• یکشنبه، ۶ بهمن ۱۳۹۸
  • الأحد، 30 جماد أول 1441
  • Sunday, 26 January 2020

نگاهی به دو خطبۀ حضرت زهرا عليها السلام

نگاهی به دو خطبۀ حضرت زهرا عليها السلام

از آنجا كه دو خطبه فاطمه زهرا عليها السلام در مسجد مدينه، و در جمع زنان مهاجر و انصار در بردارنده حقايق فراوان در توحيد و معارف، و نيز مطالب مستند و وحى آسا پيرامون خلافت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام و غصب فدك، و پيامدهاى سوء آن و تذكّرهاى سودمند به آيندگان مى‏باشد، اين دو خطبه را كه در منابع روايى متعدّد نقل شده است، در اينجا بر اساس نسخه كتاب «الاحتجاج» علّامه طبرسى قدس سره با ترجمه يادآور مى‏شويم.

1. خطبه فاطمه زهرا عليها السلام در مسجد مدينه‏

رَوى‏ عَبْدُاللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنادِهِ عَنْ آبائِهِ: أَنَّه لَمَّا أَجْمَعَ [إجْتَمَع‏] أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ عَلى‏ مَنْعِ فاطِمَةَ عليها السلام فَدَكاً وَبَلَغَها ذلِك، لاثَتْ خِمارَها عَلى‏ رَأْسِها، وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها، وَأَقْبَلَتْ فى لُمَةٍ، [لُمَّةٍ] مِنْ حَفَدَتِها وَنِسآءِ قَوْمِها تَطَأُ ذُيُولَها، ما تَخْرِمُ مِشْيَتُها مِشْيَةَ [أَبيها] رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم، حَتّى دَخَلَتْ عَلى‏ أَبى بَكْرٍ وَهُوَ فى حَشْدٍ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَغَيْرِهِمْ، فَنيطَتْ دُونَها مُلآءَةً.

عبداللّه بن حسن به اسناد خود از پدران بزرگوارش: روايت كرده است: زمانى‏ كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند [متّفق شدند] فدك را به حضرت فاطمه عليها السلام ندهند و اين خبر به آن حضرت رسيد، روسرى خود را بر سر و لباس روى و چادر خود را به تن پيچيد، و همراه با گروهى از زنان ياور و خدمتگذار و خويشاوند حركت كردند، در حالى كه [در اثر بلندى لباس‏] بر پايين لباس خود پا مى‏گذاشت و نحوه راه رفتن آن حضرت، از راه رفتن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هيچ كم نداشت. تا اينكه به ابوبكر رسيد، و اين در حالى بود كه ابوبكر در ميان اجتماع مهاجرين و انصار و ديگر مسلمانان قرار گرفته بود، پس ميان آن حضرت و مردم، پرده‏اى نصب شد.

فَجَلَسَتْ، ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَها بِالْبُكَآءِ، فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ، ثُمَّ أَمْهَلَت هُنَيْئَةً، حَتّى‏ إِذا سَكَنَ نَشيجُ الْقَوْمِ وَهَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ، إِفْتَتَحَتِ الْكَلامَ بِحَمْدِاللَّهِ تَعالى‏ وَالثَّناءِ عَلَيْهِ وَالصَّلاةِ عَلى‏ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم، فَعادَ الْقَوْمُ فى بُكآئِهِمْ. فَلمّا أَمْسَكُوا [سَكَتُوا]، عادَتْ فى كَلامِها، فَقالَتْ عليها السلام:

آن حضرت سپس نشست، آنگاه چنان ناله جانسوزى برآورد كه همه حاضرين را به گريه واداشت، و مجلس متشنّج شد، سپس مقدارى مهلت داد تا اينكه فرياد قوم خاموش شد و جوشش مردم فرو نشست. آنگاه كلام خود را با ستايش و ثناى خداوند متعال و درود بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آغاز نمود. در اين هنگام دوباره مردم شروع به گريه كردند. چون مردم آرام گرفتند حضرت زهرا عليها السلام سخن خود را ادامه داد و فرمود:

أَلْحَمْدُللَّهِ عَلى‏ ما أَنْعَمَ، وَلَهُ الشُّكْرُ عَلى‏ ما أَلْهَمَ، وَالثَّناءُ بِما قَدَّم، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَها، وَسُبُوغِ آلاءٍ أَسْداها، وتَمام مِنَنٍ أَوْلاها. جَمَّ عَنِ الْإِحْصآءِ عَدَدُها، وَ نَأى‏ عَنِ الْجَزاءِ أَمَدُها، وَتَفاوَتَ عَنِ الْإِدْراكِ أَبَدُها، وَ [ثُمَ‏] نَدَبَهُم لِاسْتِزادَتِها بالشُّكْرِ لِاتِّصالِها، وَاسْتَحْمَدَ إِلَى الْخَلآئِقِ بِإِجْزالِها، وثَنّى‏ بِالنَّدْبِ إِلى‏ أَمْثالِها.

ستايش خداى را بر تمام نعمتهايش، و شكر خدا را بر آنچه كه الهام نمود، و سپاس خدا را به واسطه آنچه در گذشته عطا فرمود، از نعمتهاى فراگيرى كه ابتدائاً و بدون درخواست كسى عطا نمود، و نعمتهاى [معنوى‏] فراوانى كه اعطا كرد و بخششهاى كاملى كه عنايت نمود. نعمتهايى كه تعداد آنها از شمارش افزونتر، و آغاز آنها دورتر از آن است كه بتوان پاداشش را داد، و منتهاى آن از درك و فهم فاصله دارد. و [سپس‏] بندگانش را دعوت نمود تا به وسيله شكر و سپاسگزارى براى اتّصال نعمتها، نعمتهاى بيشترى را جلب كنند، و با افزون‏بخشى نعمتها، خلايق را به كثرت ستايش وا داشت، و مكرّر به امثال اين نعمتها فرا خواند.

وَأَشْهَدُ أَن لاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشريكَ لَه، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْإِخْلاصَ تَأْويلَها، وَضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَأَنارَ فِى التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها. أَلْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأَبْصارِ رُؤْيَتُهُ، وَمِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَمِنَ الْأَوْهامِ كَيْفِيَّتُهُ.

و گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست، يگانه است و شريكى براى او وجود ندارد، [اين كلمه شهادت به يگانگى خداوند متعال‏] كلمه‏اى است كه خداوند تأويل و نتيجه آن را اخلاص [در اعمال‏] قرار داد، و معناى آن را در دلها جاى داد، و مفهوم آن را در انديشه روشن گردانيد. خدايى كه رؤيت او براى ديدگان، و توصيف او براى زبانها، و درك چگونگى او براى عقلها ممتنع است.

إِبْتَدَعَ الْأَشْيآءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَأَنْشَأَها بِلَا احْتِذاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ، و ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ إِلى‏ تَكْوينِها، وَلا فائِدَةٍ لَهُ فى تَصْويرِها، إِلّا تَثْبيتاً لِحِكْمَتِهِ، وَتَنْبيهاً عَلى‏ طاعَتِهِ، وَإِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ، وتَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَإِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ. ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلى‏ طاعَتِه، وَوَضَعَ الْعِقابَ عَلى‏ مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، وَحِياشَةً لَهُمْ إِلى‏ جَنَّتِهِ.

اشيا را نوآفرينى كرد بدون آنكه آنها را از چيزى كه قبل از آنها وجود داشته باشد بيافريند و آنها را ايجاد كرد، بدون آنكه از روى چيزهاى مشابه نمونه‏بردارى كرده باشد، و به قدرت خود موجودات را ايجاد كرد، و به مشيّت خود خلق نمود، بدون اينكه به ايجاد آنها نيازى داشته باشد، يا صورت نگارى آنها سودى براى او داشته باشد؛ بلكه تنها براى تثبيت حكمت و فرزانگى خود، و تنبّه دادن بندگان بر اطاعت خويش، و آشكار ساختن قدرتش، و براى بندگى مخلوقاتش و تقويت و تثبيت دعوت خود، آنها را آفريد. آنگاه بر اطاعت خود پاداش، و بر معصيت خود عقاب و مؤاخذه قرار داد، تا بندگانش را از كارهايى كه موجب عقوبت او مى‏شوند: باز دارد، و به سوى بهشت گرد آورد.

وَأَشْهَدُ أَنَّ أبى مُحَمَّداً [النَّبِىَّ الأُمِىَ‏] صلى الله عليه و آله و سلم عَبْدُهُ و رَسولُهُ، إِخْتارَهُ وَانْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ، وَسَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَباهُ، وَاصْطَفاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ، إِذِ الخَلآئِقُ بِالغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الأَهاويلِ مَصُونَةٌ، وَبِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالى‏ بِمَآئل الْأُمُورِ، وَإِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَمَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْمَقْدُورِ [الْأُمُورِ].

و گواهى مى‏دهم كه پدرم، حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم [پيامبر امّى‏]، بنده و فرستاده خداست، كه خداوند او را پيش از آنكه به رسالت مبعوث نمايد، برگزيد، و پيش از گزينش او را نام نهاد، و پيش از مبعوث كردن پاك نمود، آن هنگام كه همه خلائق، به [پرده‏] غيب پوشيده، و به واسطه وحشت و هراس محفوظ، و به منتهاى عدم مقرون بودند. و اين براى آن بود كه خداوند متعال به فرجام امور آگاه، و به رخدادهاى روزگار احاطه، و به جايگاه مقدّرات [امور] آگاهى داشت.

إِبْتَعَثَهُ اللَّهُ إِتْماماً لِأَمْرِهِ، وَعَزيمَةً عَلى‏ إِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَإِنْفاذاً لِمَقاديرِ حَتْمِهِ [رَحْمَتِهِ. يا حُكْمِهِ‏]. فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقاً فى أَدْيانِها، عُكَّفاً عَلى‏ نيرانِها، عابِدةً لِأَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها، فَأَنارَ اللَّهُ [تَعالى‏] بِأَبى‏[1] مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله و سلم ظُلَمَها، وَكَشَفَ عَنِ القُلُوبِ بُهَمَها، وَجَلى‏ عَنِ الْأَبْصارِ غُمَمَها [عَماها]، وقامَ فِى النَّاسِ بِالْهِدايَةِ، فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوايَةِ، وَبَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمايَةِ، وَهَداهُمْ إِلَى الدّينِ الْقَويمِ، وَدَعاهُمْ إِلَى الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ.

خداوند پيامبر را مبعوث نمود براى اينكه مى‏خواست امر خود را اتمام، و حكم خود را امضاء و به انجام رساند، و مقدّرات حتمى [يا: مقدّرات رحمت‏] خود را تنفيذ نمايد.

پس ديد امّتها دين‏هاى جدا جدا دارند، و بر آتش روى آورده و بت مى‏پرستند، و با وجود شناخت خداوند او را انكار مى‏كنند، لذا خداوند [متعال‏] به وسيله پدرم، حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم تاريكيهاى آنان را به نور مبدّل نمود، و مشكلاتِ دل آنها را برطرف، و پوششها [يا:كورى باطنى آنان‏] را از ديدگانش برداشت، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ميان مردم به هدايت آنان بپا ايستاد، و آنان را از گمراهى نجات داد، و كورى دلشان را به بصيرت مبدّل نمود، و آنها را به دين استوار رهنمون، و به راه راست دعوت نمود.

ثُمَّ قَبَضَهُ اللّه إِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَاخْتِيارٍ، وَرَغْبَةٍ وَإِيثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله و سلم مِنْ تَعَب هذِهِ الدّارِ فى راحةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائكةِ الْأَبْرارِ، وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الغَفّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ. صَلَّى اللّهُ عَلى‏ أَبى، نَبِيِّهِ وَ أَمينِهِ عَلَى الْوَحْىِ، و صَفِيِّهِ [فى الذِّكْرِ]، وَخِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ‏ وَرَضِيِّهِ، وَالسَّلامُ عَلَيْهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ.

سپس خداوند، با رأفت و گزينش و رغبت و مقدّم داشتن، روح او را قبض نمود و به سوى خود برد. و اينك حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم از رنج دنيا راحت است. و در ميان ملائكه نيكوكار و رضايت پروردگار بسيار آمرزنده در مجاورت پادشاه جبّار قرار گرفته است.

درود خدا بر پدرم، پيامبر و امين وحى و برگزيده [او در قرآن‏]، و منتخب و مورد پسند خداوند ازميان خلق، و سلام و رحمت و بركات خداوند بر او باد.

ثُمَّ الْتَفَتَتْ عليها السلام إِلَى أَهْلِ الْمَجْلِسِ وقالَتْ: أَنْتُمْ عبادَاللَّهِ! نُصُبُ أَمْرِهِ وَنَهْيِهِ، وَحَمَلَةُ دينِهِ وَوَحْيِهِ، وَأُمَناءُ اللَّهِ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ، وَبُلَغائُهُ إِلَى الْأُمَمِ، وَزَعَمْتُمْ حَقٌّ لَكُمْ، لِلَّهِ فيكُمْ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ‏[2]، وَبَقِيَّةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ، وَالْقُرْآنُ الصَّادِقُ، وَالنُّورُ السّاطِعُ، وَالضِّياءُ اللّامِعُ، بَيِّنَةٌ بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةٌ سَرائِرُهُ، مُنْجَلِيَةٌ [مُتَجَلِّيَةٌ] ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْياعُهُ، قائِدٌ إِلَى الرِّضْوانِ اتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ إِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ، بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَعَزائِمُهُ المُفَسَّرَةُ، وَمَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَبَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ، وَبَراهِينُهُ الْكافِيَةُ، وَفَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، ورُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَشَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ.

سپس فاطمه زهرا عليها السلام رو به اهل مجلس كرد و فرمود: اى بندگان خدا، امر و نهى خدا به شما متوجّه است، و شما حاملان دين و وحى او، و امين خدا بر خود هستيد، و بايد آن [دين خدا] را به امتّهاى ديگر برسانيد، و مى‏دانيد كه خداوند حقّى بر شما دارد، و آن اينكه پيش از اين در بين شما عهد و پيمانى گذاشته، و يادگارى دارد كه آن را جانشين خود بر شما قرار داده است. يعنى همان كتاب گوياى خدا و قرآن راستگو و نور درخشنده، و روشنايىِ روشنايىْ بخش كه بصيرتهاى آن روشن، و اسرار آن بى‏پرده، و ظواهرش آشكار است، و همگان به پيروان آن غبطه و حسرت مى‏خورند، همان قرآن كه پيروى از آن انسان را به خشنودى [پروردگار] رهبرى مى‏نمايد، و گوش فرا دادن به آن سبب نجات مى‏گردد، و به واسطه آن مى‏توان به حجّتهاى نورانى‏ خدا، و احكام واجب تفسير شده و محرّمات منع شده خدا، و دليلهاى روشن، و برهانهاى كافى او، و فضيلتهاى مستحبّ و رُخصتهايى كه خداوند براى شما جايز دانسته است [مباحات‏]، و احكام مكتوب و واجب خدا، دست يافت.

فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِيمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَالصَّلاةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَنِماءاً فِى الرِّزْقِ، وَالصِّيامَ تَثْبيتاً لِلْإِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْييداً لِلدّين، وَالْعَدْلَ تَنْسيقاً لِلْقُلُوبِ، وَطاعَتنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَإِمامَتنا أَماناً مِنَ الْفُرْقَةِ، وَالْجِهادَ عِزّاً لِلْإِسْلامِ، [وَذُلّاً لِأَهْلِ الكُفْرِ وَالنِّفاقِ‏]، وَالصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتيجابِ الْأَجْرِ، وَالْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفَ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ، وَبِرَّ الْوالِدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَصِلَةَ الْأَرْحامِ مَنْسَأَةً فِى الْعُمْرِ وَمَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَالْقِصاصَ حَقْناً لِلدِّماءِ، وَالْوَفاءَ بالنَّذْرِ تَعْريضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَتَوْفِيةَ الْمَكاييلِ وَالْمَوازينِ تَغْييراً لِلْبَخْسِ، وَالنَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ اجْتِناباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَتَرْكَ السِّرْقَةِ إِيجاباً لِلْعِفَّةِ وَحَرَّمَ اللَّه الشِّرْكَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.[3]، وَ أَطيعُوا اللَّهَ فيما أَمَرَكُمْ بِه وَ [ما] نَهاكُمْ عَنْهُ، فَإِنَّه‏ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.[4]

پس خداوند، ايمان را براى پاكى شما از شرك، و نماز را براى پاكيزه نمودن شما از كبر، و زكات را براى پاكيزگى نَفْس شما از آلودگى و رشد روزى شما، و روزه را براى تثبيت اخلاص، و حجّ را براى تقويت و تحكيم دين، و عدالت را براى هماهنگى بين دلها، و اطاعت از ما [اهل بيت:] را براى نظم [شريعت‏]، و امامت ما را براى ايمنى از تفرقه، و جهاد را براى عزّت اسلام [و ذلّت كافران و منافقان‏]، و صبر را وسيله‏اى براى جلب اجر و پاداش، و امر به معروف را براى مصلحت مردم، و نيكى به پدر و مادر را براى مصون ماندن شما از غضبِ خود، و رسيدگى به خويشاوندان را موجب طولانى شدن عمر و رشد جمعيّت، و قصاص را براى جلوگيرى از ريختن خونها، و وفاى به نذر را به خاطر قرار گرفتن در معرض آمرزش خداوند، و كامل دادن پيمانه و وزن را براى جلوگيرى از كم‏فروشى، و خوردن شراب را براى دورى از بديها و پليديها، و اجتناب از نسبت ناروا به ديگران را براى مورد لعنت واقع نشدن، و ترك دزدى رابراى دست يافتن به عفّت و پاكدامنى مقرّر فرمود. و شرك ورزيدن را براى نيل بندگان به اخلاص در ربوبيّت حرام نمود؛ «پس حقيقتاً تقواى خدا را پيشه كنيد، و مبادا با دين غير اسلام از دنيا برويد.» و در آنچه خداوند شما را به آن امر فرموده و يا نهى نموده، از او اطاعت كنيد، زيرا «تنها بندگان داناى خدا از [عظمت‏] او مى‏هراسند.»

ثُمَّ قالَتْ: أَيُّهَا النّاسُ، إِعْلَمُوا أَنّى فاطِمَةُ، وَأَبى مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله و سلم، أَقُولُ عَوْداً وَبَدْواً، وَلاأَقُولُ ما أَقُولُ غَلَطاً، وَلا أَفْعَلُ ما أَفْعَلُ شَطَطاً: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ، عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ، حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ، بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ.[5] فَإِنْ تُعِزُّوهُ وَتَعْرِفُوهُ، تَجِدُوهُ أَبى‏ دُونَ نِسآئِكُمْ، وَ أَخَا ابْنِ عَمّى دُونَ رِجالِكُمْ، وَلَنِعْمَ الْمُعَزّى‏ إِلَيْهِ صلى الله عليه و آله و سلم!

آنگاه حضرت زهرا عليها السلام فرمود: اى مردم، بدانيد كه من فاطمه هستم، و پدرم حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم است، مكرّر مى‏گويم، و گفتارم اشتباه، و كارهايم برخلاف حقّ نيست: «براستى كه رسولى از ميان خودتان به سوى شما آمد كه سختى و رنجى كه بر شما وارد مى‏شد براى او سخت و ناگوار و گران مى‏آمد، و به [هدايت‏] شما شديداً علاقمند، و نسبت به مؤمنين رؤوف و مهربان بود.» پس اگر به نَسَب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مراجعه كنيد و او را بشناسيد، مى‏فهميد كه او پدر من است، نه پدرِ زنهاى شما، و برادر پسر عموى من [على عليه السلام‏] است، نه برادرِ مردان شما، و چه سعادتمند است كسى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم منسوب است!

فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلًا عَنْ مَدْرجَةِ الْمُشْرِكينَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، آخِذاً بِأَكْظامِهِمْ [بِكَظَمِهِمْ‏]، داعِياً إِلى‏ سَبيلِ رَبِّه بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَكْسِرُ [يَجِفُ‏] الْأَصْنامَ، وَيَنْكُثُ [يُفْلِقُ‏] الْهامَ، حَتَّى انْهزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ، حَتّى‏ تَفَرَّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ نَطَقَ زَعيمُ الدّينِ، وَخَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينِ، وَطاحَ وَشيظُ [وَسيطُ] النِّفاقِ، وَانْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ والشِّقاقِ، وَفُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْإِخْلاصِ، فى نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ، [أَلَّذينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وطَهَّرَهُمْ تَطْهيراً.[6]]

پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه رسالت خود را ابلاغ نمود، در حالى كه مردم را سخت بيم داد، و به راه و روش مشركين پشت پا زد، و بر كمر آنان زد و گلوگاه آنان را گرفت، و [مردم‏ را] با حكمت [و استدلال‏] و موعظه نيكو به راه پروردگارش دعوت نمود. هم او كه بُتها را مى‏شكست، و سرهاى مشركان را مى‏شكست [يا: مى‏شكافت‏]، تا اينكه اجتماع آنها درهم شكست، و همه عقب‏نشينى كردند. به حدّى كه شب كنار رفت و صبح آشكار شد، و حقّ از جايگاه خالصش ظاهر گرديد، و راهبر دين سخن آغاز نمود، و صداى شيطان خاموش گرديد، و جمعيّت‏هاى نِفاق و منافقان نابود گرديدند، و گره‏هاى كفر و شِقاق گشوده شدند، و همه شما به كلمه اخلاص و توحيد سخن گفتيد. در حالى كه عدّه‏اى از انسانهاى سفيد روىِ روزه‏دار در ميان شما بودند، كه خداوند پليدى را از آنان دور كرده و به نحوى شايسته پاكيزه گردانيده بود.»

وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ[7] مُذْقَةِ الشّارِبِ، وَ نُهْزَةِ الطّامِعِ، وَقُبْسَةِ الْعَجْلانِ، وَمَوْطِئِ الْأَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرَقَ، وَتَقْتاتُونَ الْقَدَّ [الْوَرَقَ‏]، أَذِلَّةً خاسِئينَ [صاغِرينَ‏]، تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ‏[8] مِنْ حَوْلِكُمْ، فَأَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبارَكَ وَتَعالى‏ بِأَبى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله و سلم.

«و اين در حالى بود كه شما در لبه پرتگاه جهنّم قرار گرفته بوديد.» و در دسترس آشاميدن تشنگان، و فرصت و دستبرد طمعكاران، و مانند شعله آتش در معرض اقتباس شتابزدگان، و زير گامها و پايمال ديگران بوديد، از آب آلوده گودالها مى‏آشاميديد، و با پوست برّه يا بزغاله [يا برگ درختان‏] رفع گرسنگى مى‏كرديد، و خوار و مطرود [ذليل‏] بوديد و مى‏ترسيديد مردم از اطراف، شما را بربايند. تا اينكه خداوند تبارك و تعالى به وسيله پدرم حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم شما را نجات داد.

بَعْدَ اللَّتَيّا وَالَّتى وَبَعْدَ أَنْ مُنِىَ بِبُهْمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَمَرَدَةِ أَهْلِ الْكِتابِ؛ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ، أَطْفَأَهَا اللَّهُ‏[9]؛ أَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطانِ [لِلشَّيْطانِ‏]، أَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ، قَذَفَ أَخاهُ فى لَهَواتِها، فَلا يَنْكَفِئُ حَتّى‏ يَطَأَ صِماخَها [جِناحَها] بِأَخْمُصِهِ، وَيَخْمَدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ، مَكْدُوداً فى ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فى أَمْرِ اللَّهِ، قَريباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ، سَيِّداً فى أَوْلِياءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً، مُجِدّاً كادِحاً، لاتَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ! وَأَنْتُمْ فى رَفاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ، وادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوآئِرَ، وَتَتَوكَّفُونَ الْأَخْبارَ، وَتَنْكِصُونَ عِنْدِ النِّزالِ، وَتَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.

بعد از اين همه حوادث ناگوار، و بعد از آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به افراد شجاع ولى نادان و بى‏منطق، و گرگهاى عرب، و متمرّدين از اهل كتاب گرفتار بود. به گونه‏اى كه «هر گاه آتش جنگ را روشن مى‏كردند، خدا آن را خاموش مى‏كرد» يا هر زمان كه شاخ شيطان ظاهر مى‏شد، يا مشركى درّنده‏وار دهان باز مى‏كرد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم [برادرش على عليه السلام‏] را در ته حلقومش مى‏انداخت، و او نيز تا گوش [بالِ‏] او را زير پاى خود لِهْ نمى‏كرد، و شعله آتش آنان را با شمشير خود خاموش نمى‏نمود، باز نمى‏گشت، و اين در حالى بود كه على عليه السلام در [راه خشنودى‏] خدا در فشار و سختى، و در انجام دستورات خدا سختكوش و تلاشگر، و مقرّب در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، و سيّد و سالار اولياى خدا، و مهيّا و خيرخواه مردم، و با جدّيت و زحمت مشغول فعّاليّت بود، و در [راه خشنودى‏] خدا سرزنشِ سرزنش‏كنندگان در او تأثيرى نداشت. آن هنگام كه شما در رفاه و خوشگذرانى و آسايش و نعمت و امنيّت به سر مى‏بريد، و انتظار مى‏كشيديد كه براى ما [اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏] حوادث ناگوار پيش آيد، و چشم به راه شنيدن اخبار بوديد، و هنگام جنگ عقب‏نشينى مى‏كرديد، و از جنگيدن مى‏گريختيد.

فَلَمَّا اخْتارَ اللَّهُ لِنَبِيِّه دارَ أَنْبِيائه، وَمَأْوى‏ أَصْفِيائِهِ، ظَهَرَ فيكُمْ حَسَكَةُ [حَسيكَةُ] النِّفاقِ، وَسَمَلَ جِلْبابُ الدّينِ وَنَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ، وَنَبَغَ خامِلُ الْأَقَلّينَ، وَهَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ، فَخَطَرَ فى عَرَصاتِكُمْ، وَأَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ، وَلِلْعِزَّةِ [لِلْغرَّةِ، يا لِلْعَثْرَةِ] فيهِ مُلاحِظينَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً، وَأَحْمَشَكُمْ فَأَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسمْتُمْ غَيْرَ إبِلِكُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ.

پس زمانى كه خداوند منزلگاه پيامبران و محلّ برگزيدگان خود را براى پيامبرش برگزيد [و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به ملكوت اعلى پيوست‏]، خارها و كينه‏هاى نفاق در ميان شما ظاهر، و لباس دين كهنه شد، و گمراهان خشم فرو برده به سخن درآمدند، و فرومايگان گمنام به صحنه آمده و ظاهر شدند، و نازپرورده‏هاى گروه باطل [كفّار و مشركين‏] به صدا درآمدند، و در ميان جمعيّت شما دُم جنباندند، و شيطان سر خود را از مخفى‏گاهش بيرون كشيد و شما را صدا زد، و دريافت كه شما دعوت او را استجابت خواهيد كرد، و براى نيل به عزّت [يا براى فريب خوردن، يا: لغزش‏]، همه به او نظاره مى‏كنيد [و از او فرمانبردارى خواهيد نمود]، آن گاه از شما خواست كه برخيزيد، و ديد كه شما آدمهاى سبكى هستيد، و شما را تحريك كرد [و غضبناكتان نمود]، و ديد غضبناك هستيد، و در نتيجه به جاى شترهاى خود شترهاى ديگران را داغ نموديد، و در عوض آبگاه خود، به آبگاه ديگران وارد شديد.

هذا وَالْعَهْدُ قَريبٌ، وَالْكَلْمُ رَحيبٌ، وَالْجُرْحُ لَمّا يَنْدَمِلْ، وَالرَّسُولُ لَمّا يُقْبَرْ، إِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خوفَ الْفِتْنَةِ، أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ‏[10]، فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ، وَكَيْفَ بِكُمْ؟ وَأَنّى‏ تُؤْفَكُونَ؟ وَكِتابُ اللَّه بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ، أُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَأَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَأَعْلامُهُ باهِرَةٌ، وَزَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَأَوامِرُهُ واضِحَةٌ، [وَ] قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرآءَ ظُهُورِكُمْ، أَ رَغْبَةً عَنْه تُدْبِرُونَ‏ [تُريدُونَ‏]، أَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا![11] وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً، فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ.[12]

و اين همه در حالى بود كه عهد شما [نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏] نزديك بود، و جراحت [ى كه به واسطه رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده بود] هنوز وسيع، و زخم هنوز التيام پيدا نكرده، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هنوز دفن نشده بود، و دليل اينكه خيلى با عجله به اين كار اقدام نموديد آن بود كه گمان كرديد [كه اگر اين كار را نكنيد] فتنه و آشوب مى‏شود. و حال آنكه «آگاه باشيد و بدانيد كه در فتنه سقوط كردند، و همانا جهنّم بر كافران احاطه دارد»؛ از شما بعيد بود، و چه شده است شما را؟ و به كدام سوى منحرف شده‏ايد؟ در حالى كه كتاب خدا در ميان شما است، كتابى كه امور و معارف آن روشن، و احكام آن درخشنده، و نشانه‏هاى آن بلند و غالب، و نهى‏هاى آن واضح، و امرهاى آن روشن است. ولى شما قرآن را پشت سرتان نهاده‏ايد. آيا از قرآن رو گردانيده‏ايد، يا غير قرآن را ملاك حكم و قضاوت خود قرار داده‏ايد، «و ستمكاران چه بد جانشينى را به جاى قرآن اختيار نموده‏اند!» «و هر كس دين ديگر غير از اسلام را اختيار كند، هرگز از او پذيرفته نخواهد شد، و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.»

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلّا رَيْثَ أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُها [نَغْزَتُها]، وَيَسْلَسَ قِيادُها، ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُون وَقْدَتَها [وَقُودَها]، وَتُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها، وَتَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ، وَإِطْفاءِ أَنْوارِ الدّينِ الْجَلِىِّ، وَإِهْمادِ [إِهْمالِ‏] سُنَن النَّبِىِّ الصَّفِىِّ، تَشْرَبُونَ حَسْواً فِى ارْتِغاءٍ، وَتَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَوُلْدِهِ فِى الْخَمْرَةِ [الْحَمْراءِ] وَالضَّرّآءِ، وَنَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى‏ مِثْلِ حَزِّ [جَزِّ] الْمُدى‏، وَ وَخْزِ السِّنانِ فِى الْحَشاءِ، وَأَنْتُمْ الْآنَ تَزْعُمُونَ أَنْ لا إِرْثَ لَنا، أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ، وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ؟![13] أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى‏ قَدْ تَجَلّى‏ لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضّاحِيَةِ أَنِّى ابْنَتُهُ.

آن گاه شما درنگ نكرديد، مگر به مقدارى كه چموشى [جوشش‏] خلافت آرام گيرد، و افسار شتر آن روان گردد [و در اختيار شما قرار گيرد]، سپس شروع كرديد به شعله‏ور نمودن آتش‏گيرانه خلافت، و سرايت دادن آتش آن به جاهاى ديگر، و پاسخ مثبت دادن به فرياد شيطان گمراه، و خاموش كردن انوار دين روشن اسلام، و خاموش كردن [رها كردن‏] سنّتهاى پيامبر برگزيده خدا. و آرام‏آرام منافع خلافت را مى‏آشاميد، و در پوشش پستى و بلنديها و درختان [و به صورت مخفى‏] عليه اهل بيت و فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گام برمى‏داريد، و ما از ناحيه شما، بر مثل بريدن كاردها، و همانند فرو رفتن سر نيزه در درون انسان صبر مى‏كنيم. و اينك چنين مى‏پنداريد كه ما از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارث نمى‏بريم! «آيا حكم زمان جاهليّت را برگزيده‏ايد؟ و چه كسى بهتر از خدا حكم مى‏كند، در نظر آنانى كه يقين دارند» آيا شما نمى‏دانيد؟! آرى، براى شما همچون خورشيد درخشان، روشن است كه من دختر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هستم.

أَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَأُغْلَبُ عَلى‏ إِرْثيهِ؟ [إِرْثى‏. يا: إِرْثِ أَبى‏] يَابْنَ أَبِى قُحافَةَ! أَفى كِتابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَباكَ، وَلاأَرِثُ أَبى؟! لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً [عَلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ‏]، أَ فَعَلى‏ عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَنَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ؟ إِذْ يَقُول: وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ.[14] وَقالَ فيمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيّا عليهما السلام؛ إِذ قالَ: فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ.[15] وَقالَ [أَيْضاً]: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ‏[16] وَقالَ: يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ.[17] وَقالَ: إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ، حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ.[18]

اى مسلمانان! آيا رواست كه من بر ارثم مغلوب شوم؟ اى پسر ابى قحافه! آيا در كتاب خدا چنين آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى، ولى من از پدرم ارث نبرم؟! مسلّماً سخن دروغين و ساختگى را [به خدا و رسولش‏] نسبت داده‏اى، آيا از روى عمد، كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر انداخته‏ايد؟ آن جا كه خداوند مى‏فرمايد: «و حضرت سليمان از حضرت داوود ارث برد». و نيز آنجا كه داستان حضرت يحيى‏بن زكريا عليهما السلام را نقل مى‏كند، فرمود: [و به ياد آور] زمانى را كه حضرت زكريّا [به درگاه خدا] عرض كرد: « [خدايا]، پس از جانب خود جانشينى به من ارزانى دار كه از من و خاندان يعقوب ارث ببرد.» و نيز فرمود: و خويشاوندان، برخى نسبت به بعضى ديگر، در كتاب خدا مقدّم و سزاوارتر هستند.» و فرمود: «و خداوند درباره فرزندانتان سفارش مى‏كند كه سهم پسر برابر با سهم دو دختر باشد.» و نيز فرمود: « [كسى كه آثار مرگ را در خود ديد] اگر مالى دارد، بايد نسبت به پدر و مادر و ديگر نزديكان خود به آنچه معروف است وصيّت كند، و اين حقّى است بر پرهيزگاران.»

وَزَعَمْتُمْ أَنْ لاحِظْوَةَ لى، وَلا إِرثَ مِنْ أَبى، وَلارَحِمَ بَيْنَنا، أَفَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِآيَةٍ [مِنَ الْقُرْآنِ‏] أَخْرَجَ [مِنْها] أَبى [مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله و سلم‏] مِنْها؟! أَمْ هَلْ تَقُولُونَ: إِنَّ أَهْلَ الْمِلَّتَيْنِ لايَتَوارَثانِ؟![19] أَوَ لَسْتُ أَنَا وَأَبى مِنْ أَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْآنِ وَعُمُومِهِ مِنْ أَبى وَابْنِ عَمّى؟! فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولةً تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ، فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ، وَالزَّعيمُ مُحَمَّد صلى الله عليه و آله و سلم! وَالْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ، وَعِنْدَ السّاعَةِ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ، وَلايَنْفَعُكُمْ إِذْ تَنْدِمُونَ، لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏[20] مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ، وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ‏[21]

ولى شما گمان مى‏كنيد كه بهره‏اى براى من نيست و من از پدرم ارث نمى‏برم، و ميان ما هيچ خويشاوندى وجود ندارد، آيا خداوند آيه‏اى را [در قرآن‏] به شما اختصاص داده و پدرم [حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم‏] را از آن آيه استثناء نموده است؟! يا مى‏گوييد اهل دو دين و آيين از يكديگر ارث نمى‏برند، آيا من و پدرم از اهل يك دين و آيين نيستيم [و هر دو مسلمان نمى‏باشيم‏]؟ و يا شما نسبت به عامّ و خاصّ قرآن، از پدرم [رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم‏] و پسرعمويم [على عليه السلام‏] آگاهتر هستيد؟! پس [اى ابوبكر!] بگير اين فدك را [ارزانى تو باد]، در حالى كه افسار آن به دست توست، و جهاز آن آماده است، [تا آن زمان كه‏] در روز حشر تو را ملاقات نمايد، كه چه خوب داورى است خداوند، و چه كفيل [راهبر] خوبى است حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم! و قرار ما روز قيامت، كه هنگام قيامت آنان كه راه باطل رفتند، زيانكار خواهند شد، و هرچه اظهار پشيمانى كنيد، سودى نخواهد داشت، «و براى هر خبرى، وعده‏گاهى وجود دارد، و در آينده خواهيد دانست كه عذاب خواركننده بر چه كسى فرو خواهد آمد. و عذاب پايدار بر چه كسى وارد خواهد شد.»

ثُمَّ رَمَتْ بِطَرْفِها نَحْوَ الْأَنْصارِ، فَقالَتْ [لَهُمْ‏]: يا مَعْشَرَ النَّقيبَةِ [الْفِتْيَةِ]، وَأَعْضادَ الْمِلَّةِ، وَحَضَنَةَ الْإِسْلامِ، ما هذِهِ الْغَميزَةُ فى‏ حَقّى؟ والسِّنَةُ عَنْ ظُلامَتى؟ أَما كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم أَبى يَقُولُ: «أَلْمَرْءُ يُحْفَظُ فى وُلْدِهِ»؟ سَرْعانَ ما أَحْدَثْتُمْ، وَعَجْلانَ ذا إِهالَةً، وَلَكُمْ طاقَةٌ بِما أُحاوِلُ، وَقُوَّةٌ عَلى‏ ما أَطْلُبُ وَأُزاوِلُ، أَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّد صلى الله عليه و آله و سلم؟ فَخَطْبٌ جَليلٌ، إِسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ [وهْيُهُ‏]، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَانْفتَقَ رَتْقُهُ، وَأَظْلَمَتِ الْأَرْضُ لِغَيْبَتِهِ، وَكَسَفَتِ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ، وَانْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصيبَتِهِ، وَأَكْدَتِ الْآمالُ، وَخَشَعَتِ الْجِبالُ، وَأُضيعَ الْحَريمُ، وَأُزيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.

سپس حضرت رو به انصار نمود و خطاب به آنان فرمود: اى جماعت صاحب نفوذ [اى جوانمردان‏]، و اى بازوان دين و شريعت، و اى كسانى كه پرورش دهندگان اسلام بوديد، چرا نسبت به حقّ من از خود ضعف نشان مى‏دهيد؟ و از ظلمى كه بر من وارد شده در چرت به سر مى‏بريد؟ آيا پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمى‏فرمود: «احترام هر مردى در فرزندان وى بايد حفظ شود.»؟ چه قدر زود كارهاى خود را تغيير داديد، و چه سريع چربيهاى شما از دماغتان خارج شد! در حالى كه شما توانايى انجام آنچه راكه من مى‏خواهم، داريد، و بر آنچه من طلب مى‏كنم و دنبال آن هستم، قوّت و نيرو داريد، آيا مى‏گوييد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته است [و ما ديگر هيچ وظيفه‏اى نداريم‏]؟ براستى كه [رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏] مصيبت بزرگى بود كه ضعف و سستى [شكافى‏] وسيع در اثر آن به وجود آمد، و جدايى و از هم گسيختگى وسيع و بزرگ ايجاد شد، و همبستگى كه وجود داشت شكاف پيدا كرد، و زمين به واسطه غيبت [و رحلت‏] او تاريك شد، و خورشيد و ماه گرفتند، و در اثر مصيبت رحلت آن حضرت، ستاره‏ها پراكنده شدند، و آرزوها به نوميدى مبدّل شدند، و كوهها خاشع شدند، و حريم [پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏] ضايع شد، و حرمت [اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏] او را بلافاصله بعد از رحلت او از بين بردند.

فَتِلْكَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرى‏ وَالمُصيبَةُ الْعُظْمى‏، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَلابائِقَةٌ عاجِلَةٌ، أَعْلَنَ بِها كِتابُ اللَّه- جَلَّ ثَناؤُهُ- فى أَفْنِيَتِكُمْ، فى مَمْساكُمْ‏[22] وَمَصْبَحِكُمْ [يَهْتِفُ فى أَفْنِيَتِكُمْ‏]، هِتافاً وصُراخاً، وَتِلاوَةً وَأَلْحاناً، وَلِقَبْلِهِ ما حَلَّ بِأَنْبِياءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ؟ حُكْمٌ فَصْلٌ وَقَضاءٌ حَتْمٌ، وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ؟ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ، فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً، وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ.[23]

پس به خدا سوگند كه اين حوادث، مصيبت و پيشامد بزرگى است كه هيچ مصيبتى با آن برابرى نمى‏كند، و هيچ مصيبت دنيايى مثل آن نخواهد بود. مصيبتى كه كتاب خدا- جَلَّ ثناؤه- در جلو چشمتان در شبانگاه و صبحگاه با صداى بلند و با ناله و فرياد، و با تلاوت [معمولى‏] و با نغمه‏ها اعلام نموده است. و مگر پيش از اين بر پيامبران خدا و رسولانش چه گذشته است؟ [مرگ‏]، حكم قطعى و قضاى محتوم الهى است، «و حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم رسولى است كه پيش از او رسولانى گذشته‏اند، آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به گذشته خود باز مى‏گرديد؟ و هركس با دو پاشنه پايش [به عقب‏] برگردد، هيچ ضررى به خدا نخواهد زد، و خداوند به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.»

أَيْهاً بَنى قَيْلَةَ! أَأُهْضَمُ تُراثَ أَبى؟[24] وَأَنْتُمْ بِمَرْأَىً مِنّى ومَسْمَعٍ وَمُنْتَدىً وَمَجْمَعٍ تُلْبِسُكُمُ الدَّعْوَةُ، وَتَشْمَلُكُمُ الْخُبْرَةُ [الْحَيْرَةُ]، وَأَنْتُم ذَوُو الْعَدَدِ والْعُدَّةِ، وَالْأَداةِ وَالْقُوَّةِ، وعِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَالجُنَّةُ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ، وَتَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغيثُونَ، وَأَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بالْكِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بالْخَيْرِ والصَّلاحِ، وَالنُّخْبَةُ الَّتِى انْتُخُبِتْ، وَالْخِيَرَةُ الَّتِى اخْتيرَتْ لَنا أَهْلَ الْبَيْتِ، قاتَلْتُمُ العَرَبَ، وتَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَالتَّعَبَ، ناطَحْتُمُ الْأُمَمَ، وَ كافَحْتُمُ البُهَمَ، لانَبْرَحُ أَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ.

اى فرزندان «قَيْلة»[25] از شما دور است، آيا من در رابطه با ارث پدرم خُرد و مظلوم واقع شوم؟ در حالى كه شما در جلوى ديدگان من هستيد، و صدايتان را مى‏شنويد و در يك جمع گرد آمده‏ايم؟ و زير پوشش دعوت من قرار داريد، و از خبرها مطلّع هستيد [يا:سرگشته‏ايد]، و در حالى كه شما داراى عِدّه و عُدّه و ابزار و نيرو هستيد و نزد شما جنگ‏افزار و سپر مى‏باشد، پشتِ سر هم دعوت مرا مى‏شنويد امّا اجابت نمى‏كنيد! و صداى فرياد و استغاثه‏ام به گوش شما مى‏رسد، ولى فريادرسى نمى‏كنيد! با اين كه شما به جنگاورى ستوده شده، و به خير و صلاح معروف هستيد، و نخبه‏هايى هستيد كه از بين مردم انتخاب شده‏ايد، و برگزيدگانى هستيد كه براى ما اهل بيت اختيار شده‏ايد، با [مشركان‏] عرب جنگيديد، و سختيها و رنجها را تحمّل نموديد، و با ملّتهاى [مشرك‏] مبارزه نموديد، و با افراد شجاع ولى بى‏منطق جنگيديد، همواره ما [پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏] امر مى‏كرديم و شما اطاعت مى‏نموديد.

حَتّى‏ إِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْإِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْأَيّامِ، وَخَضَعَتْ ثَغْرَةُ [نَعْرَةُ] الشِّرْكِ، وَسَكَنَتْ فَوْرَةُ الْإِفْكِ، وَخَمَدَتْ [هَمَدَتْ‏] نيرانُ الْكُفْرِ، وَهَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ [وَالْمَرْجِ‏]، وَاسْتَوْسَقَ [اسْتَوْثَقَ‏] نِظامُ الدّينِ، فَأَنّى‏ حِرْتُمْ [حُزْتُمْ، يا: أَخَذْتُمْ‏] بَعْدَ الْبَيانِ؟ وَأَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْإِعْلانِ؟ وَنَكَصْتُمْ بَعْدَ الْإِقْدامِ؟ وَأَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْإِيمانِ؟ بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا أَيمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ، أَ تَخْشَوْنَهُمْ، فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.[26]

تا اينكه وقتى سنگِ آسياى اسلام توسّط ما به گردش درآمد، و بركات روزگار، همچون شير، جريان و كثرت پيدا كرد، و زير گلو [بينى‏] شرك به خاك ماليده شد، و فَوَران دروغ ساكن شد، و آتشهاى كفر خاموش گرديد، و موج فتنه و شورش آرام گرفت، و نظام دين هماهنگ و برقرار شد، پس شما بعد از اين بيانات از چه چيز متحيّر شديد [چرا از حقّ برگشتيد، يا: چه شيوه‏اى را پيش گرفتيد]؟ و پس از اعلان و آشكار چرا پنهان نموديد؟ و بعد اقدام [به طرفدارى از حقّ‏] عقب‏گرد نموديد؟ و چگونه بعد از ايمان آوردن مشرك شديد؟ بدبختى و فقر باد بر قومى كه بعد از عهد و پيمان سوگندشان را شكستند، «و تصميم گرفتند فرستاده خدا را دور نمايند؛ در حالى كه آنان [مخالفان‏] توطئه را عليه شما آغاز كردند، آيا از آنان مى‏ترسيد؟ در حالى كه اگر ايمان داشته باشيد، خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد.»

أَلا، وَقَدْ أَرى‏ أَن قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ، وَأَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَالْقَبْضِ وَخَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَنَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ، [وَنَجَوْتُمْ مِنَ الضّيقِ بِالسَّعَةِ]، فَمَجَجْتُمْ ماوَعَيْتُمْ، وَدَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ؛ فَ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ.[27]

هان، مى‏بينم كه شما دلبسته به رفاه و خوشگذرانى و آسايش گرديده‏ايد، و كسى را كه نسبت به بسط و قبض از ديگران سزاوارتر است، دور نموده‏ايد. و شما با سكون و آرامش و خوشگذرانى خلوت نموده، و از وسعت و گشايش به تنگنا پناه برده، [و خود را از تنگنا و ضيق، به سوى وسعت و آسايش رهايى داده،] و همه آنچه را در درون جمع كرده بوديد، به هوا پرتاب نموديد. و آنچه را كه خورده بوديد بالا آورده‏ايد. پس «اگر شما و تمام كسانى كه بر روى زمين زندگى مى‏كنند. كافر شوند [هيچ ضررى به خدا نمى‏رسد]، زيرا خداوند بى‏نياز و ستوده است.»

أَلا، وَقَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى‏ مَعْرِفَةٍ مِنّى بِالْخِذْلَةِ الَّتى خامَرَتْكُمْ، وَالْغَدْرَةِ الَّتِى اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَلكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَنَفْثَةُ الْغَيْظِ، وَخَوَرُ الْقَناةِ، وَبَثَّةُ الصَّدْرِ، وَتَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ؛ فَدُونَكُمُوها، فَاحْتَقِبُوها دَبَرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِيَةَ الْعارِ، مَوْسُوَمةً بِغَضَبِ اللَّهِ‏[28] وَشَنارِ [شَنْآنِ‏] الْأَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ، الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَة، فَبِعَيْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ‏ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.[29] وَأَنَا ابْنَةُ نَذيرٍ لَكُمْ، بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَديدٍ؛ فَاعْمَلُوا إِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ.[30]

آگاه باشيد! همانا آنچه را كه در اينجا گفتم، به خاطر شناختى بود كه از شما داشتم به اين كه ترك نصرت و يارى نكردن جزء وجودتان، و بى‏وفايى شعار دلتان شده است. ليكن اين سخنان به خاطر جوشش نَفْس و سوز دل، و به جوش آمدن و تراوش غيظ و ناراحتى درونى، و براى كُند شدن و از كار افتادن سر نيزه، [جنگ افزار] و براى بازگو كردن غصّه سينه، و اتمام حجّت است، پس بگيريد اين [فدك‏] را، و طنابِ بار و جهاز آن را محكم ببنديد [ولى بدانيد كه‏] پشت آن مجروح، و پاى آن ضعيف و سست است، و ننگ و عار [بغض و دشمنى‏] آن برايتان باقى مى‏ماند، و داغ غضب خداوند [جبّار]، و ننگ هميشگى به آن خورده است، و شما را به آتش افروخته خداوند كه دلها را هم مى‏سوزاند، مى‏پيوندد؛ پس آنچه انجام مى‏دهيد در حضور خدا است، «و به زودى ستمكاران مى‏فهمند كه به چه عاقبتى گرفتار خواهند شد»، و من دختر پيامبر شما هستم كه شما را از عذاب شديد خداوند بيم مى‏داد، پس هر كارى مى‏خواهيد بكنيد، «ما نيز كار خودمان را مى‏كنيم، و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.»

فَأَجابَها أَبُوبَكْرٍ عَبْدُاللَّهِ بْنُ عُثْمانَ وَقالَ: يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، لَقَدْ كانَ أَبُوكِ صلى الله عليه و آله و سلم بِالْمُؤْمِنينَ عَطُوفاً كَريماً، [وَ] رَؤُوفاً رَحيماً، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذاباً أَليماً وعِقاباً عَظيماً، إِنْ عَزوْناهُ وَجَدْناهُ أَباكَ دُونَ النِّساءِ، وَ أَخا إِلْفِكِ دونَ الْأَخِلّآءِ، آثرَهُ عَلى‏ كُلِّ حَميمٍ، وَساعَدَهُ فى كُلِّ أَمْرٍ جَسيمٍ، لايُحِبُّكُم إِلّا سَعيدٌ، وَلايُبْغِضُكُمْ إِلّا شَقِىٌّ بَعيدٌ؛ فَأَنْتُمْ عِتْرَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم الطَّيِّبُونَ، وَالْخِيَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَيْرِ أَدِلَّتُنا، وَ إِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ أَنْتِ- يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَابْنَةَ خَيْرِ الْأَنْبِياءِ- صادِقَةٌ فى قَوْلِكِ، سابِقةٌ فى وُفُورِ عَقْلِكِ، غَيْرُ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَلامَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ.

سپس ابوبكر، عبدالله بن عثمان‏[31] در پاسخ حضرت زهرا عليها السلام گفت: اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، پدرت نسبت به مؤمنين بسيار با عاطفه و بزرگوار بود و رؤوف و مهربان، و نسبت به كافران [به منزله‏] عذاب دردناك و عقاب بزرگ بود. اگر بخواهيم نَسَب او را جستجو كنيم درمى‏يابيم كه او پدر توست نه پدرِ زنهاى ديگر، و برادرِ شوهر و مونس تو [علىّ عليه السلام‏] بود نه برادر ساير دوستان؛ هم او كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم او را بر تمام خويشاوندانِ با محبّت مقدّم داشت؛ و در هر امر بزرگى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم همراهى مى‏نمود. و دوست نمى‏دارد شما را مگر كسى كه سعادتمند باشد، و دشمن نمى‏دارد شما را مگر كسى كه شقاوتمند و بدبخت باشد، پس شما عترت پاك رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و برگزيدگان و منتخب خداوند، و راهنمايان ما بر خوبيها و راه‏هاى ما به سوى بهشت هستيد. و تو- اى برگزيده زنان و دختر بهترين پيامبران- در گفتار خود راستگو، و در وفور عقل و درايت پيشگام هستى، و نبايد از حقّت منع شوى، و كسى نبايد مانع سخن راست و حقّ شما گردد.

وَاللَّهِ ما عَدَوْتُ رأْىَ رَسُولِ اللَّهِ، وَلاعَمِلْتُ إِلّا بِإِذْنِهِ، وَإِنّ الرّآئِدَ لايَكْذِبُ أَهْلَهُ، وَإِنّى أُشْهِدُ اللَّهَ، وَكَفى‏ بِهِ شَهيداً، أَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم يَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْأَنْبِياءِ لانُوَرِّثُ ذَهَباً وَلافِضَّةً وَلاداراً وَلاعِقاراً، وَإِنّما نُوَرِّثُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَالْعِلْمَ وَالنُّبُوَّةَ. وَما كانَ لَنا من طُعْمَةٍ فَلِوَلِىِّ [فَلِأُولِى، يا: فَلِوالِى‏] الْأَمْرِ بَعْدَنا أَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ.»

وَقَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِى الْكِراعِ وَالسِّلاحِ، يُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ، وَيُجاهِدُونَ الْكُفّارَ، وَ يُجالِدُونَ [يُجادِلُونَ‏] الْمَرَدَةَ الْفُجّارَ، وَذلِكَ بِإِجْماعٍ مِنَ الْمُسْلِمينَ، لَمْ أَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدي، وَلَمْ أَسْتَبِدَّ بِما كانَ الرَّأْىُ عِنْدى، و هذِهِ حالى وَمالى، هِى لَكِ [وَ] بَيْنَ يَدَيْكِ، لانَزْوى‏ عَنْكِ، وَلانَدَّخِرُ دُونَكِ، وَأَنْتِ سَيِّدَةُ أُمَّةِ أَبيكِ، وَالشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ، لا نَدْفَعُ ما لَكِ مِنْ فَضْلِك، وَ لانُوضِعُ [لايُوضَعُ‏] مِنْ فَرْعِكِ و أَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافدٌ فى ما مَلَكَتْ يَداىَ، فَهَلْ تَرَيْنَ أَنّى‏ أُخالِفُ فى ذلِكَ أَباكِ صلى الله عليه و آله و سلم؟

به خدا سوگند، من از نظر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تجاوز نكردم، و جز به اذن و اجازه او عمل‏ ننمودم، و جلودار و پيش‏قراول هيچگاه به اهل خود دروغ نمى‏گويد، و من خدا را گواه مى‏گيريم- و شهادت خدا كفايت مى‏كند- كه شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمود: «ما طائفه پيامبران، براى كسى طلا و نقره و خانه و زمين به ارث نمى‏گذاريم، بلكه تنها كتاب و حكمت و دانش و نبوّت را به ارث مى‏گذاريم، و هر چيز قابل استفاده از ما بجا ماند، ازآن ولىّ امر بعد از ماست و او به هر شكل كه صلاح ديد مى‏تواند عمل كند.»

و ما درآمد آنچه را كه شما قصد داريد، براى تهيّه اسب و جنگ‏افزار قرار داديم، تا مسلمانان بتوانند به وسيله آن جنگ كنند و با كفّار به جهاد برخيزند، و با شورشگران و متمرّدان فاسق، برخورد نمايند. و اين كار به اجماع و اتّفاق نظر مسلمين صورت گرفت، و من به تنهايى اين كار را نكردم و مستبدّانه به رأى خود عمل ننمودم، اين است موجودى و مال من كه پيشكش شما، و در اختيار شما باشد، و آن را از شما دريغ نمى‏كنيم و بدون اجازه شما ذخيره نمى‏كنيم. تو سرور امّت پدرت، و شجره طيّبه براى فرزندانت مى‏باشى، مُنْكِر فضيلت تو نيستيم، و از اصل و فرع شما كم نمى‏گذاريم [كم نبايد گذاشت‏]، حكم شما در اموال متعلّق به من نافذ است آيا به نظرشما من در اين مسأله [فدك‏] با پدر بزرگوارت مخالفت مى‏كنم؟

فَقالَتْ عليها السلام: سُبْحانَ اللَّهِ! ما كانَ أَبى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم عَنْ كِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَلا لِأَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ يَتَّبِعُ أَثَرَهُ وَيَقْفُو [يَقْتَفى‏] سُوَرَهُ، أَفَتَجْمَعُونَ إِلَى الْغَدْرِ؟ إِعْتِلالًا عَلَيْهِ بِالزُّورِ وَالْبُهْتانِ؟ وَهذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِىَ لَهُ مِنَ الْغَوآئِلِ فى حَياتِهِ، هذا كِتابُ اللَّهِ حَكَماً عَدْلًا وَناطِقاً فَصْلًا، يَقُولُ: يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ.[32] [وَيَقُولُ‏]: وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ.[33]

فَبيَّنَ- عَزَّوَجَلَّ- فيما وَزَّعَ مِنَ الْأَقْساطِ، وَشَرَعَ مِنَ الْفَرآئِضِ وَالْميراثِ، وَأَباحَ مِنْ حَظِّ الذُّكْرانِ وَالْإناثِ ما أَزاحَ بِه عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ، وَ أَزالَ التَّظَنِّىَ [التَّظَنُّنَ‏] وَالشُّبُهاتِ فِى الْغابِرينَ، كَلّا، بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً، فَصَبْرٌ جَمِيلٌ، وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ.[34]

سپس حضرت زهرا عليها السلام فرمود: سبحان الله! هيچ گاه پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از كتاب خدا اعراض نمى‏كرد و با احكام آن مخالفت نمى‏نمود، بلكه از آن تبعيّت مى‏نمود و دنباله رو سوره‏هاى آن بود، آيا همه جمع شده‏ايد كه خيانت كنيد؟ در حالى كه با حرف باطل و تهمت [به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏] دليل مى‏آوريد؟ و اين خيانتى كه بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏كنيد، شبيه همان توطئه‏هايى است كه در زمان حياتش داشتيد، اين كتاب خداست كه داورى است عادل، و سخنگويى است كه حقّ را از باطل جدا مى‏كند، كه مى‏فرمايد: « [خدايا، فرزندى به من بده كه‏] وارث من و خاندان يعقوب باشد» [و نيز مى‏فرمايد]: «و سليمان از داوود، ارث برد».

و خداوند- عزّوجلّ- آنجا كه سهم‏هاى ارث را توزيع كرده و فرائض و ميراث را تشريع و سهم مردان و زنان را بازگو نموده، شبهات و توجيه‏هاى دروغگويان را برطرف، و گمانها و شبهات را در آينده، زايل و باطل ساخته است، اينچنين نيست كه شما مى‏گوييد، «بلكه هواهاى نفسانى اينچنين براى شما آراسته است، و بايد صبر نمود، صبرى جميل و پسنديده، و خداوند در مورد آنچه شما توصيف مى‏كنيد، ياور ماست.»

فَقالَ [لَها] أبُوبَكْرٍ: صَدَقَ اللَّه، وَصَدَقَ رَسُولُهُ، وَصَدَقَتِ ابْنَتُهُ، أَنْتِ مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَمَوْطِنُ الْهُدى‏ وَالرَّحْمَةِ، وَرُكْنُ الدّينِ، وَعَيْنُ الْحُجَّةِ، وَلا أُبْعِدُ صَوابَكِ، وَلاأُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَيْنَى وَبَيْنَكِ، قَلَّدُونى ما تَقَلَّدْتُ، وَبِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ أَخَذْتُ ما أَخَذْتُ، غَيْرَ مُكابِرٍ وَلامُسْتَأْثِرٍ، وَهُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ.

پس ابوبكر به آن حضرت خطاب كرد و گفت: خدا و رسول خدا و دخترش راست مى‏گويند. تو معدن حكمت، و جايگاه هدايت و رحمت، و ركن دين، و سرچشمه حجّت خدا هستى. سخن درست تو را نادرست نمى‏دانم، و خطابه‏ات را مُنْكِر نيستم. اين مسلمانها شاهد و قاضى بين من و تو باشند، هم اينها بودند كه قلّاده خلافت را به گردن من انداختند، و من نيز با اتّفاق نظر همين مسلمانها آن را گرفتم، بدون اينكه بزرگمنشى و تكبّر نموده و بخواهم خود را بر ديگران مقدّم بدارم. و اين مسلمانان، همه بر اين مطلب شاهد هستند.

فَالْتَفَتَتْ فاطِمَةُ عليها السلام إِلَى النَّاسِ وَقالَتْ: مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ، أَلْمُسْرِعَةِ إِلى‏ قيلِ [قَبُولِ‏] الباطِلِ، أَلْمُغْضِيَةِ [أَلْمُفْضِيَةِ] عَلَى الْفِعْلِ [الْقَبيحِ‏] الْخاسِرِ، أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ، أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها؟[35] كَلّا، بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ ما أَسَأْتُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ، فَأَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وأَبْصارِكُمْ، وَلَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ، وَسآءَ ما بِهِ أَشَرْتُمْ، وَشَرَّ ما مِنْهُ اغْتَصَبْتُمْ [اعْتَضْتُمْ‏]، لَتَجِدُنَّ وَاللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقيلًا، وَ غِبَّهُ وَبيلًا، إِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطآءُ، وَ بانَ ما وَرآئَهُ [مِنَ الْبَأْسآءِ وَ] الضَّرّآءِ، وَبَدا لَكُم مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ.[36]

آنگاه حضرت فاطمه عليها السلام رو به مردم نمود و فرمود: اى جمعيت مسلمانان كه به سرعت به طرف گفته‏هاى [پذيرش‏] باطل شتافتيد، و بر كارهاى [زشت‏] و زيانبار، چشم روى هم مى‏گذاريد، «آيا در قرآن تدبّر و ژرف‏انديشى نمى‏كنيد؟ يا اينكه بر دلهاى [شما] قفل زده شده است؟» نه چنين است، بلكه كارهاى زشتى كه كرديد بر دلهايتان زنگار زده، و چشم و گوشتان را گرفته است، و چه بد تأويل و توجيه نموديد، و به چه چيز بدى اشاره كرديد، و بد غصب نموديد [چه بد عوضى گرفتيد]، به خدا سوگند حمل آن را سنگين، و عاقبتش را وخيم خواهيد يافت، آن هنگام كه پرده‏ها كنار مى‏روند و [گرفتاريها و سختيهاى‏] پشت پرده ظاهر، و چيزهايى كه گمان نمى‏كرديد، از ناحيه پروردگارتان براى شما آشكار مى‏گردد، «كسانى كه راه باطل را طى مى‏كردند در آنجا زيان مى‏برند.»

ثُمَّ عَطَفَتْ عَلى‏ قَبْرِ النَّبِىِّ صلى الله عليه و آله و سلم‏[37] وَقالَتْ:

قَدْ كانَ بَعْدَكَ أَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ

لَوْ كنتَ شاهِدَها، لَمْ تَكْثُرِ الْخَطْبْ‏

إِنّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الْأَرْضِ وابِلَها

وَاخْتَلَّ قَوْمُكَ، فَاشْهَدْهُمْ وَلاتَغَبْ‏

وَكُلُّ أَهْلٍ لَهُ قُرْبى‏ وَمَنْزِلَةٌ

عِنْدَ الْإلِهِ، عَلَى الْأَدْنَيْنَ مُقْتَرِبْ‏

أَبَدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى‏ صُدُورِهِمْ‏

لَمّا مَضَيْتَ وَحالَتْ دُونَكَ التُّرْب‏

تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَاسْتُخِفَّ بِنا

لَمّافَقَدْتَ، وكُلُ‏الْإِرْثِ [الْأَرْضِ‏] مُغْتَصَبْ‏

وَكُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ‏

عَلَيْكَ يَنْزِلُ مِنْ ذِى الْعِزَّةِ الْكُتُبْ‏

وَكان جِبْريلُ بِالْآيات يُوْنِسُنا

فَقَدْ فَقَدْتَ، وَكُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبْ‏

فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادَفَنا

لَمّا مَضَيْتَ وَحالَتْ دُونَكَ الْكُثُبْ‏

إِنّا رُزينا بِمالَمْ يُرْزَ ذُو شَجَنٍ‏

مِنَ الْبَرِيَّةِ، لاعَجَمٌ وَلا عَرَبْ‏

آنگاه حضرت متوجّه قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدند و فرمودند:

[اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم‏] به تحقيق بعد از شما اخبار و گرفتاريها و مصائبى به وجود آمد، به گونه‏اى كه اگر شما هم آنها را مشاهده مى‏كرديد، حادثه و مصيبت زياد نمى‏شد.

ما همان گونه كه زمين، باران سرشار خود را از دست مى‏دهد شما را از دست داديم، و قوم تو متفرّق شدند؛ پس شاهد باش و از آنان غايب مشو.

هر خاندان در نزد خداوند قُرب و منزلت داشته باشد، به بستگان آنها بايد نزديك شد.

آنان كه دشمنى خود را با ما در سينه‏هايشان پنهان مى‏داشتند، هنگامى كه شما از بين ما رفتيد و تلّى از خاك ميان ما و شما حايل شد، دشمنى خود را با ما ظاهر كردند.

پس از اينكه شما از دنيا رفتيد، مردانى بر ما يورش آوردند [و برخورد تند و عبوسانه كردند] ما را خوار و كوچك شمرده، و همه ارث [زمين‏] ما غصب شد.

شما ماه درخشان و نورى بوديد كه همه از نور شما استفاده مى‏كردند، و بر شما از سوى خداوندِ سرفراز كتابها نازل مى‏شد.

و جبرئيل با نزول آيات قرآن، مونس ما بود، ولى با رفتن شما همه خوبيها از ما پنهان شد.

اى كاش پيش از آنكه تو از بين ما رفتى و بين ما و تو تلّ‏هايى از شن حايل شد، مرگ ما را فرا مى‏گرفت.

براستى كه ما مصيبت‏زده شده‏ايم به مصيبتى كه هيچ صاحب حزنى از خلائق- نه از عرب و نه از عجم- اين چنين مصيبت نديده است.

ثُمَّ انْكَفَأَتْ عليها السلام وَأَميرُ الْمُؤْمِنينَ عليه السلام يَتَوَقَّعُ رُجُوعَها إِلَيْهِ، وَيَتَطَلَّعُ طُلُوعَها عَلَيْهِ عليها السلام. فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدّارُ، قالَتْ لِأَميرِالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: «يَابْنَ أَبى طالِبٍ! إِشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنينِ، وَقَعَدْتَ حُجْرَة الظَّنينِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخانَكَ ريشُ الْأَعْزَلِ. هذَا ابْنُ أَبى قُحافَةَ يَبْتَزُّنى نِحْلَةَ أَبى وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ، لَقَدْ أَجْهَدَ [أَجْهَرَ] فى خِصامى، وَ أَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ فى كَلامى، حَتّى‏ حَبَسَتْنى قيْلَةُ [الْأَنْصارُ] نَصْرَها [نُصْرَتَها]، وَالْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَغَضَّتِ الْجَماعَةُ دُونى‏ طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَلا مانِعَ، خَرَجْتُ كاظِمَةً، وَعُدْتُ راغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ، إِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَافْتَرَشْتَ التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلًا، وَلا أَغْنَيْتَ طائِلًا [باطَلًا]، وَلا خِيارَ لى، لَيْتَنى مِتُّ قَبْلَ هُنَيْئَتى‏ [هَيْنَتى‏]،[38] وَ دُونَ ذِلَّتى، عَذيرى اللَّهُ مِنْكَ [مِنْهُ‏] عادِياً، وَمِنْكَ حامِياً، وَيْلاىَ فى كُلِّ شارِقٍ، وَيْلاىَ فى‏ كلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ و وَهَنَ العَضُدُ، شَكْواىَ إِلى‏ أَبى، وَعَدْواىَ إِلى رَبّى. أَللَّهُمَّ، أَنْتَ [إِنَّكَ‏] أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَحَوْلًا، وَ أَشَدُّ [أَحَدُّ] بَأْساً وَتَنْكيلًا.»[39]

آنگاه حضرت فاطمه زهرا عليها السلام [به طرف خانه‏] بازگشت، در حالى كه اميرالمؤمنين عليه السلام منتظر آمدن آن حضرت و چشم به راه او بود، وقتى حضرت، در خانه قرار گرفت، خطاب به اميرالمؤمين عليه السلام فرمود: اى پسر ابى‏طالب![40] همچون كودكى كه در شكم مادر كِز كرده، كُنج خانه نشسته، و همانند افراد متّهم به گوشه‏اى نشسته‏اى، تو كسى بودى كه بالهاى باز شكارى [و شجاعان عرب‏] را چيدى و اينك پرِ بى‏سلاحان به تو خيانت كرده‏اند و [بال آنها را نمى‏كَنى‏].

اين پسر ابى قحافة [ابوبكر] است كه عطيّه پدرم و وسيله گذران زندگى ساده فرزندانم را از من مى‏ربايد، و بسيار سخت [آشكار] با من دشمنى كرد، و او را در مكالمه‏اى كه با وى داشتم، ستيزه‏جوترين و لجبازترين دشمنها يافتم، تا آنجا كه انصار، يارى خود را از من دريغ داشتند. و مهاجرين، ارتباط خويش با من را ناديده گرفتند، و جماعتِ [حاضر در مسجد]، چشم خود را روى هم گذاشتند تا مرا نبينند، و در نتيجه نه كسى از من دفاع كرد و نه كسى مانع از ظلم من شد، در حالى كه بُغض گلويم را گرفته بود [به سوى مسجد] بيرون شدم، و با حالت خفّت و خوارى بازگشتم.

از روزى كه تندى شمشيرت را از بين بردى، صورت خود را ذليل نمودى، روزى گرگها را مى‏دريدى و امروز خاك را فرش خود قرار داده‏اى [و گوشه‏اى نشسته‏اى‏]، و جلوى هيچ گوينده‏اى را نمى‏گيرى، و هيچ كار مؤثرى [در جهت دفع فتنه موجود] انجام نمى‏دهى [هيچ باطلى را سركوب نمى‏كنى‏]، و من هم هيچ اختيارى ندارم، اى كاش پيش از اين حالت سكون و گوشه‏نشينى، و مبتلا شدن به اين حالت ذلّتِ [ظاهرى‏] مُرده بودم! خداوند خود عذرآور من درباره تو باشد، از جهت اينكه شما ظلمهايى را از من صرف و دفع نمودى و از من حمايت كردى. واى بر من در هر صبحدم، واى بر من در هر شبانگاه، تكيه‏گاهِ ما مُرد و بازوى ما سست شد، شكايتم را به پدرم، و عرض حالم را به پروردگارم عرضه مى‏دارم. خداوندا! تو از نظر قدرت و نيرو از اينها [غاصبين خلافت و فدك‏] نيرومندتر هستى، و عذاب و انتقام تو از ديگران شديدتر است.

فَقالَ [لَها] أَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: «لاوَيْل لَكِ [يا: بِنْتَ سَيِّدِ النَبِيِّينَ!] بَلِ الْوَيْل لِشآنِئكِ، ثُمَّ نَهْنِهى‏ عَنْ وَجْدِكِ، يَاابْنَةَ الصَّفْوَةِ وَبَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنيتُ عَنْ دينى، وَلا أَخْطَأتُ مَقْدُورى، فَإِنْ كُنْتِ تُريدينَ الْبُلْغَةَ، فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَكَفيلُكِ مَأْمُونٌ، وَما أُعِدَّ [أَعَدَّ اللَّهُ‏] لَكِ أَفْضَلُ مِمّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبى اللَّهَ.»

پس اميرالمؤمنين عليه السلام [خطاب به حضرت فاطمه عليها السلام‏] فرمود: « [اى دختر سروران پيامبران!] واى بر تو نيست، بلكه واى بر آنهايى است كه بغض و دشمنى تو را دارند، خويشتن را از حالت ناراحتى و تندى باز بدار. اى دختر برگزيده خدا، و اى باقيمانده و يادگار نبوّت، من هيچ گاه در دين خود ضعيف و سست نشده‏ام، و در محدوده قدرت و توانايى خود، خطا نكرده‏ام، پس اگر منظور تو روزى به اندازه گذران ساده زندگى باشد، روزى تو ضمانت شده است و خدايى كه كفيل توست مورد اعتماد مى‏باشد، و آنچه كه [خداوند] براى تو [در قيامت‏] مهيّا كرده است، به مراتب بهتر است از آنچه در دنيا از تو قطع شده است. پس به حساب خدا بگذار.»

فَقالَت عليها السلام: «حَسْبِىَ اللَّهُ، وَ نِعْمَ الْوَكيلُ!»، وَ أَمْسَكَتْ.[41]

حضرت زهرا عليها السلام نيز فرمود: «خداوند براى من كفايت مى‏كند، و چه وكيل و كارگزار خوبى!» و ديگر سخن نگفت.

2. سخنان فاطمه زهرا عليها السلام با زنان مهاجرين و انصار

قالَ سُوَيْدُ بْنُ غَفَلَةَ: لَمّا مَرِضَتْ [سَيِّدَتُنا] فاطِمَةُ- سَلامُ اللَّهِ عَلَيْها- الْمَرْضَةَ الَّتى تُوُفِّيَتْ فيها، إِجْتَمَعَتْ إِلَيْها [دَخَلَتْ عَلَيْها] نِساءُ الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ لِيَعُدْنَها، فَقُلْنَ لَها: «كَيْفَ أَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِكِ، يَاابْنَةَ [مُحَمَّدٍ] رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم؟»

سويد بن غفلة مى‏گويد: هنگامى كه حضرت فاطمه- سلام‏اللَّه عليها- بيمار شد، همان بيمارى كه در اثر آن از دنيا رفت، زنان مهاجر و انصار به منظور عيادت آن حضرت بر گرد او جمع شدند، و به آن حضرت عرض كردند: «چگونه صبح كرديد از بيماريى كه داريد، اى دختر [حضرت محمّد] رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم؟»

فَحَمَدَتِ اللَّهَ وَ صَلَّتْ عَلى‏ أَبيها صلى الله عليه و آله و سلم، ثُمَّ قالَتْ: أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عائِفَةً لِدُنْياكُنَّ، قالِيَةً لِرِجالِكُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ، وشَنَأْتُهُمْ [سَئِمْتُهُمْ‏] بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ؛ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ، وَاللَّعْبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَقَرْعِ الصَّفاةِ، وَ صَدْعِ القَناةِ، وَختْلِ الْآراءِ، وَزَلَلِ الْأَهْواءِ! وَ لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ، أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ‏[42]، لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَها، وَحَمَّلْتُهُمْ أَوْقَتَها، وَشَنَنْتُ عَلَيْهِمْ غاراتِها، فَجَدْعاً وَعَقْراً وَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ!

پس حضرت زهرا عليها السلام ستايش خدا را به جاى آورد و بر پدر بزرگوارش صلى الله عليه و آله و سلم درود فرستاد، سپس فرمود: به خدا سوگند، صبح كردم در حالتى كه از دنياى شما بيزارم، و بغض مردان شما در دلم جاى گرفته است. بعد از آنكه آنان را امتحان كردم، آنها را به دور انداختم. و بعد از آزمودن آنها، بغضشان را به دل گرفتم، پس زشت باد كُندى آنان به جاى تيزى، و بازيگرى‏شان بعد از جدّيت، و كوبيدن بر سنگ خارا، و شكاف برداشتن سر نيزه‏ها، و خطا و اشتباه در آراء، و لغزش در خواسته‏ها! مردان شما «چه اعمال بدى براى خودشان پيش فرستادند، و كارهاى آنها سبب شد كه خداوند بر آنها غضب كند و جاودانه به عذاب [جهنّم‏] گرفتار آيند.» به ناچار، ريسمان خلافت [يا فدك‏] را به گردن آنها انداختم، و سنگينى بار آن را بر آنها تحميل كردم، و تمام تاراج‏ها [و مظالم و مفاسد تغيير مسير حكومت‏] را متوجّه آنان نمودم، پس هلاكت و نابودى و جراحت و دورى باد بر قوم ستمكار!

وَيْحَهُمْ! أَنّى‏ زَعْزَعُوها عَنْ رَواسِى الرِّسالَةِ وَقَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَالدَّلالَةِ، وَ مَهْبَطِ [الْوَحْىِ، وَ] الرُّوحِ الْأَمينِ، وَالطَّبينِ بِأُمُورِ الدُّنْيا وَالدّينِ؟ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ.

واى بر آنها! خلافت را از آن پايگاههاى محكم رسالت و از پايه‏هاى نبوّت و راهبرى، و از محلّ نزول [وحى و] جبرئيل امين، و از كسى كه حاذق و آگاه به امور دنيا و دين مى‏باشد [اميرالمؤمنين عليه السلام‏] به كجا تغيير جهت دادند؟ آگاه باشيد، كه اين زيان آشكار است.

وَمَا الَّذى نَقَمُوا مِنْ أَبِى الْحَسَن عليه السلام؟ نَقَمُوا وَاللَّهِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ، وَقِلَّةَ مُبالاتِهِ لِحَتْفِهِ، وَشِدَّةَ وَطْأَتِهِ، وَنَكَالَ وَقْعَتِهِ، وَتَنمُّرَهُ [تَشَمُّرَهُ‏] فى ذاتِ اللَّهِ.

چه عاملى باعث شد كه اينها انتقامجويانه با ابى‏الحسن [حضرت على عليه السلام‏] برخورد نمايند؟ به خدا سوگند، به خاطر شمشير مُنْكَر برانداز، و بى‏باكى و نترسيدن او از مرگ خود، و به علّت محكمى قدمهاى او [و پامال كردن باطل‏]، و شدّت عقوبت عبرت آموز و شدّت خشم [آمادگى‏] او در [راه خشنودى‏] خدا از او انتقام گرفتند.

وَ تَاللَّهِ، لَوْ مالُوا عنِ الْمَحَجَّةِ اللّائِحَةِ، وَزالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ، لَرَدَّهُمْ إِلَيْها، وَحَمَلَهُمْ عَلَيْها، وَلَسارَ بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً، لايَكْلَمُ خِشاشُهُ‏[43]، وَلايَكِلُّ سائِرُهُ، وَلايَمَلُّ راكِبُهُ، وَلَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا نَميراً صافِياً رَوِيّاً، تَطْفَحُ ضَفّتاهُ، وَلايَتَرَنَّقُ جانِباهُ، وَلَأَصْدَرَهُمْ بِطاناً، ونَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَإِعْلاناً، ولَمْ يَكُنْ يَتَحَلّى‏ مِنَ الْغِنى‏ [الدُّنْيا] بِطائِلٍ، وَلا يَحْظى‏ مِنَ الدُّنْيا [مِنْها] بِنائِلٍ، غَيْرَ رَىِّ النَّاهِلِ وَشَبْعَةِ الْكافِلِ، وَلَبانَ لَهُمُ الزّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ، وَالصَّادِقُ مِنَ الكاذِبِ، وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا، لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، وَ لكِنْ كَذَّبُوا، فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ.[44] وَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصِيبُهُمْ‏ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا، وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِينَ.[45]

به خدا سوگند، [اگر حضرت على عليه السلام به خلافت مى‏رسيد] هرگاه مردم از راه روشن، و پذيرش حجّت و دليل آشكار روى مى‏گرداندند، مسلّماً آنان را به سوى آن برمى‏گرداند، و آنان را بر پذيرش آن وادار مى‏كرد، و قطعاً مردم را با نرمى و ملايمت هدايت مى‏نمود، به گونه‏اى كه صدمه‏اى نمى‏ديدند، و سيركننده خسته نمى‏شد، و شترسوار ملول نمى‏گرديد، و بى‏گمان آنان را بر آبشخور پرآب و گوارا و زُلال كه سيرابشان كند، و دو لبه آن پر از آب و دو طرف آن لجن نداشته باشد، وارد مى‏كرد، و آنان را سيراب بازمى‏گرداند، و در آشكار و پنهان نسبت به آنان خيرخواهى نموده و آنان را نصيحت مى‏كرد، و در عين حال از ثروت [دنيا] خود را آراسته نمى‏نمود [و استفاده نمى‏كرد]، و بهره‏اى براى خود از دنيا نمى‏برد، جز به اندازه‏اى آبى كه شخص تشنه مى‏آشامد و لقمه نانى كه كفيل [ايتام‏] مى‏خورد. و حتماً براى آنان زاهدان از كسانى كه به دنيا رغبت و تمايل دارند، و نيز راستگو از دروغگو تشخيص داده مى‏شد، «و اگر اهل آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و تقوى پيشه مى‏كردند، مسلّماً بركاتى از آسمان و زمين بر آنها مى‏گشوديم، ولى آنان تكذيب كردند، لذا ما نيز آنان را به آنچه عمل مى‏كردند مؤاخذه نموديم.» «و كسانى كه از ميان اين مردم ستم كردند، به زودى نتيجه بد كارهايى كه انجام داده‏اند، به آنها خواهد رسيد و در آن هنگام از آنان كارى ساخته نيست.»

أَلا، هَلُّمَّ فَاسْتَمِعْ [فَاسْمَعْ‏]، وَما عِشْتَ أَراكَ الدَّهْرُ عَجَباً، وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ. لَيْتَ شِعْرى إِلى‏ أَىِّ سِنادٍ [سَنَدٍ] اسْتَنَدُوا، وَإِلى‏ أَىِّ عِمادٍ اعْتَمَدُوا؟ وَبِأَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا؟ وَعَلى‏ أَيَّةِ ذُرِّيَّةٍ أَقْدَمُوا وَاحْتَنَكُوا؟ لَبِئْسَ الْمَوْلى‏، وَ لَبِئْسَ الْعَشِيرُ.[46] وَ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا!.[47]

هان، بيا و بشنو كه روزگار در مدّت زندگانى چه چيزهاى عجيبى را به تو مى‏نماياند، و اگر تعجّب كنى، گفتار اينان تعجّب‏آور است. اى كاش مى‏دانستم اينان به‏ كدامين تكيه‏گاه استناد كرده‏اند؟ و به چه ستونى تكيه و اعتماد نموده‏اند؟ و به كدام دستاويز چنگ زده‏اند؟ و عليه فرزندانِ چه كسى اقدام كرده و مستولى شده و آنها را نابود مى‏كنند؟ «مسلّماً چه بد دوست و ياورى [براى خود برگزيده‏اند]!» و «ستمگران چه جانشين بدى هستند!»

إِسْتَبْدَلُوا وَاللَّهِ الذُّنابى‏ بِالْقَوادِم، والعَجُزَ بِالْكاهِلِ، فَرغْماً لِمَعاطِسِ قَوْمٍ‏ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً[48]، أَلا، إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ، وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ‏[49] وَيْحَهُمْ! أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ، أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏؟ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؟[50]

به خدا سوگند، اينان جلوداران و پيشگامان و ياوران و پناهگان مردم در مشكلات و شدايد را كنار گذارده و سفلگان و نابخردان را جلو انداختند، پس به خاك ماليده شود بينى كسانى كه «گمان مى‏كنند كار خوبى انجام مى‏دهند!»، «آگاه باشيد! كه آنان خود مفسد هستند، ولى درك نمى‏كنند.» واى بر آنها، «آيا كسى كه ديگران را به حقّ هدايت مى‏كند، سزاوارتر است ديگران از او پيروى نمايند، يا كسى كه بدون هدايتِ ديگرى به خودى خود هدايت‏پذير نمى‏گردد؟! پس شما را چه شده است، و چگونه حكم مى‏كنيد؟»

أَما، لَعَمْرى‏ لَقَدْ لَقِحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَيْثَما تُنْتِجُ، ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْأَ الْقَعْبِ دَماً عَبيطاً، وَذُعافاً مُبيداً، «هُنالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ»،[51] وَيَعْرِفُ التّالُونَ غِبَّ ما أَسَّسَ الْأَوَّلُونَ.

هان، به جانم سوگند، خلافت اينان تازه آبستن شده است، پس مهلت دهيد و در انتظار بمانيد تا ببينيد چه ثمره‏اى به بار مى‏آورد. سپس از آن به اندازه تغارهاى بزرگ، [به جاى شير] خونِ تازه، و سمّ مُهْلِك بدوشيد، «اينجاست كسانى كه راه باطل رفته‏اند، زيانكار مى‏شوند»، و آيندگان عاقبتِ آنچه را كه گذشتگانشان تأسيس نموده‏اند، خواهند شناخت.

ثُمَّ طيبُوا عَنْ دُنْياكُمْ أَنْفُساً، وَاطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً، وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صارِمٍ، وَسَطْوَةِ مُعْتَدٍ غاشِمٍ، وَبِهَرَجٍ شامِلٍ، وَاسْتِبْدادٍ مِنَ الظّالِمينَ، يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهيداً، وَجَمْعَكُمْ‏ [زَرْعَكُمْ‏] حَصيداً، فَيا حَسْرَةً لَكُمْ! وَ أَنّى‏ بِكُمْ؟ وَقَدْ عَمِيَتْ عَلَيْكُمْ، أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ؟[52]

[اكنون كه به مراد خود رسيديد] از دنياى خود خوش باشيد، و قلبتان مطمئن و آماده فتنه‏هايى باشد كه خواهد آمد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى برنده، و قدرتِ متجاوزانى كه حدّاكثر ظلم و تعدّى را روا مى‏دارند، و هرج و مرج فراگير و استبداد ستمگران، كه مقدار كمى از بيت‏المال را باقى مى‏گذارند، به گونه‏اى كه هيچ كس در آن رغبت نمى‏كند. و جمعيّت [كِشته‏] شما را درو مى‏كنند، پس حسرت واندوه بر شما! به كدامين سو هستيد؟ [راه حق و رحمت خدا] بر شما گم شده است، «آيا ما شما را بر رحمت خدا [و صراط مستقيم‏]، وادار كنيم؟! با آنكه شما كراهت داريد».

قالَ سُوَيْدُ بْنُ غَفَلَةَ: فَأَعادَتِ النِّساءُ قَوْلَها عليها السلام عَلى‏ رِجالِهِنَّ، وَجاءَ إِلَيْها قَوْمٌ مِنْ وُجُوهِ الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ مُعْتَذِرينَ، وَ قالُوا: «يا سَيِّدَةَ النِّساءِ، لَوْكانَ أَبُوالْحَسَن ذَكَرَ لَنا هذَا الْأَمْرَ قَبْلَ أَنْ نُبْرِمَ [يُبْرَمَ‏] الْعَهْدُ وَنَحْكُمُ [يُحْكَمَ‏] الْعَقْدَ، لَما عَدَلْنا إِلى‏ غَيْرِهِ.»

سويد بن غفلة [راوى‏] مى‏گويد: پس زنان مهاجر و انصار آنچه را كه حضرت زهرا عليها السلام به ايشان گفته بود، براى مردان خود بازگو كردند، و گروهى از بزرگان مهاجرين و انصار، به عنوان عذرخواهى نزد حضرت آمدند و عرض كردند: «اى سرور زنان، اگر ابوالحسن [اميرالمؤمنين عليه السلام‏] پيش از آنكه ما عهد خود را با ابوبكر محكم و با او بيعت نماييم، اين نكته را به ما گوشزد مى‏كرد، هرگز ما او را رها نكرده و به ديگرى رجوع نمى‏كرديم.»

فَقالَتْ [لَهُمْ فاطِمَةُ] عليها السلام: «إِلَيْكُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذيرِكُمْ، وَ لاأَمْرَ بَعْدَ تَقْصيرِكُمْ.»[53]

حضرت فاطمه عليها السلام به آنان فرمود: «دور شويد از من، كه بعد از عذرخواهى‏هاى غير صادقانه شما ديگر عذرى باقى نمانده است، و بعد از اين تقصير [و گناه‏] شما، امرى كارساز نيست.»[54]

[1] . لفظ« بِأَبى» در برخى از نسخه‏ها نيست.

[2]. اين قسمت از« زَعَمْتُمْ» تا اينجا در برخى از نسخه‏ها به اين صورت آمده است:« زَعيمٌ حَقٌّ لَهُ فيكُمْ وَعَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ.»:( راهبر حقّى كه او در ميان شما دارد، و عهد و پيمانى كه براى شما از پيش فرستاده است.) چنانكه در برخى ديگر به اين صورت آمده است:« أَضَعْتُمْ حَقّاً لَهُ فيكُمْ، و عَهْداً قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ»:( هم حقّى را كه او در ميان شما داشت ضايع نموديد، هم عهد و پيمانى را كه از پيش براى شما فرستاده بود).

[3] . سوره آل عمران( 3)، آيه 102.

[4] . سوره فاطر( 35)، آيه 28.

[5]. سوره توبه( 9)، آيه 128.

[6]. اشاره به آيه 33 سوره احزاب( 33).

[7] . سوره آل‏عمران( 3)، آيه 103.

[8] . سوره انفال( 8)، آيه 26.

[9]. سوره مائده( 5)، آيه 64.

[10] . سوره توبه( 9)، آيه 49.

[11] . سوره كهف( 18)، آيه 50.

[12] . سوره آل عمران( 3)، آيه 85.

[13] . سوره مائده( 5)، آيه 50.

[14] . سوره نمل( 27)، آيه 16.

[15] . سوره مريم( 19)، آيه 5 و 6.

[16] . انفال: 75.

[17] . سوره نساء( 4)، آيه 11.

[18]. سوره بقره( 2)، آيه 180.

[19]. اين جمله در برخى از نسخه‏ها چنين آمده است:« أَمْ هَلْ تَقُولُونَ: أَهْلَ مِلَّتَيْنِ لايَتَوارَثانِ؟!».

[20] ( 4). سوره انعام( 6)، آيه 67.

[21] ( 5). سوره هود( 11)، آيه 39.

[22] . اين قسمت در برخى از نسخه‏هاى كتاب به اين صورت:« وَ فى‏ مَمْساكُمْ» و در برخى به اين صورت:« وَمَمْساكُمْ» آمده است.

[23] . سوره آل عمران( 3)، آيه 144.

[24] . اين جمله در برخى از نسخه‏ها به اين صورت آمده است:« أأُهْتَضُم تُراثَ أَبيهْ؟!».

[25] . بنى قيلة نام دو قبيله انصار يعنى« اوْس» و« خَزْرَج» است.

[26] . سوره توبه( 9)، آيه 13.

[27] . سوره ابراهيم( 14)، آيه 8.

[28] . اين عبارت در برخى از نسخه‏ها چنين آمده است:« بِغَضَبِ الْجَبَّارِ» و يا در برخى ديگر:« بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ‏الْجَبَّارِ».

[29] . سوره شعرا( 26)، آيه 227.

[30] . سوره هود( 11)، آيه 121 و 122.

[31] . نام ابوبكر، عبدالله و نام پدرش عثمان بوده است.

[32] . سوره مريم( 19)، آيه 6.

[33] . سوره نمل( 27)، آيه 16.

[34] . سوره يوسف( 12)، آيه 18.

[35] . سوره محمّد صلى الله عليه و آله و سلم( 47)، آيه 24، در برخى از نسخه‏ها به جاى« أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ» لفظ« أَفَلا تَتَدَبَّرُونَ» آمده است.

[36] . سوره غافر( 40)، آيه 78.

[37]. در برخى از نسخه‏ها اين جمله به اين صورت آمده است:« ثُمَّ عَطَفَتْ عَلى‏ قَبْرِ أَبيها- سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ صلى الله عليه و آله و سلم وَقالَتْ».

[38] . جملات گذشته در بعضى از نسخه‏ها به اين صورت آمده است:« لَيْتَنى مِتُّ قَبْلَ هذا، وَ كُنْتُ نَسْياًمَنْسِيّاً، بَلْ لَيْتَنى مِتُّ قَبْلَ حَبيبى‏[ يا: حينَتى‏].»

[39] . اين جمله‏ها در برخى از نسخه‏ها به اين صورت آمده است:« حَوْلًا وَبَأَساً وَتَنْكيلًا.»

[40] . توضيح معناى برخى جملات فاطمه زهراء عليها السلام خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام در آخر فصل بيست ويكم، و نيز در مطلب دوّم خاتمه گذشت.

[41] ( 1). الاحتجاج، ج 1، ص 253- 285.

[42] . سوره مائده( 5)، آيه 80.

[43] . اين كلمه در نسخه‏هاى ديگر به اين صورت‏هاى زير آمده است:« حشاشُهُ»،« حساسُهُ» و« حِسامُهُ».

[44] . سوره اعراف( 7)، آيه 96.

[45] . سوره زمر( 39)، آيه 51.

[46]. سوره حج( 22)، آيه 13.

[47] . سوره كهف( 18) آيه 50.

[48] . سوره كهف( 18)، آيه 104.

[49] . سوره بقره( 2)، آيه 12.

[50] . سوره يونس( 10)، آيه 35.

[51] . برداشتى از آيه 78 سوره غافر( 40).

[52] . سوره هود( 11)، آيه 18.

[53] . الاحتجاج، ج 1، ص 286- 292.

[54] سعادت پرور، على، جلوه نور، 1جلد، احياء كتاب – تهران، چاپ: پنجم، 1388 ش.

برگرفته از کتاب جلوۀ نور، تالیف آیت الله علی سعادت پرور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code