاه عبدالجليل رازى مى گويد: «و مراثى شهداى كربلا كه اصحاب بوحنيفه و شافعى را هست بى عدد و بى نهايت است. پس اگر عيب است اول بر بوحنيفه است و بر شافعى و بر اصحاب ايشان آنگه بر ما. آنكه چون فروتر آيى معلوم است كه خواجه بومنصور ماشاده به اصفهان كه در مذهب سنت در عهد خود مقتدا بوده است هر سال اين روز، اين تعزيت به آشوب و نوحه و غريو داشته اند و بر على و حسن و حسين: آفرين كرده و بر يزيد و عبيدالله در اصفهان لعنت آشكارا كرده و كذلك شرف الاسلام صدرالخجندى و برادرش جمال الدين. و آنگه بغداد كه مدينه السلام و مقرّ دارالخلافه است. خواجه على غزنوى حنيفى دانند كه اين تعزيت چگونه داشتى تا به حدى كه به روز عاشورا در لعنت سفيانيان مبالغتى مى كرد. سايلى برخاست و گفت: معاويه را چه گويى؟ آخر دانى كه على معاويه را چه گويد؟

و امير عبادى كه علامه روزگار و خواجه معنى و سلطان سخن بود او را در حضرتِ المقتفى لامرالله پرسيدند اين روز كه فردا عاشورا خواست بودن كه: چگويى در معاويه؟ جواب نداد تا سايل سه بار تكرار كرد بار سيم گفت: اى خواجه سؤالى مبهم مى پرسى؟! نمى دانم كه كدام معاويه را مى گويى؟ اين معاويه را كه پدرش دندان مصطفى بشكست و مادرش جگر حمزه بخاييد و او بيست و اندى بار تيغ در روى على كشيد و پسرش سر حسين ببريد. اى مسلمانان شما اين معاويه را چه گوييد؟ مردم در حضرت خلافت حنيفى و سنى و شافعى زبان به لعنت و نفرين برگشودند و اين و مانند اين بسيار است و تعزيت حسين هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد با نوحه و فرياد.

اما به همدان اگر چه … هر سال مجدالدين مذكر همدانى در موسم عاشورا اين تعزيت به صفتى دارد كه قُميان را عجب آيد و خواجه امام نجم بلمعالى بن ابى القاسم بُزارى به نيشابور با آنكه حنفى مذهب بود اين تعزيت به غايت كمال داشتى و دستار بگرفتى و نوحه كردى و خاك پاشيدى و فرياد از حد بيرون كردى و پرى كه از امهات بلاد عالم است معلوم است كه شيخ ابوالفتح نصرآبادى و خواجه محمود حدادى حنيفى و غير ايشان در كاروانسراى كوشك و مساجد بزرگ و در روز عاشورا چه كرده اند از ذكر تعزيت و لعنت ظالمان. و در اين روزگار آنچه هر سال خواجه امام شرف الائمه ابونصر هسنجانى كند در عاشورا به حضور امرا و تركان و خواجگان و حضور حنيفيان معروف، و همه موافقت نمايند و يارى كنند و اين قصه خود بهوجهى گويد كه دگران خود ندانند و نيارند گفتن. و خواجه امام بومنصور حفده كه در اصحاب شافعى معتبر و متقدم است بهوقت حضور او برى ديدند كه روز عاشورا، اين قصه بر چه طريق گفت و حسين را بر عثمان درجه و تفضيل نهاد و معاويه را باغى خواند. در جامع سرهنگ و قاضى عمده ساويى حنيفى كه صاحب سخن و معروف است. در جامع طغرل با حضور بيست هزار آدمى اين قصه به نوعى گفت و اين تعزيت به صفتى داشت كه از سر برهنه كردن و جامه دريدن كه مانند آن نكرده بودند. و خواجه تاج اشعرى حنيفى نيشابورى روز عاشورا بعد از نماز در جامع عتيق ديدند كه چه مبالغت كرد در سنه خمس و خمسين و خمسانه[3]، به اجازت قاضى با حضور كبرا و امرا. پس اگر اين بدعت بودى چنان مفتى رخصت ندادى و چنين ائمه روا نداشتندى. شهاب مشّاط هر سال كه ماه محرم درآيد ابتدا كند به مقتل عثمان و على و روز عاشورا به مقتل حسين بن على آورد تا سال پيرار به حضور خاتونان اميران و خاتون امير اجل اين قصه بهوجهى گفت كه بسى مردم جامه ها چاك كردند و خاك پاشيدند و عالم سربرهنه شد و زاريها كردند كه حاضران مى گفتند: زيارت از آن بود كه جاى كنند شيعت، و گر اين علما و قضات اين معنا به تقيه و مداهنه مى كنند از بيم تركان و خوف سلطان موافقت را فضيان باشد گر به اعتقاد مى كنند خلاف ايشان را، خواجه را نقصان باشد ايمان را، والا در بلاد خوارج و مشبهه كه روا ندارند كردن و اگر همه حنيفيان و شفعويان و شيعت اين سنت را متابعت كنند، تعزيت حسين بن على را داشتن متابعت قول خداست: (قُلْ لا أَسْئَلَكُمْ أَجراً إِلاَّ المَوَّدَة فىِ القُربى). و موافقت قول مصطفى است كه گفت: «من بكى على الحسين او أبكى او تباكى و جبت له الجنة». تا هم گوينده و شنونده در رحمت خدا باشد و منكرش منافق و مبتدع و ضال و گمراه نباشد و خارجى و مبغض فاطمه و آلش و على و اولادش (قل الحمد للّه بل اكثرهم لا يعقلون)[4]».

ملاحسين واعظ كاشفى (م 910 هـ . ق) نويسنده تفسير مواهب عليه يا تفسير حسينى كه از چهره هاى مورد احترام شيعه و سنى است كتابى به نام روضة الشهداء در سال 908 هـ . ق. تأليف كرده و در اوايل اين كتاب مصايب و رنجهايى را كه بر جناب رسول خدا(صلى الله عليه وآله)وارد شده است بيان مى كند. وى بزرگترين مصيبت آن حضرت را شهادت فرزند عزيزش حسين بن على(عليه السلام) ذكر كرده است.

لازم به يادآورى است كه پيش از اين كتاب، مقتلهاى ديگرى نيز نوشته شده است ولى چون اين كتاب به زبان فارسى است در بين ايرانيان، روضه خوانى با خواندن اين كتاب آغاز شده و وعاظ در مجال عزادارى شهداى كربلا از اين كتاب بهره گرفته و آن را از رو بر بالاى منبر مى خواندند.

وى مى نويسد: «اى عزيزان در راه هيچ پيامبرى خار بلا نريخته اند كه در راه سيد بشر! و بر فرق هيچ پيغمبرى آنقدر گرد محنت نبيخته اند كه بر سر آن سرور; چنانكه فرمود: ما أوذى مثل ما أذيت; يعنى رنجانيده نشده هيچ پيغمبرى مانند آن كه من رنجيده شده ام. و به همين نسبت با اهل بيت هيچ پيغمبرى اين جفا نكرده اند كه با اهل بيت خواجه عالم! و از جمله، واقعه شهداى كربلاست كه هيچ گوش، چنان بليتى نشنيده است!».

تا دهر هست واقعه زين صعب تر نديد *** هر كان خبر شنيد كسش با خبر نديد

چشم زمانه بر ورق چرخ قصه اى *** پرسوزتر ز حال بشير و بشر نديد

آنگاه مى گويد: «امام يافعى در كتاب مرآة الجنان آورده كه ابن عبدالبر از حسن بصرى نقل كرده است: در واقعه كربلا شانزده تن از اهل بيت با ابى عبدالله حسين(عليه السلام)شربت شهادت چشيدند كه در آن وقت و آن روز بر روى زمين ايشان را شبيه و نظير نبود.

در مصابيح القلوب مذكور است كه كعب الاحبار روزى مردم مدينه را از ملاحم و فتنه ها كه در كتابها خوانده بود خبر مى داد. در اثناى سخن گفت: عظيم ترين واقعه، و بزرگترين ملحمه، قتل حسين بن على(عليه السلام) خواهد بود و چنين خوانده ام كه آن روز كه امام را شهيد كنند هفت آسمان خون بگريند. گفتند: يا ابا اسحاق! نشنيده ايم كه آسمان هيچ وقت خون گريسته باشد! گفت: ويلكم ان قتل الحسين امر عظيم. وى فرزند خاتم پيغمبران و سبط رسول آخر زمان و ريحانه سيد رسولان است. پسر سيد اوصيا، پنجم آل عبا و نور ديده فاطمه زهراست. بدانيد به خدايى كه جان كعب به دست اوست كه چنين خوانده ام. آن روز كه وى را شهيد كنند گروهى از فرشتگان بايستند و مى گريند ـ و ـ تا قيامت هرگز از گريه باز نايستند و در هر شب جمعه هفتاد هزار فرشته آيند و بر سر قبر وى زارى كنند چون بامداد شود به صوامع طاعت خود بالا روند. اهل آسمان او را ابى عبدالله المقتول خوانند، فرشتگان زمين ابى عبدالله المذبوح و فرشتگان دريا حسين مظلوم خوانند و ملائكه هوا وى را حسين شهيد شناسند.

بر قتل حسين ارض و سما مى گريند *** از عرش علا تا به ثرى مى گريند

ماهى ته آب و مرغ در روى هوا *** در ماتم شاه كربلا مى گريند.»

واعظ كاشفى در ادامه مى نويسد: «در آثار آمده است كه من بكى على الحسين او تباكى و جبت له الجنة. شيخ جارالله علامه فرمود كه هر كه بگريد بر حسين، بهشت او را واجب شود و هر كه خود را بدين مصيبت گريان نمايد به حكم ـ من تشبه بقوم فهو منهم ـ در وعده ـ وجبت له الجنة ـ داخل است».

همچنين مى گويد: «امام رضى بخارى آورده است كه اى عزيزان! خاك كربلا خاكى است كه در آن خاك تخم شهادت كِشته اند و آب از ديده محبان و هواداران مى طلبد كه من بكى على الحسين; پس هر آن شخصى كه از جويبار ديده آبى به خاك كربلا فرستد هر آينه تخم محبت كه در زمين سعادت اهل شهادت كشته باشد در مزرعه رضا به آب ديده وى پرورش يابد و چون از منزل الدنيا مزرعة الآخرة بيرون رود محصول آن نعيم جنت و نسيم بهجت بود كه وجبت له الجنة، براى اين است كه جمعى از محبان اهل بيت هر سال كه ماه محرم در آيد مصيبت شهدا را تازه سازند و به تعزيت اولاد حضرت رسالت پردازند. همه را دلها بر آتش حسرت بريان گردد و ديده ها از غايت حيرت گريان.

ز اندوه اين ماتم جان گسل *** روان گردد از ديده ها خون دل

و اخبار مقتل شهدا كه در كتب مسطور است تكرار نمايند و به آب ديده غبار ملال از صحنه سينه بزدايند»[5].

نمونه هايى كه ذكر شد گوياى اين واقعيت است كه اهل سنت نيز از شهادت فرزند پيامبر(صلى الله عليه وآله) بسيار متأثر و ناراحت مى باشند و در ايام عاشورا به عزادارى و بيان حادثه عاشورا مى پردازند; چنان كه در مناطق سنى نشين ايران بويژه در كردستان از گذشته بسيار دور و حال حاضر، برادران اهل سنت در مجالس عزاداراى امام حسين و شهداى كربلا شركت كرده و گاهى به طور مستقل مجالسى همراه با اطعام برگزار مى كنند و اين روش اكنون در بين برادران شافعى مذهب در كردستان بيشتر به چشم مى خورد و در مناطق ديگر نيز به نحو مناسبى برگزار مى گردد. اگر چه به خاطر تبليغات سوء برخى از بدخواهان كه همواره در جهت تفرقه بين مسلمانان تلاش مى كنند پس از انقلاب اسلامى حضور كمترى ديده مى شود ولى لازم است كه همه مسلمانان بيدار باشند و شعاير وحدت بخش بين خود را حفظ نمايند و در جهت برپايى مراسم و شعاير دينى و مذهبى به دستورات پيامبر بزرگ اسلام عمل كنند.

در خارج از كشور نيز بويژه در پاكستان، برادران اهل سنت مجالس عزا برگزار مى نمايند و از جانب دولت پاكستان روزهاى تاسوعا و عاشورا تعطيل رسمى اعلان شده است. اهل سنت در شهرهاى كراچى، حيدرآباد، كوترى، تهته و مير پور خاص، از ايالت سند روز عاشورا و اربعين امام حسين(عليه السلام)، نياز امام حسين(عليه السلام) مى كنند و در آن نياز غذاهاى مختلفى بويژه حليم مى پزند و بين عموم مردم تقسيم مى كنند و همچنين از آغاز محرم تا روز عاشورا در بين عزاداران آب و شربت پخش مى گردد و مردم در بسيارى از اين شهرها در مجالس عزادارى شركت فعالانه دارند.

در استان پنجاب اين كشور و در شهرهايى همچون كراچى برگزارى مجالس عزادارى مرسوم است. در شهر كوترى كه 95 % اهالى آن را براداران اهل سنت تشكيل مى دهند در ايام عزادارى، بويژه عزادارى امام حسين(عليه السلام) مجالس باشكوهى برگزار مى گردد و صدها تن از اهل سنت در آن شركت مى كنند و در روز عاشورا به سوى امام بارگاه حركت مى كنند.

در هند نيز عزادارى مرسوم و متداول است و حتى تا قبل از ظهور مسلك ديوبند در شبه قاره هند تمامى اهل سنت در ماه محرم و روز عاشورا عزادار شده و مردم را اطعام مى كردند و اين مراسم تا گذشته اى نه چندان دور ادامه داشته است. شاه عبدالعزيز دهلوى كه مورد اعتماد علماى ديوبند نيز مى باشد در ماه محرم مجلس عزادارى بر پا مى كرده و در فتاوايش مى نويسد: «در تمام سال دو مجلس در خانه فقير منعقد مى شد; مجلس وفات شريف حضرت رسول الله(صلى الله عليه وآله) و مجلس شهادت حسين ـ رضى الله عنهما ـ . اول كه مردم روز عاشورا قريب چهارصد، پنج صد كس بلكه هزار، فراهم مى آيند و درود مى خوانند و بعد از آن فقير مى آيد و مى نشيند و ذكر فضايل حسين ـ رضى الله عنهما ـ كه در حديث شريف وارد شده، بيان مى آيد و آن چه در آن حديث اخبار شهادت اين بزرگان وارد شده نيز مذكور مى شود. در اين ضمن بعضى مرثيه هاكه از مردم غير، يعنى جن و پرى، حضرت ام سلمه و ديگر صحابه شنيده نيز مذكور مى شود. در اين بين اگر شخص خوش الحانى سلام

بخواند با مرثيه شروع و اتفاق مى شود و ظاهر است كه در اين بين، اكثر حضار مجلس را و اين فقير را هم رقت و بكاء لاحق مى شود»[6].

نگارنده : حسين رجبي

[1] . النقض، عبدالجليل رازى، ص 592.

[2] . تعليقه النقض، ج 2، ص 1320; مقتل خوارزمى، ج 2، ص 128.

[3] . سال 555 هـ . ق.

[4] . النقض، ص 372 ـ 373.

[5] . روضة الشهداء، ص 12.

[6] . انوار الاولياء فى طريق الاصفيا، ص 168 به نقل از فتاواى عزيزيه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code