• دوشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۹۸
  • الإثنين، 20 ربيع أول 1441
  • Monday, 18 November 2019

وهّابيّت و اتهام بدعت با خيالات واهى و باطل

وهّابيّت و اتهام بدعت با خيالات واهى و باطل

از زشت ترين پديده ها در آيين وهّابيّت اين است كه هر چيزى كه با افكار آنان تطبيق نكند، آن را بدعت شمرده و شرك مى دانند، كه در اين قسمت به بخشى از آن اشاره مى شود.

سجده بر تربت بدعت است‏

صالح فوزان عضو هيئت إفتاء سعودى مى نويسد:

«السجود على التربة المسمّاة تربة الولىّ إن كان المقصود منه التبرّك بهذه التربة والتقرّب إلى الولىّ، فهذا شرك أكبر، وإن كان المقصود التقرّب إلى اللّه مع إعتقاد فضيلة هذه التربة و أنّ فى السجود عليها فضيلة، كالفضيلة التى جعلها اللّه فى الأرض المقدسّة فى المسجد الحرام، والمسجد النبوىّ، و المسجد الأقصى، فهذا إبتداع فى الدين»؛[1]سجده بر تربت اولياء، اگر به قصد تبرّك به تربت و تقرّب به اولياء باشد، شرك اكبر محسوب مى شود، و اگر مقصود تقرّب به خداوند متعال باشد با اعتقاد به اين كه اين تربت همانند زمين مسجد الحرام، و مسجد النبى، و مسجد الأقصى داراى فضيلت مى باشد، بدعت در دين به شمار مى رود.

مراسم ميلاد رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) بدعت است:

بن باز مفتى اعظم سعودى مى نويسد: «لايجوز الأحتفال بمولد الرسول (صلی الله علیه وآله) ولا غيره، لأنّ ذلك من البدع المحدّثة فى الدين، لأنّ الرسول (صلی الله علیه وآله) لم يفعله ولاخلفاؤه الراشدون ولاغيرهم من الصحابة- رضى اللّه عنهم- ولا التابعون لهم بإحسان فى القرون المفضّلة»؛[2]مراسم ميلاد پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) جايز نيست چون بدعت در دين محسوب مى شود، زيرا رسول گرامى، و خلفاى راشدين، و صحابه حضرت، و ديگر تابعين، چنين مراسمى انجام نمى داده اند.

مراسم سوگوارى پيامبران و صالحان بدعت است:

فتواى هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم سوگوارى:

«لايجوز الإحتفال بمن مات من الأنبياء والصالحين ولا إحياء ذكراهم بالموالد و … لأنّ جميع ما ذكر من البدع المحدّثة فى الدين، و من وسائل الشرك»؛[3] مراسم سوگوارى براى پيامبران و صالحان و همچنين مراسم بزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين، و شرك به حساب مى آید.

جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است:

شيخ عثيمين از نويسندگان و فعّالان گروه وهّابيّت مى نويسد:

«إنّ الإحتفال بعيد الميلاد للطفل فيه تشبهاً بأعداء اللّه، فإنّ هذه العادة ليست من عادات المسلمين: و إنّما ورثك من غيرهم، وقد ثبت عنه (صلی الله علیه وآله) «أنّ من تشبّه بقوم فهو منهم»؛[4] بر پائى مراسم جشن تولّد براى اطفال از عادات و سنّتهاى اسلامى نيست، بلكه از دشمنان به ارث برده شده است، رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس همانند ديگران شود از آنان محسوب مى گردد.

و در سخنى ديگر مى گويد: «و أمّا أعياد الميلاد للشخص أو أولاده أو مناسبة زواج و نحوها فكلّها غير مشروعة و هى للبدعة أقرب من الإباحة» [5]. جشن ميلاد براى اشخاص يا اولاد و يا براى مناسبتهاى ديگر از قبيل ازدواج و مانند آن غير مشروع وبدعت است.

هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم جشن تولّد مى نويسد: «وأعياد الموالد نوع من العبادات المحدّثة فى دين اللّه فلا يجوز عملها لأىّ من الناس مهما كان مقامه أو دوره فى الحياة»؛ [6]جشن تولّد بدعت در دين محسوب مى شود، و براى هيچ فردى جايز نيست اگر چه از شخصيّتهاى برجسته جامعه و داراى موقعيّت ممتاز باشد.

و در پاسخ به استفتاى ديگرى مى نويسد: «لا يجوز إقامة عيد ميلاد لأحد لأنّه بدعة». وقد ثبت عن الرسول (صلی الله علیه وآله) أنّه قال: «من أحدث فى أمرنا ما ليس منه فهو ردّ»؛[7] به پاداشتن مراسم جشن تولد براى هيچكس جايز نيست و بدعت به شمار مى آيد، و از رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) آمده است: هر كس در دستورات دينى ما چيزى بيفزايد، مردود مى باشد.

ولى جاى بس شگفتى است كه همان هيئت در رابطه با مراسم جشنهاى دولتى مى نويسد: «وما كان المقصود منه (العيد) تنظيم الأعمال مثلا لمصحلة الأمّة وضبط أمورها كأسبوع المرور، وتنظيم مواعيد الدراسيّة، والاجتماع بالموظّفين للعمل ونحو ذلك ممّا لا يفضى به إلى التقرّب والعبادة والتعظيم بالأصالة، فهو من البدع العاديّة التى لا يشملها قوله (صلی الله علیه وآله) «من أحدث فى أمرنا ما ليس منه فهو ردّ فلا حرج فيه، بل يكون مشروعا»؛[8] اگر مقصود از مراسم برگزارى عيد به خاطر مصلحت ملّت و تظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس، و شروع سال تحصيلى، وگردهمايى كارمندان دولتى، و امثال آنها كه قصد تقرّب و عبادت در آن نيست، مانعى ندارد و شامل نهى پيامبر نمى شود.

بديهى است كه چنين تفكرى، نهايت تحجّرگرايى و انجماد فكرى است زيرا گذشته از اين كه مخالفت با برپايى جشن تولد، مخالفت با امرى فطرى است، بلكه هيچ تفاوتى ميان جشن ولادت با جشن هاى ديگر مانند مراسم دولتى وجود ندارد، چون كسانى كه براى فرزندان خود مراسم جشن تولّد مى گيرند، هيچ گونه قصد تقرّب و يا عبادت ندارند.

درود بر رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است:

هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون درود و تحيّت بر پيامبر مى نويسد: «ذكر الصلاة والسلام على الرسول (صلی الله علیه وآله) قبل الأذان، وهكذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان من البدع المحدّثة فى الدين، وقد ثبت عن النبىّ (صلی الله علیه وآله) أنّه قال: «من أحدث فى أمرنا هذا، ما ليس منه فهو ردّ». متّفق عليه، وفى رواية: «من عمل عملا ليس عليه أمرنا فهو ردّ». رواه مسلم … من فعل تلك البدعة ومن أقرّها ومن لم يغيّرها وهو قادر على ذلك فهو آثم؛[9]ومثله قال إبن باز فى فتاواه؛[10] درود فرستادن بر رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) قبل از اذان و بعد از اذان، از بدعتهايى است كه در دين ايجاد شده و رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس بر دستورات دينى ما چيزى بيفزايد، مردود است، و همچنين فرموده است: هر كس عملى را انجام دهد كه ما به آن دستور نداده ايم قابل قبول نيست. همين مطلب در نوشتار بن باز مفتى اعظم سعودى نيز آمده است.

دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) به قصد اجابت بدعت است:

شيخ صالح فوزان عضو هيئت افتاى سعودى مى نويسد:«من البدع التى تقع عند قبّة الرسول (ص) كثرة التردّد عليه، كلّما دخل المسجد ذهب يسلّم عليه، وكذلك الجلوس عنده، ومن البدع كذلك، الدعاء عند قبر الرسول (صلی الله علیه وآله) أو غيره من القبور، مظنّة أنّ الدعاء عنده يستجاب»[11] رفت و آمد زياد به كنار قبر رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار مى آيد، و همچنين دعا كردن به اين نيّت كه شايد در آنجا به اجابت برسد، نيز از بدعتها به حساب مى آيد.

دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است:

شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودى مى نويسد: «التبرّك بثوب الكعبة والتمسّح به من البدع، لأنّ ذلك لم يرد عن النبىّ (صلی الله علیه وآله)؛[12] تبرّك جستن به پرده كعبه و دست كشيدن به آن بدعت به شمار مى رود، چون از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) دستورى در اين باره نرسيده است.

اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) و مردگان بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودى مى نويسد: «لا يجوز أن تهب ثواب ما صلّيت للميّت، بل هو بدعة، لأنّه لم يثبت عن النبىّ (صلی الله علیه وآله) ولا عن الصحابة رضى اللّه عنهم»؛[13] قالت اللجنة الدائمة: «لا يجوز إهداء الثواب للرسول صلى اللّه عليه وسلّم، لا ختم القرآن ولا غيره، لأنّ السلف الصالح من الصحابة رضى اللّه عنهم، ومن بعدهم، لم يفعلوا ذلك، والعبادات توقيفيّة»؛[14] هديه نمودن ثواب نماز به ميّت بدعت محسوب مى شود، چون از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و اصحاب در اين باره چيزى نرسيده است. همچنين اهداء ثواب و ختم قرآن براى رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) نيز جايز نمى باشد، چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كارى نكرده اند.

قرائت قرآن براى ميّت بدعت است:

شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودى مى نويسد:

«وأمّا الاجتماع عند أهل الميّت وقرائة القران، وتوزيع التمر واللحم، فكلّه من البدع التى ينبغى للمرء تجنّبها، فإنّه ربّما يحدث مع ذلك نياحة وبكاء وحزن، وتذكّر للميت حتّى تبقى المصيبة فى قلوبهم لا تزول. وأنا أنصح هؤلاء الذين يفعلون مثل هذا أنصحهم أن يتوبوا إلى اللّه عزّ وجلّ»؛[15] اجتماع نزد مصيبت ديده و همچنين خواندن قرآن براى ميّت و توزيع خرما و گوشت از بدعتهايى است كه بايد از آن اجتناب نمود، چون اين كار باعث نوحه سرايى و گريه و حزن داغديدگان مى شود، و تلخى مصيبت براى هميشه در قلب آنان مى ماند، و من اين چنين افراد را نصيحت مى كنم كه از اين كار خود دست برداشته و توبه نمايند.

رفتن به غار حراء بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودى مى نويسد: «الصعود إلى الغار المذكور- أى غار حراء- ليس من شعائر الحجّ، ولا من سنن الإسلام بل أنّه بدعة، وذريعة من ذرائع الشرك باللّه، وعليه ينبغى أن يمنع الناس من الصعود له»؛[16] رفتن به غار حراء از شعائر حجّ و آداب اسلامى به حساب نمى آيد، بلكه بدعت و از اسباب شرك است، و بايد مردم را از اين عمل جلوگيرى نمود.

ذكر با تسبيح بدعت است:

بن باز مفتى اعظم سعودى گفته است: «لا نعلم أصلا فى الشرع المطهّر للتسبيح بالمسبحة، فالأولى عدم التسبيح بها، والإقتصار على المشروع فى ذلك، وهو التسبيح بالأنامل»؛[17] ذكر گفتن با تسبيح در شرع مطهّر وارد نشده است بهتر است به جاى تسبيح با انگشتان دست ذكر گفته شود.

و اى كاش از وى سؤال مى شد كه آيا غذا خوردن با قاشق، مسافرت با ماشين و هواپيما، در شرع وارد شده يا خير؟

آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است:

شيخ عثيمين از مفتيان مى نويسد: «إتّخاذ الندوات والمحاضرات بآيات من القرآن دائماً كأنّها سنّة مشروعة فهذا لا ينبغى»؛[18] آغاز نمودن جلسات و سخنرانى ها با آيات قرآن به صورت دائم، در شرع وارد نشده است و شايسته نيست.

گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودى نوشته است: «قول صدق اللّه العظيم بعد الإنتهاء من قراءة القرآن بدعة»؛[19] در پايان قرائت قرآن گفتن «صدق اللّه العظيم» بدعت است.

نقد افكار وهّابيّت در بحث بدعت‏

عدم درك معناى صحيح بدعت‏

با توجه به آن‏چه كه از تفكر وهّابيّت نسبت به بدعت گذشت، خوش‏بينانه‏ ترين نگاه اين است كه وهّابیان درك صحيحى از بدعت نداشته و دچار توهّم گرديده اند و هر چيزى را كه مخالف تفكّرات خود یافته اند، با عينك بدبينى آن را بدعت مى ‏شمارند و از اين روى، نخست معناى بدعت را از ديدگاه لغت شناسان ذكر نموده و آنگاه بدعت را از منظر كتاب و سنّت بررسى مى‏ كنيم.

معناى لغوى بدعت:

جوهرى مى ‏نويسد:

«إنشاء الشى‏ء لا على مثال سابق، واختراعه وابتكاره بعد أن لم يكن …»؛ [20]بدعت به معناى پديد آوردن چيز بى‏ سابقه و عمل نو و جديدى است كه نمونه نداشته باشد.

قطعا بدعت به اين معنا مورد تحريم در آيات و روايات نيست؛ زيرا اسلام مخالف با نوآورى و نوپردازى در زندگى بشرى نيست، بلكه موافق با فطرت بشرى است كه همواره او را به نوآورى در زندگى فردى و اجتماعى سوق مى ‏دهد.

معناى شرعى بدعت:

معناى بدعت كه در دين مورد بحث قرار مى‏گيرد، عبارت از هرگونه افزودن و يا كاستن در دين به نام دين مى ‏باشد و اين غير از معنايى است كه در معناى لغوى آن گذشت.

راغب اصفهانى مى ‏گويد:

«والبدعة فى المذهب: إيراد قول لم يستنَّ قائلها وفاعلها فيه بصاحب الشريعة وأماثلها المتقدّمة وأصولها المتقنة»؛ [21] بدعت در دين، گفتار و كردارى است كه به صاحب شريعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محكم شريعت استفاده نشده باشد.

ابن حجر عسقلانى مى‏گويد:

«والمُحْدَثات بفتح الدال جمع مُحْدَثَة، والمراد بها: ما أحدث وليس له أصل فى الشرع ويسمّى فى عرف الشرع بدعة، وما كان له أصل يدلّ عليه الشرع فليس ببدعة»؛[22] هر چيز جديدى كه ريشه شرعى نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت ناميده مى‏ شود و هر چه كه ريشه و دليل شرعى داشته باشد بدعت نيست.

همين تعريف را عينى در شرح خود بر صحيح بخارى [23] و مباركفورى در شرح خود بر صحيح ترمذى آورده[24] و عظيم آبادى در شرح خود بر سنن ابوداود [25] و ابن رجب حنبلى در جامع العلوم [26] ذكر كرده ‏اند.

سيّد مرتضى از متكلّمان و فقيهان نامدار شيعه در تعريف بدعت مى ‏گويد:«البدعة زيادة فى الدين أو نقصان منه، من إسناد إلى الدين»؛[27] بدعت افزودن چيزى به دين ويا كاستن از آن با انتساب به دين مى‏ باشد.

طريحى مى‏ گويد:

«البدعة: الحدث فى الدين، وما ليس له أصل فى كتابٍ ولا سنّة، وإنّما سُمّيَتْ بدعة؛ لأنّ قائلَها ابتدعها هو نفسه»؛ [28]بدعت، كار تازه‏اى در دين است كه ريشه در قرآن و شريعت ندارد و به‏خاطر اين بدعت ناميده شده كه گوينده بدعت آن را ابداع كرده و به‏ وجود آورده است.

اركان بدعت‏

با توجه به مطالب ياد شده بدعت داراى دو عنصر و ركن است:

1. تصرّف در دين:

هرگونه تصرّفى كه دين را نشانه گيرد و چيزى بر آن بيفزايد و يا بكاهد به شرطى كه عامل اين تصرف، عمل خودرا به خدا و پيامبر(صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله) نسبت دهد.

ولى آن نوآورى هايى كه حالت پاسخگويى به روح تنوّع خواهى و نوآورى انسان باشد، مانند وسائل مورد استفاده در زندگی بشری، بدعت نخواهد بود.

2. ريشه نداشتن در كتاب:

با توجه به تعريف اصطلاحى بدعت، نوآورى‏هاى مزبور در صورتى بدعت ناميده مى ‏شود كه دليلى براى آن‏ها در منابع اسلامى به صورت خاص و يا به صورت عام وجود نداشته باشد.

ولى نوآورى ‏هايى كه مى‏ توان مشروعيّت آن‏ها را از متن كتاب و سنّت به نحو خاص و يا كلّى استنباط كرد، بدعت ناميده نمى ‏شود؛ مانند مجهز كردن ارتش كشورهاى اسلامى به وسايل مدرن و سلاح‏هاى پيشرفته روز كه از عموم برخى از آيات قرآنى استنباط مى ‏شود مانند: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مّن قُوَّة وَمِن رّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ»؛[29]هر توان و نيرويى كه مى‏ توانيد براى مقابله با دشمن آماده سازيد و هم چنين اسب‏هاى ورزيده، براى ميدان نبرد تهيّه نماييد تا به‏ وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد.

از دستور عام اين آيه شريفه «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مّن قُوَّة»؛تا مى‏ توانيد نيرو تهيه كنيد، مى ‏شود مشروعيت تهيه تجهيزات مدرن‏ نظامى را استفاده كرد. [30]

بدعت از منظر قرآن‏

1. قانونگذارى حق ويژه خداوند است:

از منظر قرآن، تشريع و قانونگذارى حق ويژه خداوند است و كسى بدون اذن او نمى‏تواند قانونى وضع كرده و ديگران را وادار به اجراى آن نمايد:«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوآا إِلَّاآ إِيَّاهُ ذَ لِكَ الدّينُ الْقَيّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»؛[31] حكم و فرمان تنها از آنِ خدا است و فرمان داده كه غير او را نپرستيد، اين است آيين پا برجا و استوار.

به قرينه «أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوآا إِلَّا إِيَّاهُ» مراد از واژه «الحكم» تشريع و قانونگذارى است.

2. پيامبران هم، حق تغيير در شريعت ندارند:

رسول گرامى(صلى ‏الله‏ عليه ‏وآله) نيز موظف به ابلاغ و اجراى شريعت الهى است و حق هيچ‏گونه تغيير در قوانين اسلامى را ندارد و در برابر درخواست كفار از حضرت كه دين خود را تغيير دهد و يا قرآنى ديگرى مطابق ميل آنان بياورد، خداوند به حضرت دستور مى‏ دهد كه:

«قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيم»؛[32]در برابر اين پيشنهاد به آنان بگو من حق ندارم كه از بيش خود آن را تغيير دهم، فقط از چيزى كه بر من وحى مى‏شود، پيروى مى ‏كنم! من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم از مجازات روز بزرگ (قيامت) مى‏ ترسم:

3. بدعت رهبانيت ومذمت آن در قرآن:

خداوند تبارك و تعالى، رهبانيت نصارى را كه دامى بر سر راه بندگان خدا گسترده