• سه شنبه، ۳۱ فروردین ۱۴۰۰
  • الثلاثاء، 8 رمضان 1442
  • Tuesday, 20 April 2021

به فرموده يكى از ائمه عليهم السلام اگر با تحقيق وارد دين شويد، از آن خارج نخواهيد شد، ما می دانيم مسلمان به دنيا می آييم و به سن تكليف می رسيم اگر دين ديگرى را انتخاب كنيم حكم خارج شده از اسلام بر ما لازم می آيد و محكوم به مرگ می شويم، چه كنيم؟

به فرموده يكى از ائمه عليهم السلام اگر با تحقيق وارد دين شويد، از آن خارج نخواهيد شد، ما می دانيم مسلمان به دنيا می آييم و به سن تكليف می رسيم اگر دين ديگرى را انتخاب كنيم حكم خارج شده از اسلام بر ما لازم می آيد و محكوم به مرگ می شويم، چه كنيم؟

پاسخ : انسان وقتى كه غريزه واقع بينى را به كار انداخت به هر گوشه و كنار جهان آفرينش كه نگاه كند دلايل فراوانى بر وجود پروردگار و آفريننده جهان می ‏بيند و می ‏فهمد كه جهان هستى حتماً تكيه‏ گاهى دارد كه منبع هستى و ايجاد كننده و باقى نگه دارنده جهان است و آن هستى بى پايان و منبع علم و قدرت خداست كه نظام هستى از درياى وجود او سرچشمه می ‏گيرد.
به واسطه همين غريزه تا آنجا كه تاريخ گواهى می ‏دهد پيوسته اكثريت جامعه انسانى خدايى براى جهان معتقد بوده و غير از اسلام ساير اديان هم مانند نصرانيت و يهوديت و مجوسيت و بودايى‏ ها در اين‏باره هم عقيده و هم داستان‏ اند و اتفاقاً كسانى كه منكر وجود صانع می ‏باشند دليلى بر نفى ندارند و هرگز نخواهند داشت بلكه در حقيقت می ‏گويند دليل بر وجود صانع نداريم و نمی ‏گويند بر عدمش داريم، بلكه می ‏گويند نمی ‏دانيم نه اين كه نيست. [1]
و از جمله اعترافاتى كه درون انسان است، كمال‏ خواهى و سعادت ‏طلبى است، او به خوبى می ‏داند در اين جهان بدون جهت خلق نشده است، شناخت و اعتراف به يك قدرت مافوق كه داراى تمام كمالات است و احساس نياز خود و ضرورت دست‏يابى به آن او را به شناخت خدا و بررسى راه‏كارهاى رسيدن به سعادت و آن كمال وا می ‏دارد.
اسلام به عنوان خاتميت اديان و دين كامل، انسان‏ها را براى پذيرش دين و خداوند به تعقل و تفكر دعوت می ‏كند. و تقريباً همه مراجع عظام در اول رساله علميه خود صريحاً بيان می ‏دارند كه هيچ مسلمانى نمی ‏تواند در اصول دين تقليد نمايد. [2] چون آدمی با تعقل و تفكر و معرفت فطرى و عقلى به وجود صانعى حكيم كه داراى كمال مطلق است پى می ‏برد. لذا براى رسيدن به كمال و شناخت راه‏كارهاى آن نيز بايد با دليل عقل طرق را بيابد، و اتفاقاً عقل بر او حكم می ‏كند كه براى رسيدن به سعادت ابدى و سيراب نمودن روح كمال خواهى آدمی بايد واسطه ‏اى از آن فيض على الاطلاق باشد تا دستورات و قوانين عام و فراگير و جامع ‏نگر را براى بشر از طرف او تعيين نمايد. اين مقام عصمت پيامبران و ارسال رسل را باز عقل به ميدان می ‏كشد. حال اين بحث مطرح است كه اگر عقل آدمی به او حكم كرد كه خدايى است با كمالات مطلق و اگر حكم كرد كه بشر كمال خواه و سعادت طلب است، آيا حكم نمی ‏كند كه براى رسيدن به آن بايد از بهترين و سالم‏ترين راه‏ها و طرق‏ بهره گرفت؟ يقيناً چرا، پس بر آدمی واجب است تحقيق در دين و انتخاب آن با ابزار تعقل و تفكر و تدبر، صرف‏نظر از اين كه قرآن آيات فراوانى بر تدبر و تفكر و تعقل آورده است و آدمی را به فكر كردن و انديشيدن فرا می ‏خواند براى زودتر به نتيجه رسيدن سؤال فوق به آيه شريفه 256 بقره كه می ‏فرمايد: «لا اكراه فى الدين قد تبين رشد من الغى فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللَّه و…»، اشاره‏اى گذرا می ‏شود.
مرحوم علامه طباطبايى می ‏فرمايد: اين جا دين اجبارى نفى شده است چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمی كه معارض عملى به دنبال دارد. جامع همه آن معارف، يك كلمه است و آن عبارت است از اعتقادات او اعتقاد و ايمان هم از امور قلبى است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد. چون كاربرد اكراه در اعمال ظاهرى است كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلاً جهل علم را نتيجه بدهد. و يا مقدمات غير علمی ، تصديقى علمی را بزايد. [3] و از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالوده ‏اش بر ايمان و يقين استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمی ‏تواند داشته باشد.
از آن چه گفته شد روشن می ‏شود كه فردى كه عقل سليم داشته باشد نمی ‏تواند فكر سعادت و كمال جويى خود نباشد. و در اين مقوله سهل‏ انگارى نمايد. بلكه بايستى همت خود را در اين جهت بيش از تأمين امور مادى و دنيايى به كار گيرد. سخن اين جاست كه هيچ فردى بدون دين و مذهب و روش نيست، كه دغدغه مقدس و ديرپاى انسان نيل به جاودانگى و سعادت است. حال اگر براى اين امر مهم بى ‏توجهى كرد و دين و مذهبى را براى خود انتخاب كرد كه دين پدرى و اجدادى است به طور طبيعى به همان اندازه خود را فريب داده است و حال آن كه قرآن می ‏فرمايد: «قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون».[4] و پيامبر گرامی اسلام‏ صلى الله عليه وآله نيز در اين ‏باره فرمود: «هر كسى در پى دنيا است بايد دنبال علم برود و هر كسى در پى آخرت است بايد دنبال علم برود و هر كسى دنبال هر دو است بايد دنبال هر دو برود».[5] و باز فرمود هلاكت امت من در ترك علم است و حضرت على عليه السلام فرمود: علم را بدست آوريد تا از حيات بهره ‏مند شويد[6] و جرج سارتون در كتاب مقدم ه‏اى بر تاريخ علم می ‏گويد: «من بار ديگر سوآل می ‏كنم چگونه می ‏توان به شناخت درستى از دانش مسلمين دست يافت اگر تمركز آن حول قرآن را درك نكنيم؟».[7]
آرى اسلام به خصوص پذيرش دين و مذهب را از روى علم و آگاهى صحيح می ‏داند و توصيه می ‏كند و دين پدرى را توصيه نمی ‏نمايد، حال اگر فردى بر اساس علم و آگاهى و جستجو به حقانيت دينى پى برد به چه دليلى آن را بايد رها كند و به دين ديگرى برود؟ اگر در دين تحقيق نكرده بايد تحقيق كند ولى اگر تحقيق بدون غرضى نموده و به نتيجه‏ اى رسيده و پذيرفت اين گونه نيست كه بتواند باز بيرون برود چون در آيه «لا اكراه فى الدين…» در پذيرش دين در قبول اوليه اجبارى نيست ولى اگر با تعقل و درايت پذيرفت آن گاه دين يك قانون در مجموعه ‏اى است كه هم عملى است و هم علمی .
قسمت اول سؤال اين شد كه كسى كه با تحقيق وارد دين می ‏شود بخصوص اسلام از آن خارج نخواهد شد چون دين اسلام دين كامل و جامع[8] و پيامبر اسلام« پيامبر خاتم» است. [9] لذا تحقيق در آن و قبول آن جايى براى خروج باقى نمی ‏گذارد مگر به دلايل غير منطقى و غير عقلى كه پذيرفتنى نخواهد بود. حتى از نظر عقل و سيره عقلاي جامعه كه كارى بدون دليل و غير منطقى است.
قسمت دوم سؤال بله اگر از سن تكليف، دين ديگرى را انتخاب كنيم از دو حال خارج نيست يا اين كه بعد از سن تكليف با تحقيق اسلام را پذيرفته‏ ايم خوب خود اسلام با تحقيق پذيرفته شده می ‏گويد اين دين كامل است و جامع و دين‏ هاى قبلى را به دليل عدم كامليت قبح كرده است و دعوت به پذيرش دين اسلام كه دين كامل است نموده است. بنابراين اگر فردى كه در پذيرش دين اجبارى نداشت اسلام را با تحقيق و اختيار پذيرفت دليلى براى خروج از آن نيست و اگر بدون تحقيق هم خارج شده باشد چون از فطرت مادرزادى خود خارج شده مرتد می ‏شود چون او در حقيقت از ايمان به كفر برگشته است. و معناى آيه شريفه «يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه»؛[10] اين است كه گفته می ‏شود فلانى ارتد عن دينه، از دين خود برگشت و اين در اصطلاح اهل دين به معناى برگشت از ايمان به كفر است. حال چرا اين كه ايمانش مسبوق به كفر ديگرى باشد مثل كسى كه كافر بوده و پس ايمان آورده و دوباره به كفر قبلى خود برمی ‏گردد و يا مسبوق به كفر نباشد. مثل مسلمان زاده‏اى كه قبل از اسلامش هيچ سابقه كفر نداشته و بعداً كافر شده كه اولى را مرتد ملى كه در حقيقت به ملت و كيش قبلى خود برگشته و دومی را مرتد فطرى می ‏نامند. [11]
بر اساس حقى كه خداوند بر انسان‏ها دارد – كه در قالب بايدها و نبايدها آنها را به وسيله قرآن و روايات ائمه معصوم ‏عليهم السلام بيان داشته است – خود مرتد نبايد به ابراز و اظهار عقايد الحادى خود در بين عوام مردم بپردازد از اين رهگذر موجب انحراف فكرى آنان گردد، خود مرتد تا جايى كه به اظهار و تبليغ عقايد خود نپرداخته است و تنها در فضاى انديشه و فكر خود از عقايد اسلامی رو گردانده و به عقايد الحادى گراييده است تنها به لحاظ كلامی – علم كلام – مرتد شده است.
اما وقتى به ابراز و اظهار عقايد الحادى می ‏پردازد علاوه بر ارتداد كلامی به ارتداد فقهى نيز دچار شده است و بدين لحاظ مشمول نواهى فقهى قرار می ‏گيرد. [12]
نتيجه اين كه آيينى چون اسلام را بعد از تحقيق و پذيرش رها كند و به سوى آيين‏ه اى ديگرى برود معمولاً انگيزه صحيح و موجهى ندارد بنابراين در خور مجازات‏ هاى سنگين است و اگر می ‏بينيم اين حكم درباره زنان ضعيف‏تر است به خاطر اين است كه همه مجازات‏ها در مورد آنها خفيف می ‏باشد.”

پاورقي
“[1] آموزش دين، علامه طباطبايى، ص 51.
[2] رساله ‏هاى علميه، بحث تقليد، و همچنين ر.ك: شرح باب حادى عشر ترجمه محسن صدر رضوانى، وجوب شناخت خدا.
[3] ترجمه الميزان، ج 2، ص 524، ذيل آيه شريفه.
[4] سوره زمر، آيه 9.
[5] به نقل از كتاب علم سكولار تا علم دينى، مهدى گلشنى، ص 96.
[6] همان.
[7] همان.
[8] سوره مائده، آيه 6.
[9] سوره احزاب، آيه 40.
[10] سوره مائده، آيه 54.
[11] الميزان ترجمه، ج 5، ص 623.
[12] كلام اسلامی ، شماره 43، ص 121.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code