برای مشاهده بهتر مطالب سایت از مرورگر فایر فاکس یا کروم نسخه 38 استفاده کنید !

موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی - موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی

علم رجال را بشناسيم

تعريف علم رجال

علم رجال علمى است كه درباره ويژگى‏ هاى راويان حديث و صفات و شرايطى كه موجب پذيرش يا عدم پذيرش احاديث آنها مى‏ شود بحث مى‏ كند؛ به عبارت ديگر علم رجال علمى است كه حالات و اوصاف راويان حديث را از آن جهت كه در جواز و عدم جواز پذيرش خبر آنان مؤثر است مورد بررسى قرار  مى‏ دهد.[1]

تعريفى ديگر براى علم رجال

علم رجال علمى است كه براى شناسايى راويان حديث و صفات آنان ـ مدح و ذم ـ تدوين شده است كه البته منظور از شناسايى فرد راوى، تشخيص نام وى و نام پدرش و مقصود از صفات، شناخت صفات وى، حصول اطمينان به صحت مدح يا قدح توصيف مى‏ شود.[2]

موضوع علم رجال

موضوع علم رجال بررسى احوال راويانى است كه در سلسله سندى حديث قرار دارند.[3]

مسايل علم رجال

آن دسته از قضايايى كه به تبيين صفات راوى هم چون وثاقت، عدالت و غيره مى‏ پردازد مسايل علم رجال را تشكيل مى‏ دهند.[4]

2. فرق علم رجال با برخى علوم ديگر

1/2. تفاوت علم رجال با علم تراجم

درعلم‏رجال شخص راوى موضوعيت دارد؛ اگرچه داراى شخصيت اجتماعى نباشد، ولى موضوع علم تراجم بررسى شخصيت اجتماعى راوى است، مانند شاعر بودن، اديب‏ بودن و....[5]

به عنوان مثال مى‏ توان گفت كتاب‏هايى مانند معالم العلماء تأليف شيخ رشيدالدين بن شهرآشوب (م  588  ق) و خلاصه تأليف علامه حلى (م  726  ق) در علم رجال و جلد دوم كتاب أمل الآمل فى تراجم علماء جبل عامل با نام تذكرة المتبحرين فى ترجمة سائر علماء المتأخرين، نوشته شيخ حر عاملى (م  1104  ق)،[6] رياض العلماء تأليف شيخ‏ عبداللّه‏ افندى (م‏پ از1134 ق)، اعيان الشيعه و كتاب ريحانه ‏الادب،[7] در علم تراجم به رشته تحرير درآمده ‏اند.

2/2. تفاوت علم رجال و درايه

در علم رجال سند حديث مورد بررسى قرار مى‏ گيرد و در علم درايه متن آن؛ بنابراين موضوع اين دو علم با يكديگر تفاوت دارد. به عبارت ديگر موضوع علم رجال محدث و غايت آن شناخت وثاقت و ضعف و ميزان ضبط اوست اما موضوع علم درايه حديث و غرض آن و نيز شناخت اقسام و خصوصيات آن  است.[8]

3/2. تفاوت علم رجال و فهرس

علم رجال بر طبقات،[9] اصحاب پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله و ائمه عليهم‏ السلام مبتنى است چنان‏كه شيخ طوسى در كتاب رجال خود به بيان طبقات اصحاب پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله و اصحاب على عليه ‏السلام پرداخته است اما در فهرس بنابر نقل اسامى، اصول، مصنفات و تأليفات و طرق آنهاست. مرحوم تسترى در خصوص كتاب رجال كشى مى‏ گويد اصل اين كتاب بر بيان طبقات استوار است و در كتب علم رجال بيان طبقات اشخاص كفايت  مى‏ كند.[10]

به همين مناسبت بعضى از علما معتقداند بهتر است نام كتاب نجاشى را فهرس بناميم؛ زيرا در اين كتاب طبقات اصحاب ائمه عليهم ‏السلام مشخص نشده است. همچنين مرحوم تسترى مى‏ فرمايد: اصطلاح علم رجال، عنوانى است عام كه مى‏ تواند با تعابيرى چون رجال، معرفة الرجال، تاريخ الرجال، فهرس، ممدوحين و مذمومين و مشيخه آورده شود؛ اگر چه هر كدام از اين عناوين داراى معناى خاص خود را  است.[11]

3. آيا به علم رجال نيازى هست؟

يكى از اصلى ‏ترين سؤالات در خصوص علم رجال بيان ضرورت و يا عدم نياز به آن است؛ زيرا عده‏ اى از علما با بيان ادله‏اى استدلال مى‏ كنند كه علم رجال نمى‏ تواند به عنوان يك ضرورت و نياز تلقى شود و در مقابل گروهى نيز، با بيان ادله ‏اى ضرورت و نياز به علم رجال را مورد تأكيد قرار مى ‏دهند بنابراين پيش از آغاز بحث ضرورت دارد كه ادله هر كدام از طرفين مورد بررسى قرار گيرد.

ادله طرفداران علم رجال

طرفداران علم رجال در اثبات ضرورت علم رجال ادله زير را بيان داشته ‏اند:

1. استنباط احكام الهى به علم رجال بستگى دارد و در صورت عدم وجود علم رجال نمى‏توان احكام را استنباط كرد؛ زيرا يكى از مهم‏ترين راه‏هاى استنباط احكام الهى، رجوع به احاديث معصومان عليهم ‏السلام است و هنگامى مى‏ توان به اين احاديث اطمينان كرد كه راويان آن را به درستى مورد شناسايى قرار داد؛ چراكه نمى‏ توان به ‏قول غير ثقه اطمينان حاصل كرد، چنان‏كه خداوند نيز مى‏ فرمايد: «انّ الظن لايغنى من‏الحق شيئاً»[12] و «ءَاللّه‏ اذن لكم ام على اللّه‏ تفترون».[13]

2. اخبار علاجيه؛ اين‏گونه احاديث براى بيان صفات قاضى مورد استفاده قرار گرفته ‏اند، زيرا قضات عصر امام عليه‏ السلام راوى حديث نيز بوده ‏اند؛ از طرفى چون استنباط و اجتهاد در عصر امام عليه ‏السلام آسان بوده است لذا فرقى بين استنباط و نقل حديث ـ به جز مواردى اندك ـ وجود نداشته است؛ بر همين مبنا فقهاى ما صفات قضات را در اين احاديث به صفات راوى تعميم داده ‏اند؛ صفاتى مانند فقيه بودن، صادق بودن در حديث و اورع بودن.[14]

3. وجود افرادى كه حديث جعل مى‏ كرده ‏اند[15] و احاديثى كه به‏ دروغ به‏ معصومان عليهم ‏السلام نسبت داده ‏شده ‏است، وجود علم‏ رجال را براى تميز احاديث صحيح از احاديث جعلى ضرورى ساخته  است.[16]

4. گاهى ممكن است راوى حديث از عامه باشد و امام معصوم عليهم ‏السلام بنابر تقيه مطلبى را بيان داشته باشد، از اين رو بايد روات را مورد شناسايى قرار داد.

5. ظاهر كتاب خدا يكى از ادله و راه‏ هاى به دست آوردن احكام الهى است و احاديث و سخنان معصومان در بيشتر موارد براى آيات الهى نقشى توضيحى دارند زيرا قرآن در مقام بيان تمام احكام از حيث كمى و كيفى نيست؛ پس به ناچار بايد به احاديث معصومان عليهم ‏السلام توجه نمود و پذيرش اين احاديث بستگى به شناخت احوال راويان آن دارد.

6. همه مسلمانان اعم از شيعه و سنى معتقدند كه بايد راوى را شناخت تا بتوان به احاديث او عمل كرد؛ به عنوان نمونه مى‏ توان به كلام عسقلانى اشاره كرد كه مى ‏گويد: اسراييليات و بسيارى از فضايل و مناقب صحابه به ويژه شيخين و معاويه قابل اعتماد نيست. او حتى بعضى از كتبى را كه قابل اعتماد نيست فهرست مى‏ كند.[17]

خلاصه كلام آن‏كه مى‏ توان گفت حديث بر دو نوع است؛ صحيح و غير صحيح؛[18] و تنها حديثى براى عمل مكلف قابل اعتنا و استدلال مى‏ تواند باشد كه صحيح باشد و شناخت حديث صحيح با شناخت راوى آن رابطه مستقيم دارد.[19]

ادله مخالفين علم رجال

1. حجيت كتب اربعه؛ عده ‏اى از علما معتقد هستند هر آنچه در كتب اربعه ـ من لا يحضره الفقيه، تهذيب، استبصار و كافى ـ آمده است حجيت دارد، در اين صورت نيازى به علم رجال نيست.

پاسخ) و در پاسخ اين گروه مى‏ توان گفت: نخست احاديث رسيده از معصومان عليهم ‏السلام منحصر به كتب اربعه نيست و بهترين دليل بر اين ادعا كتاب‏هايى مانند وسائل الشيعه و مستدرك وسائل الشيعه است، كه رواياتى افزون بر روايات كتب اربعه در آنها وجود دارد.

دوم، اخباريون ادعا كرده ‏اند كه كليه روايات كتب اربعه قطعى الصدور است ولى بايد گفت كه خود مؤلفان اين كتاب‏ها هيچ‏گاه چنين ادعايى نداشته ‏اند؛ آنان ادعاى صحت كرده ‏اند اما ادعاى صحت صدور غير از قطعيت صدور است.

2. عمل مشهور؛ هر خبرى كه مشهور به آن عمل كرده حجت است و اگر خبرى داراى شهرت نباشد، حجيت نخواهد داشت.

پاسخ) اين ادعا نيز باطل است؛ زيرا كسب و به دست آوردن آراى مشهور مشكل است و همچنين وجود مسايل مستحدثه شاهدى است بر بطلان اين ادعا؛ چون ممكن است مسأله‏ اى هرگز مطرح نشده باشد تا مشهور با آن موافقت يا مخالفت كرده باشند.

3. براى اثبات عدالت راهى وجود ندارد؛ براى اثبات عدالت شخص بايد به كتب رجالى مراجعه كرد اما واضح است كه هر مؤلفى مطالب خود را از كتاب‏هاى ديگرى اخذ كرده است و اين راهى معقول براى اثبات عدالت نيست؛ چرا كه مكتوبات اعتبارى ندارد.

پاسخ) نخست هنگامى كه انتساب تأليف كتابى به كاتب آن اثر ثابت شد و عدالت او نيز آن هم متواتراً و يا مستفيضا و يا به واسطه اطمينان عقلايى چنان‏كه روش عقلاست ثابت شد، آن اثر قابليت اعتماد را مى‏ يابد و به همين خاطر است كه وصايا و اقرارهاى مردم در هنگامى كه به واسطه نوشتن مقرر يا موصى باشد و دلايل كافى حاكى بر صدق آن نيز وجود داشته باشد آن اثر قابل استناد خواهد بود. مرحوم مامقانى در اين باره مى‏ فرمايد: «مقصود از رجوع به علم رجال تحصيل ظن اطمينانى است كه طبق قاعده عقلايى ايجاد شده است».[20]

دوم، علاوه بر آن اعتبار قول رجالى، از باب شهادت نيست تا شروط شهادت در آن معتبر باشد و از اين رو شارع عدالت را وضع كرده است و از احراز آن گريزى نيست و الاّ وجود اين قيد شرعى و عقلانى عدالت لغو خواهد بود.

سوم، اقتضاى تشريع سهولت تحصيل و اطلاع بر اعتبار عدالت راوى است، در غير اين صورت اين مسأله مستلزم لغويت تشريع خواهد بود.

4. در تعريف اصطلاح عدالت اختلاف مبنايى وجود دارد چنان‏كه عدالت نزد شيخ ظهور اسلام است و نزد عده ‏اى يعنى ملكه.[21]

پاسخ) مرحوم مامقانى در اين خصوص مى ‏فرمايد: قرائتى در دست است كه ـ به واسطه آن ـ مراد قدما از عدالت همان ملكه است؛ چون ديده مى‏ شود علماى رجال راجع به جمعى از روات مطالبى فوق ظهور در اسلام، عدم فسق و بلكه مطالبى دال بر حسن ظاهر ـ بيان داشته ‏اند ـ ولى در عين حال به عدالت و وثاقت آنان تصريح كرده‏ اند؛ همانند ابراهيم بن هاشم كه درباره او گفته ‏اند: اولين كسى است كه احاديث را در قم رواج داد و اين دلالت بر فوق حسن ظاهر دارد چون روش قمى‏ها اين بوده كه اگر يك راوى از ضعفا حديث نقل مى‏ كرده از او روايت نمى‏ كرده بلكه او را از قم طرد مى ‏كردند؛ و البته با راوى فاسق و كسى كه راه و روشى غير حق داشته برخورد بهتر از اين نبوده است. پس نشر حديث در قم، دلالت بر كمال جلالت دارد؛ در عين حال تصريح به عدالت و وثاقت نكرده ‏اند.[22]

در نتيجه مراد از عدالت ظهور در اسلام و صرف مسلمان بودن نيست، بلكه داشتن ملكه عدالت  است.

5. علم رجال باعث رسوايى مردم است.

پاسخ) نخست آن كه حفظ شرع اسلام اولا و احق بر حقوق مردم است. دوم، اين روش عقلاست، چنان‏كه در مرافعات اين‏گونه عمل مى‏ شود، به‏ طورى كه شخص منكر، شاهد را جرح كرده و او را تكذيب مى‏ كند. همچنين در باب مشاوره اين‏ گونه است و مهم‏ترين دليل آن آيات قرآن است كه مى ‏فرمايد: «خداوند هنگام شنيدن حرفى، امر به تبيّن و اثبات آن مى ‏كند».[23] و بايد گفت اين آيه بيان حكم عامى است كه مختص به فاسق نيست چنان‏كه مى‏ فرمايد «ان  تصيبوا».

6. فقدان شرايط شهادت؛ اگر اعتبار قول رجالى از باب شهادت باشد ـ چنان‏كه در جواب دليل سوم گفته شده است ـ لازمه چنين چيزى آن است كه وى داراى جميع شرايط باشد، به‏ طور مثال شهادت او از روى حسّ باشد و نه از روى حدس، در حالى كه اين شرط مفقود است.

پاسخ) بايد توجه نمود كه در اين باره شرط آن است كه يا شهادت حسى باشد و يا آن‏كه از راه مبادى حسّى به دست آمده باشد، مانند شهادت به شجاعت كسى و پرواضح است كه درباره شجاعت از راه مبادى حسى نمى‏ توان شهادت داد. شهادت به عدالت نيز چنين است مثلاً التزام به واجبات و ترك محرمات. پس همان‏گونه كه مى‏توان براى يك هم عصر، شهادت به عدالت داد در حالى كه ميزان براى اين شهادت، قرائن و شواهد و يا شهرت و شيوع آن است پس مى ‏توان عدالت شخصى را كه در ساليان گذشته زندگى مى‏ كرده است احراز نمود و وجود امارات، شياع و قرائن حاكى از اين صفت كافى خواهد بود چنان‏كه افراد بزرگوارى مانند نجاشى و كشى به خاطر زيادى ارتباط و ممارست با احاديث بر اين شواهد تسلط و وقوف  داشته ‏اند.

7. توثيق اجمالى؛ غايت علم رجال، تميز ثقه از غير ثقه است و اين امر توسط مؤلفان كتب اربعه صورت گرفته است و همان‏طور كه توثيق تفصيلى از طرف نجاشى و غيره حجت است پس توثيق اجمالى كه از طرف مشايخ ثلاثه در مقدمه كتبشان ذكر شده حجت است، چنان‏كه محدث كاشانى مى‏ گويد: كلينى در ابتداى كتاب خود بيان كرده است و شيخ صدوق نيز در ديباچه كتاب خود مى‏ گويد: آنچه در كتاب آمده است حجت است. همچنين شيخ در عده مى‏ گويد كتاب تهذيب و استبصار حاوى احاديثى هستند كه قابل اعتماد مى‏باشند.

پاسخ) مشايخ به صحت روايات شهادت داده ‏اند، نه بر وثاقت راوى زيرا روايت مى ‏تواند به ‏خاطر وجود قراينى قابل اعتماد باشد و همچنين مى‏توان گفت كه بعضى از روايات مى‏ توانند طرق مختلفى داشته باشند و چه‏ بسا كتاب‏هايى باشند كه راوى آن امامى مذهب نبوده اما روايات آن قابل استناد هستند و اگر بتوان بنابر صحت برخى روايات بر صحت راوى حكم كرد، اين صحت دليل احراز وثاقت از راه توثيق حسى نيست بلكه ممكن است به ‏واسطه برخى قرائن باشد. افزون‏ برآن بايد گفت حتى در توثيقات حسى نيز پژوهشگر مصون از خطا و اشتباه  نيست.

 

 

 

سؤالات درس اول

1. علم رجال را تعريف كنيد.

2. فرق علم رجال را با تراجم و فهرس بنويسيد.

3. علت نياز به علم رجال چيست؟ دو دليل بيان كنيد.

4. دلايل مخالفان علم رجال چيست، سه دليل را بنويسيد.



[1]. كليات علم رجال، جعفر سبحانى، ترجمه مسلم قلى‏پور گيلانى و على‏ اكبر روحى، ص 17.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. همان، ص 18.

[5]. كليات علم رجال ترجمه، ص 22.

[6]. ظاهراً شيخ حرعاملى اولين كسى است كه علم تراجم را از علم رجال جدا كرده است. همان، ص 21.

[7]. همان، ص 21.

[8]. همان، ص 23.

[9]. بحث طبقات در صفحات آينده خواهد آمد.

[10]. قاموس الرجال، تسترى، ج 1، ص 33.

[11]. همان، ج 1، ص 18.

[12]. سوره يونس، آيه 36.

[13]. سوره يونس، آيه 59.

[14]. وسائل الشيعه، ج 18، ص 75.

[15]. البيان، ص 37. اين كتاب نمونه‏اى از احاديث جعلى را بيان كرده است.

[16]. براى آگاهى بيشتر به موارد تدليس، ر، ك: رجال كشى، ص 195 ـ 257. همچنين افراد كاذبى مانند ابى الخطاب وجود دارد كه امام عليه‏ السلام او را لعن كرده است و نيز به عنوان نمونه احاديث جعلى مى‏ توان به حديث «حب ابى‏بكر و عمر ايمان و بغضهما كفر»، اشاره كرد. براى اطلاع بيشتر ر، ك: به بحار، ج 47، ص 354.

[17]. لسان الميزان، عسقلانى، ج 1، ص 13.

[18]. اصطلاح صحيح نزد متأخرين و متقدمين متفاوت است.

[19]. قرائن يك خبر صحيح يعنى: موافق دلالت عقلى و مقتضاى آن باشد؛ موافق نص قرآن باشد؛ مطابق با عقايد حقه شيعه اثنى عشرى باشد و يا در اصول معتبره تكرار شده باشد.

[20]. تنقيح المقال، ج 1، ص 175. اين كتاب در اين باره مى‏ گويد: «هو التثبت و تحصيل الظن الاطمينانى الانتظامى الذي انتظم امو العقلاء به».

[21]. در تعريف اصطلاح عدالت، اختلاف بسيارى دارد بنگريد 1. ان يكون مسلما بالغاً عاقلاً سالماً من اسباب الفسق و خوارق المروة. علوم الحديث، ابن الصلاح؛

2. عسقلانى المراد بالعدل: من له ملكه تحمله على ملازمة التقوى و المروة و المراد بالتقوى، اجتناب الاعمال السيئه من شرك او فسق او بدعه نخبة الفكر در قول الكاتب السنى (فى مجلة نداء اسلام) اذن معنى العداله ليست مرادفة للعصمة بل المراد نفى التظاهر بالمعاصى الصغيره لا نفى ارتكابها معنى العداله عندنا،

1/2. ملكه اتيان الواجبات و المحرمات و هو المشهور عند المتأخرين او مطلقاً؛

2/2. انّها مجرد ترك المعاصى او خصوص الكبائر؛

3. الاجتناب عن المعاصى عن ملكه. مستمسك العروة، ج 1، ص 46؛

4. مجرد حسن الظاهر (و هذا ثبت الاجماع على خلافه. مهذب الاحكام، ج 1، ص 44.

اقول: ان العداله ليست من الحقائق الشرعيه و لا الموضوعات المستنبطه بل هى من المفاهيم اللغويه العرفيه الثابته فى جميع الاعصار و الازمان بل و فى جميع الملل و الاديان اذ لكل مله و مذهب عادل و فاسق و قدرتّب الشارع عليهما امورا، كما فى سائر المفاهيم العرفيه التى تكون موضوعا للاحكام الشرعيه فاللازم هو الرجوع الى اللغه و المرنكرات و اخذ مفهولها منها ثم الرجوع الى الاخبار. ر، ك: مهذّب الاحكام، ج 1، ص43.

[22]. تنقيح المقال، ص 176.

[23]. سوره حجرات، آيه 6.