• دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
  • الإثنين، 1 جماد ثاني 1441
  • Monday, 27 January 2020

نگاهی به گريه ها و شكايات حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در بیان روایات

نگاهی به گريه ها و شكايات حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در بیان روایات

حديث اول:

عَمرو بن دينار مى ‏گويد: امام باقر عليه السلام فرمود:

«ما رُؤِيَتْ فاطِمَةُ عليها السلام ضاحِكَةً قَطُّ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله و سلم حَتّى‏ قُبِضَتْ.»[1]

– هرگز فاطمه عليها السلام بعد از رحلت رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم خندان ديده نشد تا اينكه خود رحلت نمود.

حديث دوم:

محمّد بن سهيل بحرانى از امام صادق عليه السلام نقل مى ‏كند كه فرمود: زياد گريه كنندگان، پنج تن هستند: آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه دختر محمّد، و علىّ بن الحسين:. تا اينكه مى‏فرمايد:

«وَ أَمّا فاطِمَةُ فَبَكَتْ عَلى‏ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و سلم حَتّى‏ تَأَذّى‏ بِهِ أَهْلُ الْمَدينَةِ، فَقالُوا لَها: قَدْ آذَيْتِنا بِكَثْرَةِ بُكآئِكِ …»[2]

– و امّا فاطمه، به حدّى بر رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم گريه نمود كه اهل مدينه ناراحت شده و به او گفتند: ما را با گريه زياد خود آزار مى ‏دهى …

حديث سوم:

در قسمتى از حديث ابن عبّاس از رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم آمده است كه فرمود:

«كَأنّى بِفاطِمَةَ بِنْتي وَ قَدْ ظُلِمَتْ بَعْدى، وَ هِيَ تُنادى: يا أَبَتاهُ، فَلايُعينُها أَحَدٌ مِنْ أُمَّتي.»

– گويا فاطمه دخترم را مى ‏بينم كه بعد از من، به او ستم شده و ندا مى ‏كند: اى پدر، و كسى از امّتم او را كمك نمى ‏كند.

چون فاطمه عليها السلام اين كلام را شنيد، گريست رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دختر عزيزم، گريه مكن. عرض كرد: من، براى ستم هايى كه بعد از شما مى ‏بينم، گريه نمى‏ كنم،

«وَلكِنّي أَبْكى لِفِراقِكَ، يا رَسُولَ اللّهِ.»[3]

– يا رسول اللّه، بلكه گريه من براى دورى شماست.

حديث چهارم:

در كتاب مناقب آمده است: امّ سلمه خدمت فاطمه عليها السلام رسيد و پرسيد:

«كَيْفَ أَصْبَحْتِ عَنْ لَيْلَتِكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و سلم.»

– چگونه شب را صبح كردى اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم؟

فرمود:

«أَصْبَحْتُ بَيْنَ كَمَدِ و كَرْبِ فَقْدِ النَّبيِّ وَ ظُلْمِ الْوَصِيِّ، هُتِكَ وَاللّهِ حِجابُهُ، مَنْ أَصْبَحَتْ إِمامَتُهُ مُقْبَضَةً [مُقْتَضِبَةً] عَلى‏ غَيْرِ ما شَرَعَ اللّهُ فِي التَّنْزيلِ، وَ سَنَّها النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله و سلم في التّأْويلِ وَ لكِنَّها أَحْقادٌ بَدْرِيَّةٌ وَتِراتٌ أُحُدِيَّةٌ …»[4]

– صبح كردم در ميان حزن شديد و غم و اندوه از دست دادن پيامبر و ستم به وصىّ او. به خدا سوگند پرده وصايت دريده شد، كسى كه امامتش بر خلاف آنچه كه خداوند در قرآن مقرّر فرموده و رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم در تأويل قرآن بيان نموده بود، غصب شد. وليكن اين كار از روى كينه‏ هاى باقى مانده از جنگ بَدْر، و خونخواهى كشته ‏هاى‏ جنگ احُد بود.

حديث پنجم:

در روايت طولانى ابن عبّاس از رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم درباره ستمهايى كه به اهل بيتش مى ‏رود، آمده است:

«وَ إِنّي لَمّا رَأَيْتُها ذَكَرْتُ ما يُصْنَعُ بِها بَعْدي، كَأَنّي بِها وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَيْتَها، وَانْتُهِكَتْ حُرْمَتُها، وَ غُصِبَتْ حَقُّها، وَ مُنِعَتْ إِرْثُها، وَ كُسِرَ جَنْبُها، وَ أُسْقِطَتْ جَنينُها، وَ هِي تُنادي: يا مُحَمَّداهُ، فَلا تُجابُ، وَ تَسْتَغيثُ فلاتُغاثُ، فَلاتَزالُ بَعْدي مَحْزُونَةً، مَكْرُوبَةً، باكِيَةً، تَتَذَكَّرُ انْقِطاعَ الْوَحْيِ عَنْ بَيْتِها مَرَّةً، وَ تَتَذَكَّرُ فِراقي أُخْرى، وَ تَسْتَوحِشُ إِذا جَنَّهَا اللَّيْلُ لِفَقْدِ صَوْتِيَ الَّذي كانَتْ تَسْتَمِعُ إِلَيْهِ إِذا تَهَجَّدْتُ بِالْقُرآنِ، ثُمَّ تَرى‏ نَفْسَها ذَليلَةً بَعْدَ أَنْ كانَتْ في أَيّامِ أَبِيها عَزيزَةً …»[5]

– من هر وقت فاطمه را مى ‏بينم، مصيبتهايى را كه بعد از من بسر او مى ‏آيد به ياد مى‏آورم، گويا او را مى ‏بينم در حالى كه ذلّت و خوارى به خانه‏ اش راه يافته، و حرمت و احترام او شكسته شده، و حقّش غصب شده، و از تصرّف در ارثش منع گرديده، و پهلويش شكسته، و فرزندش سقط شده، و فرياد يا مُحَمَّداهُ بر مى ‏آورد و كسى جوابش را نمى ‏دهد، و كمك مى ‏طلبد و كسى ياريش نمى ‏كند، لذا بعد از من همواره محزون و اندوهناك و گريان است، گاهى منقطع شدنِ وحى از خانه‏ اش را به ياد مى‏ آورد و گاهى فِراق و دورى مرا. و هنگامى كه شب مى ‏شود وحشت او را فرا مى‏ گيرد؛ زيرا صداى مرا كه در تهجّد به قرآن مى ‏شنيد، نمى ‏شنود. سپس خود را بعد از عزّت ايّام زندگانى پدرش ذليل مى ‏بيند …

حديث ششم:

عبداللّه بن حسن از مادرش فاطمه بنت الحسين عليه السلام نقل مى ‏كند كه فرمود: هنگامى كه كسالت فاطمه دختر رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم شدّت گرفت و بر وى غلبه كرد، زنان مهاجر و انصار خدمتش جمع شده و عرض كردند: اى دختر رَسُولِ اللّهِ، چگونه صبح كردى از اين بيمارى؟ حضرتش فرمود:

«أَصْبَحْتُ وَاللّهِ عآئِفَةً لِدُنياكُمْ، قالِيَةً لِرِجالِكُمْ …»[6]

– به خدا قسم، صبح كردم در حالى كه از دنياى شما بيزارم و بر مردان شما خشمگين …

تا آخر بيانات شيواى آن حضرت كه همه شكايت از انحرافات بعد از رسالت، و تنبُّهاتى است براى امّت.

حديث هفتم:

در كتاب خرائج آمده است: امام صادق عليه السلام فرمود: فاطمه بعد از رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم هفتاد و پنج روز در دنيا ماند. و حزن و اندوه شديدى بخاطر دورى پدر بزگوار به او روى آورده بود. جبرئيل خدمتش مى ‏رسيد و او را تسكين داده و از پدرش و جايگاه وى در بهشت خبر مى ‏داد و از آنچه بعد از او براى ذرّيّه‏ اش پيش مى ‏آيد، آگاه مى‏ كرد. و على عليه السلام آن را مى ‏نوشت‏[7].

بيان:

غرض از ذكر اين روايات، آن است كه ما گريه و حزن فاطمه عليها السلام را مانند اندوه و گريه خود در فقدان پدر و يا عزيز ديگر به حساب نياوريم؛ كه اين با شأن و منزلت ولايى‏اى كه تاكنون در اين رساله از زبان احاديث نسبت به آن حضرت ذكر شد، منافات دارد.

بلكه گريه و حزن وى اوّلًا در فراق رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم و به حساب مقام رسالت و منزلت الهى آن حضرت بود.

و ثانياً به خاطر از دست رفتن زحمات وى و ضايع شدن فرمايشات او درباره مقام‏ وصايت و امامت بود، چنانكه مجموع احاديث اين فصل، خصوصاً بيانات مفصّل حديث ششم بر آن دلالت دارد. بلكه تمام جملات خطبه غرّاى وى بيانگر اين است كه غم و غصّه و گريه او به خاطر پامال شدن زحمات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و احكام الهى بوده است، و حتّى محاجّه ‏اش در باره غصب فَدَك و نيز سخن وى با اميرالمؤمنين عليه السلام بدين خاطر بوده، آنجا كه عرض كرد:

«إِشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ …»[8]

– چگونه است كه مانند جنين در رحم مادر پرده نشين شده، و چون كودك خانه نشين گشته ‏اى؟

البتّه اين كلام ايهام اعتراض نسبت به خانه نشينى حضرت دارد؛ ولى با توجّه به مقام عصمت فاطمه زهرا عليها السلام و شناختى كه وى نسبت به مقام ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام داشت، اين جمله «اعتراض» نيست، بلكه در واقع «استفسار» است كه چگونه شما كه در ميدانهاى كارزار چنين و چنان بودى، اينگونه خانه نشين گشتى؟ لذا هنگامى كه پاسخ شنيد، عرض كرد:

«حَسْبِيَ اللّهُ».

– خداوند، مرا بس است.

مضافاً بر اينكه، اگر «ظلم» بد است، «انظلام» نيز بد است، لذا علىّ عليه السلام مأموريّت دارد براى حفظ دين الهى چنان باشد؛ ولى فاطمه عليها السلام در اين موقعيّت حسّاس اين وظيفه را براى خود نمى‏ بيند كه بعد از آن همه جسارتها به خود و شوهرش و غصب فدك سكوت كند و سخن نگويد، از اين روى آن بيانات شيوا را مى‏فرمايد، چنانكه وظيفه ديگران غير از علىّ عليه السلام نيز همين بود.[9]

[1]. بحار الانوار، ج 43، ص 196.

[2]. بحار الانوار، ج 43، ص 155، روايت 1.

[3]. بحار الانوار، ج 43، ص 156، روايت 2.

[4]. بحار الانوار، ج 43، ص 156، روايت 5.

[5]. بحار الانوار، ج 43، ص 173، از روايت 13.

[6] . بحار الانوار، ج 43، ص 158، روايت 8- اين كلمات به سندهاى ديگر با مختصر اختلافى نقل شده است، به روايت 9 و 10 همين باب از كتاب بحار الانوار رجوع شود.

[7]. بحار الانوار، ج 43، ص 156، روايت 4- در روايات ديگرى امام صادق عليه السلام آن را« مُصحَف فاطمه» خوانده است. به بحار الانوار، ج 43، ص 79، و 80، روايت 67 و 68 رجوع شود.

[8]. بحار الانوار قديم، ج 8، ص 106 در اين رابطه ر، ك: خاتمه كتاب، مطلب 2:« علت عدم طرفدارى على عليه السلام از فاطمه عليها السلام».

[9]سعادت پرور، على، جلوه نور، 1جلد، احياء كتاب – تهران، چاپ: پنجم، 1388 ش.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code