مقایسۀ دیدگاه ابن‌تیمیه و اهل‌سنت دربارۀ «زیارت قبور توسط زنان»

مقایسۀ دیدگاه ابن‌تیمیه و اهل‌سنت دربارۀ «زیارت قبور توسط زنان»

مقدمه

یکی از مسائل اختلافی میان اهل‌سنت و وهابیت «زیارت قبور توسط زنان» است. ابن‌تیمیه، بنیان‌گذار اندیشه‌های وهابیت، زیارت قبور را برای زنان حرام می‌داند و برای اثبات آن، نقدهایی به مدلول روایت‌های دال بر جوازِ این عمل، وارد کرده است؛ ولی اهل‌سنت به جوازِ زیارت توسط بانوان حکم داده‌اند و معتقدند که روایت‌های دال بر نهی زنان از زیارت، نسخ شده است.

در میان اهل‌سنت سه حکمِ اباحه،[1] کراهت،[2] و استحبابِ[3] زیارت دیده می‌شود. برخی همچون ابن‌حزم، به استحباب زیارتِ قبور قائل هستند و آن را برای یک بار در طول عُمر، واجب می‌دانند.[4] بعضی وهابیان مانند البانی نیز برخلاف تفکرات ابن‌تیمیه، نه‌تنها به استحباب زیارت قائل شده‌اند، بلکه در مقام دفاع، به مهم‌ترین اشکالاتی که ابن‌تیمیه در این زمینه مطرح کرده است، پاسخ داده‌اند.[5] در ادامه، ابتدا به بررسیِ سخنان ابن‌تیمیه و بیان اشکالات وی به سند و مدلولِ روایت پرداخته می‌شود، و سپس دیدگاه علمای اهل‌سنت و ادلۀ جوازِ زیارتِ قبور توسط زنان، ذکر می‌گردد.

ابن‌تیمیه زیارت قبرها را به‌طور مطلق براى زنان حرام مى‌داند. ادله‌ای که وی در کتاب‌های خویش مطرح کرده، حدیثی منسوب به پیامبر اکرم ص است که مفاد آن، لعن زنانی است که به زیارت قبور می‌روند.[6] در کتاب‌های حدیثیِ اهل‌سنت، مضمون این روایت با سه عبارت ذکر شده است که در ادامه، هرکدام از روایات فوق بررسی خواهند شد.
بررسی و نقد سند روایات

روایاتی که از رفتنِ زن‌ها به زیارت قبور نهی کرده‌اند، با سه عبارت نقل شده‌اند که در این قسمت، سند آنها بررسی می‌شود.
روایت اول: روایت ابوصالح

نخستین روایت، روایتی منسوب به پیامبر اکرم ص است که در کتاب‌های رواییِ اهل‌سنت، از طریق «ابوصالح» نقل شده است؛[7] مانند آنچه در کتاب مسند أحمد بن حنبل ذکر شده است: «حدثنا هاشم، حدثنا شعبة، عن محمد بن جحادة، عن أبي صالح، عن ابن عباس، قال: ”لعن رسول الله0 زائرات القبور، و المتخذین علیها المساجد و السرج“».[8]
بررسی سند این روایت

در سند این روایت «ابوصالح» وجود دارد. اسم وی «باذام» است و شعیب ارنؤوط، محققِ کتاب مسند احمد بن حنبل، دربارۀ او چنین می‌نویسد: «بسیاری از بزرگان مانند نسائی، ابوحاتم، عقیلی، ابن‌عدی، ابن‌جارود، ابواحمد حاکم، ابن‌حبان و دیگران، وی را تضعیف کرده‌اند».[9]
سخنان ابن‌تیمیه در دفاع از سند این روایت

ابن‌تیمیه با توجه به ضعف ابوصالح، در مقام دفاع از وی بر آمده است[10] که خلاصۀ سخن وی به‌ شرح زیر است:

۱. «یحیى بن سعید القطان» وی را توثیق کرده است؛ چراکه می‌گوید: «کسی از اصحابمان را ندیدم که ”ابوصالح“ را ترک کند، یا کسی از مردم دربارۀ او چیزی بگوید، و شعبه و زائده نیز او را ترک نکردند».[11] پس روایت‌کردنِ شُعبه از وی، تعدیلِ ابوصالح است.
۲. اگر «عبدالرحمن بن مهدی» وی را ترک کرده است، اشکالی ندارد؛ چراکه در رجال، «یحیى بن سعید» و «شعبه» اعلم از وی هستند.
۳. سخن «ابوحاتم» که می‌گوید حدیث ابوصالح نوشته می‌شود ولی به آن احتجاج نمی‌شود، حجت نیست؛ چراکه وی در توثیقِ راویان سخت‌گیر است. بههمیندلیل، جرح و خدشۀ وی مورد قبول واقع نمی‌شود، و همچنین «تعدیل» مطلقاً بر «جرح» مقدم می‌گردد.

بررسی و نقد سخنان ابن‌تیمیه

اولاً: در صورت پذیرش سخنان ابن‌تیمیه، وی صرفاً توانست در تضعیف افرادی همچون عبدالرحمن بن مهدی و ابوحاتم تشکیک کند؛ ولی چنان‌که ذکر شد، تعداد تضعیف‌کنندگانِ ابوصالح به این دو نفر محصور نمی‌شود و بسیاری از بزرگان و عالمانِ اهل‌سنت مانند بخاری،[12] نسائی،[13] ذهبی،[14] ابن‌جوزی[15] و مقریزی[16] نامش را در کتب الضعفاء ذکر کرده‌اند. برخی مانند ‌ابن‌حجر عسقلانی نیز علاوه بر تضعیفِ ابوصالح،[17] وی را «مدلّس» نیز می‌دانند[18] و ابوالفتح ازدی،[19] کلبی[20] و اسماعیل بن ابی‌خالد[21] نیز وی را «کذّاب» دانسته‌اند. ابن‌عدی نیز دربارۀ تضعیفِ وی گفته است:

عَامَّةُ مَا یرْوِیهِ تَفَاسِیرُ وَ مَا أَقَلَّ مَا لَهُ مِنَ الْمُسْنَدِ‌… و في ذَلِك التَّفْسِیرِ مَا لَمْ یتَابِعْهُ أَهْلُ التَّفْسِیرِ عَلَیهِ وَ لَمْ أَعْلَمْ أحدًا من المتقدمین رضیه؛[22]

عمومِ آنچه از وی روایت شده، تفسیر است که تعداد کمی از آنها سند دارد. اهل‌تفسیر از برخی تفاسیرِ وی تبعیت نکرده‌اند و آگاه نشدم از اینکه کسی از متقدّمان، از وی راضی باشد.

ثانیاً: ابن‌تیمیه معتقد است که روایت‌کردنِ «شُعبه» از «ابوصالح»، تعدیلِ وی محسوب می‌شود؛ در حالی که اگرچه از این طریق می‌توان توثیقِ ابوصالح را به دست آورد، ولی این توثیق معارض دارد. معارضِ آن، جرح‌هایی است که بر ابوصالح وارد شده است؛ به‌ویژه جرح شدیدی مانند کذّاب بودن. قاعده نیز این است که جرح بر تعدیل مقدّم است.[23]

ثالثاً: ابن‌تیمیه به‌دلیل اینکه ابوحاتم در توثیقِ راویان سخت‌گیر است، جرح و خدشۀ او را قبول ندارد و می‌نویسد:

إذا کان الجارح و المعدل من الأئمة لم یقبل الجرح إلا مفسرا فیکون التعدیل مقدما على الجرح المطلق؛[24]

اگر جارح و معدِّل از ائمه باشد، جرحِ او پذیرفته نمی‌شود؛ مگر در صورتی که مفسَّر باشد (علتِ جرحِ راوی بیان شود)، و اگر چنین نباشد، تعدیل بر جرح مطلق (جرحِ غیرمفسَّر) مقدّم می‌شود.

هیچ‌گاه نمی‌توان به‌صورت مطلق قائل شد که تعدیل بر جرح مقدم است؛ بلکه در صورتی تعدیل‌ مقدّم می‌گردد که علت خدشه و جرح مشخص نباشد.[25] از آنجایی که بسیاری از بزرگان «ابوصالح» را تضعیف کرده‌اند و در سخنان بزرگان، علت جرحِ وی «کذب» و «تدلیس» بیان شده است، پس نمی‌توان قائل شد که تعدیل بر جرح مقدم می‌شود.

رابعاً: در این زمینه، برخی پیروان فکریِ ابن‌تیمیه، برخلافِ او سخن گفته‌اند. وهابیانی مانند البانی این روایت را ضعیف می‌دانند[26] و در توضیحِ آن، به ضعف ابوصالح تصریح می‌کنند و آن ‌را به جمهورِ علما نسبت می‌دهند. البانی بیان می‌کند که به‌جز «عجلی» هیچ‌کس ابوصالح را توثیق نکرده است. او همچنین علتِ ضعفِ راوی را تدلیسِ وی ذکر کرده‌ است.[27] علاوه بر البانی، دیگر تابعانِ فکریِ ابن‌تیمیه مانند قفیلی، محققِ کتاب‌های التوحید[28] و فتح المجید،[29] نیز به ضعف روایت و تضعیفِ ابوصالح اقرار کرده‌اند.
روایت دوم: روایت ابوهریره

دومین روایت، روایتی است که با سند «ابوهریره»، در کتاب‌های روایی با دو عبارتِ ذیل ذکر شده است:

۱. «حدثنا یحیى بن إسحاق، حدثنا أبو عوانة، عن عمر بن أبيسلمة، عن أبیه، عن أبيهریرة، قال: ”لعن رسول الله0 زوارات القبور“».[30]
۲. «حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ قَالَ حدثنا أبو عوانة، عن عمر بن أبي سلمة، عن أبیه، عن أبيهریرة، قَالَ: قَالَ رَسُولُاللَّهِ0: ”لَعَنَ اللَّهُ زَوَّارَاتِ الْقُبُورِ“».[31]

در سند فوق نام «عمر بن ابی‌سلمة بن عبدالرحمن بن عوف» وجود دارد که تضعیف شده است.[32] ابن‌تیمیه نیز به ذکر اقوالِ تضعیفِ این راوی می‌پردازد و سپس موارد تضعیف ‌را نقد می‌کند. وی می‌نویسد: «علی بن مدینی گفته است که شُعبه از وی ترک روایت کرده است. ابن‌سعد نیز گفته است که او کثیرالحدیثی است که به روایاتش احتجاج نمی‌شود».[33]
سخنان ابن‌تیمیه در دفاع از سند روایت

ابن‌تیمیه با توجه به ضعف «عمر بن ابی‌سلمه» در مقام دفاع از وی بر آمده است[34] که خلاصۀ سخن وی، به شرح زیر است:

۱. افرادی مانند عجلی، ابن‌معین و ابوحاتم از عبارت «لیس به بأس» برای او استفاده کرده‌اند. این در حالی است که ابن‌معین و ابوحاتم، در توثیق راویان سخت‌گیر هستند.
۲. عبارت «ترکه شعبة» یعنی شعبه از وی روایت نکرده است. احمدبنحنبل بر این باور است که شعبه از عمر بن ابی‌سلمه روایتی نشنیده است. ضمن آنکه نقل‌نکردنِ روایتِ افرادی مانند شعبه از عمر بن ابی‌سلمه، موجب ردّ اخبار نمی‌شود؛ چراکه ممکن است علتِ آن، شبهه‌ای باشد که موجب جرح نشود.

بررسی و نقد سخنان ابن‌تیمیه

در صورت پذیرش سخنان ابن‌تیمیه، وی صرفاً توانست در تضعیفِ برخی افراد تشکیک کند و به این مطلب که شعبه از عمر بن ابی‌سلمه ترک روایت کرده است، پاسخ دهد؛ حال آنکه شعبه و یحیی بن معین، وی را تضعیف کرده‌اند.[35] ابن‌سعد، ابن‌خزیمه و ابوحاتم نیز قائل‌اند که به حدیثِ وی نمی‌توان استدلال کرد.[36] برخی دیگر همچون ابن‌مهدی، احادیثِ او را «واهی» دانسته‌اند[37] و بعضی بزرگانِ رجال نیز، نام وی را در شمار راویانِ ضعیف قرار داده‌اند.[38]
روایت سوم: روایت عبدالرحمن بن حسان بن ثابت

سومین روایت، روایتی با سند «عبدالرحمن بن حسان بن ثابت» است که در کتاب‌های روایی ذکر شده است. در این روایت بیان شده است: «عن سفیان، عن عبد الله بن عثمان بن خثیم، عن عبد الرحمن بن بهمان، عن عبد الرحمن بن حسان بن ثابت، عن أبیه، قال: ”لعن رسول الله0 زوارات القبور“».[39]

در سند فوق «عبدالرحمن بن بهمان» و «عبدالرحمن بن حسان بن ثابت» وجود دارند. ابن‌مدینی در وصفِ عبد‌الرحمن بن بهمان، وی را مجهول ذکر کرده است.[40] شعیب ارنؤوط نیز به مجهول بودنِ وی اعتراف، و سند روایت را سندی ضعیف ذکر کرده است.[41] برخی نیز هر دوی آنان را مجهول دانسته‌اند.[42] ابن‌تیمیه دربارۀ سند این روایت سخنی نگفته است.
مناقشه در استدلال‌های ابن‌تیمیه

ابن‌تیمیه از مدلول روایاتی که از رفتنِ زن‌ها به زیارت قبور نهی می‌کند، دفاع کرده است. در این قسمت، سخنان وی در این زمینه بررسی خواهد شد.
سخنان ابن‌تیمیه در دفاع از مدلول روایت

ابن‌تیمیه با توجه به روایاتِ دال بر جواز زیارت قبور، از حکمِ تحریم زیارت قبور دفاع کرده است. وی در پاسخ به کسانی که معتقدند این نهی، با حدیث پیامبر ص که فرموده‌اند: «کُنت نَهَیتُکُم عَن زِیارَةِ القُبُورِ فَزُورُوهَا، فَإِنَّهَا تُذَکِّرُکُم الآخِرَةَ» نسخ شده است، اشکالاتی را مطرح می‌کند که در ادامه به مهم‌ترینِ آنها اشاره می‌شود:
اشکال اول

عبارت روایت جواز «نهَیتُکمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ فَزُورُوهَا» با صیغۀ مذکر ذکر شده است؛ لذا این روایات نمی‌تواند دلیلی بر نسخ حکمِ «زیارت توسط بانوان» محسوب شود.[43]
بررسی و نقد اشکال اول

برخلاف تفکر ابن‌تیمیه، البانی نه‌تنها در مسئلۀ زیارت قبور توسط بانوان، قائل به حُرمت نشده است، بلکه استحباب زیارت توسط بانوان را نیز پذیرفته و آن را اثبات کرده است.[44] وی در کتاب أحکام الجنائز برای اشکال فوق، به‌خوبی چند پاسخ را مطرح کرده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:

اولاً: در اینکه عبارت «کنت نهیتکم عن زیارة القبور» مردان و زنان را شامل می‌شود، شکی وجود ندارد؛[45] یعنی پیامبر ص از نهیِ زیارتِ هر دو خبر می‌دهد؛ ازاین‌رو، لازم است خطابِ «فزوروها» نیز هر دو دسته را شامل شود.[46]

مؤید سخن فوق، متن روایتی است که در کتاب‌های روایی، از جمله صحیح مسلم ذکر شده است:

قَالَ رَسُولُ اللهِ-: «نَهَیتُکمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ، فَزُورُوهَا، وَ نَهَیتُکمْ عَنْ لُحُومِ الْأَضَاحِي فَوْقَ ثَلَاثٍ، فَأَمْسِکوا مَا بَدَا لَکمْ، وَ نَهَیتُکمْ عَنِ النَّبِیذِ إِلَّا فِي سِقَاءٍ، فَاشْرَبُوا فِي الْأَسْقِیةِ کلِّهَا، وَ لَا تَشْرَبُوا مُسْکرًا».[47]

اگر خطابِ «فزوروها» در این روایت، به مردان اختصاص داشته باشد و دیگر خطاباتی که در ادامۀ روایت ذکر شده است، شامل مردان و زنان باشد، لازم می‌آید کلامِ فصیح‌ترین انسان‌ها یعنی پیامبر اکرم ص ، از بلاغت و زیبایی بیفتد.[48] همچنین لازمۀ آن، معنایی می‌شود که شاید کسی قائل به اختصاصِ آن به مردان نباشد. آن معنا چنین خواهد بود: «خوردنِ بیش از سه قربانى براى مردان جایز، ولی براى زنان حرام، و همچنین خوردنِ مشروبات مباح در هر ظرفى برای مردان مباح، ولی براى زنان در هر ظرفى حرام است».

ثانیاً: علتِ جواز در روایات، با عباراتی مانند «فإنها تذکر الآخرة»،[49] «تزهد في الدنیا» و[50] «ترق القلب و تدمع العین»[51] ذکر شده است؛ لذا فرقی بین زن و مرد وجود ندارد و این حکم، هر دوی آنها را شامل می‌شود.[52]

ثالثاً: البانی ضمن بیانِ این دلیل، به ذکر روایاتِ دال بر جواز می‌پردازد[53] که در بحث «ادلۀ اهل‌سنت در جواز زیارت قبور توسط زنان» خواهد آمد.
اشکال دوم

ابن‌تیمیه می‌گوید: «بر فرض که عمومیتِ روایت «نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها» را بپذیریم، پس با روایتی عام و همچنین روایتِ خاصِ «لعن اللّٰه زوّرات القبور» مواجه می‌شویم که روایت خاص بر روایت عام مقدّم می‌شود». وی معتقد است که اگر بدانیم روایت خاص پس از روایت عام صادر شده است، پس قطعاً خاص مقدم می‌شود، و اگر زمان تقدّم را ندانیم، بازهم در نزد اهل‌علم، خاص مقدم خواهد بود.[54]
بررسی و نقد اشکال دوم

برخی علمای اهل‌سنت معتقدند ابتدا روایت خاص و سپس روایت عام از پیامبر ص صادر شده است و ایشان زیارت قبور را به مردان و زنان اجازه داده‌اند.[55] از جملۀ این علما «نووی» است. وی در توضیحِ عبارت «و لا تقولوا هجرا» از روایت کتاب السنن الصغری،[56] می‌نویسد:

هجر کلام باطل است و ابتدا نهی از پیامبر- صادر شده است؛ چراکه مسلمانان در صدر اسلام، به‌دلیل نزدیکیِ زمانی با جاهلیت، سخنِ باطل می‌گفتند؛ اما بعدها که اسلام با احکام و قواعدش نفوذ پیدا کرد، پیامبر- حکمِ جواز برای عموم را با احتیاط صادر کردند تا مسلمانان در زیارت قبور سخنِ باطلی نگویند.[57]

البانی در ذیل روایتِ تعلیمِ زیارت قبور توسط پیامبر ص ، می‌نویسد: «این داستان در مدینه اتفاق افتاده است؛ چراکه پیامبر- در مدینه با عایشه ازدواج کردند. لذاست که نهی در زمان صدر اسلام و در مکه بوده است». وی در ادامه بیان می‌کند که اگرچه ما تاریخ را نمی‌شناسیم، ولی یقین داریم که نهی در مدینه نبوده است؛ چراکه تشریعِ این نهی در مدینه، معقول نیست و با حکمت تشریع مخالف است. وی همچنین ادامه می‌دهد که با این حال، تشریعِ این نهی در مکه از باب سد ذرایع، که منجر به شرک نشود و توحید در قلوب مسلمانان نفوذ پیدا کند، امری معقول است.[58]

وی در جای دیگری از کتابِ خود به تشریعِ این نهی در مکه اشاره کرده و معتقد است داستان جواز را انَس، که اهل ‌مدینه است، نقل کرده و آن این است که مادرش وقتی وارد مدینه شد، به محضر پیامبر ص مشرّف شد. از‌این‌رو معلوم می‌شود که جوازِ حکمِ زیارت، در مدینه و بعد از نهیِ پیامبر ص بوده است.[59]

بزرگانِ اهل‌سنت برای تأییدِ اینکه روایت عام بعد از روایت خاص بوده است، در کتاب‌های خود روایاتِ جواز را ذکر کرده‌اند که این روایات در بحث «ادلۀ اهل‌سنت در جواز زیارت قبور توسط زنان» خواهد آمد.
دیدگاه علمای اهل‌سنت دربارۀ زیارت قبور توسط زنان

علمای اهل‌سنت در مسئلۀ «زیارت قبور توسط زنان»، به جواز و اباحه قائل شده‌اند.[60] برخی از آنها نیز استحباب زیارت[61] را مطرح کرده‌اند و برخی دیگر به کراهتِ آن قائل شده‌اند.[62]

قولِ کراهت، به‌دلیل روایاتی است که دربارۀ منع زیارت توسط زنان بیان شده است.[63] از آنجایی ‌که در برابر روایتِ منع، احادیث جوازِ زیارت قبور مانند روایتِ ابن‌بریده وجود دارد،[64] برخی بزرگانِ اهل‌سنت صرفاً به روایاتِ ترخیص تمسک کرده و به جوازِ زیارت قائل شده‌اند.[65] این در حالی است که علمای دیگر در مواجهه با این دو دسته از روایات، بینِ آنها جمع کرده‌اند، که برخی از آنان عبارت است از:

۱. غالباً گفته‌اند که زن‌ها تا از فتنه‌ها در امان باشند، اجازۀ زیارت دارند؛[66] ازجمله «رویانی» که در کتابِ خود به این مسئله تصریح کرده است.[67]
۲. بعضی به کراهت زیارت توسط زنان قائل شده‌اند؛ چراکه صبرشان کمتر و جزعِ آنها بیشتر است.[68]
۳. قرطبی می‌گوید:

در این حدیث، نفرین اختصاص به زنانی دارد که زیاد به زیارت قبور می‌روند. صیغۀ مبالغه (زوّارات) بر همین معنا دلالت دارد. و شاید سببِ نهیِ چنین زنانی از زیارت قبور، عواقب آن باشد؛ مانند ازبین‌رفتن حقّ همسر، زینت و خودنمایی، فریادزدن و امثال آن. لذا گفته می‌شود چنان‌که از تحقق‌نیافتنِ این عواقب مطمئن باشیم، مانعی ندارد که زنان به زیارت قبور برَوند؛ زیرا یادآوریِ آخرت چیزی است که هم مردان و هم زنان به آن نیازمند هستند.[69]

شوکانی نیز سخن قرطبی را می‌پذیرد و می‌گوید: «این سخن شایستۀ اعتماد در جمع بین احادیثی است که به‌ظاهر متعارض هستند».[70] مبارکفوری نیز در کتاب تحفة الأحوذي، پس از نقلِ سخنِ قرطبی می‌گوید: «آنچه قرطبی می‌گوید، چیزی است که ظاهر حدیث بر آن دلالت دارد».[71]
ادلۀ اهل‌سنت بر جواز زیارت قبور توسط زنان

بزرگان اهل‌سنت برای جواز زیارت توسط زنان، به روایاتی استدلال کرده‌اند که عبارت‌اند از:
1. تقریر پیامبر ص در روایت انس بن مالک

در کتاب صحیح بخاری، این روایت از «انس بن مالک» نقل شده است:

حَدَّثَنَا آدَمُ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، حَدَّثَنَا ثَابِتٌ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِک,، قَالَ: مَرَّ النَّبِي- بِامْرَأَةٍ تَبْکي عِنْدَ قَبْرٍ، فَقَالَ: «اتَّقِي اللَّهَ وَ اصْبِرِي». قَالَتْ: «إِلَیك عَنِّي، فَإِنَّك لَمْ تُصَبْ بِمُصِیبَتِي، وَ لَمْ تَعْرِفْهُ». فَقِیلَ لَهَا: «إِنَّهُ النَّبِي-». فَأَتَتْ بَابَ النَّبِي-، فَلَمْ تَجِدْ عِنْدَهُ بَوَّابِینَ. فَقَالَتْ: «لَمْ أَعْرِفْك». فَقَالَ: «إِنَّمَا الصَّبْرُ عِنْدَ الصَّدْمَةِ الأُولَى»؛[72]

روزى پیامبر- زنى را دیدند که در کنار قبرى گریه مى‌کند. به او فرمودند: «تقواى الهى پیشه کن و صبر نما». آن زن گفت: «دور شو. تو که به مصیبت من مبتلا نشده‌اى تا بدانى گرفتار چه مصیبتى شده‌ام». شخصى به آن زن گفت: «او پیامبر- بود». آن زن به درِ خانۀ پیامبر- آمد و هیچ نگهبانى آنجا نبود. به پیامبر- عرض کرد: «من شما را نشناختم». پیامبر- فرمودند: «صبر حقیقى، صبر در مصیبت اول است».

ابن‌حجر عسقلانی می‌نویسد: «از اینکه پیامبر- وی را از این عمل منع نکردند، جواز زیارت ثابت می‌شود؛ چراکه تقریر پیامبر- حجت است».[73] عینی نیز در شرح روایت فوق، رفتن به زیارت قبور را برای مرد و زن جایز می‌داند و به‌نقل از نووی، جواز را به جمهور علما نسبت می‌دهد.[74]

علاوه بر عالمان اهل‌سنت،[75] البانی نیز از روایت فوق حکمِ جوازِ زیارت را استفاده کرده است.[76]
2. روایت عایشه در جواز زیارت توسط بانوان

در کتاب السنن الکبری آمده است:

عن عبد الله بن أبي ملیکة، أن عائشة أقبلت ذات یوم من المقابر فقلت لها: «یا أم المؤمنین، من أین أقبلت؟» قالت: «من قبر أخي عبد الرحمن بن أبي بکر». فقلت لها: «ألیس کان رسول الله- نهى عن زیارة القبور؟» قالت: «نعم. کان نهى ثم أمر بزیارتها»؛[77]

روزى عایشه از قبرستان باز می‌گشت که به او گفتم: «از کجا مى‌آیى؟» گفت: «از کنار قبر برادرم عبدالرحمن بن ابى‌بکر». گفتم: «آیا رسول خدا- از زیارت قبور نهى نکرده بودند؟» گفت: «آرى. ابتدا نهى کرده بودند و سپس به زیارت قبور دستور دادند».

همچنین روایتی وجود دارد که ابو‌ملیکه می‌گوید: «از عایشه شنیدم که گفت: ”پیامبر- زیارت قبور را اجازه دادند“».[78]

برخی عالمانِ اهل‌سنت در حکم به جواز زیارت، به روایت فوق اشاره کرده‌اند[79] و البانی نیز هر دو روایت را ذکر کرده است.[80]
3. پیامبر ص و تعلیم زیارت به عایشه

در روایتی از عایشه نقل شده است که پیامبر ص به او فرمودند:

«إِنَّ رَبَّك یأْمُرُك أَنْ تَأْتِي أَهْلَ الْبَقِیعِ فَتَسْتَغْفِرَ لَهُمْ». قَالَتْ: «قُلْتُ کیفَ أَقُولُ لَهُمْ یا رَسُولَ اللهِ؟» قَال: «قُولِي: السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ، وَ یرْحَمُ اللهُ الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنَّا وَ الْمُسْتَأْخِرِینَ، وَ إِنَّا إِنْ شَاء اللهُ بِکمْ لَلَاحِقُون»؛[81]

«پروردگارت به تو امر مى‌کند که به بقیع بروی و براى اهلِ آن طلب استغفار کنی». عایشه گفت: «گفتم ای رسول خدا، در کنار قبرها به اموات چه بگویم؟» پیامبر- فرمودند: «بگو: سلام بر اهل‌ديار از مؤمنان و مسلمانان. خداوند گذشتگان و آیندگانِ ما را رحمت کند، و ما ان‌شاءالله به شما ملحق می‌شویم».

علاوه بر علمای اهل‌سنت،[82] البانی[83] نیز در حکم به جوازِ زیارت، به روایت فوق استدلال کرده‌ است.
4. زیارت قبر حضرت حمزۀ سیدالشهدا(ع) توسط حضرت فاطمه(س)

در کتاب المستدرك علی الصحیحین نقل شده است:

عن علي بن الحسین، عن أبیه: «أن فاطمة بنت النبي- کانت تزور قبر عمها حمزة کل جمعة فتصلی و تبکی عنده»؛[84]

علی بن حسین از پدرش نقل کرده است: «فاطمه، دختر پیامبر-، هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه مى‌رفت، در آنجا نماز مى‌خواند و در کنار قبر گریه مى‌کرد».

بعضی بزرگانِ اهل‌سنت[85] در حکم به جواز زیارت، به روایت فوق اشاره کرده‌اند.
نتیجه

برخلاف جمهور اهل‌سنت، ابن‌تیمیه به حرام بودنِ زیارت قبور توسط زنان معتقد است. وی برای اثباتِ این حرمت، به مدلول روایت‌های «نهیِ بانوان از زیارت» استدلال، و از اسناد آنها دفاع کرده است و دربارۀ مدلول روایاتِ دال بر جواز نیز اشکالاتی مطرح نموده است. جواز «زیارت توسط بانوان» بر اساسِ روایاتِ دال بر جواز، تقریر پیامبر ص ، عمل صحابه، و سخن علمای اهل‌سنت مسئله‌ای ثابت‌شده است؛ تا جایی ‌که برخی وهابیان مانند البانی، برخلاف فتوای ابن‌تیمیه، به استحبابِ زیارت قائل شده‌اند و البانی نیز به اشکالاتی که ابن‌تیمیه در این زمینه مطرح کرده، پاسخ داده‌ است. بنا بر آنچه گفته شد، نمی‌توان زیارت قبور توسط بانوان را حرام دانست.

کتابنامه

۱. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، التمهید؛ لما في الموطأ من المعاني و الأسانید، تحقیق: مصطفى بن احمد علوی و محمد عبدالکبیر بکری، مغرب: وزارة عموم الأوقاف و الشؤون الإسلامیة، 1387ق.
۲. ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، تحقیق: احمد بن علی قفیلی، مصر: مکتبةعباد الرحمن، چاپ اول، 1429ق.
۳. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوى، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد، 1416ق.
۴. ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، کتاب الضعفاء و المتروکین، تحقیق: عبدالله قاضی، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1406ق.
۵. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، تحقیق: محمد عوامه، سوریه: دارالرشید، چاپ اول، 1406ق.
۶. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، هند: دائرة المعارف النظامیة، چاپاول، 1326ق.
۷. ابن‌حجر عسقلانى، احمد بن علی، تلخیص الحبیر؛ في تخریج أحادیث الرافعي الکبیر، بی‌جا: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1419ق.
۸. ابن‌حجر عسقلانى، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، بیروت: دارالمعرفة، 1379ق.
۹. ابن‌حزم، علی بن احمد، المحلّىٰ بالآثار، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
۱۰. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق: شعیب ارنؤوط و عادل مرشد و دیگران، بی‌جا: مؤسسةالرسالة، چاپاول، 1421ق.
۱۱. ابن‌عدی جرجانی، عبدالله، الکامل في ضعفاء الرجال، تحقیق: عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1418ق.
۱۲. ابن‌ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بی‌جا: دارإحیاء الکتب العربیة، بى‌تا.
۱۳. آل‌شیخ، عبدالرحمن بن حسن، فتح المجید؛ شرح کتاب التوحید، تحقیق: محمد حامد الفقی، قاهره: السنة المحمدیة، چاپهفتم، 1377ق.
۱۴. البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، بیروت: المکتبالإسلامي، چاپچهارم، 1406ق.
۱۵. البانی، محمد ناصرالدین، إرواء الغلیل؛ في تخریج أحادیث منار السبیل، بیروت: المکتب الإسلامي، چاپدوم، 1405ق.
۱۶. البانی، محمد ناصرالدین، ضعیف موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان، ریاض: دارالصمیعي، چاپاول، 1422ق.
۱۷. بخاری، محمد بن اسماعیل، کتاب الضعفاء الصغیر، تحقیق: محمود ابراهیم زاید، حلب: دارالوعی، چاپاول، 1396ق.
۱۸. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا:‌ دارطوق النجاة، چاپاول، 1422ق.
۱۹. بغوی، حسین بن مسعود، شرح السنة، تحقیق: شعیب ارنؤوط و محمد زهیر شاویش، بیروت-دمشق: المکتب الإسلامي، چاپدوم، 1403ق.
۲۰. بیهقى، احمد بن حسین، السنن الکبرى، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپسوم، 1424ق.
۲۱. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذي،‌ تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الإسلامي، 1998م.
۲۲. حاکم نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحیحین، تعلیق: محمد بن احمد ذهبى، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1411ق.
۲۳. ذهبی، محمد بن احمد، المغني في الضعفاء، تحقیق: نورالدین عتر، بی‌جا:‌ بی‌نا، بی‌تا.
۲۴. ذهبی، محمد بن احمد، دیوان الضعفاء و المتروکین؛ و خلق من المجهولین و ثقات فیهم لین، تحقیق: حماد بن محمد انصاری، مکه: مکتبةالنهضة الحدیثة، چاپدوم، 1387ق.
۲۵. ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، تحقیق: جمعی از محققان تحت اشراف شعیب ارناؤوط، بیروت: مؤسسةالرسالة، چاپسوم، 1405ق.
۲۶. ذهبی، محمد بن احمد، من تکلم فیه؛ و هو موثوق أو صالح الحدیث، تحقیق: عبدالله بن ضیف‌الله رحیلی، بی‌جا: بی‌نا، چاپاول، 1426ق.
۲۷. ذهبى، محمد بن احمد، میزان الإعتدال في نقد الرجال، تحقیق: بجاوى على محمد، بیروت: دارالمعرفة، چاپاول، 1382ق.
۲۸. رویانی، عبدالواحد بن اسماعیل، بحر المذهب؛ في فروع المذهب الشافعي، تحقیق: طارق فتحی سید، بی‌جا: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 2009م.
۲۹. سابق، سید، فقه السنة، بیروت: دارالکتاب العربي، چاپسوم، 1397ق.
۳۰. سجستانى، سلیمان بن اشعث، سنن أبي داود، تحقیق: محمد محیى‌الدین عبدالحمید، بیروت: المکتبةالعصریة، بى‌تا.
۳۱. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، فتح المُغیث؛ بشرح ألفیة الحدیث للعراقي، تحقیق: علی حسین علی، مصر: مکتبةالسنة، چاپاول، 1424ق.
۳۲. شرنبلالی، حسن بن عمار، مراقي الفلاح شرح متن نور الإیضاح، بی‌جا: المکتبةالعصریة، چاپاول، 1425ق.
۳۳. شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، تحقیق: عصام‌الدین صبابطی، مصر: دار‌الحدیث، چاپاول، 1413ق.
۳۴. طحطاوی، احمد بن محمد، حاشیة الطحطاوي؛ على مراقي الفلاح شرح نور الإیضاح، تحقیق: محمد عبدالعزیز خالدی، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1418ق.
۳۵. طیالسی، سلیمان بن داود، مسند أبي داود الطیالسي، تحقیق: محمد بن عبدالمحسن ترکی، مصر: دار‌هجر، چاپ‌اول، 1419ق.
۳۶. عتر، نورالدین، منهج النقد في علوم الحدیث، دمشق: دارالفکر، چاپسی‌ویکم، 1431ق.
۳۷. عقیلی، محمد بن عمرو، کتاب الضعفاء الکبیر، تحقیق: عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت: دارالمکتبة العلمیة، چاپاول، 1404ق.
۳۸. عینی، محمود بن احمد، عمدة القاري؛ شرح صحیح البخاري، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، بی‌تا.
۳۹. قرطبی، احمد بن عمر، المفهم؛ لما أشکل من کتاب تلخیص مسلم، تحقیق: محیی‌الدین دیب مستو و احمد محمد سید و دیگران، بیروت-دمشق: دارابنکثیر، چاپ اول، 1417ق.
۴۰. مبارکفوری، محمد عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، بیروت: دارالکتب العلمیة، بى‌تا.
۴۱. متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، کنز العمال؛ في سنن الأقوال و الأفعال، تحقیق: بکری حیانی و صفوة السقا، بی‌جا: مؤسسةالرسالة، چاپپنجم، 1401ق.
۴۲. مقریزی، احمد بن علی، مختصر الکامل فی الضعفاء، تحقیق: ایمن بن عارف دمشقی، قاهره: مکتبةالسنة، چاپاول، 1415ق.
۴۳. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الصغرى، تحقیق: عبدالفتاح ابوغده، حلب: مکتبالمطبوعات الإسلامیة، چاپدوم، 1406ق.
۴۴. نسائی، احمد بن شعیب، کتاب الضعفاء و المتروکین، تحقیق: محمود ابراهیم زاید، حلب: دارالوعی، چاپاول، 1396ق.
۴۵. نووی، یحیی بن شرف، المجموع شرح المهذّب، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
۴۶. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت:‌ دارإحیاء التراث العربي، بى‌تا.

[1]. بغوی، حسین بن مسعود، شرح السنة، ج2، ص417.

[2]. همان، ج2، ص417.

[3]. شرنبلالی، حسن بن عمار، مراقي الفلاح شرح متن نور الإیضاح، ص228؛ طحطاوی، احمد بن محمد، حاشیة الطحطاوي، ص620.

[4]. ابن‌حزم، علی بن احمد، المحلّىٰ بالآثار، ج3، ص388.

[5]. البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص180.

[6]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج24، ص333.

[7]. «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ کثِیرٍ، أَخْبَرَنَا شُعْبَةُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُحَادَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا صَالِحٍ، یحَدِّثُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: لَعَن». (سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن أبي داود، ج3، ص218، ح3236).

«أخبرنا قتیبة، قال: حدثنا عبد الوارث بن سعید، عن محمد بن جحادة، عن أبي صالح، عن ابن عباس قال: لعن». (نسائی، احمد بن شعیب، السنن الصغرى، ج4، ص94، ح2043).

[8]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج5، ص128.

[9]. «و هذا إسناد ضعیف، أبو صالح: و اسمه باذام، و هو مولى أم هانئ، ضعیف ضعفه أبو حاتم و النسائي و العقیلي و ابن عدي و ابن الجارود و أبو أحمد الحاکم و ابن حبان و غیرهم»؛ (همان، ج3، ص471).

[10]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج24، ص350 و 351.

.[11] همان.

[12]. بخاری، محمد بن اسماعیل، کتاب الضعفاء الصغیر، ص23.

[13]. نسائی، احمد بن شعیب، کتاب الضعفاء و المتروکین، ص23.

[14]. ذهبی، محمد بن احمد، دیوان الضعفاء و المتروکین، ص44؛ ذهبی، محمد بن احمد، المغني فی الضعفاء، ج1، ص100.

[15]. ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، کتاب الضعفاء و المتروکین، ج1، ص135.

[16]. مقریزی، احمد بن علی، مختصر الکامل فی الضعفاء، ص200.

[17]. ابن‌حجر عسقلانى، احمد بن علی، تلخیص الحبیر، ج2، ص313؛ ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص120.

[18]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ص120.

[19]. «و نقل ابن الجوزي عن الأزدي أنه قال: ”کذاب“». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج1، ص417).

«وَ قَالَ أَبُو الْفَتْح الْأَزْدِي هُوَ کذَّاب». (ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، کتاب الضعفاء و المتروکین، ج1، ص135).

[20]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج1، ص417.

[21]. ذهبی، محمد بن احمد، من تکلم فیه، ص124.

[22]. ابن‌عدی جرجانی، عبدالله، الکامل في ضعفاء الرجال، ج2، ص258.

[23]. عتر، نورالدین، منهج النقد في علوم الحدیث، ص100.

[24]. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج24، ص351.

[25]. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، فتح المُغیث، ج4، ص360.

[26]. البانی، محمد ناصرالدین، ضعیف موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان، 50.

[27]. البانی، محمد ناصرالدین، إرواء الغلیل، ج3، ص212.

[28]. ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، ص68.

[29]. آل‌شیخ، عبدالرحمن بن حسن، فتح المجید، ص250.

[30]. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج14، ص305، ح8670.

[31]. طیالسی، سلیمان بن داود، مسند أبي داود الطیالسي، ج4، ص113، ح2478؛ بیهقى، احمد بن حسین، السنن الکبرى، ج4، ص130، ح7204.

[32]. ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، ص68.

[33]. «عمر بن أبي سلمة و قد قال فیه علي بن المدیني ترکه شعبة و لیس بذاك و قال ابن سعد کان کثیر الحدیث و لیس یحتج بحدیثه. و قال السعدي و النسائي لیس بقوي الحدیث». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج24، ص349 و 350).

[34]. همان، ج24، ص349 و 350.

[35]. «و قال: بن المدیني عن یحیى بن سعید کان شعبة یضعف عمر بن أبي سلمة‌… و حکى إبن أبي خیثمة أن إبن معین ضعفه». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج7، ص457).

[36]. «قال ابن سعد: کان کثیر الحدیث، و لیس یحتجّ بحدیثه»، «و قال أبو حاتم هو عندي صالح صدوق فی الأصل لیس بذاك القوي یکتب حدیثه و لا یحتج به یخالف في بعض الشیء». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج7، ص456).

«و قال ابن خزیمة: لا یحتج بحدیثه، و قال أبو حاتم أیضا: لا یحتج به». (ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج6، ص134).

«وَ قَالَ الرَّازِي لَا یحْتَج بِه». (ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، کتاب الضعفاء و المتروکین، ج2، ص210).

[37]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج7، ص456.

[38]. ذهبی، محمد بن احمد، المغني في الضعفاء، ج2، ص468؛ عقیلی، محمد بن عمرو، کتاب الضعفاء الکبیر، ج3، ص164؛ نسائی، احمد بن شعیب، کتاب الضعفاء و المتروکین، ص82؛ ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، کتاب الضعفاء و المتروکین، ج2، ص210.

[39]. ابن‌ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، ج1، ص502؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج24، ص424، ح15657.

[40]. «ابن المدیني: لا نعرفه». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج6، ص149؛ ذهبى، محمد بن احمد، میزان الإعتدال في نقد الرجال، ج2، ص551).

[41]. «و هذا إسناد ضعیف لجهالة حال عبد الرحمن بن بهمان، فإنهم لم یذکروا في الرواة عنه سوى عبد الله بن عثمان بن خثیم القاري، و لم یؤثر توثیقه عن غیر ابن حبان، و قال ابن المدیني: لا نعرفه، و قال الحافظ في التقریب مقبول. معاویة بن هشام: هو القصار، و قبیصة: هو ابن عقبة، و سفیان: هو الثوري». (ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج24، ص424).

[42]. ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، ص68.

[43]. «أحدها: أن قوله0: ”فزوروها“ صیغة تذکیر و صیغة التذکیر إنما تتناول الرجال بالوضع و قد تتناول النساء أیضا على سبیل التغلیب لکن هذا فیه قولان: قیل: إنه یحتاج إلى دلیل منفصل و حینئذ فیحتاج تناول ذلك للنساء إلى دلیل منفصل و قیل: إنه یحمل على ذلك عند الإطلاق و على هذا فیکون دخول النساء بطریق العموم الضعیف و العام لا یعارض الأدلة الخاصة المستفیضة في نهي النساء کما سنذکره إن شاء الله تعالى بل و لا ینسخها عند جمهور العلماء و إن علم تقدم الخاص على العام». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج24، ص344).

[44]. البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص180.

[45]. چراکه اگر مجردِ مذکر بودنِ کلمه‌اى دلیل بر اختصاص آن به مردان باشد، لازم است اکثر خطابات قرآنى مانند )أقیموا الصَّلاة( شامل زنان نشود.

[46]. «أن النبي0 لما نهى عن زیارة القبور في أول الأمر. فلا شك أن النهي کان شاملا للرجال و النساء معا، فلما قال:” کنت نهیتکم عن زیارة القبور“ کان مفهوما أنه کان یعنی الجنسین ضرورة أنه یخبرهم عما کان في أول الأمر من نهی الجنسین، فإذا کان الامر کذلك، کان لزاما أن الخطاب فی الجملة الثانیة من الحدیث و هو قوله: ”فزوروها“ إنما أراد به الجنسین أیضا». (همان).

[47]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج3، ص1563، ح1977.

[48]. «و یؤیده أن الخطاب في بقیة الافعال المذکورة في زیادة مسلم في حدیث بریدة المتقدم آنفا: ”و نهیتکم عن لحوم الأضاحي فوق ثلاث فأمسکوا ما بدا لکم، و نهیتکم عن النبیذ إلا في سقاء فاشربوا في الأسقیة کلها و لا تشربوا مسکرا“، أقول: فالخطاب في جمیع هذه الأفعال موجه إلى الجنسین قطعا، کما هو الشأن في الخطاب الأول: ”کنت: نهیتکم“، فإذا قیل بأن الخطاب في قوله ”فزوروها“ خاص بالرجال، اختل نظام الکلام و ذهبت طراوته، الأمر الذي لا یلیق بمن أوتی جوامع الکلم، و من هو أفصح من نطق بالضاد». (البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص180).

[49]. «حدثنا عبد الرزاق، حدثنا معمر، عن عطاء الخراسانی، حدثني عبد الله بن بریدة، عن أبیه قال: قال رسول الله0: إني کنت نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها؛ فإنها تذکر الآخرة، و نهیتکم عن نبیذ الجر، فانتبذوا في کل وعاء، و اجتنبوا کل مسکر، و نهیتکم عن أکل لحوم الأضاحي بعد ثلاث فکلوا و تزودوا و ادخروا». (ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج38، ص113، ح23005).

[50]. «حدثنا یونس بن عبد الأعلى قال: حدثنا ابن وهب قال: أنبأنا ابن جریج، عن أیوب بن هانئ، عن مسروق بن الأجدع، عن ابن مسعود، أن رسول الله0 قال: ”کنت نهیتکم عن زیارة القبور، فزوروها؛ فإنها تزهد في الدنیا، و تذکر الآخرة“». (ابن‌ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، ج1، ص501، ح1571).

[51]. «کنت نهیتکم عن زیارة القبور، ألا! فزوروها فإنها ترق القلب و تدمع العین و تذکر الآخرة، و لا تقولوا هجرا». (متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، کنز العمال، ج15، ص646).

[52]. «الثاني: مشارکتهن الرجال في العلة التي من أجلها شرعت زیارة القبور: فإنها ترق القلب و تدمع العین و تذکر الآخرة». (البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص180).

[53]. «الثالث: أن النبي0 قد رخص لهن في زیارة القبور، في حدیثین حفظتهما لنا أم المؤمنین عائشة‌…». (همان).

[54]. «و أما الذین یزورون فإنما لعن النساء الزوارات دون الرجال و إذا کان هذا خاصا و لم یعلم أنه متقدم على الرخصة کان متقدما على العام عند عامة أهل العلم کذلك لو علم أنه کان بعدها». (ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج24، ص361).

[55]. «و قد رأى بعض أهل العلم أن هذا کان قبل أن یرخص النبي0 في زیارة القبور، فلما رخص دخل في رخصته الرجال و النساء». (ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج2، ص363).

[56]. «إني کنت نهیتکم أن تأکلوا لحوم الأضاحي إلا ثلاثا، فکلوا و أطعموا و ادخروا ما بدا لکم، و ذکرت لکم أن لا تنتبذوا في الظروف الدباء و المزفت و النقیر و الحنتم انتبذوا فیما رأیتم و اجتنبوا کل مسکر، و نهیتکم عن زیارة القبور، فمن أراد أن یزور فلیزر، و لا تقولوا هجرا». (نسائی، احمد بن شعیب، السنن الصغرى، ج4، ص89).

[57]. «و زاد أحمد بن حنبل و النسائي في روایتهما فزوروها و لا تقولوا هجرا و الهجر الکلام الباطل و کان النهي أولاً لقرب عهدهم من الجاهلیة فربما کانا یتکلمون بکلام الجاهلیة الباطل فلما استقرت قواعد الإسلام و تمهدت أحکامه و استشهرت معالمه أبیح لهم الزیارة و احتاط0 بقوله و لا تقولوا هجرا». (نووی، یحیی بن شرف، المجموع شرح المهذّب، ج5، ص310).

[58]. «و الحدیث استدل به الحافظ في التلخیص على جواز الزیارة للنساء و هو ظاهر الدلالة علیه، و هو یؤید أن الرخصة شملهن مع الرجال، لأن هذه القصة إنما کانت فی المدینة، لما هو معلوم أنه0 بنی بعائشة في المدینة، و النهي إنما کان في أول الأمر في مکة، و نحن نجزم بهذا و إن کنا لا نعرف تاریخا یؤید ذلك، لأن الإستنتاج الصحیح یشهد له، و ذلك من قوله0: ”کنت نهیتکم“ إذ لا یعقل في مثل هذا النهي أن یشرع في العهد المدني، دون العهد المکي الذي کان أکثر ما شرع فیه من الأحکام إنما هو فیما یتعلق بالتوحید و العقیدة، و النهي عن الزیارة من هذا القبیل لأنه من باب سد الذرائع، و تشریعه إنما یناسب العهد المکي لأن الناس کانوا فیه، حدیثي عهد بالإسلام، وعهدهم بالشرك قریبا، فنهاهم0 عن إلزیارة لکي لا تکون ذریعة إلى الشرك، حتى إذا إستقر التوحید في قلوبهم، و عرفوا ما ینافیه من أنواع الشرك أذن لهم الزیارة، و أما أن یدعهم طیلة العهد المکي على عادتهم فی الزیارة، ثم ینهاهم عنها فی المدینة فهو بعید جدا عن حکمة التشریح، و لهذا جزمنا بأن النهي إنما کان تشریعه في مکة، فإذا کان کذلك فأذنه لعائشة بالزیارة فی المدینة دلیل واضح على ما ذکرنا، فتأمله فإنه شئ انقدح فی النفس، و لم أر من شرحه على هذا الوجه، فان أصبت فمن الله، و إن أخطأت فمن نفسي». (البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص183).

[59]. «إذا تذکرنا ما أسلفناه من بیان أن النهي کان في مکة، و أن القصة رواها أنس و هو مدني جاءت به أمه أم سلیم إلى النبي0 حین قدم المدینة، و أنس ابن عشر سنین، فتکون القصة مدنیة، فثبت أنها بعد النهي، فتم الاستدلال بها على الجواز». (همان، ص184).

[60]. «فَذَهَبَ بَعْضُ أَهْلِ الْعِلْمِ إِلَى أَنَّ هَذَا کانَ قَبْلَ تَرْخِیصِ النَّبِي0 فِي زِیارَةِ الْقُبُورِ، فَلَمَّا رَخَّصَ، دَخَلَ فِي الرُّخْصَةِ الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ، وَ ذَهَبَ بَعْضُهُمْ إِلَى أَنَّهُ کرِهَ لِلنِّسَاءِ زِیارَةَ الْقُبُورِ، لِقِلَّةِ صَبْرِهِنَّ، وَ کثْرَةِ جَزَعِهِنَّ». (بغوی، حسین بن مسعود، شرح السنة، ج2، ص417).

«رخص مالك و بعض الأحناف و روایة عن أحمد و أکثر العلماء، في زیارة النساء للقبور، لحدیث عائشة‌…». (سابق، سید، فقه السنة، ج1، ص566).

[61]. «ندب زیارتها من غیر أن یطأ القبور للرجال و النساء». (شرنبلالی، حسن بن عمار، مراقي الفلاح شرح متن نور الإیضاح، ص228).

«الأصح أن الرخصة ثابتة للرجال و النساء فتندب لهن أیضا على الأصح». (طحطاوی، احمد بن محمد، حاشیة الطحطاوي، ص620).

[62]. «و الذي قطع به الجمهور أنها مکروهة لهن کراهة تنزیه». (نووی، یحیی بن شرف، المجموع شرح المهذّب، ج5، ص310).

[63]. «قال أصحابنا: یکره زیارة القبور للنساء لما روى أبو هریرة أن النبي0 ”لعن زوارات القبور“». (رویانی، عبدالواحد بن اسماعیل، بحر المذهب، ج2، ص602).

[64]. «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یونُسَ، حَدَّثَنَا مُعَرِّفُ بْنُ وَاصِلٍ، عَنْ مُحَارِبِ بْنِ دِثَارٍ، عَنِ ابْنِ بُرَیدَةَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ0: ”نَهَیتُکمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ، فَزُورُوهَا، فَإِنَّ فِي زِیارَتِهَا تَذْکرَةً“». (سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن أبي داود، ج3، ص218، ح3235).

[65]. ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج2، ص363.

[66]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج3، ص148؛ شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج4، ص134.

[67]. «لعن زوارات القبور‌… کان هذا قبل أن یرخص النبي0 في زیارة القبور فلما رخص دخل في رخصته الرجال و النساء، و هذا أصح عندي إذا أمنت الافتتان و التعدي عما فیه رضی الله تعالى». (رویانی، عبدالواحد بن اسماعیل، بحر المذهب، ج2، ص602).

[68]. ترمذى، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، ج۲، ص363؛ بغوی، حسین بن مسعود، شرح السنة، ج2، ص417.

[69]. قرطبی، احمد بن عمر، المفهم، ج2، ص633؛ ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج3، ص149.

[70]. شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج4، ص135.

[71]. مبارکفوری، محمد عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج4، ص137.

[72]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، باب زیارة القبور، ج2، ص79.

[73]. «و یؤید الجواز حدیث الباب و موضع الدلالة منه أنه0 لم ینکر على المرأة قعودها عند القبر و تقریره حجة». (ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج3، ص148).

[74]. «جَوَاز زِیارَة الْقُبُور مُطلقًا، سَوَاء کانَ الزائر رجلا أَو امْرَأَة، وَ سَوَاء کانَ المزور مُسلما أَو کافِرًا لعدم الْفَصْل فِي ذَلِك. وَ قَالَ النَّوَوِي: و بالجواز قطع الْجُمْهُور». (عینی، محمود بن احمد، عمدة القاري، ج8، ص68).

[75]. «وَ مِنْهَا مَا أَخْرَجَهُ الْبُخَارِي ”أَنَّ النَّبِي0 مَرَّ بِامْرَأَةٍ تَبْکی عِنْدَ قَبْرٍ فَقَالَ: اتَّقِی اللَّهَ وَ اصْبِرِی، قَالَتْ: إلَیك عَنِّی“. الْحَدِیثَ، وَ لَمْ ینْکرْ عَلَیهَا الزِّیارَةَ». (شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج4، ص134؛ سابق، سید، فقه السنة، ج1، ص567).

[76]. البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص184.

[77]. بیهقى، احمد بن حسین، السنن الکبرى، ج4، ص131.

[78]. «حدثنا إبراهیم بن سعید الجوهري قال: حدثنا روح قال: حدثنا بسطام بن مسلم، قال سمعت أبا التیاح، قال: سمعت ابن أبي ملیکة، عن عائشة، أن رسول الله0، رخص في زیارة القبور». (ابن‌ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، ج1، ص500، ح1570).

[79]. مبارکفوری، محمد عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج4، ص137؛ ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج3، ص149؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، التمهید، ج3، ص233؛ سابق، سید، فقه السنة، ج1، ص566.

[80]. البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص184.

[81]. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج2، ص670.

[82]. ابن‌حجر عسقلانى، احمد بن علی، تلخیص الحبیر، ج2، ص314؛ شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج4، ص134؛ سابق، سید، فقه السنة، ج1، ص566.

[83]. البانی، محمد ناصر‌الدین، أحکام الجنائز و بدعها، ج1، ص182.

[84]. حاکم نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحیحین، ج1، ص533؛ بیهقى، احمد بن حسین، السنن الکبرى، ج4، ص131.

[85]. ابن‌حجر عسقلانى، احمد بن علی، تلخیص الحبیر، ج2، ص313؛ شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، ج4، ص134؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، التمهید، ج3، ص234.

منبع : مجله سراج منیر شماره 28
نويسنده : مصطفی مهاجر-کارشناسی ارشد مؤسسۀ مذاهب اسلامی، پژوهشگر مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(ع).

منبع: وهابیت پژوهی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code