• دوشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۹۸
  • الإثنين، 20 ربيع أول 1441
  • Monday, 18 November 2019

آیا امام مهدی (ع) در کودکی قدرت امامت بر جامعه را نداشت؟

آیا امام مهدی (ع) در کودکی قدرت امامت بر جامعه را نداشت؟

سوال

ابن‌تيميه درباره امامت امام مهدي(ع) در کودکي معتقد است کسي که هنوز به سن رشد و تکليف نرسيده، ‌توان امامت بر جامعه را ندارد . وي با تمسك به اين آيه «وَابْتَلُوا الْيَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ..»[1] «و يتيمان را چون به حد بلوغ برسند، بيازماييد! اگر در آنها رشد (كافى) يافتيد، اموالشان را به آنها بدهيد!»، چنين اعتراف داردكه حضرت مهدي (عج) كودك و هنوز به سن رشد و تکليف نرسيده است و نمي‌شود اموالش را تا زمان رشد و ازدواج به خودش سپرد پس کسی که در جان و مالش محجور است، چگونه می‌تواند امام مسلمانان بشود.؟![2]

پاسخ

اين حرف ابن تيميه اجتهاد در مقابل نص است؛ زيرا از نظر قرآن امامت، نبوت و ولايت در کودکي نه ‏تنها امري ناممکن نيست، بلکه قرآن آشکارا مي‏فرمايد: ما ولايت و نبوّت را به افرادي در کودکي داديم. خداوند خطاب به حضرت يحيي‏ (ع) مي‏فرمايد: «يا يَحْيي خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّهٍ وَآتَيْناهُ الْحُکْمَ صَبِيّا»[3] اي يحيي! تو کتاب آسماني ما را به قوت فراگير و به او در کودکي مقام نبوّت داديم » . همچنين خطاب درباره عيسي(ع) فرمود: «قالُوا کَيْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيّاً قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْکِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً»[4]«گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم؟عيسى زبان به سخن گشود و گفت: من بنده خدايم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پيامبر قرار داده است». فخر رازي دربارۀ حکمي که خداوند به حضرت يحيي ‏(ع) داد، مي‏گويد: مراد از حکم در آيه شريفه، همان نبوّت است زيرا خداوند متعال عقل او را در کودکي محکم و کامل کرد و به او وحي فرستاد. چرا که خداوند، حضرت يحيي(ع) و عيسي(ع) را در کودکي به پيامبري برگزيد، برخلاف حضرت موسي‏(ع) و محمّد(ص) که آنان را در بزرگسالي به رسالت رساند. قندوزي با شاهد آوردن اين آيه كه درباره عيسي و آيه قبل كه درباره يحيي است مي نويسد: گفته‏اند که خداوند او (مهدي) را در کودکي حکمت و فصل الخطاب عنايت فرمود و او را نشانه‌اي براي عالميان قرار داد[5]

غير از آيات ذكر شده كه نشان از توانايي كودك صغير براي رسيدن به مقام نبوت را دارد، آيات ديگري نيز وجود دارند كه ثابت مي‌‌‌كنند كه كودك صغير به اذن خداوند توانايي انجام كارهايي را دارد كه فقط بزرگترها به انجام آن قادرند. قرآن‌کريم درباره شهادت دادن طفل صغير در قضيه حضرت يوسف ‏(ع) و زليخا مي‏فرمايد: َو شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکاذِبِينَ و إِنْ کانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصّادِقِينَ[6] «شاهدي از بستگان زن گواهي داد و گفت: اگر پيراهن يوسف از جلو دريده باشد، زن راستگو و يوسف از دروغگويان است. و اگر پيراهن از پشت دريده است، زن دروغگو و يوسف از راستگويان است ». مفسرين اهل سنت اقوال مختلفي را درباره اين شاهد نقل کرده‌‌اند که چه کسي بوده است؟ از جمله آن اقوال اين است که آن شاهد، کودکي در گهواره بوده است که بر پاکي حضرت يوسف (ع) شهادت داد. طبري[7]، ثعلبي[8]، بغوي[9]،قرطبي[10] ابن کثير[11]، سيوطي[12] و ديگران به اين قول در تفاسيرشان اشاره کرده‌اند.

بنابراين همان‌گونه كه براي رسيدن به مقام نبوت، سن شخص، ملاك نيست، در امامت نيز سن شرط نيست، بلكه معيار لياقت، كمال و رشد فكري است. همچنانكه حضرت علي (ع) بخاطر همين كمال و رشد فكري درسن كودكي به عنوان جانشين و وصي پيامبر(ع) برگزيده شد و مردم مأمور به اطاعت از ايشان شدند[13]. شركت امام حسن و امام حسين (ع) در جريان مباهله كه در آن زمان كودكي بيش نبودند نيز دلالت بر بزرگی شان و قابليت اين دو کودک با وجود سن کم دارد .همچنين بيعت[14] آن دو بزرگوار با پيامبر(ص) در كودكي نيز نشان از آن دارد كه ملاك، رشد عقلي است نه سن. با اين وجود چه اشكالي دارد كه خداوند حضرت مهدي (ع) را بخاطر داشتن رشد فكري و كمال به عنوان امام براي مسلمانان نصب كند؟

با اين بياني كه ذكر شد، معلوم شد آن آيه‌اي كه ابن تيميه براي اثبات ادعاي خود به آن استناد مي‌كرد، شامل امام معصوم كه داراي رشد و عقل كامل است نمي‌شود. همچنانكه شيخ مفيد درباره كساني كه با تمسك به اين آيه، مسئله امامت در سن كودكي را زير سؤال مي‌برند، اين چنين پاسخ مي‌دهد كه اين اشکال از کسی صادر می‌شود که بصيرتی در دين ندارد; زيرا آيه‌ای را که قوم در اين باب به آن اعتماد کرده‌اند، خاص است نه عام تا شامل امام معصوم نيز بشود; زيرا خداوند متعال با برهان قياسی و دليل سمعی امامت آنان را ثابت فرموده و اين خود دليل خروج آن امامان از جمله ايتامی است که خطاب آيه متوجه آنان است[15] و هيچ اختلافی بين امت نيست که اين آيه، مربوط به کسانی است که عقلشان ناقص است

[1] . سُورَةُ النِّسَاءِ(4)، آيه 6

[2] . ابن تيميه،‌ منهاج السنه ، ج 4، ص 89

[3] . سورۀ مريم (19) آيه 12

[4] . همان، آيه 29

[5] . سليمان بن ابراهيم ، قندوزي، ينابيع الموده، ج 3 ، ص 17

[6] سورۀ يوسف(12) آيه 26و27

[7] . محمد بن جرير، طبري، پيشين، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 12، ص 193

[8] . أحمد بن محمد بن إبراهيم، ثعلبي، الكشف والبيان، ج 5 ، ص 214

[9] . ، حسين بن مسعود، بغوي، تفسير البغوي، ج 2، ص 421

[10] . محمد بن أحمد ، قرطبي، الجامع لأحكام القرآن ، ج 9، ص 172

[11] .إسماعيل بن عمير، ابن کثير، تفسير القرآن ، ج 2، ص 476

[12] . عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين،سيوطي، الدر المنثور، ج 4، ص 526

[13] . محمد بن جرير، طبري، تاريخ الطبري، ج1ص 542.

[14] . ابن عبد ربه،احمد بن محمد، العقد الفريد، ج 4، ص 359

[15] . محمد، مفيد، الفصول المختارة، ص150

منبع: سایت الوهابیه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code