• یکشنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
  • الأحد، 16 ذو الحجة 1440
  • Sunday, 18 August 2019

شگردهای ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (ع) به چه صورت بوده است؟

شگردهای ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (ع) به چه صورت بوده است؟

شگردهای ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (ع) به چه صورت بوده است؟

فضایل حضرت علی(علیه السلام) بر کسی که آشنایی مختصری با اسلام و تاریخ آن دارد، پوشیده نیست، در کتاب‌های تاریخی شیعه و اهل‌سنّت فضایل بسیاری برای آن حضرت بیان شده است. کثرت فضایل ایشان به‌ قدری است که برخی از علمای اهل‌سنّت گفته‌اند: برای هیچ‌یک از صحابه پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)به اندازه حضرت علی(علیه السلام)، فضیلت نقل نشده است. سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء می‌گوید: «قال الإمام أحمد بن حنبل: ما ورد لأحدٍ من أصحاب الرسول(صلّی الله علیه وآله وسلّم) من الفضائل ما ورد لعلي(رضی الله عنه)»[1] و همین مضمون را ابن‌حجر هیتمی در کتاب الصواعق المحرقة این‌گونه نقل کرده است: «هي ـ‌ فضائل امام علي(علیه السلام) ـ‌ کثيرة عظيمة شهيرة حتّى قال أحمد ما جاء لأحد من الفضائل ما جاء لعلي(علیه السلام)».[2] در مقابل، ابن‌تیمیه و پیروان او در کتاب‌های خود، سعی در پوشاندن و انکار فضایل امام علی و سایر اهل‌بیت پیامبر(علیهم السلام) دارند. از منظر ابن‌تیمیه کسی می‌تواند خلیفه پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)باشد که افضل امت باشد[3] بنابراین در هر حدیث و روایتی که افضلیت حضرت علی(علیه السلام)بر بقیه صحابه اثبات ‌شود، مورد انکار و تضعیف و تأویل او قرار می‌گیرد و گاه در تضعیف و انکار چنان افراط می‌کند که اگر کسی بدون شناخت قبلی از حضرت علی(علیه السلام)،‌ کتب ابن‌تیمیه را مطالعه کرده باشد، به این نتیجه می‌رسد که آن حضرت به ظاهر مسلمان بوده و پای‌بندی چندانی به اسلام نداشته است!! چنان‌که ابن‌حجر عسقلانی درباره کتاب منهاج السنة که در رد شیعه است، می‌گوید: «طالعت الرد المذکور. . .؛ لکنّه ردّ في ردّه کثيراً من الأحاديث الجياد التي لم يستحضر حالة التصنيف مظانّها» و در ادامه می‌گوید: «‌وکم من مبالغة لتوهين کلام الرافضي ذاته أحياناً إلى تنقيص علي(رضی الله عنه)»[4]

ابن‌تیمیه در مواجهه با روایاتی که در فضلیت حضرت علی علیه السلام و اهل‌بیت(علیهم السلام) وارد شده است، سعی می‌کند با هر شیوه ممکن آنها را از اعتبار ساقط کند. در این نوشتار برای نمونه‌ به چند مورد اشاره می‌کنیم:

1-تکذیب روایات فضائل

اولین شیوه و شگرد ابن‌تیمیه برای خدشه‌دار کردن روایات وارده در فضایل حضرت علی (ع) و سایر اهل‌بیت پیامبر(علیهم السلام)، تکذیب و تشکیک در صدور احادیث و انکار شأن نزول آیات است. با مرور کتاب منهاج السنّة، کلماتی از قبیل «موضوع»، «کذب باتفاق أهل المعرفة»، «کذب باتفاق أهل العلم»، و مانند اینها را در چنین احادیثی به وفور مشاهده می‌کنیم. در اکثر احادیثی که وی آنها را تکذیب و ادعای اتفاق نظر علما را کرده است، منبع و سندی برای ادعایش ذکر نمی‌کند و با مراجعه به کتب علما آشکار می‌شود که نه تنها چنین اتفاقی وجود ندارد، بلکه اجماع و اتفاق بر خلاف ادعای اوست. در اینجا به سه نمونه اشاره می‌کنیم.
انکار حدیث «لایحبّک إلاّ مؤمن‌…»

از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) روایت شده است که خطاب به حضرت علی(علیه السلام) فرموده است: «لایحبّک إلّا مؤمن و لا یبغضک إلّا منافق». روایاتی نزدیک به این مضمون که حب و بغض امام ملاک ایمان و نفاق دانسته شده، به تواتر در منابع مهم اهل سنت نقل شده است.[5] ابن‌تیمیه در مواجهه با احادیثی که بغض علی(علیه السلام) را نشانه نفاق می‌داند، چاره‌ای جز انکار و تکذیب ندارد؛ زیرا از مضمون این احادیث نفاق دشمنان امام علی(علیه السلام)که ابن‌تیمیه از آنها دفاع کرده است، آشکار می‌شود. برای مثال او در باره حدیث جابر که چنین مضمونی را نقل می‌کند، می‌گوید: هذا ممّا يبيّن به کذب ما يروى عن بعض الصحابة کجابر، أنّه قال: «ما کنّا نعرف المنافقين على عهد النبي(صلّی الله علیه وآله وسلّم) إلّا ببغضهم علی علي بن أبي طالب». فإنّ هذا النفي من أظهر الأمور کذباً، لا يخفى بطلان هذا النفي على آحاد الناس، فضلاً عن أن يخفى مثل ذلک على جابر أو نحوه.[6] ابن‌تیمیه در ادامه به‌عنوان دلیل کذب‌بودن حدیث می‌گوید: «خداوند در قرآن علامات متعددی برای منافقان شمرده است؛ اما بغض علی(علیه السلام) را نشانه نفاق نشمرده است»1[7]

پاسخ این استدلال ابن‌تیمیه بسیار آشکار است؛ زیرا اگر نیامدن در قرآن نشانه کذب بودن حدیث باشد، تمام احکامی که از سنّت رسول الله اثبات شده و در قرآن از آنها ذکری نشده مانند تعداد رکعات نماز، کذب و باطل است. آیا ابن‌تیمیه چنین چیزی را می‌پذیرد؟! علاوه بر اینکه مضمون این حدیث در صحیح مسلم (ج1، ص86) نیز وارد شده است و بنا‌بر استدلال ابن‌تیمیه این حدیث هم باید کذب باشد؛ حال آنکه اهل‌سنّت، تمام احادیث مسلم را صحیح می‌دانند.[8] در این کتاب به این صورت نقل شده است: قَالَ عَلِيٌّ : وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ ، إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، إِلَيَّ أَنْ ” لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ ، وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِق [9]

ب. انکار دعای پایانی حدیث غدیر
در کتب روایی اهل‌سنّت و همچنین منابع شیعه نقل شده است که در جریان غدیر، پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله وسلّم) بعد از جمله معروف و مشهور «من کنت مولاه فعلي مولاه»، دست به دعا برداشت و فرمود: «اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه». ثابت بودن این دعای پیامبر، با ‌اندیشه‌های ابن‌تیمیه منافات دارد؛ زیرا او برخلاف اهل‌سنّت معتقد است که بسیاری از صحابه با حضرت علی(علیه السلام) دشمن بودند و بغض او را در دل داشتند[10]، لذا ابن‌تیمیه بنابر رویه خود صدور این دعا را انکار می‌کند و می‌گوید: به اتفاق اهل حدیث این دروغ است: «إنّ هذا اللفظ، وهو قوله: «اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه،…»کذب باتّفاق أهل المعرفة بالحديث».[11]چنان‌که روشن است، ابن‌تیمیه باز هم ادعا می‌کند به اتفاق اهل معرفت این حدیث کذب است. این در‌حالی است که بزرگان اهل‌سنّت و علمای حدیث آنها همچون احمد بن‌حنبل، نسائی ،ابن‌ابی‌شیبه،ابن‌حبان، طحاوی، . . . و بسیاری دیگر از علمای ایشان، این دعا را نقل کرده‌اند. و حتی ابن حجر هيثمي كه از علماي بزرگ اهل سنت است ، اعتراف مي‌كند كه بيش از سي نفر از صحابه حديث غدير را همراه با جمله « اللهم وال من والاه . . . » نقل كرده‌اند : الحديث الرابع قال (ص) يوم غدير خم : « من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » الحديث و قد مر . . . أنه رواه عن النبي (ص) ثلاثون صحابيا[12]
عجلوني نيز كه از علماي بزرگ اهل سنت است در كشف الخفاء به اين مطلب تصريح مي‌كند :من كنت مولاه فعلي مولاه » رواه الطبراني و أحمد و الضياء في المختارة عن زيد بن أرقم و عليّ و ثلاثين من الصحابة بلفظ اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » فالحديث متواتر أو مشهور » حديث « هركه من مولاي اويم ، عليّ مولاي اوست » را طبراني و احمد بن حنبل و ضياء در كتاب المختارة (كتاب برگزيده)اش از زيد بن ارقم(صحابي) و امير المؤمنين عليه السلام‌ و سي نفر از صجابه‌ي پيامبر (ص) با لفظ « اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » روايت كرده‌اند پس حديث ، يا متواتر است و يا مشهور [13]
با بیان این نمونه‌ها، کذبِ ادعاهای ابن‌تیمیه مخصوصاً در مواردی که ادعای اجماع و اتفاق می‌کند آشکار می‌شود و لذا کسانی‌که به کتب او مراجعه می‌کنند باید در هر گزاره‌ای که به علما نسبت می‌دهد احتمال کذب بودن را در نظر داشته باشند.

2-تأویل روایات فضائل

گفته شد ابن‌تیمیه در مواجهه با احادیث فضایل امام علی(علیه السلام) ابتدا سعی می‌کند حدیث را تکذیب یا تضعیف کند، اما در مواردی که تکذیب احادیث را کافی نمی‌داند و یا به صدور قطعی آن احادیث آگاه است، گام دیگر خود را برمی‌دارد. او در مرحله دوم تمام توان خود را متمرکز می‌کند تا معنای روایت را از ظاهر آن برگرداند؛ به‌طوری‌که هیچ فضیلتی از آن اثبات نشود و در برخی موارد به قدری در تأویل روایت پیش می‌رود که گویا آن روایت در ذم امام علی(علیه السلام) وارد شده است. در این زمینه به چند نمونه اشاره می‌کنیم:
حدیث منزلت
به تواتر از شیعه و سنّی نقل شده است که وقتی پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای جنگ تبوک از مدینه خارج شد، حضرت علی(علیه السلام) را به‌عنوان جانشین خود انتخاب کرد و به ایشان فرمود:«أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي» اين روايت در بسياري از كتاب‌هاي اهل سنت نقل شده چنانچه برخي از علماي اهل سنت به اين مطلب تصريح كرده‌اند . از آن‌جايي كه دو كتاب بخاري و مسلم ، صحيح‌ترين كتاب‌هاي اهل سنت به شمار مي‌آيند در این دو کتاب نیز نقل شده است: محمد بن اسماعيل بخاري در الجامع الصحيح مي‌نويسد : عَنْ سَعْدٍ قَالَ سَمِعْتُ إِبْرَاهِيمَ بْنَ سَعْدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى .[14]رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله خطاب به حضرت على عليه السّلام فرمود : آيا خرسند نيستى از اين كه منزلت تو در نزد من ، مساوى با منزلت هارون عليه السّلام در نزد موسى عليه السّلام باشد ؟ .
عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَرَجَ إِلَى تَبُوكَ وَاسْتَخْلَفَ عَلِيًّا فَقَالَ أَتُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ قَالَ أَلَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي [15]
هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عازم جنگ تبوك شد حضرت على عليه السّلام را به جانشينى خود در مدينه تعيين فرمود . حضرت على عليه السّلام كه چنان انتظارى نداشت به عرض مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تقديم داشت : آيا مرا به جانشينى خود در ميان زنان و فرزندان، معين مى‏فرمائى ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در پاسخ فرمود : آيا خرسند نيستى از اينكه منزلت تو نسبت به من ، برابر منزلت هارون عليه السّلام نسبت به حضرت موسى عليه السّلام باشد و از هيچ جهتى ميان تو و او تفاوتى نيست ، تنها تفاوت آن است كه پيغمبرى پس از من مبعوث نمى‏شود .
و مسلم نيشابوري نيز در صحيح خود مي‌نويسد :
عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي قَالَ سَعِيدٌ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُشَافِهَ بِهَا سَعْدًا فَلَقِيتُ سَعْدًا فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حَدَّثَنِي عَامِرٌ فَقَالَ أَنَا سَمِعْتُهُ فَقُلْتُ آنْتَ سَمِعْتَهُ فَوَضَعَ إِصْبَعَيْهِ عَلَى أُذُنَيْهِ فَقَالَ نَعَمْ وَإِلَّا فَاسْتَكَّتَا [16]

به اتفاق شیعه و اهل‌سنّت، حضرت هارون( ع) افضل الناس در میان صحابه و اطرافیان حضرت موسی( ع) بود و از آنجا که در این حدیث، منزلت و جایگاه حضرت علی(ع) نسبت به پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به جایگاه هارون نسبت به موسی تشبیه شده، افضلیت امام علی(علیه السلام) برتمام صحابه رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم) اثبات می‌شود[17]اما ابن‌تیمیه از آنجا که معتقد است کسی باید خلیفه پیامبر باشد که افضل امت است و کسی‌که خلیفه شده افضل است،[18] در صدد تأویل و توجیه این روایت بر می‌آید تا عدم افضلیت امام علی(علیه السلام) را اثبات کند. او می‌گوید: استخلاف امام علی(علیه السلام) از پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)در جنگ تبوک، از استخلاف‌های دیگر صحابه از پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)، نه تنها افضل نبود، بلکه ضعیف‌تر هم بود؛ یعنی این جانشینی از جانشینی‌های بقیه صحابه دارای ارزش کمتری است

سپس برای این ادعای خود دلایلی ذکر می‌کند که ما به اختصار آنها را ذکر می‌کنیم:

اولاً، در این جنگ پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) همه مؤمنین را با خود برد و جز زنان و بچه‌ها و منافقین، کسی در مدینه نماند تا حضرت علی(علیه السلام) بر آنها حاکم باشد و افضلیت او نسبت به مؤمنین اثبات شود؛ در‌حالی‌که در بقیه جنگ‌ها به ‌علت اینکه عده‌ای از مؤمنان در شهر باقی می‌ماندند، کسی که جانشین پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌شد، بر آنها حاکم می‌شد و در نتیجه افضلیت او نسبت به آن مؤمنین اثبات می‌گردید.

ثانیاً، اگر این استخلاف فضیلتی را برای حضرت علی(علیه السلام) اثبات می‌کرد، ایشان از این استخلاف راضی بود؛ حال آنکه می‌بینیم ایشان به دنبال پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌رود و در‌حالی‌که گریه می‌کرد، می‌گفت: أتخلفني مع النساء و الصبيان؟32

در اینجا به وضوح می‌بینیم که ابن‌تیمیه با ارائه این اشکال‌ها و شبهات، سعی در پیشبرد شیوه دوم خود در انکار فضایل و تنقیص مقام حضرت علی(علیه السلام) دارد.

در پاسخ به این اشکالات چند مطلب را بیان می‌کنیم:

اولاً، این حدیث فقط در ماجرای جانشینی حضرت علی(علیه السلام) در جنگ تبوک وارد نشده تا با اشکال آن، بتوان از مضمون آن دست برداشت. به‌عبارت دیگر، این حدیث فقط به جانشینی ایشان از پیامبر در مدینه(صلّی الله علیه وآله وسلّم) اشاره ندارد، بلکه فضیلتی که در این حدیث وارد شده، تشبیه جایگاه و مقام امام علی(علیه السلام) به حضرت هارون(علیه السلام) است و این امر فراتر از مدینه و جنگ تبوک است.

ثانیاً، بنابر اعتراف ابن‌تیمیه، در این جنگ کسی جز منافقان و زنان و بچه‌ها در شهر باقی نماند. لذا خطری که مرکز حکومت اسلام را تهدید می‌کرد، بسیار بالاتر از زمانی بود که در شهر عده‌ای از مؤمنین باقی می‌ماندند. بنابراین باید کسی در مدینه به عنوان جانشین انتخاب می‌شد که بتواند مانند پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فتنه منافقان را خنثی کند. از این جهت با اینکه در جنگ به وجود ایشان نیاز بود، اما ماندن ایشان در مدینه اهمیت بیشتری داشت. لذا پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) ایشان را جانشین خود قرار داد.

ثالثاً، گریه حضرت علی(علیه السلام) هیچ دلالتی بر کم‌ارزش بودن این استخلاف ندارد؛ زیرا گریه ایشان به سبب عدم همراهی با پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و طعن‌های منافقین بود. علاوه بر‌این، در حدیث منزلت در برخی مصادر وارد شده: ‌«إنّه لا بدّ من أن تقيم أو أقيم»[19]که نشان می‌دهد که شرایط مدینه به‌گونه‌ای بود که اگر امام علی(علیه السلام) در مدینه نمی‌ماند، باید خود پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌ماند. و این نشانه اهمیت این استخلاف است.
3-تشریک در روایات فضائل
گاهی اوقات سند و متن روایت به قدری محکم است که ابن‌تیمیه به تشکیک و توجیه آن اکتفا نمی‌کند، و در این موارد سومین شیوه خود را در انکار فضایل اهل‌بیت(علیهم السلام) و خصوصاً امام علی(علیه السلام) اجرا می‌کند. او در این مرحله اختصاص فضیلت را مورد انکار قرار می‌دهد و سعی می‌کند با هر روشی که شده، افراد دیگری را در آن فضیلت شریک کند تا به این وسیله هیچ برتری برای اهل‌بیت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نسبت به بقیه باقی نماند. ابن‌تیمیه با کمال جهل و نادانی و عدم معرفت به مقام امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌گوید: «‌أنّه لم يکن لعليّ في الإسلام أثر حسن، إلّا و لغيره من الصحابة مثله، و لبعضهم آثار أعظم من آثاره»[20] طبق این قاعده، وی اختصاص‌یافتن هر فضیلتی را برای امام علی(علیه السلام)، انکار می‌کند.
در منابع شیعه و سنی وارد شده است که در جنگ خیبر وقتی برخی از صحابه نتوانستند بر دشمن پیروز شوند، پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «لأعطينّ الراية رجلاً يحبّ اللهَ ورسولَه ويحبّه اللهُ ورسولُه ليس بفرار»،55 و بعد امام علی(علیه السلام) را به حضور طلبید و پرچم اسلام را به ایشان سپرد. دلالت حدیث بر فضیلت امام علی(علیه السلام) واضح است، چنان‌که ابن‌تیمیه به آن تصریح می‌کند و می‌گوید:«هذا الحديث أصح ما روي لعلي من الفضائل».[21] اما بلافاصله گام سوم شیوه خود را عملی می‌کند و می‌گوید: و ليس هذا الوصف مختصّاً بالأئمّة و لا بعليّ؛ فإنّ اللهَ ورسوله يحبّ کلّ مؤمن تقي وکلّ مؤمن تقي يحبّ اللهَ ورسوله.[22]
اجمالاً در پاسخ این ادعای ابن‌تیمیه می‌توان گفت: ما نیز می‌پذیریم که اگر کسی مؤمن و متقی باشد، به میزان ایمان و تقوایش محبوب خدا و رسولش خواهد بود، لکن این مطلب منافاتی با اختصاص فضیلت مذکور‌، به امام علی(علیه السلام) ندارد؛ زیرا محل بحث در این است که آیا غیر از امام علی(علیه السلام) کسی به این درجه و مقام رسیده است که پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله وسلّم)درباره‌اش سخنی مانند این حدیث بفرمایند؟ آنچه از مراجعه به کتب روایی به‌دست می‌آید، این است‌که چنین فضیلتی جز برای امام علی(علیه السلام) ثابت نیست. لذا می‌بینیم حافظ ابن‌حجر در شرح این حدیث به اشکال ابن‌تیمیه پاسخ می‌دهد و می‌گوید: أراد-رسول الله- بذلک وجود حقيقة المحبّة وإلّا فکلّ مسلم يشترک مع عليّ في مطلق هذه الصفة، وفي الحديث تلميح بقوله تعالى: «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ اللّهُ ». أشار إلى أنّ عليّاً تامّ الإتباع لرسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم) حتّى اتّصف بصفة محبّة الله له ولهذا کانت محبّته علامة الإيمان وبغضه علامة النفاق.[23]
این موارد نمونه ای بود از شگرد ابن تیمیه در انکار و رد روایاتی که در شآن حضرت علی علیه السلام وارد شده است
جهت اطلاع بیشتر به مجله سراج منیر، سال اول، شماره 5، مقاله « شگرد ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین علیه السلام »رجوع کنید

 

[1] تاریخ الخلفاء، ص150

[2] الصواعق المحرقة، ج2، ص353، الفصل الثاني في فضائله (رضي الله عنه وكرم الله وجهه). همچنین ابن‌عبدالبر در کتاب الإستیعاب، ج3، ص1115 می‌گوید: «وفضائله‌ ـ امام علي (ع) ‌لا يحيط بها كتاب»، و قرطبی در کتاب المفهم لما أشكل من تلخيص كتاب مسلم، ج6، ص270، کتاب النبوات، باب فضائل علي بن أبي طالب، می‌گوید:« وكان

[3] منهاج السنّة، ج8، ص228

[4] لسان الميزان، ج7، ص529.

[5] صحیح مسلم، ج1، ص86، ح 78؛ مسند ابن‌حنبل، ج1، ص128، ح1062 ؛ سنن ابن ماجة، ج1، ص42، ح 114؛ سنن الترمذي، ص 1020، ح 3736.

[6] منهاج السنّة، ج7، ص149.

[7] همان

[8] الدر المنثور، ج8 ، ص343؛ المحرر الوجيز ، ج5 ، ص408

[9] صحيح مسلم ج 1 ص 86

[10] فإن كثيراً من الصحابة والتابعين كانوا يبغضونه ويسبّونه. . . ». منهاج السنّة، ج7، ص137.

[11] همان، ص55

[12] الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي973هـ ) ، ج 2 ، ص 353 و 355 ، الفصل الثاني : في فضائله رضي الله عنه و كرم الله وجهه

[13] كشف الخفاء ومزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على ألسنة الناس ، إسماعيل بن محمد العجلوني الجراحي (متوفاي1162 هـ) ، ج 2 ، ص 361

[14] صحيح البخاري ، ج 4 – ص 208 .
[15] صحيح البخاري ، ج 5 – ص 129 .
[16] صحيح مسلم ، ج 7 – ص 120 .

[17] نفخات الأزهار، ج 14، ص 356

[18] منهاج السنّة، ج8، ص228

[19] المعجم الكبير، ج3، ص316، ح 4952؛ الطبقات الكبرى، ج2، ص58؛ مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص114؛ فتح الباري، ج4، ص74؛ تاریخ دمشق، ج5،

[20] منهاج السنّة، ج7، ص199

[21] منهاج السنّة، ج 5، ص 44.

[22] همان

[23] سول الله از روایت، وجود حقیقت محبت را اراده کرده، و إلاّ هر مسلمانی در این صفت با علی (ع) شریک است و در حدیث اشاره‌ای است به قول خداوند که می‌فرماید: «بگو اگر خدا را دوست می‌دارید، از من(رسول الله(ص)) پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد» گویا اشاره دارد به اینکه علی (ع) تماماً تابع رسول خدا(ص) بود و به این سبب به محبوب خداوند متصف گردید، و به‌همین دلیل محبت او نشانه ایمان و بغضش نشانه نفاق است». فتح الباري، ج7، ص72.

منبع: وهابیت پژوهی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code