• دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
  • الإثنين، 1 جماد ثاني 1441
  • Monday, 27 January 2020

سؤال: واژه ی دعا و خواندن در قرآن کریم به چه معانی ای آمده است؟

سؤال: واژه ی دعا و خواندن در قرآن کریم به چه معانی ای آمده است؟

جواب: از جمله واژه‏ هايى كه وهّابيون تندرو در آن سخت در اشتباهند و بر اساس اين اشتباه حكم كفر بسيارى از مسلمانان را صادر كرده‏ اند، مفهوم «دعا» در قرآن است. آنها معتقدند: هر كس پيامبر صلى الله عليه و آله يا يكى از صالحان و اولياء الله را بخواند، مشرك و كافر است و جان و مال او مباح است.

صنعانى از طرفداران افكار محمّد بن عبدالوهّاب در كتاب «تنزيه الاعتقاد» عبارتى دارد كه ترجمه‏ اش اینچنين است:

«خداوند «دعا» را عبادت ناميده و فرموده: «ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»؛[1] مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم. كسانى كه از عبادت من تكبّر ورزند با خوارى وارد جهنّم مى ‏شوند.

بنابراين كسى كه پيامبر يا صالحى (از صالحان) را براى انجام چيزى بخواند يا بگويد براى من نزد خدا، جهت برآمدن حاجتم شفاعت كن يا به وسيله تو نزد خدا براى برآمدن حاجتم شفاعت مى‏ طلبم، يا مانند آن يا بگويد دين مرا ادا كن، يا بيمار مرا شفا ده، يا مانند آن، پيامبر يا آن فرد صالح را دعا كرده (فراخوانده) و دعا عبادت، بلكه مغز عبادت است. چنين كسى غير خدا را عبادت كرده و مشرك شده است، زيرا «توحيد» كامل نمى ‏شود جز به اين‏كه انسان خدا را يگانه در الوهيّت و خالق و رازق بودن بداند و ديگرى را خالق و رازق نداند و عبادت غير او نكند؛ حتّى بعضى از عبادات را براى غير بجا نياورد».[2]

اين عبارات همان چيزى است كه در بسيارى از كتاب‏هاى آنان تكرار مى ‏شود.

استناد آنها در حكم به كفر كسانى كه غير خدا را مى ‏خوانند، آيه فوق است كه در كلام صنعانى آمده بود و آيات ديگرى مانند آيات زير است:

1. «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»؛[3] مساجد از آن خدا است، ديگرى را با خدا نخواهيد.

2. «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَايَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَىْ‏ءٍ»؛[4] خواندن حق از آن او است و كسانى كه غير خدا را مى ‏خوانند دعاى آنها هرگز به اجابت نمى ‏رسد.

3. «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ»؛[5] كسانى را كه غير از خدا مى‏خوانيد، بندگانى مثل خود شما هستند.

از اين آيات همان چيزى را نتيجه مى ‏گيرند كه در كلام «صنعانى» آمده بود. يعنى هيچ كس حق ندارد حتّى «يا رسول‏ اللَّه اشفع لى عندالله» بگويد چرا كه كافر و مهدورالدم خواهد شد.

بنابراين يكى از عوامل مهمّ خشونت اين گروه كه هزاران هزار نفر را به سبب آن، از دم تيغ گذرانده و اموالشان را برده‏اند، اشتباه در فهم‏ معنى دعا در قرآن مجيد بوده است.

اكنون به قرآن مجيد باز مى ‏گرديم و معنى واژه «دعا» را از قرآن مى ‏طلبيم تا روشن شود «دعا» كردن و خواندن غير خدا، گاه كفر است و گاه ايمان؛ امّا اين افراد بر اثر كم اطّلاعى يا پيشداورى هاى نادرست، گرفتار چنان اشتباه خطرناكى شده ‏اند.

به هر حال واژه دعا در قرآن به معانى مختلفى آمده است:

الف) دعا به معنى عبادت، مانند آيه 18 سوره جن «… فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» تعبير به «مع اللَّه» (همراه با خدا) نشان مى ‏دهد، منظور اين است كه كسى را همتا و شريك خدا نپنداريد و عبادت نكنيد.

گواه اين مطلب، آيه 20 همين سوره (با فاصله يك آيه) است كه مى ‏گويد: «قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّى وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً»؛ بگو تنها پروردگارم را مى‏ پرستم و كسى را شريك او قرار نمى ‏دهم».

هر مسلمانى مى‏داند «دعا» به اين معنى، مخصوص خدا است و كسى همتاى او نيست و جاى شكّ و ترديد ندارد.

ب) دعا به معنى فراخواندن به سوى چيزى، مانند آنچه در مورد نوح پيامبر عليه السلام آمده است كه مى ‏گويد: «قَالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى‏ لَيْلًا وَنَهَاراً* فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِى إِلَّا فِرَاراً»؛[6] پروردگارا قوم خود را شب و روز فراخواندم ولى دعاى من جز بر فرار آنها نيفزود».

بديهى است اين دعا و فراخوانى قوم، همان دعوت آنها به سوى ايمان است و اين نوع دعا عين ايمان مى ‏باشد و انجام آن بر پيغمبران خدا واجب بوده است.

و آنچه در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده است كه خداوند مى ‏فرمايد:

«ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»؛[7] مردم را به راه خدا با حكمت و اندرز نيكو بخوان، نيز از همين قسم است.

ج) دعا به معنى تقاضاى حاجت كه گاه از طريق عادى و معمولى است، مانند«وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا»؛[8] هنگامى كه از «شهود» دعوت براى اداى شهادت شود، نبايد امتناع كنند.

اين فراخوانى و دعا در امور عادى است و به يقين اگر كسى آن را انجام دهد، كافر نمى ‏شود بلكه وظيفه را انجام داده است.

و گاه از طرق غير عادى و معجزات است كه اين بر دو قسم است:

گاه با اعتقاد استقلال غير خدا در تأثير است و گاه از شخص بزرگى مى‏ خواهيم كه از خدا براى ما چيزى بخواهد.

قسم اوّل نوعى شرك است، زيرا مستقلّ در تأثير، تنها ذات پاك خداست، حتّى اسباب و مسبّبات عادى نيز هر چه دارند از خدا دارند و به اذن او اثر مى ‏گذارند.

قرآن مجيد در اين زمينه مى ‏گويد: «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِّنْ دُونِهِ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا»؛[9] بگو كسانى را غير از خدا كه مى‏پنداريد (قادر بر حلّ مشكلات شما هستند) بخوانيد، آنها نمى ‏توانند مشكلى از شما را برطرف سازند و نه در آن تغييرى ايجاد كنند».

هيچ فرد مؤمن آگاه و مسلمان با ايمانى چنين عقيده‏اى را درباره هيچ يك از انبيا و اولياءاللَّه ندارد.

امّا قسم دوّم، توحيدِ انسانِ كامل است، يعنى آنجا كه كسى را واسطه و شفيع به درگاه خدا قرار مى ‏دهد و مسبّب الاسباب را خدا مى‏ داند و همه چيز را در قبضه قدرت و اراده او مى‏بيند، ولى با توسّل به اولياء اللَّه از آنها مى ‏خواهد كه نزد خدا براى او تقاضاى حاجتى كنند، كه اين عين توحيد و ايمان به مشيّت مطلقه الهيّه است.

قرآن مجيد مى‏ گويد: بنى اسرائيل نزد موسى آمدند و از او تقاضا كردند كه از خداوند غذاهاى متنوّعى (غير از منّ و سلوى) براى آنها بخواهد«وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا …»؛[10] اى موسى! ما نمى ‏توانيم به يك نوع غذا قناعت و صبر كنيم، از پروردگارت بخواه كه از آنچه زمين‏ مى‏ روياند از سبزيجات و … براى ما فراهم سازد.

موسى علیه السلام هرگز به آنها ايراد نكرد كه چرا مرا با خطاب يا موسى! فرا خوانديد و چرا مستقيماً خودتان از خدا نخواستيد و اين شرك و كفر است، بلكه تقاضاى آنها را از خدا خواست و اجابت شد و خطاب«وَ لَكَمْ مَا سَأَلْتُمْ»؛ آنچه خواستيد براى شما فراهم شد» از سوى خدا نازل گرديد، فقط به آنها گفت شما غذاى بهتر را رها كرديد و به سراغ غذاى كم اهمّيّت‏ ترى رفتيد.

نتيجه:

سلفیون معاصر، به جاى اين كه به قرآن مراجعه كنند و تنوّع موارد استعمال «دعا» را ببينند و آنها را در كنار هم چیده و از مجموع آنها به عمق تعليمات قرآن در مسأله دعا پى ببرند، تنها به مطالعه چند آيه بسنده نموده اند، و به واسطه ی برداشتی نادرست، حكم به شرك و كفر اكثريّت مسلمين جهان داده اند، و از آن اسفبارتر اينكه در عمل نيز آن را اجرا كرده، و جمع كثيرى از مسلمين را از دم تيغ گذرانده و اموالشان را به يغما برده‏ اند.[11]

1. غافر، آيه 60.

2. تنزيه الاعتقاد، به نقل از کتاب کشف الارتیاب، ص232.

3. جن، آيه 18.

4. رعد، آيه 14.

5. اعراف، آيه 194.

6. نوح، آيه 5 و 6.

7. نحل، آيه 125.

8. بقره، آيه 282.

9. اسراء، آيه 56.

10. اسراء، آيه 56.

11.ر.ک:وهابیت بر سر دوراهی، مکارم شیرازی، ص11.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code