برای مشاهده بهتر مطالب سایت از مرورگر فایر فاکس یا کروم استفاده کنید.

موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی - موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی

اسلام درلغت به معناى انقياد وتسليم شدن است شخص فرمانبردار ومطيع رادر لغت مسلم يا
مسلمان مى‏گويند.

دراصطلاح عبارت است از گفتن شهادتين بازبان است «لا اله الا الله محمد رسول الله» كه
اولين مرتبه اسلام است كه شيعه وسنى در آن اتفاق دارند.

ايمان واسلام يكى هستند يا غير يكديگر:

بدون شك اسلام وايمان داراى مراتبى هستند كه ميتوان آن را به ايمان باطنى وايمان ظاهرى
تقسيم كرد .

ازنظر اهل حديث، شافعيان، معتزله وخوارج ايمان واسلام مترادف هستند .ايشان ميگويند
درقرآن كريم ايمان واسلام بريكديگراطلاق شده اند اما به عقيده محققين اهل سنت بين اين
هردوفرق وجود دارد چراكه حقيقت ايمان تصديق قلبى است وحقيقت اسلام تسليم وانقياد
ظاهرى همراه با تسليم باطنى است بنابر حكمتهايى گاه يكى بجاى ديگرى‏به كار برده
مى‏شود.(1)

ديدگاه علماى شيعه:

اسلام وايمان غير يكديگرند واز مصداق اين دو، گاه به صورت متحد وگاه به صورت متفاوت،
بجاى يكديگر بكار برده مى شوند مورد اتحاد آن مرحله ظاهرى هردو ومورد اختلاف آنها مرحله
اسلام ظاهرى با ايمان قلبى است مرحوم شيخ مفيد مى‏نويسد ايمان غير از اسلام است لذا به هر
مومنى مسلمان گفته مى‏شود اما به هر مسلمانى مومن گفته نمى‏شود. «قالت الاعرابُ آمنّا قل لم
تومنوا ولكن قولوا اسلمنا ولمّا يدخل الايمان فى قلوبكم»


(1) عقايد تطبيقى ص/ 262 تاليف شيخ حسين رجبى نشر دفتر نمايندگى مقام معظم رهبرى

صحيح بخارى ومسلم باب ايمان وكفر ج‏اصول كافى ج/ 2 كتاب ايمان وكفر

 

ترجمه: اى رسول خدا اعراب بر تو منت گذارده ومى گويند ما ايمان آورده ايم به آنها بگو
ايمان شما به قلبتان وارد نشده است هنوز ايمان حقيقى نياورده ايدبلكه شما بايد بگوييد ما
اسلام آورده ايم. (1)

نسبت در بين اسلام وايمان:

در نصوص استعمال آنها بر سه قسم وارد شده است 1. برترادف 2. برتباين 3. تداخل، مثال
ترادف «فاخرَجنا مَن كانَ فِيها مِنَ المَومِنينَ فمَا وَجَدنا فِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ المُسلِمِين»(2)

درجاى ديگر خداوند مى‏فرمايد«قال يا قوْمِ اِن كُنتمْ آمَنتمْ بِاللهِ فَعلَيهِ توَكلوا اِنْ كنتمْ
مُسْلِمِين»(3) دراين دو آيه ايمان براسلام اطلاق شده است معلوم مى‏شود كه ايمان واسلام
دولفظ داراى يك معنى هستند همچنين در حديث پيامبر(ص) مى‏فرمايد «بنى الاسلام على
خمس، شهادة ان لا اله الا الله الخ» سپس در حديث وفد القيس همين پنج ركن را در تفسير ايمان
بيان مى‏كند از اين دو حديث هم معلوم مى‏شود كه ايمان و اسلام مترادف المعنى هستند (يعنى
دو لفظ داراى يك معنى)(4)

مثال تباين :

درقرآن كريم است «قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا » (5) ازاين آيه معلوم
مى‏شود كه ايمان واسلام غير يكديگر هستند چراكه اعراب گفتند كه ما مومن هستيم چونكه ايمان
نداشتند خداوند در جوب آنها به پيامبر(ص) گفت: بگواى پيامبر نگوييد كه ما مومن هستيم بلكه
بگوييد ما مسلمان هستيم چونكه اسلام بر اعمال ظاهرى اطلاق مى شود آنها اعمال ظاهرى
انجام مى‏دادند به اين خاطر ادعاى ايمان كردند اما ايمان تعلق آن با دل وقلب است كه در دل آنها
چونكه ايمان نبود به اين خاطر خداوند آنها را رد كرد.

(1) عقايد تطبيقى حسين رجبى ص/264

(2)سوره يونس /84


(3) سوره ذاريات /35 و36

(4)كشف البارى شرح صحيح البخارى ج/1 ص/606 تاليف شيخ سليم الله جان چاپ مكتبه
فاروقيه

(5) سوره حجرات /14

 

و هم چنين در حديث جبرائيل وقتى كه ازايمان سوال كرد پيامبر(ص) تفسير ايمان را با عقايد
معين ومعلوم بيان كرد وتفسير اسلام را با اعمال معلوم ومعين بيان كرد.

مثال تداخل :

چنانچه در حديث است كه از پيامبر(ص) پرسيدند كه «اى العمل افضل؟ قال الايمان بالله
ورسوله» دراين حديث پيامبر(ص) اعمال ظاهرى را كه متعلق به اسلام است ايمان مسمَّى كرد
معلوم مى‏شود كه اسلام در ايمان داخل است هم چنين روايت عمرو بن عبسر است كه از
پيامبر(ص) سوال كردند «فاَيُّ الاسلام افضل؟ قال الايمان»(1) در اين حديث هم پيامبر، اسلام را
در ايمان داخل كرده.

خلاصه اينكه ايمان واسلام حقيقت شرعى جداگانه‏اى دارند چنانچه حقيقت جداگانه‏ى
لغوى دارند چونكه ايمان نام اعتقاد مخصوص است واسلام نام انجام دادن اعمال شرعى ظاهراً
است ليكن هر دو با هم تعلق تكميلى دارند چنانچه يك معتقد، مومن كامل نمى‏شود تا وقتى كه
اعمال ظاهرى را انجام ندهد همينطور كه يك مسلم،مطيع كامل نمى‏شود تا وقتى كه با دل يقين
وتصديق نكند اگر كلمه اسلام وايمان يكجا ودر مقام سوال وارد بشوند حقيقت آنها جداودر مقام
سوال نباشند پس در اين صورت مى‏شود كه آنها رادر يك ديگر داخل كرد .(2)

حافظ ابن رجب حنبلى(رح) مى‏فرمايد وقتى كه ايمان واسلام جداجدا بيان شوند درهر دو
هيچ فرقى نيست وقتى كه هردو يكجا ذكر شوند پس در آنها فرق مى‏شود . مى‏فرمايد «فالايمان
والاسلام كاِسم الفقير والمسكين اذا اجتمعا افترقا واذاافترقا اجتمعا» يعنى اين هردو لفظ مانند
لفظ مسكين وفقير هستند وقتى كه اين هردو لفظ يكجا باشند حقيقت آنها جدا وغير يكديگر
مى‏شوند وقتى كه جدا جدا ذكر شوند در يكديگر داخل مى‏شوند.(3)


(1) صحيح مسلم ج/1 مقدمه كتاب الايمان ص/102

(2)فتح البارى ج/1 ص/115 كتاب الايمان باب سوال جبرائيل النبى(ص) عن الايمان
والاسلام

(3)فتح الملهم ج/1 ص/428 و429 البحث الاول فى موجب اللغة

 

بيان مذاهب درحقيقت ايمان،آيا ايمان مركب است يا بسيط؟:

گروههاى اسلامى به دو قسمت تقسيم مى‏شوند 1. اهل باطل 2. اهل حق. اهل باطل به پنج
گروه تقسيم مى‏شوند كه عبارت‏اند 1. جهميه 2. كرّاميه 3. مرجئه 4. معتزله 5. خوارج.

گروه جهميه:

پيرو جهم بن صفوان هستند در مورد ايمان عقيده شان اين است كه ايمان فقط اسم معرفت
قلبى است خواه آن معرفت اختيارى باشد يا غير اختيارى باشد به نزد آنها تصديق انقياد قلبى
والتزام شريعت ضرورى نيست بنابرمذهبشان هِرقل مومن است به اين خاطر براى او معرفت
حاصل بود بلكه مى‏گويند براى هرقل فقط معرفت نبود بلكه معرفت اختيارى هم بود .(1)

گروه كرّاميه:

ايشان پيرو محمد بن كرّام هستند به نزد ايشان براى ايمان فقط اقرار باللسان كافى است .اين
مذهب باطل است چراكه اگر اين مذهب بر حق باشد ايمان منافقين لازم مى‏آيد چونكه منافقين
اقرار مى‏كردند كه مامسلمانيم كلمه را مى‏خواندند وتمام اعمال ظاهرى را انجام مى‏دادند امّا
خداوند براى آنها وعيدى سخت بيان مى‏كند مى‏فرمايد«ان المنا فِقِينَ فِى الدركِ الاسفلِ مِنَ النار»
ترجمه: همانا منافقين در پايين ترين طبقه ى جهنم هستند.

گروه مرجئه:

ازارجاء گرفته شده است ارجاء به معناى موخر كردن.درقرآن كريم است كه «وآخرون مُرْجَوْن
لامْرِ اللهِ »(2)

اين آيه در مورد آن صحابه نازل شد كه در غزوه تبوك شركت نكردند در محضر آن
حضرت(ص) به تقصير خود اعتراف كردند معامله آنها بطرف حكم وفيصله خداوند موّخر شد .


به نزد مرجئه براى ايمان تصديق قلبى كافى است همين تصديق فقط براى نجات كافى است
براى اعمال نيازى نيست.

(1)فضل البارى ج/1 ص/245

(2)سوره توبه/106

 

آنها عمل را موخر كردند به اين خاطر به آنها مرجئه گفته مى‏شود آنها مى‏گويند همين طور كه
انسان بدون ايمان به بهشت نرود هرچند اعمال نيك انجام دهد هر چند كه مجسمه اخلاق
وديانت باشد وقتى كه ايمان نداشته باشد او هرگز به بهشت نمى‏رود وآن براى هميشه درجهنم
مى‏ماند وآنها مى‏گويند همين طور اگر كسى تصديق بالقلب موجود است هرچند كه گناه زياد
داشته باشد هرگز به جهنم نمى‏رود همين طور كه بدون ايمان انسان هرگز به بهشت نمى‏رود همين
طور با ايمان وتصديق قلبى بخاطر گناهان هرگز به جهنم نمى‏رود آنها قائل به اين هستند كه
«الطاعة لا تفيد والمعصية لاتضر »به نزد آنها نه عمل بالاركان ونه اقرار باللسان هيچكدام ضرورى
نيستند.(1)

گروه معتزله وخوارج:

اين دوگروه مى‏گويند ايمان مركب است از سه جز، گروه اول مى‏گفتند ايمان بسيط است .اين
دوگروه مى‏گويند ايمان مركب از سه جز است 1. تصديق بالقلب 2. اقرار باللسان 3. عمل بالاركان،
اين هرسه تا اجزاى ايمان هستند. عقيده اين دو گروه اين است كه اگر يك كسى عمل را ترك كرد
آن كس براى هميشه جهنمى است پس خوارج مى‏گويند كه از ايمان بيرون مى‏شود ودر كفر داخل
مى‏شود .اما معتزله قائل بر اين هستند كه بخاطر ارتكاب گناه كبيره از ايمان بيرون مى شود اما در
كفر داخل نمى‏شود بلكه فاسق مى‏شود چرا كه معتزله منزلة بين المنزلتين را قائل هستند يعنى بين
ايمان وكفر مى‏گويند كه منزله ى ديگرى است كه فسق است .

خلاصه اينكه همين طور كه كافر را براى هميشه جهنمى مى‏دانند منافق را هم براى هميشه
جهنمى مى‏دانند ازاين معلوم مى‏شود كه عقيده آنها يكى است اما اختلاف فقط لفظى است .در
اين جا معتزله، خوارج و مرجئه در مقابل هم قرار دارند معتزله وخوارج مى‏گويند كه مرتكب گناه
كبيره براى هميشه جهنمى است در مقابل مرجئه مى‏گويند كه اگر كسى تصديق قلبى داشته با شد
هرچند كه گناه زياد داشته باشد هرگز جهنم را نمى‏بيند. (2)

(1)كشف البارى شرح صحيح البخارى ج/1 ص/577 و578

(2)فضل البارى ج/1 ص/246 جاپ دهلى

معناى لغوى ايمان :

لفظ ايمان از (امن) گرفته شده است امن ضد ترس وخوف است (امن) اطمينان وآرامش را
مى‏گويند وقتى كه از باب افعال باشد متعدى مى‏شود بمعناى ازاله ترس وخوف مى‏شودپس
بعضى وقتهامتعدى به يك مفعول مى‏شود مانند(آمنته).

كه بمعناى اينكه من از او ترس وهراس را زائل كردم وآنرا مطمئن كردم . بعضى وقتها متعدى به
دو مفعول مى‏شود مانند (آمنته غيرى) بمعناى اينكه من اورا از غير خودم مطمئن كردم پس وقتى
كه از باب افعال باشد بمعناى ازاله خوف وترس مى‏آيد وقتى كه متعدى به دو مفعول باشد بعضى
وقتها بر مفعول دوم آن (مِن) داخل مى‏شود مانند (آمنهم من خوف) كه اين جا از باب افعال است
«هم» و«خوف» دو مفعول آن هستند، مفعول دوم كه خوف است بواسطه «من» متعدى شده
است.(1)

بعضى وقتها ايمان باصله «با» استعمال مى‏شودآن وقت ايمان به معناى تصديق مى‏شود پس
بعضى وقتها آن «با» بر ذوات داخل مى‏شود مانند «آمنت بالله» وبعضى وقتها بر احكام داخل
مى‏شود مانند «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه والمومنون» (2) وهمچنين بعضى وقتها ايمان
متعدى با لام مى‏شود مانند «وماانت بمومن لنا ولو كنا صادقين» دراين مورد مى‏گويند كه ايمان
معناى انقياد را متضمن است چرا كه صله انقياد لام مى‏آيد لهذا «وما انت بمومن لنا» به معناى‏اين
است كه توما را قبول ندارى واز سخن ما پيروى نمى‏كنى همچنين «اَنومن لبشرين مثلنا» معنايش
اين است كه آيا ما براى اين چنين دو مرديكه مثل ما هستند مطيع باشيم وسخن آنها را پذيرا
باشيم.(3)

خلاصه اينكه ايمان بر چهار طريقه استعمال مى‏شود يكى اينكه متعدى بنفسه مى‏شود
خواهى بطرف يك مفعول يا بطرف اول اعم از اينكه مفعول دوم بواسطه حرف جر آورده شود يا
بدون واسطه حرف جر آورده مى‏شود.

(1)كشف البارى ج/1 ص561 تاليف شيخ سليم الله خان چاپ فاروقيه بنقل از فضل البارى
ج/1 ص/226

(2)سوره بقره/285

(3)نبراس شرح عقائد ص/245 تاليف محمد عبدالعزيز فرهادى نشر مكتبه حقانيه

 

سوم اينكه متضمن معناى انقياد باشد با صله «لام» استعمال مى‏شود چهارم اينكه معناى
اعتماد را متضمن باشد در اين صورت با صله «على » مى‏آيد واين صورت كه با صله على بيايد
خيلى كم است .(1)

فرق درميان تصديق لغوى ومنطقى :

ايمان بمعنى تصديق است .تصديق بر دو قسم است 1. لغوى 2. منطقى. تصديق لغوى مانند
اينكه يك شخص از يك چيزى خبر مى‏دهد، خبرآنرا با اختيار خودش تصديق نمايد وآن مخبر را
صادق قرار دهد اين تصديق لغوى است تصديق منطقى به اين معناء است «علم نسبت تامّه
ودرك كردن آن » الآن مى‏بينيم كه علم نسبت تامه بعضى وقتها بدون اختيار مى‏شود.

مثلا بوقت ظهر كه خورشيد مى‏درخشد در اين وقت تصديق طلوع خورشيد غير اختيارى
حاصل شده است همين طور درتمام بدهيات حكم همين است علم نسبت تامه وادراك آن
حاصل مى‏شود اما اختيار را در آن دخالتى‏نيست.(2)

تعريف معناى شرعى واصطلاحى ايمان :

علماء براى ايمان شرعى تعريفهاى زيادى بيان كرده اند چنانچه جمهور علماء آن را تعريف
كرده اند «هو التصديق بما علم مجى النبى(ص) به ضرورةً تفصيلاً فيما علم تفصيلاً واجمالاً فيما
علمَ اجمالاً» ترجمه: يقين كردن به اشياى كه آشكارا معلوم هستند كه پيامبر(ص) آنهارا آورده
است يقين وايمانى تفصيلى در احكامى كه پيامبر(ص) آنها رامفصل بيان كرده است وايمان
اجمالى در احكاماتى كه از پيامبر(ص) اجمالا فهميده شده اند مثلا از پيامبر(ص) ثابت شدن
غذاب قبر اجمالا با تواتر است لهذا اجمالا تصديق عذاب قبر براى ايمان لازمى است .


تفصيلاتى كه براى عذاب بيان شده است از اخبار احاد ثابت شده اند درحالى كه ثابت شدن
نفس عذاب قبر از احاديث متواتر است وآن بدهى وآشكار است ويا مثلا نماز وتعداد ركعات
واوقات آن .

(1)تمام تفصيلات لغوى در لسان العرب ج/13 ص/26-21 وتاج العروس ج/9
ص/124و125

(2)كشف البارى ج/1 ص/563 تاليف شيخ سليم الله خان چاپ مكتبه فاروقيه

 

واين كه در هر ركعت يك ركوع وقيام ودو سجده بالتفصيل با حديث متواتر ثابت است واين
بدهى وآشكار است كه در عوام وخواص مشهور است پس براى اين ايمان وتصديق مفصل
ضرورى است در رابطه با انبياء(ع) قرآن مى‏فرمايد كه «منهم من قصصنا عليك ومنهم من
لم‏نقصص عليك» (المومن/78) .

ترجمه : از انبياء(ع) كسانى هستند كه من واقعه آنهارا بيان كردم وكسانى هستند كه واقعه آنها را
بيان نكردم.رسول اكرم(ص) هم باز انبياء را اجمالا بيان كرده است هرآن پيامبرى كه ذكر آن اجمالا
شده است برآن ايمان اجمالى لازمى‏است وهر پيامبرى كه بيان آن مفصل شده است بر آن ايمان
تفصيلى ضرورى است.(1)

سوال :

درتعريف ايمان لفظ ضرورةً بيان شده است ضرورة به معناى بداهت وآشكار است به معنى
تصديق كردن اشياى كه بين عوام وخواص مشهور باشند تصديق آنها براى ايمان ضرورى است
وتصديق كردن غير مشهور اگر چه قطعى هم باشند ضرورى نيست .

جواب :

حضرت شيخ الاسلام علامه شبير احمد عثمانى(رح) اين سوال را جواب داده است كه اين
جا از مشهور مراد اين نيست كه به نزد هر كس وناكس مشهور باشد بلكه مراد اهل علم وشريعت
هستند وكسانى كه با شريعت واسطه واز اصول آن اطلاع دارند به نزد آنها مشهور باشد .بنابر اين
هيچ حكم نيست كه آن قطعى باشد وآن به نزد اهل علم ودين وكسانى كه رابطه شان با علم ودين
است اما حكم قطعى به نزد آنها مشهور نباشد.(2)

علامه تفتازانى(رح) درتعريف ايمان لفظ ضرورةً به معناى يقين است يعنى آن اشياى كه از
پيامبر(ص) با يقين ثابت شده اند اعم از اين كه مشهورباشند يا نباشند تصديق آنها براى ايمان
ضرورى هستند وانكار آنها را علماء كفر قرار داده اند .امام غزالى(رح) در «التفرقة بين الايمان
والزندقه» ايمان وكفر را تعريف كرده است مى‏فرمايدايمان نامى است براى «تصديق النبى‏بجميع
ماجاء به »

(1)روح المعانى ج/1 ص/151 . فضل البارى ج/1 ص/240 و241 در بحث كتاب الايمان

(2)فضل البارى ج/1 ص/240

 

يعنى براى ايمان ضرورى است كه تصديق كردن تمام اشياى كه از پيامبر(ص) با يقين ثابت
هستند .(1)

درمورد كفر مى‏فرمايد «تكذيب النبى(ص) فى شى‏ءٍ ممّا جاء به» از پيامبر(ص) اشياى كه با
قطع ويقين ثابت شده اند اگر يكى از اين اشياء را تكذيب كنند كافر مى‏شوند براى ايمان تصديق
تمام اشياء ضرورى است وبراى كفرانكار تمام اشياء ضرورى نيست ازپيامبر(ص) اشياى كه با
يقين ثابت هستند اگر يكى را از آنها انكار كند كافر مى‏شود.(2)

سوال : وقتى كه براى ايمان تصديق وبراى كفر تكذيب ضرورى است وكسى است كه نه
تصديق مى‏كند ونه تكذيب مى كند به اين شخص شما چه مى‏گوييد در حالى كه در تعريف ايمان
قيد تصديق ودر تعريف كفر قيد تكذيب را ضرورى قرار داده ايد ويك شخصى لا نصدق ولا
نكذب مى‏گويد يعنى نه تصديق مى‏كنم ونه تكذيب مى‏كنم بالاتفاق كافر است ليكن بنابر اين
تعريف حكم آن معلوم نمى‏شود بنابر اين امام رازى(رح) كفررا تعريف مى‏كند «عدم تصديق
الرسول(ص) من شى‏ءٍ مما علم بالضرورة مجيئه» ترجمه: از رسول اكرم(ص) آن چيزهايى كه با
قطع ويقين ثابت هستند اگر كسى يكى از آنها را تصديق نكند كافر مى‏شود (3)

شيخ عبدالقادر جيلانى(رح) وعلامه ثناء الله پانى پتى وحضرت شاه ولى الله محدث
دهلوى(رح) مى‏فرمايند كه يكى صورت ظاهرى ايمان است آن تصديق بالقلب واقرار باللسان
وعمل بالاركان است ويكى حقيقت ايمان است آن اين است كه« لا يومن احدكم حتى يكون هواه
تبعا لما جئت به» يعنى آن چيزى را كه شريعت مى‏خواهد طبيعت آن چيز را بخواهد هر آن چيزى
كه شريعت اظهار بيزارى ونفرت كرده است طبيعت از آن متنفر وبيزار باشد اين حقيقت ايمان
است.(4)

حضرت شاه عبد العزيز(رح) ايمان را تعريف مى‏كند قرآن را ظاهراً وباطناً تصديق كردن سپس
اقرار كردن سپس تعيين كردن معانى قرآن طبق مقصد قرآن وپيامبر(ص) ايمان است وبا زبان ودل
قرآن را كلام درست و صادق دانستن خدا و همچنين معانى آيات قرآن را قبول كردن ايمان است،
اگر يك كسى ظاهراً وباطناً با دل وزبان حقانيت قرآن را اقرار مى‏كند ليكن در تعيين معانى قرآن
مقصد قرآن وپيامبر(ص) رعايت نمى‏كند معناى قرآن را خلاف مقصد قرآن وپيامبر(ص) بيان
مى‏كند آن كس زنديق است مومن نيست .

مثلاً در قرآن شريف بحث بهشت ودوزخ آمده است قرآن خودش وپيامبر(ص) مصداق آن را
بيان كرده‏اند ليكن يك كسى مى‏گويد ازبهشت مراد سرور وخوشحالى ظاهرى وباطنى است واز
دوزخ مراد غم واندوهى ظاهرى وباطنى‏است آن كس بهشت ودوزخ كه تفصيلات آن در قران
وسنت آمده است قبول نمى‏كند حالانكه ظاهراً وباطناً قرآن را تصديق مى‏كند ليكن معناى براى
قرآن بيان مى‏كند كه مراد قرآن وپيامبر(ص) است.

اما از جنت مراد آن جنت كه در آخرت است مراد نمى‏گيرد آن بهشت كه در آن باغها وحورها
وراحتها وآسايشها هستند كه در شان آنها پيامبر(ص) مى‏فرمايد «مالا عينٌ راتْ ولا اذنٌ سَمِعَتْ
وَلا خَطَرَ عَلى قلبِ بَشر» ترجمه :كه نعمتهاى بهشت را نه چشم ديده است ونه گوشى شنيده
است همين طور از دوزخ آن جاى عذاب را مراد نمى‏گيرد آن جايى كه فرشته ها براى عذاب دادن
مقرر هستند آن جايى كه عذابهاى گونا گون داده مى‏شود وكافر تا ابد الآباد در آن مى مانند پس آن
كس مومن نيست بلكه زنديق است وآن منكر آخرت هم است سكون وآرامش وخوشحالى همين
دنيا را بهشت مى‏گويد وسختى ها ومشكلات همين دنيا را دوزخ مى‏داند واگر يك كسى ظاهراً
اقرار مى‏كند ودر دل آن انكار مخفى است پس آن منافق است .

(1)نبراس شرح شرح عقايد ص392


(2)نبراس ص/392

(3)تفسير كبير امام رازى ج/2 ص/38 نشر احياء التراث

(4)مشكوة المصابيح ج/1 ص/30 كتاب الايمان باب الاعتصام بالكتاب والسنة،الفصل الثانى

 

امام محمد(رح) مى‏فرمايد كه ايمان شرعى آن است، آن اشياى كه از پيامبر(ص) ثبوت آنها
قطعى ويقينى است آنهارا قصد بكند به همراه آن تصديق از تمام ما سواى آن اظهار بيزارى
وبرائت كند دليل مى‏گيرد از آيه قرآن كه «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم والذين آمنوا معه اذ
قالوا لقومهم انا برآءُ منكم ومما تعبدون من دون الله » (الممتحنة/4)1

شيعه ايمان را اصطلاحا مانند اهل سنت وجماعت تعريف مى‏كنند:

مى‏فرمايند كه ايمان در اصطلاح شريعت عبارت است از باور قلبى، نبوت،  معاد و هر آنچه كه
از پيامبر(ص)

(1)كشف البارى شرح مشكوة المصابيح ج/1 ص568 تاليف شيخ سليم الله خان چاپ مكتبه
فلروقيه بنقل از تنظيم الاشتات شرح مشكوة ج/1 ص/34

 

با خبر قطعى ومتواتر ثابت شده باشد ودر روايات اركان ايمان را اينطور معرفى مى‏كنند . ايمان
به خدا،  فرشتگان،  كتابهاى آسمانى، پامبران الهى،  روز رستاخيز، قضاوقدر . تا اين جا اهلسنت
واهل تشيع با هم اتفاق دارند اما تشيع چند اصل ديگر را هم در ايمان لازم مى‏دانند، اعتقاد به
امامت حضرت على (رض) واولاد ايشان ونيز اعتقاد به الهى‏بودن منصب امامت است .(1)

مذهب اهل سنت والجماعت :

اهل سنت والجماعت براين اتفاق است اگر براى كسى باور قلبى واقرار باللسان وجود دارد
بقول ابن تيميه(رح) با وجود ارتكاب معاصى آنكس مومن ومسلمان است، اين ممكن است كه
خداوند اورا ابتداءاً با فضل وكرم خودش به بخشد مستقيم اورا به بهشت بفرستد واين هم ممكن
است كه خداوند اورا بخاطر گناهايش چند مدتى به دوزخ بفرستد بهر حال اورا از جهنم بيرون
مى‏كند وبه بهشت مى‏فرستد وهميشه درجهنم نمى‏ماند برخلاف مذهب معتزله وخوارج كه آنها
مى‏گويند مرتكب گناه كبيره براى هميشه درجهنم است (2)

البته اگر آنكس چنان گناهى انجام داد كه بخاطر آن گناه معلوم شد كه دردل او تصديق نيست
پس بدون شك آن كس كافر مى‏شود مانند اينكه در شان پيامبر(ص) گستاخى كرد ويا قرآن مجيد
رادر نجاست انداخت ويا براى بت سجده كرد با انجام دادن اين گناهان آن كافر مى‏شود هرچند كه
او ادعا كند كه در دل من باور قلبى است اما بخاطر سجده تعظيمى انسان كافر نمى‏شود واگر
چيزى را سجده كرد كه سجده كردن آن شعار مشركين است مانند بت پس او كافر مى شود اگرچه
او بگويد كه من سجده ى تعظيمى كردم سجده تعبدى نكردم اين ادعاى او اعتبارى ندارد بعلت
اينكه او شعار كفر وشرك را اختيار كرده است اختيار كردن شعار كفر وشرك دليل براين است كه در
دل او تصديق وجود ندارد.

اهل سنت والجماعت با هم در رابطه با ايمان اختلاف دارند :

امام بخارى(رح) مى‏فرمايد كه ايمان وَهُوَ قَولٌ وَفِعْلٌ . جمهور محدثين مى‏فرمايند كه «الايمان
معرفة بالقلب واقرار باللسان وعمل بالاركان» امام ابوحنيفه(رح) ومتكلمين مى‏فرمايند كه«
الايمان هو التصديق بالقلب والاقرار باللسان شرط لاجراء الاحكام والعمل بالاركان منتجة
التصديق وثمرة الايمان »

(1)عقايد تطبيقى حسين رجبى ص/ 263 انتشارات نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى

(2)كشف البارى ج/1 ص/579 تاليف شيخ سليم الله خان انتشارات فاروقيه

 

ترجمه : ايمان به معناى تصديق است اقرار با زبان براى اجراى احكام شرط است، اعمال
صالح نتيجه تصديق وثمره ايمان است از امام اعظم(رح) اين نقل شده است كه اقرار با زبان براى
ايمان شرط است .خلاصه اينكه به نزد امام اعظم ومتكلمين به معناى باور قلبى است عمل را
ثمره ايمان ونتيجه آن قرار دادند.

تعريف كفر واقسام آن :

لفظ كفر به معناى پوشاندن است ودر اصطلاح عبارت است از انكار توحيد،  نبوت،  معاد،  ويا
منكر ضرورتى در دين باشد اما انكار ضروريات مذهب توسط پيروان مذهب ديگر موجب كفر
نمى‏شود قاضى عبد الرحمن ايچى مى‏گويد «فهو عندنا عدم التصديق الرسول فى بعض ما علم
مجيئه به ضرورة» از نظر ما كفر عبارت است از نپذيرفتن بعضى از دستورات ضرورى كه توسط
پيامبر(ص) ابلاغ شده است به اتفاق علماء شيعه وسنى سب پيامبر(ص) العياذ بالله انكار
خاتميت،اعتقاد به علم غيب ذاتى واستقلالى براى غير خدا، اعتقاد به نبوت افرادى پس از
پيامبر(ص)، اعتقاد به اولوهيت غير خدا وانكار ضروريات دين كفر محسوب مى‏شود .اما مسائل
اختلافى واجتهادى كه از ضروريات دين شمار نمى‏شود موجب كفر نمى‏شوند.

اقسام كفر:

علماء براى كفر چهار قسم بيان كرده‏اند(1) كفر انكار(2) كفرجحود(3) كفر عناد(4) كفر
نفاق.(1)

كفرانكار:

كفر انكار آن است كه در دل هم انكار باشد وبا زبان هم منكر باشد نه دردل تصديق موجود
است ونه از زبان اقرار وتسليم ديده مى‏شود مانند كفر عموم كفار.

كفر جحود:

كفر جحود به آن مى‏گويند كه معرفت وشناخت قلبى دارد حقابيت ايمان را مى‏داند لكن با
زبان انكار مى‏كند مانند كفر شيطان كه با دل همه چيز را مى‏داند ليكن با زبان انكار مى‏كند .

كفر عناد:

اين است كه با دل مى‏داند وبا زبان اقرار هم مى‏كند ليكن التزام طاعت وشريعت نمى‏كند،
استسلام وانقياد باطنى را قبول نمى‏كند آماده نيست كه زندگى خودرا دراختيارپيامبر(ص) بگذارد
مانند كفر هرقل پادشاه روم.

(1) فيض البارى شرح صحيح البخارى ج/1 ص170 كتاب الايمان باب اقسام الكفر تاليف
علامه انور شاه كشميرى

 

كفر نفاق :

اين است كه با زبان اقرار مى‏كند اظهار والتزام طاعت هم مى‏كند ليكن دردل منكر است، دردل
براى قبول كردن وپذيرفتن آماده نيست، تمام اعمال ظاهرى را انجام مى‏دهد اما عقيده قلبى ندارد
مانند كفر منافقين كه به نزد پيامبر(ص) ومومنين مى‏آمدند ومى گفتند ما با شما هستيم وقتى به نزد
دوستان خود از كفار مى‏رفتند مى‏گفتند ما با شما هستيم ما آنها را استيزا ومسخره مى‏كنيم .(1)

علامه طباطبايى در تفسير الميزان، براى كفر پنج قسم بيان مى‏كند بنقل مى‏فرمايد كه زبيرى
مى‏گويد كه به امام جعفر صادق گفتم كه در كتاب خدا چند قسم كفر بيان شده است ؟ امام جعفر
در جواب گفت كفر در كتاب خدا به پنج قسم است . يكى از آنها كفر جحود است وكفر جحود بر
دو قسم است(1) كفر ترك كردن اوامر خدا(2) كفر برائت وكفر النعم.

تعريف كفر جحود مانند منكر ربوبيت خداوند ومنكر بهشت ودوزخ، آنها مى‏گويند لا رب ولا
جنة ولا نار . اين عقيده اى از ملحدان وبى دينان است كه به آنها دهرى مى‏گويند وعقيده آنها اين
كه «وما يهلكنا الا الدهر » ما را هلاك نمى‏كند مگر زمانه چونكه اعتقاد به خالقيت وربوبيت
خداوند ندارد، خداوند در مورد اعتقاد ايشان مى‏فرمايد :اين فقط گمان ازآنها است وگر نه خالق
ورب حقيقى خداوند است وهمچنين خداوند مى‏فرمايد«ان الذين كفروا سواءٌ عليهم اَاََنذرتهمَ ام
لم تنذرهم لايومنون» يعنى به توحيد الله، فهذا احد وجوه الكفر؟ترجمه: همانا آنهاييكه كفررا
اختيار كرده اند مساوى است براى آنها انذار وعدم انذار آنها ايمان نمى‏آرند به توحيد ويگانگى
خداوند پس اين يكى از اقسام كفر است.

قسم دوم كفر جحود : آن جحد وانكار با معرفت وشناخت حق است وهو يعلم اَنه حق قد
استقر عنده وقد قال الله عزوجل«وجحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلماً وعلواً » آن مى‏داند كه اين
دين بر حق است وبراى آن حقانيت دين ثابت شده است.خداوند مى‏فرمايد انكار كردن به دين
ويقين كرده بود بر حقانيت آن نفس آنها اما انكار آنها به ظلم وبرتر دانستن آنها بود.

(1)كشف البارى ج/1 ص/576 بنقل از فضل البارى ج/1 ص/245

 

يعنى خودشان را بر ديگران برتر مى‏دانستند، اين تفسير دو قسم كفر جحود است.(1)

قسم سوم كفر: كفر نعمت آن مانند قول خداوند است كه حكايت مى‏كند قول حضرت
سليمان(ع) را «هذا من فضل ربى ليبلونى اَ اَشكر اَم اَكفر ومَن يّشكر فاِنّما يَشكر لنفسِه وَمَن يكفر
فاِنّ اللهَ غَنِى كريم» اين از فضل وكرم رب من است كه من را آزمايش مى‏كند كه آيا من شكراو را
بجاى مى‏آورم ويا اينكه كفران نعمت مى‏كنم و كسى كه شكر بكند براى‏خودش مى‏كند وهر كس
كه كفر مى‏كند خداوند بى نياز است .

در جاى ديگر مى‏فرمايد: «لئن شكرتم لاَزيدنكم ولئن كفرتم ان عذابى لشديد» اگر شما شكر
بكنيد من براى شما نعمتها را بيشتر مى‏كنم واگر كفر ورزيديد همانا عذاب من سخت است.
ودرجاى ديگر خداوند مى‏فرمايد من را ياد كنيد من شما را يادمى كنم وشكر من را بجا بياوريد
وكفر نورزيد .

قسم چهارم كفر: ترك اوامر خداوند مانند قول خداوند «واذ اخذنا ميثاقكم لا تسفكون
دمائكم»، «وانتم تشهدون ثم انتم هولاء تقتلون انفسكم»، «آفتومنون ببعض الكتاب وتكفرون
ببعض» فكفرهم بترك ما امر الله عزوجل.

خداوند مى‏فرمايد وقتى كه ما گرفتيم از شما وعده اينكه خونريزى نكنيد خون همديگر را
نريزيد يعنى همديگر را قتل نكنيد وشما گواه وحاضر بوديد پس شما كسانى هستيد كه مى‏كشيد
همديگر را آيا شما به بعض كتاب ايمان مى‏آوريد وبه بعض ديگر كفر مى‏ورزيد پس خداوند كافر
قرار داده است بخاطر ترك كردن اوامر خداوند.

قسم پنجم كفر: كفر برائت است، قول خداوند است كه حكايت مى‏كند قول حضرت ابراهيم
خليل الله را«وكفّرنا بكم وبدأ بيننا وبينكم العداوة والبغضاء حتى تومنوا بالله وحده» ترجمه: كفرنا
اينجا به معناى تبرّأنا يعنى بيزارى است يعنى‏ما بيزار هستيم از شما وپيداء شده است در بين ما
وشما دشمنى وبغض تا اينكه ايمان بياوريد برخداوند يكتا وحده لاشريك له، وهمچنين ياد
مى‏كند شيطان را وبيزارى آنرا از دوستان انسانى او در روز قيامت، شيطان مى‏گويد «انى كفرت بما
أشركتمون من قبل» «وقال انما اتخذتم اوثانا من دون الله مودّة بينكم فى الحيوة الدنيا ثم يوم
القيامة يكفر بعضكم ببعض ويلعن بعضك ببعض» يعنى تبرّأ بعضكم من بعض.

(1)تفسير الميزان ج/1 ص53 تاليف علامه سيد محمد حسين طباطبايى چاپخانه اسماعيليان
ايران قم

 


ترجمه : همانا من كفر مى‏ورزم با آنچه شما من را شريك كرده از قبل ومى گويد جز اين نيست
كه شما بت هارا براى‏خود بدون خداوند دوست گرفته ايد در زندگى دنيا پس روز قيامت بيزار
مى‏شود بعضى از شما از بعضى ديگر ولعنت مى‏كند بعضى از شما بعضى ديگر را يعنى عابد ها از
معبودان باطل خويش بيزارمى شوند ومعبودان از عابدان خويش اظهار بيزارى مى‏كنند. (1)

تقى الدين سبكى مى‏فرمايد :كافرخواندن ديگران خطر ناك است وابن حزم به نقل از ابن ابى
ليلى مى‏فر مايد : ابوحنيفه، شافعى،  سفيان ثورى وداود بن على سب را موجب كفر نمى‏دانند
بلكه كينه وعناد به خداوپيامبران را كفر مى دانند از آنچه كه بيان شد روشن گرديد كه معيار تكفير
انكار يكى از اركان ايمان ويا يكى از ضروريات دين كامل محمدى است كه علماء شيعه وسنى بر
اين اعتراف دارند امّا انكار مسائل غير ضرورى ومسائل اجتهادى موجب كفر نمى‏شود.

تكفير از ديدگاه شيعه :

ترديد وانكار الوهيت، توحيد،  قيامت،  رسالت،  پيامبر(ص) وانكار ضروريات دين اسلام
موجب كفر است هرچند كه از روى نادانى وجهالت باشد وهمچنين غلوّ مانند اينكه براى غير
خدا قائل ربوبيت باشد، اعتقاد به جسمانيت خداوند (حدوث ونياز به مكان) استخفاف نماز،
انكار واجبات نظير انكار حرمت شراب وزنا، دشنام دادن واهانت به اهل بيت كسانى كه على را
كافر مى‏دانند وازآن اطاعت نكردند بغض اهل بيت وعلى به دل داشتند از موجبات كفر شمرده
شده است.

معيارهاى ايمان وكفر در روايات :

در جاهاى متعددى در روايات معيار هاى اسلام وكفر وايمان بيان شده است كه تنها با بيان
يك روايت اكتفاء مى‏كنيم ابن عباس مى‏گويد پيامبر(ص) فرمود: « أتدرون ما الايمان بالله وحده ؟
قالوا : الله ورسوله اعلم .قال :شهادة ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله واقامة الصلوة
وايتاءالزكوة وصيام رمضان وان تعطوا من المغنم الخمس».

(1) همان مرجع

 

ترجمه : آيا مى‏دانيد ايمان به خداى متعال چيست؟ عرض شد :خدا ورسولش دانا ترند
فرمود: شهادت به يكتايى‏خدا ورسالت محمد(ص) واقامه نماز، پرداخت زكات، روزه رمضان
وپرداختن خمس از آنچه كه با غنيمت به دست آورده ايد. (1)

موجبات كفر از ديدگاه اهل سنت :

منكر مسح خفين، برترى دادن ولى برپيامبر، حمل آيات وروايات برخلاف ظاهر آن، حلال
شمردن گناه صغيره وكبيره، حلال دانستن حرام وبعكس، شرب خمر همراه با نام خدا، نماز در
جهت غير قبله و بدن طهارت، نا اميد شدن از رحمت خدا و ايمن بودن از عذاب او، آرزو داشتن
كه كاش پيامبرى نمى‏آمد، نسبت كفر به ديگران، سب و طعن صحابه، در صورتى كه مخالف دليل
قطعى و بدون دليل باشد، اهانت به ساحت مقدس پيامبر واهل‏بيت، بغض و كينه نسبت به
اهل‏بيت و جواز علم غيب براى غير خداوند از موجبات كفر نزد اهل‏سنت است البته انكار
خلافت ابى‏بكر(رض) به موجبات كفر ملحق شده ولى عده‏اى از علماء اهل سنت انكار خلافت
را موجب تكفير نمى‏دانند اضافه بر اينها نفى صفات از خداوند، انكار افعال توسط خداوند و
همچنين انكار رويت خداوند از موجبات كفر شمرده مى‏شود.

تكفير در نگاه اهل‏سنت:

علماء اهل سنت در فتاواى خويش در اين مسئله از خود حساسيت نشان داده‏اند كه اهل قبله
را نبايد تكفير كرد واين مطلب به عنوان قاعده واصل از امام ابوحنيفه تا فخر رازى وابوالحسن
اشعرى بيان شده است.(2)

(1) مجموعه مقالات دومين همايش علمى تحقيقى وحدت - زاهدان سال 1372 ص/42

(2) همان مرجع

 

موجبات كفر:

موجبات كفر را مفتى كفايت الله اين چنين بيان مى‏كنند و مى‏فرمايند كه موجبات كفر
عبارت‏اند از.

1) انكار خداوند بزرگ

2) انكار صفات خداوند

3) اعتقاد به تعد د خدايان


4) انكار فرشتگان

5) انكار يكى از كتابهاى آسمانى

6) انكار نبوت

7) انكار تقدير

8) انكار قيامت

9) انكار يكى از احكام قطعى خداوند.(1)

علامه آلوسى ذيل آيه «فلا وربك لايومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم» از امام صادق
روايت مى‏كند «لو ان قوماً عبدواالله تعالى واقاموا الصلوة وآتواالزكوة وصاموا رمضان وحجوا
البيت ثم قالوا لشى‏ءٍ صنعه رسول الله(ص) الا صنع خلاف ما صنع اوجدوا فى انفسهم حرجاً
لكانوا مشركين ثم تلا هذه الآية».

ترجمه: اگر كسى خدارا عبادت كند واقامه نماز كند، زكات، روزه رمضان وحج خانه خدا را
انجام دهد پس در پذيرش رفتار وگفتار رسول الله(ص) شك وترديد كند وبگويد چرا رسول الله
اين كار را كرد وبر خلاف آن كارى انجام نداد چنين شخصى مشرك است، آنگاه اين آيه را تلاوت
فرمود.(2)

موجبات ارتداد :

شكى نيست كه مسلمانان را تكفير كردن كفر است به دليل آنچه كه از شيخين روايت شده
است كه رسول الله(ص) فرمودند «ايما رجل قال لاخيه كافر فقد باء بها احدهما» دوم حديث
حضرت ابوذر(رض) است كه پيامبر(ص) فرمود «لايرمى رجل رجلاً لفسوق ولايرميه باالكفر الا
ارتدت عليه ان لم يكن صاحبه».

ترجمه: هيچ كسى نسبت كفر وفسق به مسلمانى نمى‏دهد جز آنكه اگر طرف استحقاق آن را
نداشته باشد به گوينده باز مى گردد به اين خاطر علماء ما جانب احتياط را گرفته اند .از فقهاء ابن
عابدين مى‏گويد در گفتار عده اى از اهل مذهب نسبت دادن كفر به ديگران واقع شده است.

(1)تعليم الاسلام ص/204

(2)روح المعانى ج/5 ص/65 تاليف علامه آلوسى چاپ بيروت

 

«لكن ليس من كلام الفقهاء الدين هم المجتهدون بل من غيرهم ولا عبرة بغير الفقهاء والمنقول
عن المجتهدين ما ذكرنا» (1).

ترجمه : يعنى نسبت كفر به ديگرى شيوه فقهاء ومجتهدين نيست بلكه غير فقهاء روش تكفير
را اختيار كرده اند كه گفته ى آنها ارزش واعتبارى ندارد .علامه على القارى وعلامه طحاوى مى‏فر
مايند كه از امام ابوحنيفه(رح) روايت شده است كه « لم نكفر احداً من اهل القبلة وعليه اكثر
الفقهاء» (2). البته بايد توجه داشت كه مقصد از اهل قبله تنها كسى‏نيست كه در نماز رو به قبله
مى‏كند بلكه مراد كسانى هستند كه منكر ضروريات دى مبين اسلام نباشند.

(1)رد المختار ج/4 ص227 تاليف ابن عابدين

(2)شرح فقه اكبر ص/189 تاليف ملا على قارى چاپ مجتبايى


منابع ومآخذ :

1. عقايد تطبيقى ص/262 تاليف شيخ حسين رجبى چاپ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى

2. كشف البارى شرح صحيح البخارى ج/1 ص606 تاليف شيخ سليم الله خان چاپ مكتبه
فاروقيه

3. قرآن كريم سوره يونس /84 - سوره ذاريات /35و 36

4. صحيح مسلم ج/1 مقدمه كتاب الايمان ص102 تاليف امام مسلم شيرازى

5. فتح البارى ج/1 ص/115 كتاب الايمان باب سوال جبرائبل النبى(ص) عن الايمان
والاسلام .تاليف ابن حجر عسقلانى(رح) چاپ التراث بيروت

6. فتح الملهم ج/1 ص 428 و429 البحث الاول فى موجب اللغة تاليف علامه شبير احمد
عثمانى

7. فضل البارى شرح صحيح البخارى ج/1 چاپ 245 كتاب الايمان

8. كشف البارى شرح صحيح البخارى ج/1 ص/577 و578

9. فضل البارى ج/1 ص 246 چاپ دهلى

10. نبراس شرح عقايد ص 245 - تاليف محمد عبد العزيز فرهادى چاپ مكتبه حقانيه

11. روح المعانى ج/1 ص/151 تاليف علامه آلوسى چاپ بيروت

12. تفسير كبير امام رازى ج/2 ص/38 نشر احياء التراث

13. مشكوة المصابيح ج/1 ص/ 30 كتاب الايمان باب الاعتصام بالكتاب والسنة - الفصل
الثانى

14. فيض البارى شرح صحيح البخارى ج/1 ص/17 كتاب الايمان باب اقسام الكفر تاليف
علامه انور شاه كشميرى

15. تفسير الميزان ج/1 ص/53 تاليف علامه سيد حسين طباطبايى چاپخانه اسماعيليان قم

16. مجموعه مقالات دومين همايش علمى تحقيقى وحدت 1372 ص/42

17. تعليم الاسلام ص/ 204 تاليف مفتى كفايت الله چاپ زاهدان 1370

18. رد المختارج/4 ص 227 تاليف ابن عابدين

19. شرح فقه اكبر ص/189 تاليف ملا على قارى چاپ مجتبايى

20. روح المعانى ج/5 ص65 تاليف علامه الوسى چاپ بيروت