• دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸
  • الإثنين، 1 جماد ثاني 1441
  • Monday, 27 January 2020

واقعه عاشورا را به طور كامل و تاريخى شرح دهيد يا كتابى معرفى نماييد؟

واقعه عاشورا را به طور كامل و تاريخى شرح دهيد يا كتابى معرفى نماييد؟

پاسخ : سومين امام معصوم، در سوم يا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدينه ديده به جهان گشود. او دومين ثمره پيوند فرخنده حضرت على‏ عليه السلام و حضرت فاطمه‏ عليها السلام دختر پبامبر اسلام بود. حسين بن على در دوران عمر خود به شجاعت و آزادگى و ايستادگى در برابر ظلم و ستم شهرت دارد و حضرت حسين بن على مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوارش سپرى كه او پس از رحلت آن حضرت مدت سى سال در كنار پدرش امير المؤمنان در سال 40 هجرى مدت ده سال در صحنه سياسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على‏ عليه السلام قرار داشت و پس از شهادت امام حسن در سال 50 هجرى به مدت ده سال در اوج قدرت معاويه بن ابى سفيان بارها با وى پنجه درافكند و پس از مرگ وى نيز در برابر حكومت پسرش يزيد حاضر بيعت با وى نشد. [1]
يزيد نامه‏اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين بن على بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان. حاكم اين خبر را به امام حسين‏ عليه السلام رسانيد. امام حسين فرمود آنگاه كه افرادى چون يزيد بر مسند حكومت اسلامى بنشينند بايد فاتحه اسلام را خواند و من با او بيعت نمى‏ كنم. امام حسين‏ عليه السلام مى ‏دانست اينكه حكومت يزيد، را به رسميت نشناخته است اگر در مدينه بماند به قتلش مى‏ رسانند. لذا به امر پروردگار، شبانه به صورت مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت و اين خبر تا به كوفه رسيد كوفيان از امام حسين عليه السلام كه در مكه بسر مى‏ برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام، مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كنونى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد.
مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بى‏ سابقه ‏ايى روبه‏ رو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام با او بيعت كردند و مسلم هم نامه‏ هايى به امام حسين ‏عليه السلام نگاشت و حركت فورى امام را لازم گزارش داد. هر چند امام حسين ‏عليه السلام كوفيان را به خوبى مى ‏شناخت وليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند. روز هشتم ذى حجه از مكه به طرف عراق حركت كرد تا به مسلمانان جهان بفهماند كه پسر پيامبر، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده بلكه عليه او قيام كرده است.
يزيد، ابن زياد را به كوفه فرستاد و از ضعف ايمان مردم استفاده نمود و با تهديد و ارعاب مردم را از دور مسلم پراكنده ساخت و كار به جايى رسيد كه عده‏ اى از همان كسانى كه براى حضرت دعوت نامه نوشته بودند سلاح جنگ برداشته و امام حسين را شهيد كردند.
امام حسين‏ عليه السلام از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد و در تمامى مدتى كه در مكه اقامت گزيده و در طول راه مكه به كربلا تا هنگام شهادت گاهى به اشاره گاهى به صراحت اعلام مى‏ داشت كه مقصود من از حركت رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد است و برپا داشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است كه جز حمايت قرآن و زنده نگه داشتن دين محمدى هدف ديگرى ندارم. [2]
امام حسين روز دوم محرم سال 61 هجرى به سرزمين كربلا رسيد و حر بن يزيد رياحى راه را بر امام بست و گفت من دستور دارم از شما بيعت بگيرم. امام حاضر به بيعت نشد. حر جريان را به ابن زياد رساند و او لشگرى به سردارى عمر بن سعد بن وقاص به سوى كربلا روانه ساخت كه از جمله لشگريان، شمربن ذى الجوشن زبالى بوده. وقتى لشگر روز پنج شنبه نهم محرم به كربلا رسيد بين آب و آل محمد حائل شدند و آب را به روى حسين و اصحاب و اولادش بستند. [3]
در عصر تاسوعا (نهم) لشكر عمربن سعد جهت حمله كردن به خيام صف آرايى كرده. امام برادرش ابوالفضل العباس را فرستاد تا امشب را مهلت بگيرد. ابوالفضل همراه بيست تن ديگر شب عاشورا را براى راز و نياز با خدا و نماز و استغفار مهلت گرفت.
امام حسين در شب عاشورا مجددا بيعت خود را از اصحابش برداشت. ولى اصحاب امام حسين با سخنانى جوانمردانه حمايت خود را مجددا اعلام داشتند و حالات دو لشكر در شب عاشورا حكايت از واقعيتى داشت. لشگر امام حسين عليه السلام در حال نماز و نيايش و لشگر عمر بن سعد در حال غفلت وبى خبرى از خدا.
صبح عاشورا دو لشكر در مقابل هم صف آرايى كردند و امام حسين براى اتمام حجت شروع به سخنرانى نمود و فرمود: كلام مرا بشنويد تا در روز قيامت نگوييد خدايا اگر حق بر ما روشن بود تبعيت از آن مى‏ كرديم.
دنيا اگر سزاوار بقا بود براى پيامبران سزاوار بود كه هميشه زنده بمانند… نسبت مرا با پيامبر مى‏ دانيد مگر من فرزند پيامبر شما نيستم؟ مگر پدر من على مرتضى نيست؟ مگر حمزه عموى من نيست؟ … مگر شما از پيامبر نشنيده ‏ايد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ … در اين هنگام شمر سخنان امام حسين را قطع مى‏ كند و مى‏ گويد او در ضلالت است و نمى‏ فهمد چه مى‏ گويد. امام سخنان خود را ادامه مى‏ دهد و مى‏ فرمايد: در شرق و غرب عالم غير از من پسر پيامبر وجود ندارد … آيا من كسى از شما را كشتم؟ مال شما را خوردم؟ مگر شما ننوشته بوديد ميوه‏ ها رسيده است و درختان سرسبز است، در انتظار شما دقيقه شمارى مى‏كنيم … از طرف عمر بن سعد پيشنهاد بيعت مى‏شود. امام مى‏ فرمايد: به خدا قسم بيعت نمى ‏كنم … در اين هنگام كه حق كمى ظهور يافته بود، دشمنان دستور هلهله و سر و صدا مى‏ دهند تا سخنان امام به گوش و جان مردم نرسد ولى امام حسين در ادامه مى‏ فرمايد: … چون شكم هاى شما از حرام پر شده است حرف حق را نمى ‏پذيريد. شما ته مانده احزاب فاسد هستيد كه قرآن را پشت سر انداخته، شما خاموش كننده سنت هستيد … در اين هنگام حر و تعدادى ديگر حقيقت را فهميده و دست از لشگر عمر برداشته وجزء ياران امام حسين شدند.
دو لشكر در مقابل هم بودند. عمر بن سعد تير و كمانى خواست و گفت شاهد باشيد اولين تير را من انداختم. وقتى تير را رها كرد لشكر او نيز لشكر امام حسين را تير باران كردند و حمله را آغاز نمودند كه در همان ساعت اول قريب 50 نفر به شهادت رسيدند از جمله نعيم بن عجلان، عمران بن كعب، حنظلة بن عمرو و الشيبانى كه اسامى اين بزرگواران در كتب آمده است مثل منتهى الامال شيخ عباس قمى.
بعد از حمله، اولين كسى كه از سپاه ابن سعد به ميدان آمد يسار غلام زياد بن ابيه و سالم غلام ابن زياد بود و از ميان اصحاب امام حسين عبدالله بن عمر به مبارزه با اين دو بيرون آمد كه هر دو را به هلاكت رساند. بعد حر بن يزيد رياحى به ميدان رفت و پس از كشتن تعدادى از لشكريان عمر بن سعد، خود نيز شربت شهادت را نوشيدند. بعد بربر بن خضير و بعد از او عمر بن خالد و بعد عمير بن عبدالله مذحجى و بعد نافع بن هلال و بعد مسلم بن عوسجه و… دراين هنگام ابو ثمامه نماز را به ياد امام حسين آورد. امام نماز گذارد و ياران حضرت يكى پس از ديگرى روانه ميدان شدند. بعد از دلاوريهاى زياد شربت شهادت مى‏ نوشيدند. وقتى از اصحاب كسى ديگر نماند حضرت على اكبر اولين نفر از بنى هاشم بود كه روانه ميدان گشت. ايشان نيز بعد از قتال زياد و دلاوري هاى شايان، شربت شهادت را نوشيدند.
بعد محمدبن عبدالله بن جعفر شهيد شد و بعد از او عون بن عبدالله بن جعفر فرزند حضرت زينب بود كه شربت شهادت را نوشيدند… بعد قاسم بن الحسن و بعد از او حضرت ابوالفضل ديد كه تعداد زيادى از اهل بيتش شهيد شدند برادران خود، فرزندان حضرت على عليه السلام را عبدالله، جعفر و عثمان كه از مادر خود ام البنين بودند به جبهه جنگ فرستاد… و خود حضرت ابوالفضل از امام حسين اجازه ميدان خواست. امام حسين عليه السلام فرمود برادرم! قبل از اينكه براى قتال بيرون روى براى بچه‏ ها مقدارى آب بياور… حضرت ابوالفضل هم شهيد شدند. حضرت على اصغر به شهادت رسيدند و… بعد حضرت خود وارد ميدان شدند تا اينكه امام در غروب روز عاشورا سال 61 به ديدار خدا و جدش محمد مصطفى و بابش على مرتضى و مامش فاطمه زهرا رفت.
جريان روز عاشورا را مرحوم شيخ عباس قمى به طور مفصل نگاشته. لذا ما شما را به كتاب منتهى الامال ارجاع مى ‏دهيم تا از واقعه عاشورا بيشتر مطلع شويد و درباره تاريخ و سيره زندگانى امام حسين بيشتر از دويست كتاب نوشته شده است و اگر مايل به مطالعه هستيد مى‏ توانيد به كتابهاي ذيل مراجعه كنيد:
1- حسين بن على، تأليف آيت الله محمد يزدى؛
2- بررسى تاريخ عاشورا، تأليف دكتر محمد ابراهيم آيتى؛
3- قيام امام حسين، تأليف دكتر سيد جعفر شهيدى؛
4- حماسه حسينى 3 جلد، تأليف شهيد مرتضى مطهرى؛
5- ستارگان درخشان 7، ج 5، تأليف جواد نجفى؛
6- ارزيابى انقلاب امام حسين عليه السلام، تأليف محمد مهدى شمس الدين.”

پاورقي
“[1] سيره پيشوايان، مهدى پيشوائى .
[2] پيشوايان سوم، مؤسسه در راه حق .
[3] مجموعه زندگانى چهارده معصوم، حسين عمارزاده.”ش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code