• جمعه، ۴ بهمن ۱۳۹۸
  • الجمعة، 28 جماد أول 1441
  • Friday, 24 January 2020

سؤال: كاربردهاى اصطلاح اهل سنّت چیست؟ وتاریخ پیدایش این اصطلاح از چه زمانی بوده است؟

سؤال: كاربردهاى اصطلاح اهل سنّت چیست؟ وتاریخ پیدایش این اصطلاح از چه زمانی بوده است؟

جواب: اصطلاح اهل سنّت در يكى از معانى زير به كار مى رود:

الف: در مقابل اصطلاح شيعه، يعنى اعتقاد به اين كه درباره ى امامت و خلافت نصّى از كتاب و سنّت وارد نشده و تعيين خليفه ى پيامبر و پيشواى مسلمانان پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله به انتخاب مسلمانان واگذار شده است. اين معنا بر همه ى فرق اسلامى غير از شيعه منطبق است.

ب: در مقابل اهل بدعت كه غالبا با كلمه ى «الجماعة» همراه ذكر شده، گفته مى شود: «اهل السنة و الجماعة».

اين معنا نزد متكلمان اشاعره و ماتريديه رايج است. آنان خود را اهل سنّت و فرقه هاى ديگر از قبيل قدريه، معتزله، خوارج وحتى شيعه را اهل بدعت ناميده اند، چنان كه ابومنصور بغدادى آن را به فقهاى مذاهب چهارگانه ى فقهى: حنفيه، مالكيه، شافعيه و حنبليه و متكلمان صفاتيه (كسانى كه صفات خداوند را زايد بر ذات او مى دانند) تفسير كرده است، و معتزله، اماميه و فرق ديگر اسلامى را به «اهل البدع و الأهواء» وصف كرده است.[1]

بغدادى سپس ملاك سنّى بودن را ايمان به امور زير دانسته است:

1. حدوث عالم.

2. يگانگى آفريدگار جهان و صفات كمال و جلال او.

3. نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و عموميت و خاتميت نبوت و شريعت او.

4. قرآن اساس و سرچشمه ى شريعت اسلامى است.

5. كعبه قبله ى مسلمانان است.

پس هر كس به امور ياد شده ايمان داشته و بدعتى در دين ايجاد نكند كه به كفر بينجامد، سنّى يكتاپرست خواهد بود.[2]

روشن است كه همه ى فرق اسلامى به اصول ياد شده ايمان دارند. بنابراين تنها كسانى از اصطلاح اهل سنّت بيرون خواهند بود كه عقايدى داشته باشند كه به كفر بينجامد. مانند قايلان به تشبيه و تجسيم.

ج: اخذ به ظواهر آيات و روايات و به كار نگرفتن تأويل حتى درباره ى متشابهات كتاب و سنّت. در اين باره بايد از هر گونه اظهار نظر و بيان معناى آيه يا حديث خوددارى كرد و به اصطلاح قايل به تفويض شد.

بنابراين كسانى كه درباره ى متشابهات دست به تأويل مى زنند، اهل سنّت نخواهند بود. اين معنا تنها بر عدّه اى از اهل حديث و حنابله در قديم و سلفيه در عصر حاضر منطبق مى گردد.

چنان كه حافظ ابن رجب حنبلى گفته است:

«طريقه ى صواب همان است كه سلف صالح پيموده اند و آن اين كه از تفسير آيات و روايات و بيان چگونگى و ذكر مثال خوددارى كرده و در معانى آنها خوض نكرده اند و در كلمات آنان مطالبى از آنچه در كلمات متكلمان آمده است يافت نمى شود».[3]

عمروبن عبدالمنعم بن سليم، محقق كتاب «اصول السنة» از امام احمد بن حنبل كه سلفيه است، شيخ محمد زاهد كوثرى را ـ كه از مشاهير و محققان علماى مذهب حنفى است ـ به متعصّب الحنفية و هالك وصف كرده است.[4] همين گونه است ناصرالدين آلبانى در مقدمه ى شرح العقيدة الطحاوية.[5]

د: اعتقاد به افضليت شيخين (ابوبكر وعمر) و محبت خَتْنين (عثمان و على بن ابى طالب) گفته شده است سلف چنين طريقه اى داشته اند.[6]

در هر حال اصطلاح اهل سنّت در زمان ما بر پيروان مذاهب چهارگانه ى فقهى: حنفى، مالكى، شافعى، حنبلى، و دو مذهب كلامى ماتريديه و اشعريه و نيز سلفيه اطلاق مى شود.

تاريخ پيدايش اصطلاح اهل سنّت

در اين باره اقوالى ذكر شده است:

1. از كلمات برخى از اهل الحديث و اشاعره استفاده مى شود كه به نظر آنان اين اصطلاح در عصر صحابه معروف بوده است. ولى هيچ گونه شاهدى از حديث يا تاريخ آن را تأييد نمى كند.

2. ابوحاتم سهل بن محمد السجستانى (متوفّاى 205 ه ) رازى در كتاب «الزينة» ـ چنان كه در كشف الظنون، جزء سوم آمده ـ تاريخ پيدايش اين اصطلاح را عهد خلفاى عباسى دانسته و گفته است:

«در عصر معاويه گروهى از مسلمانان كه هواخواه عثمان بودند «عثمانيه» ناميده مى شدند و دوستداران على «علويه» خوانده مى شدند و آنان پيش از آن به شيعه معروف بودند، آنگاه در عهد حكومت عباسيان نام علويه و عثمانيه نسخ گرديد. علويّه به نام پيشين خود، يعنى شيعه، و ديگران «اهل السنّه» ناميده شدند، و اين دو نام پس از آن ادامه يافت».[7]

3ـ قول ديگر اين است كه تاريخ اين اصطلاح، به اواخر قرن اول يا اوايل قرن دوم هجرى باز مى گردد،[8] چنان كه در رساله هايى كه عمربن عبدالعزيز (متوفّاى 101ق) در ابطال نظريه ى قَدَر نوشته است، اصطلاح «اهل السنة» به كار رفته است.

آنچه از ظاهر كلام عمربن عبدالعزيز استفاده مى شود، اهل السنة به معناى اصطلاحى آن نيست، بلكه مقصود محدثان و ناقلان و عاملان به سنّت نبوى است، چنان كه گفته است: «و قد علمتم اهل السنة كانوا يقولون: الاعتصام بالسنة نجاة».[9]

[1] .الفرق بین الفرق، ص6،7و13.

[2] .همان، ص318-322.

[3] .اصول السنة، طبع دارالسلام، ص43.

[4] .همان،ص7.

[5] .شرح العقیدة الطحاویة، طبع کراچی، ص50.

[6] .شرح العقائد النسفیة، ص 108.

[7] .اعیان الشیعة،ج1، ص 18.

[8] . ر.ک: بحوث فی الملل و النحل:ج1، 343.

[9] .حلیةالاولیاء، ابونعیم اصفهانی، ج5، ص346-353.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code