• چهارشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
  • الأربعاء، 15 ذو الحجة 1441
  • Wednesday, 5 August 2020

بررسی دیدگاه رشید رضا و محمد بن عبد الوهاب پیرامون تأویل صفات خبری

بررسی دیدگاه رشید رضا و محمد بن عبد الوهاب پیرامون تأویل صفات خبری

چکیده:

تأويل از مباحث بنياديني است كه تا حدودی وجه افتراق و امتياز انديشه‌هاي سلفي و غيرسلفي، به موضع گيري در باره آن بستگي دارد، در اين مقاله به این موضوع که از مهمترين موضوعات کلامی مذاهب اسلامي است، پرداخته مي‌شود، به ويژه آنکه تأویل نقش زيربنائي در باورهاي توحیدی را دارد و همچنين منشأ بسياري از اختلافات مذاهبي به شمار مي‌رود. از اين رو نگارنده در صدد است به مواردي بپردازد كه اختلافات و اشتراكات پيرامون موضوعات ياد شده از ديدگاه محمد بن عبدالوهاب و رشيدرضا[2] به عنوان دو شخصیت متأثر در جهان اسلام، بر جسته گردد و ميزان انديشه سلفي‌گريِ هركدام را بنماياند.

کلید واژه: تأویل، رشید رضا، محمدبن عبدالوهاب، صفات خبری

مقدمه

يكي از مهمترين موضوعات مربوط به مباحث اعتقادي مسلمين مسئله تاويل است. اين موضوع ارتباط صريحي با فن ومنطق فهم متون ديني دارد و محل اختلاف شديد و عرصه‌اي براي نزاع بين فرق و مذاهب اسلامي گشته است تا جائي كه بين متفكرين و انديشمندان يك مذهب نيز اختلاف بر سر آن وجود دارد. هرچند موضوع تأویل مرتبط با تمام مباحث تفسیری وکلامی است اما بیشترین سهم از این نزاع مربوط به آیات صفات یا صفات خبری است و از این رهگذر است که دیدگاه های متفاوتی در مسئله شناخت توحید صورت می­گیرد. توحیدی که خداوند در آن می­خندد و دندان­هایش معلوم می­گردند و بسیاری دیگر از صفات مخلوقین را داراست، به تبع تفکر ظاهر گرایی و تشبیه و تجسیم است که برخی بر آن باورند. از طرفی دیگر، سرگردانی پیرامون مراد و منظور از صفاتی چون «ید» و «عین» و «وجه» برای خداوند، حاصل اندیشه تفویض در معنای آیات صفات خبری است که عده­ای بدان قائلند. و تأویل صفات خبری به معانی معقولی که با آیات محکمات سازگاری دارد نیز نتیجه اندیشه تأویل گرایی است و بدین سان نقش تأویل در باورهای مسلمین مورد اهمیت واقع می­گردد. پرداختن به این موضوع، هرچند بدون نقد و رد آرای باطل، خالی از فایده نیست چرا که گذشته از شناخت آراء مخالفین، می­تواند نقد درونی باشد که از تقابل دو شخصیت سلفی به دست می­آید.

مفهوم شناسي تأويل:

تأویل از ریشه «أَوْل» به معنای بازگشت و در باب تفعیل، به معناي بازگشت دادن و بازگرداندن می‎باشد.[3] این واژه به معنای مرجَع و مصیر و عاقبت امر و سیاست هم آمده است[4].

تأويل در اصطلاح دانشمندان معانی مختلفي دارد كه البته در همه آنها مورد توافق همه فرق اسلامي است[5]:

1- تفسیر : قدمای مفسّران، تأویل را زدودن ابهام از لفظ مشکل و دشواری دانسته‎اند که در انتقال معنای مورد نظر، نارسا و دچار مشکل باشد؛ مثلاً ابوجعفر طبری در تفسیر جامع البیان هنگام تفسیر آیه می‎نویسد: «القول فی تأویل الاية ».

2-ارجاع آیات متشابه به آیات محکم: متأخّرین از مفسّران قائلند؛ هرگاه کلام پوشیده شود، به تلاشی که برای دفع شبهه پیش آمده و کشف مقصود اصلی خداوند صورت می‎گیرد، تأویل اطلاق می‎کنند.

3- معنای مخالف با ظاهر لفظ: این مطلب در کلمات منتقدان به شيعه، آمده است. به نظر آنان، انتخاب معنای مرجوح اگر از روی دلیل باشد، تأویل صحیح و در غیر این صورت باطل خواهد بود.

گذشته از واكاوي و معنا شناسي تأويل، آنچه كه مورد اختلافِ مبنائيِ مذاهب شده است، تأويل مفهومي الفاظ به معناي خاصي از تأويل است كه البته بيشتر، سخن برسر آن دسته ازآيات متشابه و صفات خبري رفته كه دلالت آنها بر مقصود، به روشنى آيات محكمات نيست، و بدون مراجعه به آيات محكمات مراد و منظور مشخص نمي گردد آياتي مانند: الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى * فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ * يد الله فوق أيديهم * و جاء ربك والملك صفا صفا‏ *در برخورد نخست احتمالات گوناگوني به ذهن انسان مى‌آيد، و در اين هنگام عرصه نزاع در برخورد با معناي اين آيات به وجود مي‌آيد.

به طور كلي مي‌توان گفت علمای فریقین در برخورد با آيات صفات يا صفات خبري چهار گروه هستند،

گروه اول مثبتينِ صفات ظاهري هستند و اینان به صراحت، صفات جسمانی و صفات مخلوق را برای خالق ثابت دانسته و صرفا به ظاهر لفظ تمسك جسته و براي خداوند صفاتي همانند «يد» «وجه» «عين» را بدون هیچ تأویلی ثابت مي‌دانند که مجسمه یا مشبهه نامیده می‌شوند.[6]

گروه دوم اگر چه صفات مذكوره را جسماني نمي‌دانند و مدعی تنزيه خداوند از صفات اجسام شده­اند ولی لوازم جسمیت را نیز پذیرفته­اند وتنها كيفيت و چگونگی را مجهول مي‌دانند و معنای آن را به خداوند تفویض می­کنند پیروان سلفیه این تفسیر را برگزیده­اند.[7]

گروه سوم که غالب و جمهور اهل سنت هستند به ویژه اشاعره[8]، همه آنچه را که خداوند خود را بدان توصیف نموده است، ثابت می­دانند و ملتزم به ظاهر آن، همراه با تنزیه خداوند از صفات جسمانی و لوازمش هستند. اینان هرچند اصل صفات را ثابت می­دانند اما کیفیت آن را مجهول دانسته و کیفیت جسمانی را انکار می­کنند[9] و واقعیت آن است که اکثر اهل سنت، نسبت به صفات خبری، هرچند از واژه تأویل گریزانند اما در مقام عمل، تأویل گرا هستند و شواهد نشان می دهد آنان به هنگام تفسیر و تبیین، دست به تأویل زده و در بسیاری از موارد به تأویل معنای ظاهری پرداخته­اند.[10]

گروه چهارم مؤولين [11]هستند كه، ظاهر آیات را ملاك قرار نداده بلکه بر اساس آیات محكم و عقل، آنها را به معناي دیگري بازگشت داده و به اصطلاح تأویل می­برند، آنان از هرگونه تفسيري كه منجر به تشبيه و تجسيم شود گريزانند و معتقد به تنزيه ذات خداوند از صفات مخلوقين هستند.

برخی از علما درباره دو نظریه اخیرگفته اند: هر يك از این دو تفسیر را که انتخاب کنیم خالی از تأویل نیست گرچه این تأویل در تفسیر اول اجمالی است و در تفسیر دوم به طور تفصیلی می باشد، زیرا معناي لغوي هر یک از واژه هاي وجه و عین و ید و… که در این آیات به کار رفته همان اعضاي معروف صورت و چشم و دست و دیگر اندام هاي بدن می‌باشد، در حالی که هر یک از این اعضا در دو شیوه تفسیري از خداوند نفی شده است[12].

تفاوت ظريفي كه در ديدگاه جمهور اهل سنت به ويژه اشاعره و ماتريديه، پيرامون صفات خبريه با دیدگاه سلفیه، دیده می­شود این است که اهل سنت مثبت ظاهر صفاتند به این معنی که؛ اصل وجود این صفات را می پذیرند اما کیفیت آن را به صورت جسمانی و لوازم جسمانی بودن، انکار می کنند اما سلفیه، معنای ظاهری الفاظ را برای خداوند ثابت می دانند لکن کیفیت آن معنی را مجهول می پندارند و به عبارتی، اصل کیفیت را می پذیرند اما چگونگیِ آن را تفویض می کنند. به عنوان مثال؛ در مورد «الرحمن علی العرش استوی» نظر اهل سنت بر این است که اصل استواء برای خداوند ثابت است اما نه استوائی که همراه با ملازمات جسمانی باشد بلکه کیفیت استواء را مجهول می دانند و چه بسا بسیاری از اهل سنت آن را تأویل نموده اند اما سلفی ها استواء را به معنای حقیقی و لغوی کلمه که عبارت از استقرار یا جلوس بر عرش باشد، را می پذیرند[13] هرچند چگونگی جلوس و استواء بر عرش را مجهول می دانند. همچنین مسئله رؤیت پروردگار در قیامت که هم اشاعره و هم سلفیه بدان معتقدند، از این قرار است که؛ اشاعره، رؤیت را بدون لوازم آن مانند جهت داشتن، برای خداوند می پذیرند اما سلفیه به رؤیت و جهت هر دو معتقدند.[14]

دیدگاه رشید رضا پیرامون تأویل

رشيدرضا ضمن اينكه آيات صفات يا صفات خبري را جزء متشابهات مي‌داند دو شيوه خلف و سلف را براي تبيين و تفسير اين آيات معرفي مي‌كند.[15]

رشید رضا كه در آراء کلامی بیشتر تابع کلام اشعری است[16]اما نظریاتش را به سلف منتسب مي‌كند. به گفته وي، شيوه سلف؛ ايمان به ظاهر آيات صفات و البته به همراه تنزيه خداوند از اوصاف جسماني و در نهايت تفويض آن به خداوند است، و شيوه خلف؛ تأويل نصوص و حمل آنها بر مجاز و كنايه است. او ضمن پذيرفتن شيوه سلف[17] اجماع امت اسلامی را بر منزه دانستن خداوند بلند مرتبه از اوصاف مخلوقین ثابت دانسته وآن را یک اصل اعتقادی می­داند که براهین عقلی و نقلی برآن اقامه گردیده است.[18]

رشید رضا، تأويل نصوص را به معناي حمل آنها بر مجاز و كنايه، مردود مي‌داند اما در تفسير المنار، طی جملاتی که رایحه پذیرفتن تأویل از آن به مشام می­رسد، تمامی آیات قرآن از جمله صفات خبری را بر خلاف شيوه تفویض، قابل فهم می­داند و می­نویسد: امر خداوند به تدبر در قرآن، مطلق است و هیچ آیه­ای مستثنی نشده است همچنین نفرموده در آیات متشابه تدبر نکنید و این تدبر در قرآن بدون فهم آن امکان ندارد.[19]

ایشان قائل است؛ آنچه را که موجب شده تا در میان اهل سنت مشهور شود که تأویل متشابهات را جز خداوند متعال کسی نمی­داند، تأویل­های باطل از سوی اهل بدعت است.[20] و بالأخره ایشان به هنگام نداشتن توانائی در دفع شبهه، تأویل را جایز می­داند چرا که از نظر وی هرچه باشد تأویل از کفر بهتر است.[21]

رشید رضا در نظریاتش در مورد تفسیر متشابهات و آیات صفات، تقریباً تابع جمهور اهل سنت بوده يعنی ملتزم به ظاهر صفات، همراه با تنزیه خداوند از صفات جسمانی و لوازمش گشته است و در عمل نيز همچون بيشتر اهل سنت، به هنگام تفسيردر بسياري از موارد معناي كنايه‌اي و مجازي را به كار بسته و به گونه‌اي آنها را تأويل نموده است. اكنون به چند نمونه از اين موارد مي‌پردازيم:

1- تأويل اعين در «وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا» به مراقبت و محافظت

رشيد رضا در ذيل آيه «وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ»[22]

واژه اعين را به معناي مراقبت و محافظت تعبير و تفسير مي‌كند و جمع بستن كلمه اعين را به معناي شدت عنايت در مراقبت مي‌داند هرچند ايشان در ادامه يادآور مي‌شود كه چنين تعبيري از اين واژه، بر اساس ظاهر آيه است نه تأويلِ معناي ظاهري، اما به هر صورت ايشان، معناي آيه را كه بنا بر ظاهر لغوي آن، اثبات عين براي خداوند است، تلويحاً مردود دانسته و معناي مراقبت و محافظت را صحيح مي‌داند.[23]

2- تأويل ضمني استواء در«ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ[24]» به تدبير امور

رشيدرضا در كنكاشي پيرامون استواء، آن را به معناي تدبير امور و تصرف در نظام هستي دانسته و شواهدي را از قرآن كريم بر آن اقامه مي‌كند. او براي فرار از اتهام تأويل به دامان لغت شناسي پناه برده و سعي مي‌كند همان معنايِ تأويل برده شده را معناي حقيقي استواء قلمداد كند تا خود را گرفتار مجاز گوئي نكرده باشد و براي توجيه سخن خود، و اثبات همكيشي خود با ديدگاه سلف، مي‌گويد؛ صحابه نيز هيچگاه معنائي غير از اين را در نظر نداشته‌اند.[25]

3- تأيل كلمه وجه در« فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ »[26] به قبله

بر اساس مبني و روش تفسيري مورد ادعاي رشيدرضا «وجه» در اين آيه، مي‌بايست معناي ظاهري آن لحاظ گردد و گفته شود وجه، همان وجه است اما نه وجهي كه در مورد انسان به كارمي‌رود بلكه وجه خدا همراه با تنزيه او از صفات مخلوقين، مورد نظر است. اما برخلاف مبناي نظري خود، وجه را به معناي قبله تأويل نموده است.[27]

4- تأيل كلمه وجه در« وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ»[28] به اقبال و محبت. وی گفته است: همانا معنای ابتغاء وجه الله، طلب اقبال و محبت عامل از خداوند است.[29]

5- تأويل كلمه نسيان در« نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ »[30] به حرمان و محروميت از تقرب به خداوند و اجر و ثواب[31]

مخالفت عملی محمد بن عبدالوهاب با تأویل

هر چند محمدبن عبدالوهاب در هیچ یک از آثارش دارای نظریه علمی در خصوص تأویل نبوده اما از آثار وی به خوبی و روشنی دانسته می­شود که وی طرفدار دیدگاه سلفیه یعنی مثبتین صفات است نه تأویل گرایان، لذا از جمله مواردی که محمد بن عبدالوهاب در تبیین توحید در کتاب التوحید باب ما جاء في قول الله تعالى: (وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ…)(زمر67). به نقل از بخاری از عبد الله بن مسعود روایت کرده این است که گفته: گروهی از بزرگان یهود (نزد پیامبر) آمدند و گفتند: زمانی که روز قیامت برپا می‌شود خداوند سبحان آسمان‌ها را بر روی انگشتی می‌گیرد و زمین‌ها را بر انگشتی دیگر و آب و ثریا را بر انگشتی دیگر و خلائق را بر انگشتی، آنگاه آنها را به حرکت در می‌آورد، سپس می‌فرماید‌: من پادشاهم! من پادشاهم! پس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را دیدم که از روی تعجب می‌خندد تا آنجا که دندان‌های مبارکش نمایان شد و با این کار، سخن آنها را تایید نمود. »[32]

ایشان در ادامه پس از ذکر چند روایت دیگر در این باب، چند مسئله را به عنوان نتیجه گیری، یادآور می­شوند از جمله این که می نویسد: الخامسة: التصريح بذكر اليدين وأن السموات في اليد اليمنى والأرضين في الأخرى.[33]

و باز محمد بن عبدالوهاب در مورد مکان عرش واینکه خداوند بر بالای عرش قرار گرفته روایتی را این گونه نقل می­کند که:

محمد بن یحیى . . . از احنف بن قیس بن عباس بن عبد المطلب روایت می­کند : گروهى به همرا

رسول خدا صلى الله علیه ( وآله ) و سلم در، بطحاء ، بیرون مدینه بودیم، ابرى در آسمان ظاهر شد، حضرت فرمود: نام آن چیست ؟ گفتند ابر، فرمود: مزن و عنان هم نامیده می­شود سپس پرسید: بین شما و آسمان چقدر فاصله است ؟ گفتند نمى­دانیم، فرمود: حدود هفتاد و یک تا هفتاد و سه سال فاصله است و بالاى آن آسمان دیگرى با همین فاصله تا هفت آسمان و بالاى آن هفت آسمان دریایى است که بین بالا و پایین آن همین مقدار فاصله است . بالاى آنها هشت گَوَزن است که بین زانو تا سم آنها نیز همین مقدار فاصله ( هفتاد و یک تا هفتاد و سه سال ) است عرش بر پشت آنها قرار دارد که بین پائین و بالاى عرش همین مقدار فاصله ، وخداوند بالاى آن عرش است.[34]

همچنین ایشان درذیل بابی تحت عنوان« باب لا يسأل بوجه الله إلا الجنة». پس از نقل روایتی چند مسأله را از آن نتیجه می­گیرد از جمله اینکه می­گوید: فيه مسائل: …الثانية: إثبات صفة الوجه.[35]

التزام محمد بن عبدالوهاب به اندیشه سلفی گری و نقل این روایات بدون تأویل، حاکی از آن است که وی ملتزم به معنای ظاهری صفات بدون تأویل است.

مؤید این سخن آن است که شارحان کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب در شرح سخنان فوق، همه بدین نکته تصریح کرده اند که؛ هیچ کدام از سلف نگفته­اند منظور، غیر از ظاهر الفاظ صفات است.[36]

کتابنامه:

قرآن كريم.

البوطی، محمد سعید رمضان، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسین صابری، بنیاد پژوهشهاي اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1387ش، مشهد.

سبحانی، جعفر، المناهج التفسیریة، نرم افزار مجموعه آثار آیت الله العظمی سبحانی.

التفتازاني، شرح المقاصد في علم الكلام، الطبعة الأولى1401 – 1981مچاپخانه : باكستان – دار المعارف النعمانية.

الشيخ المفيد، أوائل المقالات، تحقيق: الشيخ إبراهيم الأنصاري الطبعة: الثانية1414 – 1993م، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت.

الشهرستاني، الملل والنحل،تحقيق : محمد سيد كيلاني ناشر: دار المعرفة ، بيروت (مکتبه اهلبیت).

اشعري، ابي الحسن علي بن اسماعيل، الابانة عن اصول الديانة، الطبعة الاولي دار ابن زيدون، بيروت.

سليمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، تيسيرالعزيز الحميد في شرح كتاب التوحيد، دارالکتب العلمیة، بیروت، التبعة ا لاولی 1416هـ .

محمدبن عبد الوهاب، کتاب التوحید و کتاب قول السدید فی مقاصد التوحید، للعلامة الشیخ عبد الرحمن بن ناصر بن سعدی، مرکز شئون الدعوة، مدینة،1413هـ ق، الطبعة11.

ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزي الحنبلي، دفع شبهة التشبيه بأكف التنزيه، تحقيق، حسن بن السقاف،دارالامام نووی، عمان، الاردن، الطبعة الرابعة 1421هـ. .

احمد امين، ظهرالاسلام،دارالكتاب العربي، بيروت، لبنان، الطبعة الخامسة، بي تا.

ابي محمد عبدالله بن مسلم قتيبه الكاتب الدينوري، الاختلاف في اللفظ والرد علي الجهمية و المشبهة، دار الكتب العربية، بيروت، الطبعة الاولي 1405ق.

الغامدی احمد بن عطیة، البیهقی و موقفه من الالهیات، المجلس العلمی لاحیاء التراث الاسلامی، الجامعة الاسلامیة بالمدینة المنورة، الطبعة الثانیة، بی تا.

ابن تیمیه تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني، مجموع الفتاوی، دار الوفاء،الطبعةالثالثة ، 1426 هـ / 2005 م.

مهدی فاطمی نیا[1]

[1]. پژوهشگر حوزه مذاهب اسلامی.

[2]. رشید رضا صاحب تفسیر و مجله پراهمیت المنار است که حدود 25 سال منتشر شده، وی نقش بسیار مهمی در ترویج اندیشه سلفی گری در مصر، داشته است و می­توان گفت وی، پایه­گزار اندیشه سلفی گری اعتدالی است، او اگر چه در ابتدا متأثر از استاد خود، محمد عبده و سید جمال الدین، بوده است اما در ادامه راه تحت تأثیر افکار ابن تیمیه، و سپس محمدبن عبد الوهاب قرار گرفت که انعکاس این تأثیر پذیری در مجله المنار آشکار است. وی توانست نگاه جهان اسلام را به وسیله المنار به خود جلب نماید. برای آگاهی بیشتر ر.ک: محمد حسین رفیعی، آراء و اندیشه سیاسی محمد رشید رضا، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

1. ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ماده أول، ج 11، ص 32 و احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغه، ج 1، ص 159- 160.

2. ر.ک: ابن منظور، همان و احمد بن فارس، همان.

[5]. در تقسیم بندی معنا شناسي تأويل، از كتاب تفسير فريقين نوشته عبدالكريم بهجت پور، ص 110 استفاده شده است.

[6]. ر.ك: شهرستاني، الملل والنحل، ج1 ص 105-107.

[7]. ر.ک: الغامدی، البیهقی و موقفه من الالهیات ص 259 و ابن تیمیه، مجموع الفتاوی ، ج5 ، ص519

[8]. ابوالحسن اشعري، صفات خبري را ثابت اما بدون كيفيت مي‌داند او در اين باره چنين نوشته است: قد سئلنا أتقولون إن لله يدين ؟ قيل : نقول ذلك بلا كيف وقد دل عليه قوله تعالى : (يد الله فوق أيديهم) وقوله تعالى : (لما خلقت بيدي) وروي عن النبي صلى الله عليه و سلم أنه قال : (إن الله مسح ظهر آدم بيده فاستخرج منه ذريته) فثبتت اليد بلا كيف.(اشعري، الإبانة عن أصول الديانة ص 37 و تفتازاني از علماي بزرگ اشاعره در اين زمينه مي‌نويسد: «متشابهات در مقابل قطعیات عقلى، ظنیات سمعى به شمار مى‏روند. بنابراین بر معناى ظاهرى خود حمل نمى‏شوند و علم به معانى آنها، در عین ایمان به حقیقت آنها، به خداوند متعال واگذار مى‏شود. ر.ک: تفتازاني، شرح جامع المقاصد، ج2 ص 67 همچنین ر.ک: احمد امین، ظهرالاسلام،ج4 ص94.

[9]. ر.ک: دکتور جابربن ادریس، مقالة التشبیه و موقف اهل السنة منها، الجزء الاول، ص 121و ص 128

[10]. ر.ک: ابن جوزی حنبلی، دفع شبهة التشبیه، مقدمه، حسن بن سقاف، ص 5-84 .

[11]. امامیه برای این قبیل از آیات (صفات خبری) معاني خلاف ظاهرالفاظ را به عنوان تأويل پذيرفته‌اند(ر.ک: سبحاني‏، المناهج التفسيرية، ص 178) اماميه بر اساس آموزه‌هاي اهل بيت عليهم السلام معتقد است خداوند از تمام اوصاف مخلوقات منزه است و حد و نهايت و مانندي ندارد و صفاتي هم كه در قرآن مانند استواء بر عرش، يد، وجه بنا بر برهان‌هاي عقلي و دليل­هاي ادبي به صورت كنايي استفاده شده است. ر. ك: مفيد، اوائل المقالات، ص 57.

[12]. البوطی، سلفیه بدعت یا مذهب ترجمۀ حسین صابري ص 153.

[13]. ر.ک: عبد الرحمن بن حسین بن محمد بن عبدالوهاب، مجموعة التوحید، مجموعة الرسائل الثالثة فی التوحید و الایمان،ص 199.

[14]. برای آگاهی بیشتر، ر.ک: السید محمد الکثیری، السلفیه، ص 543.

[15]. ر.ك: تفسيرالمنار ج3 ص196.

[16]. ر.ک: منهج الرشید رضا ج1 ص 176.

[17]. ر.ك: تفسيرالمنار ج3، ص 197.

[18]. ر.ك: پیشین، ج 9، ص 151 .

[19]. ر.ك: پیشین، ج 3 ص 178.

[20]. ر.ک: پیشین، ص 187.

[21]. ر.ک: پیشین، ص 174 و 353

[22]. هود، 37.

[23]. ر.ك: تفسيرالمنار، ج12، ص73

[24]. إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ(اعراف، 54).

[25]. (ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ) أَيْ ثُمَّ إِنَّهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى قَدِ اسْتَوَى بَعْدَ تَكْوِينِ هَذَا الْمُلْكِ عَلَى عَرْشِهِ كَمَا يَلِيقُ بِهِ، يُدَبِّرُ أَمْرَهُ وَيُصَرِّفُ نِظَامَهُ حَسَبَ تَقْدِيرِهِ الَّذِي اقْتَضَتْهُ حِكْمَتُهُ فِيهِ …. لَمْ يَشْتَبِهْ أَحَدٌ مِنَ الصَّحَابَةِ فِي مَعْنَى اسْتِوَاءِ الرَّبِّ تَعَالَى عَلَى الْعَرْشِ، عَلَى عِلْمِهِمْ بِتَنَزُّهِهِ سُبْحَانَهُ عَنْ صِفَاتِ الْبَشَرِ وَغَيْرِهِمْ مِنَ الْخَلْقِ ، إِذْ كَانُوا يَفْهَمُونَ أَنَّ اسْتِوَاءَهُ تَعَالَى عَلَى عَرْشِهِ عِبَارَةٌ عَنِ اسْتِقَامَةِ أَمْرِ مُلْكِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَهُ وَانْفِرَادِهِ هُوَ بِتَدْبِيرِهِ. (تفسير المنار، ج8 ص 451).

[26]. وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.(بقره،115) .

[27]. وَالْوَجْهُ هُنَا قِيلَ : إِنَّهُ بِمَعْنَى الْجِهَةِ وَهُوَ صَحِيحٌ لُغَةً ، وَالْمَعْنَى : فَهُنَاكَ الْقِبْلَةُ الَّتِي يَرْضَاهَا لَكُمْ.(پيشين ج1ص 435).

[28]. بقره، 272.

[29]. إِنَّ مَعْنَى ابْتِغَاءِ وَجْهِ اللهِ تَعَالَى، هُوَ طَلَبُ إِقْبَالِهِ وَمَحَبَّتِهِ لِلْعَامِلِ. تفسير المنار، ج3ص 85

[30]. الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(توبه 67).

[31]. تفسير المنار، ج 10، ص 620.

[32]. جاء حبر من الیهود، فقال: إنه إذا کان یوم القیامة جعل الله السماوات على إصبع والأرضین على إصبع والماء والثرى على إصبع والخلائق على إصبع، ثم یهزهن، ثم یقول: أنا الملک! أنا الملک! فلقد رأیت النبی(صلی الله علیه وآله وسلم) یضحک حتى بدت نواجذه تعجباً وتصدیقاً لقوله. محمد بن عبد الوهاب، التوحید، ص 157.

[33]. محمد بن عبد الوهاب، التوحید، ص160.

[34]. سليمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، تيسير العزيز الحميد في شرح كتاب التوحيد، ص 499 .

[35]. محمد بن عبد الوهاب، التوحید، ص139.

[36]. ر.ک: سليمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، تيسير العزيز الحميد في شرح كتاب التوحيد، ص 499

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code