• یکشنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
  • الأحد، 22 محرم 1441
  • Sunday, 22 September 2019

چالش‌های اندیشه‌ای و اقتصادی شیعیان در عصر امام باقر علیه السلام

چالش‌های اندیشه‌ای و اقتصادی شیعیان در عصر امام باقر علیه السلام

عصر امام باقر علیه السلام از جنبه فکری و اجتماعی یک مقطع مهم و نقطه عطف در زندگی شیعیان به شمار می رود. مطالعات و پژوهش های معطوف به تاریخ اجتماعی شیعیان، که در سال های اخیر افزایشی چشم گیر داشته است، درباره این گونه مقاطع تاریخی اهمیتی مضاعف می یابد. مقاله حاضر با بهره گیری از گزارش های مندرج در منابع مختلف تاریخی، در پی یافتن پاسخ پرسش هایی درباره مهم ترین چالش های اجتماعی شیعیان در این دوره، در حوزه اندیشه ای و رفتاری است. بر اساس یافته های این پژوهش، می توان مهم ترین این چالش ها را چنین برشمرد: اختلاف و چنددستگی شیعیان با گسترش کیسانیه و ایجاد زمینه های پیدایش زیدیه، دوری شیعیان کوفه از امام باقر(ع) و تاثیر آن در انحرافات فکری و عملی آن ها، مشکلات اقتصادی شیعیان و درگیری آن ها با یک دیگر در این زمینه، و سرانجام پدیده غلات و تاثیر اندیشه ها و عملکرد نامناسب آنان بر انحراف برخی شیعیان و بدنامی شیعیان.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: سید قاسم رزاقی موسوی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقدمه

پژوهش درباره وضعیت شیعیان سده های نخست ، به ویژه در عصر حضور، بیشتر به بررسی اوضاع سیاسی شیعیان، اقدامات، جنبش ها، قیام بر ضد حکومت ها و امثال آن، اختصاص یافته و کمتر به اوضاع اعتقادی و اجتماعی شیعیان در عصر حضور ائمه پرداخته شده است. این نوشتار، در صدد بررسی وضعیت اجتماعی شیعیان در دوره امام باقر و چالش های داخلی و بیرونی آنان است. مقصود از شیعیان در این مقاله ، معنای اعم آن است که شامل همه کسانی میشود که اعتقاد به جانشینی حضرت علی برای پیامبر داشتند و علویان در این نوشتار، با صرف نظر از تحلیل اندیشه ای آنان ، در زمره شیعیان در نظر گرفته می شوند.

شیعیان در جامعه اسلامی از چه جایگاهی برخوردارند؟ میزان مشارکت ایشان در فعالیت های اجتماعی، و نیز مهم ترین چالش های پیش روی آنان چه بوده است؟ در جامعه ای که یک حاکمیت مخالف ائمه، یعنی دستگاه بنی امیه بر آن سیطره داشته، تعامل شیعیان با مردم چگونه بوده است؟ این نوشتار میکوشد به این پرسش ها پاسخ دهد؛ که البته نبود دسته بندی مشخص میان شیعیان، مشخص نبودن حدود و ثغور مذاهب در این دوره، اهداف متعدد شیعیان و آغاز انحرافات و تحرکات فرقه ساز در بین آنان بعد از قیام امام حسین علیرغم اشتراک در یک ریشه اعتقادی (اعتقاد به وصایت امیرالمؤمنین علی)، از دشواریهای این مقاله برای دست یابی به پاسخ این سوالات است. با توجه به سیطره حاکمیت بنی امیه در این دوره زمانی و تبعیت جامعه از حاکمان، به گونه ای که کمتر جرأت تخطی از دستورات خلیفه را از خود بروز میدادند، طبقه حاکم به عنوان نماینده رسمی جامعه اهل سنت تلقی شده، تعامل شیعیان با حاکمان، در زمره تعاملات اجتماعی با اهل سنت به شمار می آید.

١. اوضاع اجتماعی دوره

نگاهی گذرا به تاریخ تشیع تا دوره امام باقر، یادآور وقایع ناخوشایندی برای پیروان اهل بیت است. واقعه کربلا، که اثرگذارترین واقعه در جهان اسلام به شمار می رود، شاید در کوتاه مدت تأثیر منفی بر شیعیان و علاقه مندان به اهل بیت داشت، اما به زودی تبدیل به نمادی برای جنبش ها و قیام شیعیان بر ضد حکومت های ستمگر شد.

زمینه های انقلاب فرهنگی امام باقر را باید در اقدامات امام سجاد پی گرفت که با بهره مندی از شیوه اخلاقی فرهنگی، در پرتو دعاهای روح بخش و پرهیز از حرکت نظامی، زمینه های پرورش شیعیان را آماده کرد تا امام باقر با نهضت علمی و فرهنگی خود، مکتب عقلی و الهی تشیع را به کمال برساند. البته در کنار فعالیت های فرهنگی امام و پیروان خاصش، گروهی دیگر از شیعیان، به دنبال سخت گیریهای بیشتر حکام ، اقدامات عملی بر ضد دستگاه حاکم را در دستور کار خود قرار دادند؛ البته چنان که اشاره شد، از آنجا که هنوز شیعه امامیه در معنای اصطلاحی آن در دوره امام باقر شکل نگرفته بود و برخی از شیعیان هنوز به شاخصه های اعتقادی امامیه معتقد نبودند، در این نوشتار واژه شیعه، در معنای حداقلی و عام آن بر همه کسانی اطلاق میشود که به جانشینی امیرالمؤمنین برای پیامبر معتقد بودند.

در دوره امامت امام باقر (٩٥١١٤ه. ق)، جهان اسلام به لحاظ گسترش قلمرو، حوادث سیاسی و اجتماعی، مبارزات فکری ، رونق مباحث کلامی و فقهی، موقعیت ویژه ای داشت. شیعیان در دوره امام باقر با ادامه فشارهای خلفای بنی امیه و حکام مناطق مختلف مواجه بودند. عراق که مرکز اصلی شیعه در این دوره به شمار می آمد، بیشتر از سایر نقاط با سیاست های ضدشیعی خلفا مواجه بود. در نتیجه این سیاست ها، ارتباط شیعیان و امام با مشکلاتی همراه بود و به ویژه مردم عراق از رفتن نزد امام باقر در مدینه، نهی شده بودند.[1] با وجود این محدودیت ها، شیعیان امام باقر در هر فرصت ممکن در صدد ارتباط با آن حضرت بودند؛ مانند مراسم سالانه حج که امکان ارتباط و تماس با امام فراهم بود و شیعیان میتوانستند در مکه و یا در مسیر بازگشت به شهر خود، در مدینه با امام خود دیدار کنند و با بهره وری از این فرصت، پرسش ها و شبهات اعتقادی، فقهی و غیره را با امام در میان گذارند. شیعیانی که از مناطق مختلف قلمرو اسلامی در مدینه به حضور امام می آمدند، از رهنمودهای آن حضرت بهره می بردند. این هدایت گری در قالب نهضت علمی و فرهنگی، به تبیین اندیشه های شیعه در ابعاد مختلف اعتقادی، کلامی، عرفانی و سیاسی منجر شد. اصحاب و شاگردان آن حضرت، این مجموعه های ارزشمند را به صورت روایاتی ثبت کردند که در دوره های بعد، با تدوین جوامع حدیثی به دست علمای شیعه، به عنوان میراث شیعه و اهل بیت باقی ماند.

اعتماد نداشتن امام باقر به شیعیان عراق ، با توجه به عملکرد آن ها در گذشته، از نکات قابل توجهی است که نباید در تحلیل شرایط اجتماعی آن دوره از آن غافل شد؛ به طوری که با وجود ادعای شیعیان کوفه مبنی بر وجود جمعیت زیادی از پیروان امام در کوفه، حضرت فرمود: «آن ها به خون های خود بخیل ترند».[2] با توجه به سخت گیریهای دستگاه حاکم و هم چنین منسجم نبودن شیعیان ، امام سیاست تقیه و پرهیز از هر گونه اقدام سیاسی را در پیش گرفت و به تبیین اندیشه های دینی و تربیت شاگردان پرداخت.

این سیاست می توانست آفاتی به همراه داشته و در ظاهر موجب جدا شدن برخی از شیعیان شده باشد مانند عمر بن ریاح که تصریح دارد امام باید اهل خروج باشد[3] و یا آن چه درباره ملیک و قعنب بن اعین نقل شده که برای مدتی با امام نبودند و پس از گفت و گوی با امام به آن حضرت پیوستند[4] اما هدف امام را که تبیین اندیشه های شیعی بود، تأمین میکرد. شیعیان عراق در اثر فشار و اختناق موجود، انتظار داشتند که امام به عراق آمده، دست به شمشیر ببرد؛ ولی امام بر شیوه تقیه و پرهیز از اقدام نظامی اصرار داشت. از این رو، برخی از آن ها، درباره امامت آن حضرت دچار تردید شدند و به «زید»، برادر امام گرویدند و بعدها انشعابی را در شیعه به وجود آوردند؛ موارد زیر، نمونه هایی از این دست است:

زیاد بن منذر؛ مکنی به ابی جارود،[5] که فرقه جارودیه به او منتسب است؛ عمر بن ریاح؛ علت انحراف وی از امام باقر پاسخ متفاوت امام به یک سوال ایشان به دلیل تقیه بود که پس از برگشت از امامت امام، اظهار میدارد امامی که به تقیه فتوا میدهد و آماده برای خروج نیست مورد پذیرش نیست؛ بلکه امام آن است که بر ضد حکومت خروج کند، آمر به معروف و ناهی از منکر باشد. وی سپس به بتریه متمایل شد؛[6]

یحیی بن سالم فرا؛ از اصحاب امام باقر که نجاشی وی را زیدی می داند؛[7] حکم بن عتیبه ؛ که در ابتدای رجال ابن داود از اصحاب امام باقر شمرد شده اما در اواخر کتاب، یک زیدی بتری معرفی شده که احکامی نادرست به امام باقر نسبت داده است و مورد لعن امام صادق قرار گرفت؛[8]

سالم بن ابی حفصه؛ که در بسیاری از منابع رجالی از اصحاب امام باقر و امام صادق شمرده شده است. ابن داود وی را زیدی بتری دانسته که به امام باقر احادیث جعلی نسبت می داد[9] و امام صادق او را لعنت کرد.[10]

٢. جایگاه اجتماعی شیعیان

با توجه به دیدگاه مخالف سایر مسلمانان درباره اقلیت شیعه و انحرافی دانستن آنان، غالب حاکمان اهل سنت، در طول تاریخ با شیعه رفتار مناسبی نداشتند که می توانست متأثر از فرقه انحرافی دانستن شیعه باشد. اگرچه می توان نمونه هایی از اهل سنت ارائه داد که از سیاست حاکمان دوره های مختلف پیروی نکرده و رفتاری عاقلانه و بر اساس تعامل با شیعیان داشته اند، اما جو غالب بر اهل سنت، ناسازگاری با شیعیان بوده است؛ مانند آن چه در مکه با محمد حنفیه و دیگر شیعیان در دوره زبیریان صورت گرفت یا در کوفه از سوی حاکمان مختلف اموی، چه در دوره سفیانیان و چه بعد از آن در دوره مروانیان، از سوی حاکمان ضد شیعی آن صورت میگرفت تا آنجا که به اخراج اشعری ها و برخی دیگر از شیعیان از کوفه منجر شد. در مقابل، با وجود رفتار ناخوشایند برخی حاکمان در مناطق شیعه نشین، جو غالب بر جامعه شیعه همواره تعامل با اهل سنت بوده است. شایان ذکر است که در این میان، با وجود برخورد نامناسب حاکمان اموی و عباسی، اهل بیت و برخی از علویان از جایگاه اجتماعی شایسته ای در میان مردم برخوردار بودند. محمد بن عمر از عبدالرحمن بن ابی الموال نقل میکند که زید بن حسن را سوار بر اسب در بازار دیدم که مردم همه به سوی او خیره شده بودند و با تعجب از ویژگیهای نیکوی او و اینکه جد او پیامبر اسلام است ، سخن می گفتند.[11]

بنابراین بر خلاف خوارج، که با مخالفان خویش تعامل نداشتند و آن ها را کافر میدانستند، شیعیان به ویژه پیروان ائمه، رویکرد تعامل با مخالفان را برگزیده بودند.

آن ها در مسائل اجتماعی، ارتباط با همسایگان ، بازار و حتی با حضور در مسجد و مراسم تشییع جنازه، بر تحقق زندگی مسالمت آمیز در کنار مخالفان اهتمام داشتند. این رویکرد متأثر از توصیه ها و راه کارهای اهل بیت در مواجهه با مخالفان بود. برخی از این روایات به خوبی روابط شیعیان با مخالفان را به تصویر می کشد. زراره نقل میکند که یکی از شیعیان به امام عرض کرد که منزل من در همسایگی مسجد، در میان مردمی [از مخالفان ] است که اگر در نماز جماعت آن ها شرکت نکنم اتهاماتی متوجه من می شود.

امام در پاسخ به این شخص، به فرمایش امیرالمؤمنین استناد کرد که خطاب به فردی که همین سؤال را از ایشان پرسیده بود، فرمود هر کس صدایی را بشنود و بدون علت اجابت نکند، نمازی برای او نیست[12] و او را قانع کرد و فرمود نماز با آن ها را ترک نکن. زاره میگوید پس از خروج آن فرد به امام عرض کردم اجرای این فتوای شما زمانی که آن ها مؤمن (و شیعه شما) نباشند بر من سخت است. امام خندید و فرمود: «فراتر از دستور ما دنبال چه میگردی؟ آیا این دستور ما را نشندیده ای که گفتیم در مسجدهایتان همراه امامان جماعت، نماز بخوانید؟».[13] و یا شخصی از امام درباره اقامه جماعت به امامت مخالفی که حتی نسبت به اصحاب ما بغض دارد می پرسد. امام در جواب فرمود: «شما چه کار به گفته های او دارید؟ حتی اگر چنین باشد، سزاوارتر است که شما بیشتر در مسجد حضور داشته باشید؛ اولین نفری باشید که به مسجد وارد میشود و آخرین نفری باشید که از آن خارج میشود و با حسن خلق و گفتار نیکو رفتار نمایید».[14] این گونه گزارش ها نمایان گر دغدغه های امام و شیعیان برای چگونگی تعامل با مخالفان است و توصیه های امام نشان دهنده ترجیح تعامل مثبت و سازنده با مخالفان و رعایت آن از سوی شیعیان است.[15] این تعامل را میتوان در برخی مناسبات سببی و هم چنین پیمان های قبیله ای پیگیری کرد. برخی از این نمونه ها عبارتند از:

پیوند عقد ازدواج بین: امام باقر با دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر؛ عبدالملک با زینب دختر حسن مثنی؛[16] عمر فرزند امام سجاد با دختر زبیر بن هشام ؛ ولید بن عبدالملک با نفیسه دختر زید بن حسن مثنی؛ یزید بن معاویه بن ابی سفیان با ام محمد دختر عبدالله بن جعفر؛[17] دختر عبدالله بن محمد حنفیه با سعید بن عبدالله بن عمرو بن سعید بن عاص؛[18] حسین فرزند امام سجاد با ام خالد دختر حمزه بن مصعب بن زبیر بن عوام؛[19] زید بن حسن بن علی با نفیسه دختر ولید بن عبدالملک؛[20] حجاج بن یوسف با ام کلثوم دختر حضرت زینب که البته عبدالملک به حجاج دستور داد تا او را طلاق دهد.[21]

این ازدواج ها در دوره عباسیان نیز ادامه یافت مانند ازدواج عبدالله بن خالد بن یزید بن معاویه با نفیسه عمه عبیدالله بن حسین بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب که ولایت مکه و مدینه را در دوره مأمون برعهده داشت؛[22] این جریان نشان از پیوندهای خانوادگی و مشارکت در امور سیاسی نیز دارد که از نسل عباس بن علی بن ابیطالب، ولایت دوره مأمون عباسی را بپذیرد. اگرچه شاید برخی از موارد مطرح شده با اجبار حاکمان و ستم آنان همراه بوده، بسیاری از موارد نشان از تعامل شیعیان با اهل سنت در مناسبات اجتماعی دارد. رفتار مبتنی بر تقیه ائمه در برابر حکومت را شاید بتوان عاملی بر مسامحه شیعیان دانست.

علیرغم وجود مناسبت های ذکر شده و تأکید ائمه بر حفظ سیاست تقیه و تعامل، این روش از سوی برخی شیعیان در اواخر قرن اول و اوایل دوم رو به تغییر گذاشت و بیشتر به سمت مخالفت و اعتراض جهت گرفت. از نمونه های این مخالفت، میتوان به پرسش و پاسخ حمران بن اعین و زراره با امام باقر اشاره کرد؛ وقتی که حمران از حکم شرکت شیعیان در نماز جماعت و اقامه نماز جماعت به امامت حاکمان میپرسد و با پاسخ مثبت امام درباره جواز شرکت شیعیان در نماز جماعت مواجه میشود، این سخن امام را به زراره منتقل میکند. زراره از این سخن تعجب و آن را انکار میکند و بار دیگر با حمران خدمت امام میرسد و سؤال را مجددا میپرسد و امام پاسخ خود را تکرار و این پاسخ را مستند به سیره امام سجاد میکند که آن بزرگوار در مسجد و با حاکمان اموی نماز جمعه میخواند.[23] انکار و تعجب زراره و تکرار سؤال، نشان از فضای فکری و شرایط حاکم بر آن دوره دارد که مبتنی بر تقابل و نفی تعامل با اهل سنت بوده است. این روشن گری امام و روایات متعددی که از آن حضرت و دیگر ائمه وارد شده، با هدف تغییر این فضای اجتماعی حاکم بر شیعیان صورت میگیرد؛ تا آنجا که در منابع فقهی بابی با عنوان «باب عدم کراهة الصلاة فی مساجد العامة اداءً و قضاءً»[24] تدوین شده است.

یکی از عرصه های تعامل شیعیان با اهل سنت، در برگزاری مناسک حج است.

مسلمانان همواره به اقامه این فریضه الهی اهتمام داشته اند و برگزاری آن در شرایط معمولی به تعطیلی نکشیده و بنای شیعه بر تعامل و حضور مسالمت آمیز در این گردهمایی سالانه بوده است. نشانه این تعامل را میتوان در همراهی شیعیان با اهل سنت در برگزاری مراسم حج، حضور در مشعر، عرفات، منی و عدم گزارش جدی درباره درگیری شیعه و سنی در ایام حج دانست. ضمن اینکه موسم حج، بهترین فرصت برای تعامل بیشتر شیعیان با امام و بهره مندی از رهنمودهای ایشان بود.

البته نباید از ارتباطات اجتماعی نه چندان خوب میان خود شیعیان نیز غافل بود. با توجه به اشتراکات فکری و اعتقادی به نظر میرسد که باید این ارتباط همواره مثبت و سازنده باشد، اما گزارش های تاریخی نشان از اختلافات فکری و نزاع های اجتماعی و سیاسی در میان شیعیان در دوره های بعد دارد. در بررسی اجمالی میتوان گفت، بیشترین اختلاف میان فرزندان و نوادگان امام حسن با سایر فرزندان امام علی بوده است.

از جمله میتوان به توصیه های عبدالله بن محمد بن حنفیه به زید بن علی بن حسین و پرهیز دادن وی از قیام اشاره کرد که مانند امام صادق او را از نتیجه قیام و به دار آویخته شدن بر حذر میدارد.[25] موارد بیشتر، به ویژه درباره ارتباط های منفی شیعیان با یک دیگر، در ادامه می آید.

٣. چالش های اجتماعی شیعیان

بررسی اوضاع اجتماعی و سیاسی حاکم بر شیعیان، به ویژه در دوره حکمرانان اموی، نشان از سخت گیری بر شیعیان دارد. ابن ابیالحدید، از شارحان معتزلی نهج البلاغه ، از زبان امام باقر نمونه هایی از این مشکلات شیعیان و سیر تاریخی ظلم حاکمان در حق شیعیان را بیان کرده است.[26] برخی دیگر از اندیشمندان نیز بر این مسأله صحه گذاشته اند.[27] این سخت گیری دستگاه حاکم، چالش هایی را برای شیعیان به همراه داشت که برخی از چالش ها به فضای فکری و رویکردهای اجتماعی شیعیان در تعامل با گروه های غیر هم فکر از شیعیان برمیگردد و برخی دیگر از این چالش ها مربوط به نحوه تقابل شیعیان با مخالفان میباشد. نمونه هایی از این چالش ها در هر دو عرصه تعامل با گروه های داخلی و تقابل با مخالفان در پی می آید.

٣-١. چالش های اجتماعی اندیشه ای

٣-١-١. امامت منصوص و دیدگاه شیعیان

روایاتی در منابع معتبر وجود دارد که به مسأله نص اشاره میکنند و نشان از اصل این اعتقاد در گذشته دارند؛ اما بنا به دلایل مختلف سیاسی، اجتماعی و فردی، برخی از شیعیان و حتی فرزندان ائمه، منکر مسأله نص در امامت ائمه شدند. به عبارت دیگر، عدم پذیرش امامت امام از سوی برادران ایشان و دیگر فرزندان امام پیشین، یکی دیگر از چالش های شیعیان به شمار میآید. ابن سعد روایتی نقل میکند که در آن، عمر و حسین فرزندان امام سجاد نص بر امامت و وجوب اطاعت از امام (ع) را انکار کرده و معتقد به آن را کذاب معرفی نمودند.[28] حتی وقتی سؤال کننده ادامه میدهد که مسأله نص بر امامت، ابتدا از سوی پیامبر برای امیرالمؤمنین و سپس برای امام حسن تا امام باقر ادامه یافت، آن را انکار کرده، قسم یاد نمودند که پدرمان (امام سجاد) از دنیا رفت و چنین وصیتی نکرد.[29] این مسأله و موارد مشابه آن، که در فرزندان ائمه وجود دارد، می توانست در نگرش دیگر افراد نیز اثر بگذارد.

٣-١-٢. گرایش به امامت محمد حنفیه

از چالش های مهم این دوره، که ریشه در دوره امام سجاد داشت ، گرایش برخی از شیعیان به امامت محمد بن حنفیه در پی تبلیغات مختار بود.[30] فرزند امام علی و برادر حسنین بودن، جایگاه بالایی برای محمد حنفیه در میان شیعیان فراهم نمود تا آنجا که بعد از شهادت امام حسین و اتخاذ سیاست تقیه از سوی امام سجاد و هم چنین قیام مختار و ادعای او درباره محمد حنفیه، بیشتر شیعیان به سمت او کشیده شدند و امامت محمد حنفیه و مهدویت او مطرح شد. رواج کیسانیه، در قالب اعتقاد به مهدویت و امامت محمد حنفیه و سپس فرزندش ابوهاشم، در دوره های بعد از مختار نیز ادامه یافت.[31] تلاش امام سجاد برای برگرداندن شیعیان، موفقیت اندکی به همراه داشت و گروه کوچکی از شیعیان، مانند ابوخالد کابلی و قاسم بن عوف و چند نفر دیگر، که پیرو ابن حنفیه بودند، او را رها کردند و به سمت امام آمدند.[32] بهره مندی از توان ادبی و اشعار کثیر عزه و سید حمیری و هم چنین طرح اندیشه مهدویت محمد حنفیه و ادعای اینکه او خواهد آمد و شیعه را از وضعیت دشوار نجات خواهد داد، در گسترش مذهب کیسانیه، به ویژه در میان شیعیانی که در فشار و سخت گیری دستگاه حکومت بودند تأثیر زیادی داشت[33] تا آنجا که برخی از شیعیان به مذهب کیسانیه درآمدند. بر این اساس، امام باقر برای جلوگیری از انحراف شیعیان و مقابله با این چالش و ترسیم اندیشه صحیح، به تبیین صحیح مسأله امامت، وظایف امام و وجوب نص بر امامت ائمه از فرزندان فاطمه پرداخت.[34]

٣-١-٣. شیعیان کوفه و انحرافات اعتقادی

دوران امامت امام باقر با ادامه فشارهای خلفای بنی امیه و حکام آن ها بر ضد شیعیان، به ویژه شیعیان عراق که بزرگ ترین اجتماع شیعی دانسته می شدند، همراه بود. کوشش دستگاه حاکم برای تضعیف شیعیان از راه های مختلف مانند ترویج اندیشه های انحرافی، ایجاد مشکلات اقتصادی و فشارهای اجتماعی و سیاسی صورت میگرفت. اتخاذ سیاست و رهیافتی برای کاهش این فشارها و برون رفت از پیآمدهای آن ، میتوانست مانع از بین رفتن انسجام شیعیان و حفظ وحدت آن ها شود؛ اما این مسأله برای شیعیان عراق امکان تحقق کمتری داشت زیرا آنان با چالش دیگری مواجه بودند که همان دست رسی کمتر به امام باقر و نبود بهره مندی پیوسته از رهنمودهای ایشان بود.

یکی از نتایج محدودیت دست رسی شیعیان کوفه به امام را میتوان عدم آگاهی آنان از معارف دینی و احکام و در نتیجه عملکرد نادرست شیعیان در مسائل احکام و اثرپذیری از عالمان غیر شیعی شهرها دانست؛ چه اینکه قبل از ظهور و تبیین احکام شرعی از سوی امام باقر و آغاز تفاوت دیدگاه ها، فقهای شیعی کوفه مانند اصحاب حدیث مدینه، شرب نبیذ را جایز میدانستند و یا قائل به عدم جواز ازدواج موقت بودند؛ اما امام باقر با تبیین دیدگاه فقهی ائمه، حکم صحیح را در حرمت شرب نبیذ و جواز ازدواج موقت و دیگر موارد بیان کرد.[35]

اثرپذیری شیعیان از شرایط اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جامعه و حتی متأثر شدن از برخی اندیشه های انحرافی، مانند مرجئه، از دیگر شواهد محدودیت شیعیان عراق در دست رسی به امام باقر بود. تأکید امام باقر بر عمل گرایی شیعیان در برابر اندیشه مرجئه که به اثرگذاری عمل اعتنایی نداشتند را میتوان تلاش امام برای جبران این نقیصه دانست. امام باقر از خثیمه میخواهد که به شیعیان این گونه ابلاغ کند که به آن چه نزد خداست نمیرسند مگر با عمل [به تکالیف ] و زیان بارترین مردم در روز قیامت کسی است که [به زبان ] عدل را توصیف کند ولی [در عمل ] با آن مخالفت کند».[36]

٣-٢. چالش های اجتماعی عملی

٣-٢-١. نصب حاکمان ضد شیعی

اولین مسأله که برای شیعیان چالش جدی به شمار میآمد و پراکندگی یا واکنش متفاوت آنان را موجب میشد، سیاست های سخت گیرانه حکومت در قبال شیعیان بود؛ چالشی که ریشه آن را باید از دوره حکومت معاویه و نصب والیانی مانند حجاج بن یوسف ثقفی و سمره بن جندب و… دیگران جستجو کرد. هر چقدر این مسأله در دوره معاویه با سیاست و کیاست وی انجام می شد، در دوره فرزندش یزید، بدون ملاحظه ای ادامه یافت که به فاجعه کربلا منجر شد. در ادامه، حکام اموی این سیاست را با فراز و نشیب هایی پیگیری کردند. به استثنای زمان حکومت عمر بن عبدالعزیز، در دوره امامت امام باقر هم حاکمان سیاست هایی سخت گیرانه در برابر شیعیان داشتند؛ حاکمانی مانند سلیمان بن عبدالملک، یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک که هر یک معمولا والیانی نسبتا سخت گیر را در مناطق شیعه نشین به کار میگرفتند. بررسی روند عزل و نصب های والیان در شهرهای شیعه نشین ، این سخن را تأیید می کند.

در اوایل امامت امام، حجاج بن یوسف ثقفی (٩٥ه. ق) حاکم کل منطقه عراق بود و افرادی مانند زیاد بن جریر را بر کوفه و قتیبه بن مسلم (٩٦ه. ق) را بر خراسان گماشته بود.[37] در سال های بعد، با ایجاد تحرکاتی در برخی مناطق، یزید بن مهلب را در خراسان، عبدالرحمن بن اذینه را در بصره و هم چنین برای دوره ای وکیع بن ابیسود، حرمله بن عمیر اللخمی و بشیر بن حسان نهدی را برای سرکوبی اعزام کردند.[38] در سال ٩٩ با روی کار آمدن عمر بن عبدالعزیز، والیان مناطق تغییر یافتند. در کوفه عبدالحمید بن عبدالرحمن، در بصره عدی بن ارطاه و در خراسان جراح بن عبدالله بر سر کار آمدند که آنان نیز عالمانی چون شعبی و ابیالحسن بصری را بر کرسی قضاوت شهرهای بصره و کوفه نشاندند.[39] با روی کار آمدن یزید بن عبدالملک بعد از عمر بن عبدالعزیز، مجددا والیان سخت گیر مانند عبدالحمید بن عبدالرحمن (که اینک به تبع حاکم جدید، شیوه ای سخت گیرانه در پیش گرفته بود) و یزید بن ابیالمهلب و برای مدتی مسلمه بن عبدالملک در کوفه و بصره، و عبدالرحمن بن نعیم در خراسان بر سر کار آمدند.[40] در سال ١٠٢ تغییراتی دیگر صورت گرفت و محمد بن عمرو ذوالشامه در کوفه و عبدالملک بن بشیر بن مروان در بصره و سعید بن خذینه در خراسان و اسامه بن زید در مصر ولایت داشتند.[41]

این تغییرات در سال بعد نیز ادامه داشت و والیانی مانند عمر بن هبیره در عراق و سعید بن عمر الحرشی و بعد از او مسلم بن سعید بن اسلم در خراسان و عبدالرحمن بن ضحاک در مدینه بر سر کار آمدند که تا سال ١٠٥ دوام داشتند.[42] با روی کار آمدن هشام بن عبدالملک، روند نصب والیان سخت گیر ادامه یافت. از جمله این والیان سخت گیر، خالد بن عبدالله قسری است که هشام وی را به جای عمر بن هبیره، والی کوفه کرد. البته بعدها به دنبال قیام زید، هشام بن عبدالملک مجددا عمر بن هبیره را حاکم کوفه و مأمور خاموش ساختن قیام زید ساخت؛[43] او به دلیل کشتن زید بدون مشورت با هشام، مورد غضب وی قرار گرفت و عزل شد اما کینه آل هاشم و آل عبدالمطلب را همواره با خود داشت.[44] تا سال ١١١ تغییری اساسی در مناطق شیعه نشین دیده نشد و خالد بن عبدالله قسری هم چنان بر عراق سیطره داشت و فقط در خراسان، جنید بن عبدالرحمن مری جایگزین اشرس بن عبدالله سلمی شد[45] و تا شهادت امام تغییر چندانی در والیان مناطق شیعه نشین انجام نگرفت. به کارگیری والیانی سخت گیر چون خالد بن عبدالله قسری و عمر بن هبیره در مناطق شیعه نشین، نشان از توجه حاکمان اموی به این مناطق و کنترل هر چه بیشتر این مناطق دارد که از طرفی هم میتوانست خط و نشانی برای شیعیان ساکن در آن باشد. گرچه اقدامات و مخالفت ها در برابر حکومت اموی، منحصر در شیعیان نبود و خوارج در این دوره نیز فعالیت داشتند و برخی از عزل و نصب ها میتوانست برای مهار قیام های خوارج نیز باشد، ولی بر شیعیان نیز تأثیر خود را داشت.

٣-٢-٢. زمینه های شکل گیری زیدیه

یکی از چالش های جدی شیعیان، که در ادامه به انشقاقی در میان شیعیان منجر شد، پیدایش فرقه جدید زیدیه با گرایش های فکری و عملکردی خاص خود بود. اگرچه این فرقه در سال های بعد از شهادت امام پدید آمد، زمینه های شکل گیری و طرح اندیشه های بنیادین آن در زمان حیات امام بود که با مخالفت های امام نیز همراه شد. ریشه اصلی انحراف این اندیشه ، در نحوه مبارزه با حکومت جائر بود که زید و پیروانش با رد تقیه، قائل به مبارزه عملی و نظامی با حکومت بودند. بسیاری از شیعیان، به ویژه در عراق، در اثر فشار و اختناق موجود، از امام باقر توقع قیام مسلحانه داشتند ولی امام که مأمور به تقیه بود و هدف بالاتری را دنبال میکرد با آنان به مخالفت پرداخت و این بود که برخی از آنان درباره امامت آن حضرت دچار تردید شدند و از آنجا که آگاهی کافی درباره جایگاه و شرایط امامت در آن ها وجود نداشت، گروهی به «زید»، برادر امام گرویدند و انشعابی را به وجود آوردند. بسیاری از شیعیان کوفه، پس از تأیید ضمنی خلافت شیخین از سوی زید، در گرایش به او تردید کردند؛ اما این اندیشه و اقدام زید، اختلاف و انحراف را در میان شیعیان ایجاد کرد و ناراحتی امام از این بابت را به همراه داشت. نمونه هایی از احادیث امام باقر و امام صادق در مذمت برخی پیروان متمایل به زید را میتوان در منابع نخستین یافت.[46] البته ناگفته نماند که زید مورد احترام ائمه بوده است و برخی تأیید شیخین از سوی وی را حمل بر تقیه کرده اند.

٣-٢-٣. چالش های اقتصادی علویان

سیاست فشار و سخت گیری حکام بنی امیه بر شیعیان، موجب از دست رفتن فرصت های شغلی، ثروت و حقوق شیعیان از بیت المال میشد.[47] فقر در میان شیعیان چنان فراگیر بود که ائمه برای تسکین رنج های شیعیان از ثواب فقر و آثار نیک آن سخن میگفتند.[48]

امام صادق به حسین بن کثیر خزار فرمود: «بدان که خداوند در ازای هر چه که میبینی و قدرت خرید آن را نداری، برایت یک حسنه مینویسد».[49] هم چنین به مفضل بن عمر فرمود: «اگر اصرار شیعیان در دعاهایشان نزد خدا نبود، خداوند آنان را به فقری بیش از آن چه دارند مبتلا میکرد».[50] از این رو برخی شیعیان نزد امام آمده، از فقر خود شکایت نموده، درخواست دعا میکردند. بکر ارقط نزد امام باقر آمد و از فقر و اینکه به خویشان خود مراجعه کرده و آن ها به او کمک نکرده اند، شکایت کرد. امام فرمود: «خداوند روزی بندگانش را در دستان بندگان دیگرش گذاشته است؛ از خداوند بخواه تا تو را به فقری که محتاج افراد پست کند، مبتلا نکند».[51] روزی محمد بن مسلم به سبب «کمی زاد و توشه» نزد امام باقر به گریه افتاد و حضرت آن را از ویژگیهای شیعیان و دوستان اهل بیت برشمرد.[52] قیس بن رمانه نیز نزد امام باقر از فقر و قرض شکایت کرد و حضرت به او کمک کرد.[53]

علاوه بر این مسائل که برای عموم شیعیان بود، مشکلات اقتصادی و نزاع های بین سادات و فرزندان امیرالمؤمنین نیز از دیگر چالش های درون شیعی این دوره به شمار میآید. در برخی موارد، این نزاع ریشه دار میشد تا آنجا که برای حل آن، به قاضی شهر یا به خلیفه اموی پناه میبردند[54] که به برخی از نمونه های آن اشاره میشود.

اختلاف بین حسن بن حسن که ظاهرا وصی امام علی در سرپرستی صدقات آن حضرت بود و فرزندان عمر بن علی از این موارد است. بلاذری، گفت وگویی بین عبدالملک مروان و حسن بن حسن را که ظاهرا نشانه های پیری در او ظاهر شده بود نقل میکند که عبدالملک به او میگوید که چقدر زود پیری به سراغت آمده است! یحیی بن حکم، با توجه به اختلافات موجود میان بنی هاشم، در جواب به کنایه میگوید که آن کسی که پناهگاه عراقیها به شمار میآید و ادعای خلافت دارد، او را پیر ساخته است ؛ که البته حسن بن حسن با تغافل از کنایه او، بیان داشت که نشانه های پیری [سفید شدن موی صورت][55] در اهل بیت [به صورت ارثی] زودتر از دیگران نمایان میشود.[56]

مورد دیگر جریان زید بن حسن و عبدالله بن محمد حنفیه ( ابوهاشم) در دوران ولید بن عبدالملک است. از آنجا که زید بن حسن بن علی، مسن ترین فرد خاندان علی از فرزندان فاطمه در آن زمان بود، صدقات برای او ارسال میشد که عبدالله (ابوهاشم) اعتراض و از زید به قاضی مدینه شکایت کرد. دلیل وی این بود که هر دو، در نسبت بردن به امیرالمؤمنین برابرند و امیرالمؤمنین در وصیتش ، صدقات را برای صاحب فضل از بزرگ ترین فرزندانش قرار داده است؛ او میگفت: «اینک من از تو بزرگترم، به کتاب خدا داناترم و وصیت برای همه فرزندان علی بود؛ نه فقط فرزندان فاطمه».

قاضی مدینه این استدلال را پذیرفت و صدقات را به ابوهاشم سپرد. زید در اعتراض به این اقدام، به دمشق رفت تا ضمن بدگویی از ابوهاشم نزد ولید بن عبدالملک ، خلیفه را به او بدبین کند. برخی از مورخان دلیل زندانی شدن ابوهاشم به دست ولید را همین سعایت زید دانسته اند.[57]

٣-٢-٤. غلات و اندیشه های انحرافی آنان

غلات و اندیشه های انحرافی آنان ، چالش دیگر جامعه شیعی در این دوره به شمار می آید.

به موازات کاهش فشارهای سیاسی، مسأله غلات رخ مینمود و به تدریج دامنه بیشتری می گرفت؛ به گونه ای که مسأله مهم در زمان امام باقر و امام صادق همین مسأله شمرده میشود. شایان توجه است که فشار اموی ها به جز در دو سال حکومت عمر بن عبدالعزیز (٩٩١٠١ه. ق) همواره وجود داشته است اما با آغاز قیام عباسیان و اشتغال امویان به این قیام، اندکی از فشار بر شیعیان کاسته شد و این مسأله با گسترش اندیشه غلات در اواخر دوره امام باقر و به ویژه در دوره امام صادق همراه بود.

روزگار امام باقر دوره ای به شمار میآید که فعالیت های غالیان ظهور بیشتری یافت و آنان توانستند در صفوف شیعه رخنه کنند. از همین روست که امام از مواضع غالیان تبری جسته، شیعیان را از پذیرش آموزه های این طایفه که شمارشان رو به فزونی بود بر حذر میدارد. امام آنان را طرد کرد و از جمع خود بیرون راند. ٥٧. علمای امامیه نیز غلات را نکوهش و تکفیر کرده اند. مرحوم شیخ صدوق، غلات و مفوضه را کافر و بدتر از یهود و نصاری و مجوس، قدریه و حروریه و دیگر فرقه های گمراه دانست.[58] مرحوم شیخ مفید آنان را گمراه و کافر دانسته و تأکید کرده است که ائمه به کفر و خروج آنان از اسلام حکم کرده اند.[59]

بعد از رحلت امام در سال ١١٤، برخی غالیان که به «باقریه» شهرت یافتند، بر غیبت و رجعت امام باقر اصرار ورزیدند.[60] برخی دیگر نیز با اعتقاد به زنده بودن و رجعت آن حضرت، پسر او زکریا را جانشین پدر دانستند که «حاصریه» نامیده شدند.[61] گروهی از شیعیان نیز مرگ محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن را که در مدینه قیام کرده و کشته شده بود، منکر و به مهدویت او معتقد شدند.[62] برخی از مهم ترین فرقه های غلات در دوران امام باقر عبارتند از:

کربیه

پیروان «ابن کرب» یا «ابوکرب ضریر» معتقد بودند که امیرالمؤمنین، محمد بن حنفیه را مهدی نامیده و او نمرده است و نخواهد مرد؛ ولی از دیدگان مردم غایب شده، مکان او معلوم نیست و او بازخواهد گشت (رجعت) و مالک زمین خواهد شد و تا زمان رجوع او هیچ امامی نخواهد بود.[63] حمزه بن عماره بربری[64] از همین فرقه کربیه به شمار می آید.

وی اهل مدینه بود و پس از مدتی از این فرقه جدا شد و ادعای جدیدی مطرح کرد که محمد بن حنفیه خداست؛[65] ابن کرب، پیامبر او؛ و حمزه، امامی از طرف اوست. وی اباحیمسلک و معتقد بود هر کس امام را شناخت، در انجام هر کاری آزاد است؛ او حتی با دختر خود ازدواج کرد. ادعای حمزه را دو نفر از نهد به نام «صائد نهدی» و «بیان بن سمعان» پیگیری کردند.[66] امام باقر او را لعن کرد و از پیروانش خواست از او برائت جویند.[67]

هاشمیه

گروهی معتقد به امامت و وصایت عبدالله، فرزند محمد بن حنفیه، پس از پدرش بودند. عبدالله، مکنی و معروف به ابوهاشم بود؛ از این رو این گروه به هاشمیه معروف شدند. این عده معتقد بودند که او مانند پدرش، نمرده بلکه زنده است و می تواند مردگان را زنده کند. اینان، درباره او عقایدی غلوآمیز مطرح کردند و پس از مرگ ابوهاشم، به چند فرقه دیگر تقسیم شدند.[68]

مغیریه

این فرقه، منسوب به «مغیره بن سعید بجلی»، یکی از هفت نفری است که مورد لعن امام صادق قرار گرفتند. وی ابتدا خود را نایب امام باقر معرفی کرد، سپس امام را به حد خدا رساند و خود را پیامبر و امام از طرف او برای مردم معرفی کرد.[69] یکی از اقدامات منفی او، حدیث سازی و انتساب احادیث جعلی به امام معصوم است. او احادیثی را که اصحاب ائمه از ائمه نقل و ثبت کرده بودند، از ایشان امانت میگرفت و عقاید غلوآمیز خود را با سلسله اسنادی همانند آنچه اصحاب نقل کرده بودند، به ائمه نسبت میداد. امام صادق، اصحاب خود را از این خطر آگاه ساخت و ضمن لعن مغیره، راه شناخت احادیث صحیح را، عرضه آن ها بر قرآن معرفی کرد.[70] از جمله مهم ترین عقایدی که در منابع به مغیره نسبت داده شده ، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

او خود را پیامبر میدانست و ادعا داشت که اسم اکبر خدا را میداند؛ ادعا داشت که میتواند با اسم اعظم، مردگان را زنده کند؛ قائل به رجعت و بازگشت همه مردگان به دنیا بود؛[71] او بسیاری از آیات قرآن را تأویل میکرد.
او به همراه بیان بن سمعان و عده ای دیگر از غلات، که به آنان «وصفا» میگفتند، قیام علنی خود را شروع کرد و خالد بن عبدالله قسری، حاکم وقت عراق، آنان را محاصره کرد و سرانجام پس از دستگیری آنان را سوزاند.[72]

بیانیه

این فرقه منتسب به «بیان بن سمعان تمیمی» بود که در عهد امام باقر ظهور کرد.

وی یکی دیگر از هفت نفری بود که مورد لعن امام صادق قرار گرفت. او که در کوفه میزیست و به کاه فروشی اشتغال داشت ، عقاید مغیره را پذیرفت و آن ها را مطرح کرد.

بعید است که در زمان حیات وی، فرقه ای به نام «بیانیه» تشکیل شده باشد؛ اما از آنجا که منشأ این اندیشه های باطل، به او و مغیره برمی گردد، در این قسمت از وی سخن رفت.

عقاید زیر به او و پیروانش نسبت داده شده است: ابوهاشم، عبدالله بن محمد بن حنفیه، بیان بن سمعان را وصی خود قرار داده است؛ پیروانش معتقدند که روح خدا در علی، سپس در محمد حنفیه و پس از آن در ابوهاشم و بیان فرود آمده است؛ ادعا داشت که مراد خداوند از بیان در آیه «هذا بیان للناس» اوست و خداوند نبوت او را تثبیت کرده است. بر همین اساس، وی پس از ادعای نبوت، نامه ای به امام باقر نوشت و حضرت را دعوت کرد که به پیامبری او اقرار و اعتراف کند. ترجمه نامه وی چنین است: «اسلام بیاور تا سالم بمانی و در این نردبانی که نصب شده است، قرار گیر و بالا برو تا نجات پیداکنی و سود ببری؛ چرا که تو نمیدانی که خداوند نبوت و رسالت را در کجا قرار میدهد و بر رسول، وظیفه ای جز رساندن پیام نیست و آن که بیم داده، معذور است». امام باقر برای نشان دادن بطلان این ادعا، به نامه رسان، عمر بن عفیف ازدی، دستور داد نامه را بخورد و او در همان دم به هلاکت رسید.[73]

با مروری اجمالی بر فرقه های انحرافی ذکر شده، باید اقرار کرد که برخی از شیعیان با دور شدن از اطراف اهل بیت و امامان، دچار انحرافاتی فکری و اعتقادی شدند که نتیجه اش تفرقه شیعیان بود. ابوالبختری، روایتی جعل کرد که امام باقر از ابوحنیفه به خاطر احیای سنت جدش تقدیر کرد.[74] افرادی مانند بیان بن سمعان نهدی و حمزه بربری که در روایات مورد لعن امام و مستحق عذاب آخرت معرفی شدند[75] و هم چنین مغیره بن سعید را میتوان از نمونه های این منحرفان فکری دانست که قائل به تجسیم و تکلم با مردگان و نیز مرتکب تحریف مطالب و احادیث امام بودند. بنابر روایت اسلم، این انحرافات موجب شد تا امام، از شیعیان به دلیل عدم اعتقاد کامل به امامت آن حضرت، گله کند.[76] در این میان نباید از شرایط مختلف اجتماعی و سیاسی حاکم بر شیعیان در مناطق شیعه نشین و تأثیر آن در اعتقادات و رفتارهای متفاوت آنان غافل ماند.

نتیجه

شیعیان، به معنای عام آن، در دوره امام باقر از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار نبودند؛ اما برخی از نوادگان پیامبر از نسل فاطمه در نزد مردم احترام ویژه ای داشتند. برخورد نامناسب حکام اموی و مشکلات ناشی از سخت گیری ها و نصب حکام ضد شیعی در مناطق شیعه نشین، از مهم ترین چالش های شیعیان در این دوره به شمار می آید. در کنار آن، چالش های اجتماعی درون شیعی نیز در موقعیت متزلزل شیعیان و کاهش اعتبار اجتماعی آنان بیاثر نبود. برخی از چالش های اجتماعی شیعیان در این دوره را میتوان چنین برشمرد: انشقاق شیعیان با گرایش به کیسانیه و پیدایش زمینه های شکل گیری زیدیه؛ دوری شیعیان کوفه از امام باقر و امکان دست رسی کمتر به امام و تأثیر آن در انحراف فکری و اعتقادی شیعیان؛ غلات، اندیشه ها و اقدامات انحرافی آنان و اثر آن در بدنامی شیعه ؛ و اختلافات و درگیریهای اجتماعی بین نوادگان امام علی تحت تاثیر منافع و مصالح فکری، اقتصادی و اجتماعی.

پی نوشت ها

[1] ابن منظور، محمد بن مکرم، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، دمشق: دار الفکر المعاصر، ١٤١٧ق، ج ٢٣، ص ٨٣. این نهی از سوی امام باقر خطاب به ابوحنیفه در دیداری که با امام داشت مطرح شد؛ ابوحنیفه نقل میکند که: «أتیته فسلمت علیه، فقعدت الیه فقال : لاتقعد الینا یا اخا العراق فانکم قد نهیتم عن القعود الینا؛ قال…».
[2] شیخ مفید، الاختصاص ، قم : موسسۀ النشر الاسلامی، ١٣٧٧، ص ٢٤.
[3] کشی، محمد بن عمر، رجال، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد، ١٣٤٨، ص ٢٣٨.
[4] ابوغالب زراری، رسالۀ أبیغالب، قم: انتشارات دفتر تبیلغات، ١٤١١ق، ص ١٣٧.
[5] شیخ طوسی، الفهرست ، اول ، قم : کتابخانه محقق طباطبائی، ١٤٢٠ق، ص ٢٠٣.
[6] کشی، پیشین، ص ٢٣٨.
[7] نجاشی، رجال، قم: جامعه مدرسین ، ١٤٠٧ق، ص ٤٤٥.
[8] ابن داود، رجال، تصحیح حسن بن علی تقیالدین حلی، قم: شریف رضی، ١٣٩٢ق، ص ٤٤٩.
[9] همان ، ص ٤٥٥.
[10] همان؛ علامه حلی، خلاصه، قم: دار الذخائر، ١٤١١ق، ص ٢٢٧.
[11] ابن سعد، محمد، طبقات، قاهره: مکتبۀ الخانجی، ١٤٢١ق ، ج ٥، ص ٢٤٥.
[12] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، چهارم، تهران : دار الکتب الاسلامیه، ١٣٦٥، ج ٣، ص ٣٧٢.
[13] شیخ حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعۀ، تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، تهران: مکتبۀ الاسلامیۀ، ١٣٧١، ج ٨، ص ٣٠٠.
[14] همان.
[15] برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک: شیخ حر عاملی، پیشین، ج ٣، ص ١٥١؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، بیروت: الوفاء، ١٤٠٤ق، ج ٥٠، ص ٢٤٥.
[16] ابن حزم، علی بن احمد، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، بیروت: دار المعرفۀ، ١٤٠٦ق، ص ١٢٢.
[17] همان، ص ٦٩.
[18] همان، ص ٦٦.
[19] همان، ص ١٢٢.
[20] ناشناس (ق ٣)، اخبار الدولۀ العباسیۀ، تحقیق عبدالعزیز الدوری و عبدالجبار المطلبی، بیروت : دار الطلیعۀ، ١٣٩١ق، ص ١٧٥.
[21] ابن حزم، پیشین، ص ٦٨.
[22] همان ، ص ٦٧.
[23] کلینی، پیشین، ج ٣، ص ٣٧٥.
[24] شیخ حر عاملی، پیشین، ج ٥، ص ٢٢٥.
[25] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت : دار المعرفۀ، ١٩٧٠م، ص ١٢٨.
[26] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید بن هبۀ الله، شرح نهج البلاغۀ، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ١٤٠٤ق ، ج ١١، ص ٤٤.
[27] ابوزهره، الامام الصادق : حیاته و عصره آراؤه و فقهه ، دار الفکر العربی، ١٣٧٢ق ، ص ١١١.
[28] ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، اول، بیروت: دار الکتب العلمیۀ، ١٤١٠ق ، ج ٥، ص ٢٥٠.
[29] همان.
[30] قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم ، تحقیق سید جلال الدین تهرانی، تهران: توس، ١٣٦١، ص ٢٣٧؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابۀ فی تمییز الصحابۀ، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دار الکتب العلمیۀ، ١٤١٥ق.
[31] کشی، پیشین، ص ٣١٥ (در جریان گفت وگوی امام صادق با حیان سراج از کیسانیه)؛ طبرسی، احتجاج، مشهد: نشر مرتضی، ١٤٠٣ق، ج ٢، ص ١٤٢.
[32] شیخ طوسی، اختیار معرفۀ الرجال، تصحیح حسن مصطفوی، تهران : دانشگاه مشهد، ١٣٤٨، ص ١٢١-١٢٤.
[33] ناشئ اکبر، مسائل الامامۀ، تحقیق علیرضا ایمانی، اول، قم: مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، ١٣٨٦، ص ١٨٧؛ اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، دوم، بیجا: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٦٠، ص ٣٦؛ شیخ مفید، الفصول المختارة، اول، قم: کنگره شیخ مفید، ١٤١٣ق، ص ٢٩٩؛ شهرستانی، الملل و النحل، تحقیق محمد بدران، سوم، قم : الشریف الرضی، ج ١، ص ١٧٣.
[34] محمدجعفری، حسین ، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمدتقی آیت اللهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٨٢، ص ٢٨٥.
[35] کلینی، پیشین، ج ٦، ص ٤١٨؛ شیخ طوسی، التهذیب، تهران: دار الکتب الاسلامیۀ، ١٣٦٥ق، ج ٩، ص ١١٥؛ شیخ حر عاملی، پیشین، ج ٣، ص ٤٩٥.
[36] کلینی، پیشین، ج ٢، ص ٣٠٠.
[37] طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دوم، بیروت: دار التراث، ١٣٨٧ق، ج ٦، ص ٤٩١.
[38] همان، ج ٦، ص ٥٢٣.
[39] همان ، ج ٦، ص ٥٥٥.
[40] همان، ج ٦، ص ٥٨٩.
[41] همان، ج ٦، ص ٦١٩.
[42] همان، ج ٦، ص ٦٢٠.
[43] ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامۀ و السیاسۀ، بیروت: دار الکتب العلمیۀ، ١٤٢٢ق، ج ٢، ص ١٤٢.
[44] همان، ص ١٤٣.
[45] طبری، پیشین ، ج ٧، ص ٦٩.
[46] شیخ طوسی، اختیار معرفۀ الرجال، ص ٢٢٩.
[47] ابن ابیالحدید، پیشین، ج ١١، ص ٤٤.
[48] احسانی، محمد، وضعیت شیعیان عراق در عصر صادقین، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ١٣٩١، ص ٣٧٣.
[49] کلینی، پیشین، ج ٢، ص ٢٦٤.
[50] همان، ص ٢٦١.
[51] همان، ص ٢٦٦.
[52] شیخ طوسی، اختیار معرفۀ الرجال، ص ١٦٧.
[53] همان، ص ١٨٣.
[54] ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ص ١٢٧١٣٠.
[55] بلاذری، انساب الأشراف، تحقیق محمدباقر محمودی، اول ، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ١٣٩٧ق، ج ٣، ص ٧٤.
[56] ناشناس (ق ٣)، پیشین، ص ١٧٥.
[57] ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر دار بیروت، ١٣٨٥ق ، ج ٥، ص ٢٠٩.
[58] ابن بابویه ، ابوجعفر محمد بن علی، الاعتقادات، دوم، قم: کنگره شیخ مفید، ١٤١٤ق، ص ٩٧.
[59] شیخ مفید، اوائل المقالات، قم: کنگره شیخ مفید، ١٤١٣ق، ص ٤٩.
[60] ابوالمظفر اسفراینی، التبصیر فی الدین، قاهره: المکتبۀ الازهریۀ للتراث، بیتا، ص ٣١؛ فخرالدین رازی، اعتقادات المسلمین و المشرکین، اول، قاهره: مکتبۀ المدبولی، ١٤١٣ق، ص ٣٨؛ آیت الله سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، قم: موسسه الامام الصادق، ج ٧، ص ٥١.
[61] هالیستر، جان نورمن، تشیع در هند، ترجمه آذرمیدخت فریدنی، تهران: ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، ١٣٧٣، ص ٨١؛ نقل از: نجم الغنی خان، مذاهب الاسلام، ص ٤٠٣.
[62] شیخ مفید، الارشاد فی معرفۀ حجج الله علی العباد، اول، قم: کنگره شیخ مفید، ١٤٠٣ق، ج ٢، ص ١٩٣.
[63] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعۀ، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٦١، ص ٢٧.
[64] شیخ طوسی، اختیار معرفۀ الرجال ، ص ١٩٥؛ یکی از هفت نفری است که امام صادق آیه ٢٢٢ و ٢٢٣ سوره شعراء («هل أنبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل أفاک أثیم») را بر آنان تطبیق کرد و فرمود شیاطین بر آن ها نازل میشوند. بقیه هفت نفر عبارتند از: مغیره بن سعید، بیان بن سمعان تمیمی، حارث شامی، عبدالله بن حارث، صائد نهدی، محمد بن مقلاص معروف به ابوالخطاب.
[65] نوبختی، پیشین، ص ٢٧.
[66] همان، ص ٢٨.
[67] اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، دمشق: الحکمۀ، ١٤١٥ق، ص ٣٣.
[68] نوبختی، پیشین، ص ٣٠.
[69] فیاض، عبدالله، تاریخ الامامیۀ و اسلافهم منذ نشأة التشیع حتی مطلع القرن الرابع الهجری، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، ١٣٩٥ق، ص ١١٢.
[70] شیخ طوسی، اختیار معرفۀ الرجال، ص ١٤٦.
[71] اشعری، علی بن اسماعیل، پیشین، ص ٦.
[72] ابن اثیر، پیشین، ج ٤، ص ٤٢٨.
[73] نوبختی، پیشین، ص ٥١؛ اشعری، علی بن اسماعیل، پیشین ، ص ٣٧.
[74] شریف القرشی، محمدباقر، حیاة الامام محمد الباقر، بیروت: دار البلاغۀ، ١٤١٣ق، ص ١٥٩.
[75] کشی، پیشین ، ص ٣٠٥.
[76] شیخ طوسی، اختیار معرفۀ الرجال، ص ٢٠٤.

منبع: ابنا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code