• دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
  • الإثنين، 1 جماد ثاني 1441
  • Monday, 27 January 2020

نگاهی به شکل گیری فرقه عثمانیه و عقاید آنان

نگاهی به شکل گیری فرقه عثمانیه و عقاید آنان

یكی از فرقه‌های سیاسی كه در نیمه نخست قرن اوّل هجری به وجود آمد، عثمانیه بود. اولین نشانه‌های پیدایش عثمانیه را باید در سقیفه بنی‌ساعده جستجو كرد. در پی انتخاب خلیفه اول قریش كه تا آن زمان دشمن شماره یك پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بودند از جایگاه ویژه‌ای در حكومت ایشان برخوردار شدند. در انتخاب خلیفه دوم، ابوبكر با دو نفر از قریش یعنی عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف مشورت كرد و وقتی موافقت آنان را دریافت كرد عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه پس از خویش معرفی كرد. شورای خلیفه دوم به گونه‌ای چیده شده بود كه عملا امام علی(علیه السلام)هیچ همراهی نداشت؛ اما از طرف دیگر عثمان بن عفان به عنوان فرد پرنفوذ قریش، طرفداری تمامی قریش را با خود به همراه داشت . عمر می‌گفت قریش خوش ندارد كه خلافت و نبوت هر دو برای بنی‌هاشم باشد.[1] عثمان در طول حیاتش هیچ گاه ویژگی‌های لازم برای رهبری جامعه را از خود نشان نداده بود؛ زیرا هیچ مسئولیتی در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و شیخین به عهده او نهاده نشد و کمتر در جنگ‌ها حضور داشت.

«ولهاوزن» از مستشرقان غربی معتقد است كه انتخاب كنندگان او را برگزیدند؛ زیرا او تنها رقیب علی(علیه السلام) در خویشاوندی با قریش بود. زیرا هیچ یك از اعضای دیگر شورا از بنی‌عبد مناف نبودند و اگر عثمان نبود یقینا قریش از امام علی(علیه السلام)حمایت می‌كرد.[2] اما «ولهاوزن» توجه ندارد كه آرمان‌های خدا جویانه و بلند امام علی(علیه السلام)هیچ گاه با اهداف دنیا طلبانه قریش منطبق نبود و الا در همان واقعه سقیفه همین پیشنهاد از سوی ابوسفیان مطرح شد، اما امام علی(علیه السلام)بیعت او را جز شری برای اسلام نمی‌دید و لذا آن را رد كرد و چون ابوبكر این پیشنهاد را پذیرفت، سلطه قریش را با اهداف قدرت طلبانه بر اسلام و مسلمانان هموار ساخت، كاری كه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به خاطر آن بیست سال با قریش جنگید.

خلیفه دوم در اواخر عمر خود در حضور عبدالرحمان بن عوف علیه آرمان‌های بنی‌هاشم صحبت كرد و ایشان را داور و حَكم شورای شش نفره قرار داد و عبدالرحمان نظر قریش را بر دیگران ترجیح داد و این چنین عثمان خلیفه سوم مسلمین شد و بار دیگر رقابت بنی‌عبد شمس با بنی‌هاشم در لباس تازه‌ای ظاهر شد. عثمان در اعتراض امام نسبت به انتخاب شورای شش نفره گفت: گناه من چیست كه قریش تو را دوست ندارد.[3]

پس از خلافت عثمان اصل سابقه در اسلام رو به فراموشی نهاد و بنی‌امیه بر جهان اسلام مسلط شد و اعمال عثمان باعث بدعت‌هایی شد كه در تاریخ اسلام با نام «احداث» از آن یاد می‌شود. احداث عثمان موجبات خشم مسلمانان را به وجود آورد كه مخالفت همگانی را در پی داشت. او نه تنها از اعمال خود دست بر نداشت؛ بلكه خود را خلیفة الله نامید و لباس خلافت را شایسته خویش كه قابل تعویض نیست دانست و شورشیان را بر قتل خود مصمم تر كرد.[4]

اهل مدینه، مصر و كوفیان مهم‌ترین شورشیان بودند كه در میان آنان عایشه، طلحه، زبیر، عمار یاسر و عمرو بن عاص از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بودند و شورشیان را به شورش تقویت می‌كردند كه موجب قتل عثمان شد. اكثر شورشیان امام علی(علیه السلام)را به عنوان خلیفه پذیرفتند، ولی طرفداران عثمان و بیشتر از آن، مخالفان خلافت امام علی(علیه السلام)هر كدام به دلیلی؛ گاه به دلایل سیاسی و گاه به خاطر امیال نفسانی، كشتن عثمان را صحیح ندانسته و با این كه خود از مسبّبان اصلی شورش علیه عثمان بودند، حضرت امیر(علیه لسلام) را شریك در قتل عثمان معرفی كرده، خلافت او را نپذیرفتند. این افراد ادعای حمایت از عثمان را داشته و جنگ‌های جمل و صفین را به راه انداختند. آنان فریاد می‌زدند كه عثمان، مظلوم كشته شده و قاتلان عثمان باید به عدالت سپرده شوند. این افراد ادعا می‌كردند كه خلافت حضرت امیر(علیه لسلام) به علت شركت وی در قتل عثمان و نیز تصاحب قدرت، بدون مشورت با امت مردود است. مكه و بصره به حمایت از جملیون و شام به حمایت از امویان علیه حضرت امیر(علیه لسلام) شوریدند و خلافت ایشان را به چالش كشیدند. مدینه نیز به خاطر سكوت بزرگانی همچون سعد بن ابی‌وقاص، عبدالله بن عمر، اسامه بن زید و محمد بن مسلمه پیرو خوبی برای حضرت امیر(علیه لسلام) نبود. فقط برای حضرت امیر(علیه لسلام) كوفه باقی ماند كه هسته اولیه و مركزی تشیع را ایجاد كرد. بعد از صلح امام حسن(علیه السلام)، امویان با شدت تمام علیه حضرت امیر(علیه لسلام) و طرفداران اهل بیت وارد عمل شده و به تبلیغ مظلومیت عثمان پرداخته و خود را وارثان عثمان معرفی ‌كردند. با روی كار آمدن عباسیان، اگرچه فشار و اذیت بر شیعیان و طرفداران خلافت اهل بیت كمتر نشد، ولی نگرش جامعه نسبت به حضرت امیر(علیه لسلام) رو به بهبودی بود. بصره و مكّه به طرفداری از زبیریان همچنان عثمانی باقی ماند و خلافت حضرت امیر(علیه السلام) را نمی‌پذیرفت. در خبر مشهوری آمده است، «البصره كلّها عثمانیه» یا «بصره قطعه‌ای از شام است كه در عراق نازل شده است».[5] با روی كار آمدن عباسیان و ظهور معتزله بغداد، زحمات شیعیان و محبّان اهل بیت مثمر ثمر واقع شد و كم‌كم خلافت حضرت امیر(علیه لسلام) مورد پذیرش قرار گرفت. بنا بر این در قرن اول و دوم عموم بزرگان اصحاب حدیث فقط خلافت ابوبكر، عمر و عثمان را قبول داشتند و دوران حضرت امیر(علیه لسلام) را فتنه می‌دانستند. در اواخر قرن دوّم عده‌ای از اصحاب حدیث مثل نوح بن مریم (م173ق) و عبدالله بن مبارك (م181ق) حضرت امیر(علیه لسلام) را به عنوان خلیفه چهارم پذیرفتند و كم‌كم این مسئله به بقیه اصحاب حدیث نیز سرایت كرد.

احمد بن حنبل (م241ق) در اواخر عمر خود، نظریه چهار خلیفه یا تربیع حضرت امیر (پذیرش حضرت امیر(علیه السلام) به عنوان خلیفه چهارم اهل سنت) را مطرح ساخت؛[6] ولی بعضی از اصحاب حدیث كه دوست دار امویان و معاویه بودند، آن را نپذیرفته و هنوز بر سه خلیفه تأكید می‌كردند. در قرن سوم و چهارم عثمانیه بر كسانی اطلاق می‌شد كه خلفاء را برتر از حضرت امیر(علیه السلام) می‌دانستند و كمتر خلافت حضرت امیر(علیه السلام) را طرد و ردّ می‌كردند و با از بین رفتن امویان اندلس و افراطیون حنابله، حضرت امیر به عنوان خلیفه چهارم در میان تمام اهل سنّت پذیرفته شد و از قرن پنجم به بعد، عثمانیه ـ به مفهوم عدم پذیرش خلافت حضرت امیر(علیه السلام) ـ از بین رفت.

به غیر از كتاب مسائل الامامة ناشی اكبر كتاب‌های دیگر ملل و نحل در این زمینه مطلب صریحی ندارند كه شاید به خاطر این است كه عموم نویسندگان كتب ملل و نحل از اهل سنت بوده و پیگیری و برجسته كردن تفكر عثمانیه منقصتی برای آنها محسوب می‌گردیده است. به هر حال چرخش ایام به نفع حضرت امیر(علیه السلام) در جریان بود و با روی كار آمدن آل بویه در بغداد و فاطمیان در شمال آفریقا دیگر كسی نبود كه نسبت به فضائل حضرت بی تفاوت باشد. از قرن چهارم به بعد با ظهور عرفاء و صوفیه و پذیرش ائمه به عنوان اقطاب سلاسل صوفیه و پذیرش حضرت امیر(علیه السلام) به عنوان قطب الاقطاب و سر سلسله بزرگان آنها، كم‌كم حضرت امیر(علیه السلام) جایگاه معنوی خود را در بین برخی از سنیان پیدا كرد و بصره‌ای كه عثمانی مذهب بود، تماماً به شیعه اثنی عشری رجوع كرده و شامیان نیز به خیل محبّان و گاه شیعیان حضرت در آمدند.

عقاید عثمانیه: مهم‌ترین عقیده عثمانیه نپذیرفتن خلافت امام علی(علیه السلام)حتی به عنوان خلیفه چهارم است. آنان معتقد بودند امام در قتل عثمان شریك است و دوران ایشان دوران فتنه است؛ لذا نه خلافت ایشان صحیح است و نه سنت‌هایی كه ایجاد كرد قابل اتباع است. به همین علت تاثیر تفكرات عثمانیه بر اهل سنت بسیار عمیق است. پذیرش حكومت امویان، گرایش به جبر، عدم جواز قیام علیه حاكم، رد بسیاری از فضائل امام علی(علیه السلام)، گرایش به تشبیه و مخالفت شدید با شیعیان، همه و همه از تاثیرات افكار عثمانیه بر اهل سنت است.نگارنده در مقاله «عثمانیه و اصحاب حدیث قرون نخستین»[7] با تشریح اوضاع فرهنگی شش شهر بزرگ جهان اسلام نشان داده‌ایم كه اكثر علمای مورد اعتماد اهل بصره و شام و مدینه و مكّه چهار شهر علمی جهان اسلام بودند كه گرایش عثمانی در آنها غلبه داشت و كوفه و مصر هم دارای طیف وسیعی از عثمانیان بود.[8]

عثمانیه از بین رفت اما گرایش سلفیه در جهان امروز پتانسیل زیادی برای عثمانی شدن را داراست كه هوشیاری ما شیعیان را می‌طلبد تا از تندروی دست برداشته و با تندروی خود موجبات تندروی آنان را ایجاد نكنیم. لازم به ذكر است كه ناصبی در فقه شیعه كسی است كه بغض اهل بیت را در دل داشته باشد و آن را اظهار كند، لذا اگر بغض ایشان را در دل دارد اما اظهار نمی‌كند ناصبی محسوب نمی‌شود. بنا بر این برخی از عثمانیان ناصبی هستند و همه آنان ناصبی محسوب نمی‌شوند. بر این اساس برخی از نسبت‌ها به بعضی از افراد دقیق نبوده و بیشتر جنبه شعاری دارد.

[1]. تاريخ طبري، ج3، ص288ـ289، ذيل وقايع سال 23 هجري.

[2]. ولهاوزن، سلطنت عرب و سقوط آن، ص26، به نقل از كتاب جانشيني حضرت محمد(ص) و خلافت نخستين، اثر مادلونگ، ص115.

[3]. ر.ك: عبدالعزيز الدوري، مقدمه في تاريخ صدر الاسلام، ص59.

[4]. تاريخ طبري، ص3044، چاپ ليدن.

[5] . بنگرید: مقاله عثمانیه ، نوشته پاتریشیا کرونه، ترجمه مهدی فرمانیان.

[6] . رسول جعفریان، مقاله نقش احمدبن حنبل در نعدیل اهل سنت.

[7]. فصل نامه هفت آسمان، ش39.

[8]. درباره عثمانيه كوفه بنگريد به كتاب آقاي هدايت پناه با عنوان گرايش‌هاي عثمانيه كوفه در جريان قيام امام حسين(ع).

مهدی فرمانیان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code