• دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
  • الإثنين، 1 جماد ثاني 1441
  • Monday, 27 January 2020

نظريه عدالت صحابه چيست ؟

نظريه عدالت صحابه چيست ؟

پاسخ : نخست بايد معناى «عدالت و صحابه» روشن شود و آن گاه با مراجعه به كتاب، سنت و تاريخ دلايل درستى يا نادرستى اين نظريه را به دست آورد و سپس نظر شيعه و سنى را مورد بررسى قرار داد.
«عدالت صحابه» از معتقدات اساسى اهل سنت است و درباره آن می گويند: من العقائد الاساسية لدى‏ السنة، هى من معتقدات المتفق عليها عند السنة. ابن همام، نووى، سفارينى، ابن عبد البر، ابن حجر، آمدى و عسقلانى، با نظرات مشابه می گويند : اعتقاد اهل سنت و جماعت تزكيه جميع صحابه است، بدين گونه كه همه آنان عادل هستند. [1]
نووى می گويد: «الصحابه كلهم عدول، من لابس الفتن و غيرهم باجماع من يعتدّ به»؛ همه صحابيان عادل‏اند، چه آنها كه در فتنه ‏ها فرو افتادند و چه غير آنها. بر پايه اين سخن هر زشتى و گناهى مانند تجاوز به نواميس، خون‏ريزى و به اسارت گرفتن مسلمانان كه از آنان مشاهده شده است، در عدالت ايشان خدشه‏ اى وارد نمی سازد.

سفارينى می گويد: «والذى اجمع عليه اهل السنة و الجماعة انه يجب على كل احد تزكية جميع الصحابة باثبات العداله».
ابن عبد البر می گويد: تثبت عدالة جميعهم بثناء اللَّه؛ چون خداوند در قرآن از ايشان تمجيد نموده است عدالت همه آنها ثابت می شود.
ابن حجر مانند ذهبى می گويد: اتفق اهل السنة على ان جميع الصحابة عدول، و لم يخالف فى ذلك الا شذوذ من المبتدعة.
آمدى می گويد: هر چند بيش‏تر اهل سنت معتقد به عدالت همه صحابه ‏اند، عده ‏اى گفته ‏اند: إنَّ حكمهم فى العدالة حكم من بعدهم؛ اين طور نيست كه همه عادل باشند. چنان‏چه رفتار آيندگان را ارزيابى می كنيم، پيشينيان را هم بايد با همين معيار ارزيابى كرد. در صورتى كه عملكرد آنان نادرست بوده است، آنان را عادل نمی شمريم.
درباره عدالت می نويسند: «ليس المراد بالعداله العصمه. العدالة ليست مرادفة للعصمه، بل المراد نفى التظاهر بالمعاصى الصغيرة»؛ منظور از عدالت، مقام عصمت نيست، بلكه منظور آن است كه فرد، تظاهر به گناه صغيره نكند. تنها انجام گناه صغيره او را از عدالت ساقط نمی كند، ولى اگر بدان تظاهر كرد ديگر عادل نيست.”

پاورقي
“[1] و اعتقاد اهل السنة و الجماعة تزكية جميع الصحابة وجوباً بأثبات العدالة لكل منهم والكف عن الطعن فيهم و الثناء عليهم كما اثنى اللَّه سبحانه و تعالى عليهم.
[2] چندى پيش يك مصاحبه تلويزيونى پيرامون حضرت بقيةاللَّه(عج) برگزار و پخش شد كه در پى آن چندين اظهار نظر از امريكا، سوئد، بحرين و كويت درباره آن انجام گرفت. در لبنان يك برنامه تلويزيونى به طور زنده به مباحث اعتقادى می پردازد و طوايف مسلمان و غير مسلمان، با مذاهب گوناگون به مناظره با يكديگر می نشينند و افراد نيز از آن بهره می برند.
[3] ميزان الاعتدال، ج 1، ص 6.
[4] سنن ترمذى، ج 5، ص 653، ح 3862.
[5] المعارف، ص 624.
[6] تاريخ الاسلام (الخلفاء) 654 – سير اعلام النبلاء 62 :1.
[7] تاريخ الاسلام (الخلفاء)، ص 456، و ثب عليه عمرو بن الحمق و به رمق و طعنه تسع طعنات. و قال: ثلاث للَّه و ست لما في نفسى عليه.
[8] ذهبى در ترجمه محمد بن ابى حذيفه می گويد: ايشان در حبشه – به هنگام اولين هجرت به دنيا آمد. و پيامبر اكرم را درك كرده و ديده و به هنگام رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله يازده ساله يا بيشتر بوده. او و چند نفر را به شام – در زمان معاويه – بردند پس ابن ابى حذيفه و جماعتى در دمشق زندانى شدند و ابن عديس و جمع ديگر در بعلبك. ابن يونس می گويد: ابن ابى حذيفه در سال 36 هجرى به همراه كسانى كه معاويه آنان را از مصر تبعيد كرد در فلسطين كشته شد. سپس ذهبى می افزايد: تمامى كسانى كه در قتل عثمان شريك بودند، كشته شدند. و شايد هم قتل براى آنان بهتر باشد!!!؛ سيراعلام النبلاء، ج 3، ص 481.
[9] ذهبى می گويد: إنه احد من سار الى الفتنة سامحه اللَّه. (تاريخ الاسلام، ص 495)؛ او يكى از كسانى است كه به سوى فتنه (قتل عثمان) رهسپار شد. ابن عبدالبر می گويد: ادرك النبي و كان رجلاً صالحا له دين مطاعا فى قومه (الاستيعاب، ج 1، ص 423).
[10] ذهبى می گويد: در سال حجةالوداع به دنيا آمد و او يكى از رهبران قيام و محاصره كنندگان عثمان بود. تاريخ الاسلام، ص 600. انَّ محمد بن أبى‏بكر تسوّر من دار عمر بن حزم على عثمان، و معه كنانة بن بشر، و سودان و عمرو بن الحمق… فتقدمهم محمد، فاخذ بلحيته، و قال: يا نعثل فقد اخزاك اللَّه…؛ محمد بن ابى‏ بكر به همراه سه نفر به نام‏هاى كنانه و سودان و عمرو بن حمق به محاصره عثمان پرداختند. محمد بن ابى‏ بكر در پيشاپيش آنها بود. سپس ريش عثمان را گرفته، گفت اى يهودى، خدا تو را رسوا كرد.
[11] الاستيعاب، ج 2، ص 382، هو كان الامير على الجيش القادمين من مصر الى المدينة الذين حصروا عثمان و قتلوه، ج 3، ص 282؛ ايشان فرمانده كسانى بود كه از مصر رهسپار مدينه شدند و عثمان را محاصره كردند و سپس كشتند.
[12] عسقلانى می گويد: «به نقل طبرانى، او از صحابه و كسانى است كه از مصر براى محاصره عثمان آمدند. (الاصابه، ج 2، ص 525).
[13] ابن عبدالبر می گويد: كان سيد خزاعه، و خزاعه عيبة رسول اللَّه، و شهد حنيناً و الطائف و تبوك… و كان له قدر و جلالة، و كان من وجوه ‏الصحابة. (الاصابة، ج 2، ص 280)؛ تهذيب التهذيب، ج 5، ص 136؛ تهذيب الكمال، ج 10، ص 35.
[14] ابن قتيبه راجع به عمرو بن الحمق می گويد: در حجة الوداع با پيامبر بيعت كرد و پس از آنان با پيامبر مصاحبت – صحبه – داشت. و از حضرت حديث نقل كرد. و جزء شيعيان على و ساكنان كوفه گرديد. و ايشان از كسانى بود كه براى مقابله و برخورد با عثمان حركت كرد… و پس از اين كه در غارى كه پناهنده شده بود مار او را گزيد و مرد. زياد سر او را شهر به شهر تابانيد و تا به شام به دست معاويه رسيد و اين اولين سر مسلمانى بود كه در شهرها می تابانيدند؛ المعارف، ص 554 ،292؛ ذهبى می گويد: «ان المصر بين لما أقبلوا يريدون عثمان… و كان رؤساؤهم اربعة: عبدالرحمن بن عديس، و سودان بن حمران، و عمرو بن الحمق الخزاعي و ابن النباع»؛ تاريخ الاسلام «الخلفاء»، ص 441؛ تاريخ طبرى، ج 4، ص 393؛ قاموس الرجال، ج 8، ص 603؛ كسانى كه براى برخورد با عثمان از مصر آمده بودند، رؤساى آنان چهار نفرند: عبدالرحمن بن عديس و سودان بن حمران، عمرو بن الحمق و ابن النباع… .
[15] عامة بن سعى فى دم عثمان قتلوا، و عسى القتل خيراً لهم، و تحميصا، سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 481.
[16] تاريخ الاسلام و الخلفاء، ج 2، ص 71، قال إبن سعد: ان عقبة عامر هو الذي قتل عماراً و هو الذي كان ضربه حين أمره عثمان بن عفان، ج 3، ص 185؛ عقبه همو، قاتل عمار است و هموست كه به دستور عثمان بن عفان عمار ياسر را كتك زد؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 216؛ الاستيعاب، ج 3، ص 183؛ تهذيب الكمال، ج 13، ص 127.
[17] ذهبى می گويد: «و قد كان عمار ينكر على عثمان أموراً لو كفّ عنها لأحسن، فرضي اللَّه عنهما»؛ سيراعلام النبلاء، ج 1، ص 416.
[18] ذهبى می گويد: عن قيس قال: رأيت مروان بن الحكم حين رمى طلحة يومئذ بسهم فوقع فى ركبته فما زال ينسح (يسيح) حتى مات، سيراعلام النبلاء، ج 1، ص 36. اورده الهيثمى فى المجمع، ج 9، ص 150 و قال: رجاله رجال الصحيح و اورده الحافظ فى الاصابة، ج 5، ص 235؛ و قال سنده صحيح، و اخرجه بن سعد، ج 3، ص 159 و الحاكم، ج 3، ص 370 – و الطبرانى برقم 209 ذهبى اضافه می كند: رواه جماعة عنه، و لفظ عبدالحميد بن صالح عنه، هذا – طلحة – أعان على عثمان و لا أطلب بثأري بعد اليوم، و قال خليفة بن خياط: «ان مروان رمى طلحة بسهم، فقتله، ثم التفت الى أبان – بن عثمان – فقال: قد كفيناك بعض قتلة أبيك، تاريخ خليفة، 181. و قال الحافظ فى الاصابه: و إسناده صحيح، الاصابه، ج 5، ص 230، ذهبى می گويد: قلت: قاتل طلحة فى الوزر بمنزلة قاتل علي، سيراعلام النبلاء، ج 1، ص 36.
همو در جاى ديگر می گويد: فنحن محبون لهم – على، عثمان، طلحة، و الزبير – باغضون للاربعة الذين قتلوا الاربعة، سيراعلام النبلاء، ج 1، ص 62؛ اينك قضاوت با شما. همو در جلد سوم می گويد: قاتَلَ مروان – يوم الجمل – اشدَّ قتال، فلما رأى الهزيمة رمى طلحة بسهم فقتله، سيراعلام النبلاء، ج 3، ص 479؛ باز می گويد: مولده بمكة و هو اصغر من ابن الزبير بأربعة اشهر، و قيل له رؤية و ذلك محتمل، سير، ج 3، ص 476؛ ابن اثير می گويد: ولد على عهد رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله قيل ولد بمكه و قيل يوم احد و قيل يوم خندق، اسد الغابة، ج 4، ص 348.
[19] عن شقيق، قال: كنا مع حذيفة جلوساً، فدخل عبداللَّه و ابو موسى المسجد قال: احدهما منافق، ثم قال: انَّ أشبه الناس هديا و دلاً و سمتا برسول   الله عليه وآله عبداللَّه، علق الذهبى: قلت: ما أدري ما وجه هذا القول؛ سيراعلام النبلاء، ج2، ص 393، ثم قال: و لا ريب أن غلاة الشيعه يبغضون ابا موسى… اقول: بعد تصريح حذيفه بانه منافق و وثاقته هل يبقى مجال لحبه الا أن يكون المحب مثله و الجنس الى الجنس يميل.
[20] تاريخ الاسلام (الخلفاء)، 494.
[21] سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 612.
[22] المصنف، عبدالرزاق، ج 9، ص 241.
[23] همان.
[24] اسدالغابة، ج 4، ص 355.
[25] تاريخ الاسلام (المغازى) 649، صحيح مسلم 270 :4، كتاب صفات المنافقين و احكامهم.”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code