• پنجشنبه، ۱۰ مهر ۱۳۹۹
  • الخميس، 13 صفر 1442
  • Thursday, 1 October 2020

سؤال: آيا شيخ صدوق(ره) قائل به تحریف قرآن بوده است؟

سؤال: آيا شيخ صدوق(ره) قائل به تحریف قرآن بوده است؟

جواب: شيخ ابو جعفر صدوق (م. 381 ه. ق) در رساله‏ اى كه براى بيان عقايد شيعه نگاشته است، با صراحت باور خود درباره ‏ى سلامت قرآن از تحريف را چنين ابراز مى ‏كند:

«اعتقاد ما اين است: قرآنى كه خداوند بر پيامبرش (محمد صلّى اللّه عليه و اله) نازل كرده همين قرآن بين دو جلد مرسوم در بين مردم است و [آياتش‏] بيش از اين نيست …».[1]

با اين وصف، برخى از بيماردلان وهابى، مانند دكتر ناصر قفارى،[2]‏ احسان الهى ظهير،[3] محمد عبد الرحمن سيف‏،[4] و … مى‏ كوشند تا در اين باور ترديد ايجاد كنند. برخى از آنان مى ‏گويند:

چون شيخ صدوق در همين رساله خبر مصحف امام على(علیه السلام) را پذيرفته، اين از خرافه‏ ها و رسوبات اخبار تحريف است كه در ذهن صدوق نقش بسته و ديدگاهش را درباره‏ ى صيانت قرآن از تحريف مخدوش مى ‏كند. [5]

آنگاه انگشت بر كتاب ثواب الاعمال و الخصال شيخ صدوق، مى‏ نهند و مى ‏نويسند:

كتاب‏هاى صدوق از اين «الحاد» [تحريف قرآن‏] سالم نمانده؛ وى در ثواب الاعمال مى ‏آورد: سوره ‏ى احزاب، زنان قريش را رسوا كرد و اين سوره بزرگ‏تر از سوره‏ ى بقره بوده، لكن آن را كم كردند و تحريف نمودند. در كتاب خصال نيز اين حديث را آورده است: روز قيامت سه چيز به خدا شكايت مى ‏كنند: قرآن، مسجد و عترت. قرآن مى ‏گويد: پروردگارا مرا سوزاندند و پاره پاره كردند.[6]

در پاسخ به این اشکال می گوئیم که شیخ صدوق(ره) خود در کتاب اعتقادات در مورد این روایات می گوید:

هرچه در اخبار تحريف نما آمده و در قرآن نيست، از سنخ وحى قرآن نيست؛ بلكه مانند احاديث قدسى، وحى غير قرآنى است.[7]که چنین امری نیز در روایات اهل سنت با اسناد مختلف وارد شده:«…عَنِ الْمِقْدَامِ بْنِ مَعْدِيكَرِبَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- أَنَّهُ قَالَ « أَلاَ إِنِّى أُوتِيتُ الْكِتَابَ وَمِثْلَهُ مَعَهُ أَلاَ يُوشِكُ رَجُلٌ شَبْعَانُ عَلَى أَرِيكَتِهِ يَقُولُ عَلَيْكُمْ بِهَذَا الْقُرْآنِ فَمَا وَجَدْتُمْ فِيهِ مِنْ حَلاَلٍ فَأَحِلُّوهُ وَمَا وَجَدْتُمْ فِيهِ مِنْ حَرَامٍ فَحَرِّمُوهُ …»؛[8]آگاه باشيد كه به من کتاب (قرآن) داده شده در حالی که مثل آن نیز همراه آن است. آگاه باشيد، به زودى شخصى كه شكمش سير است، در حالى كه به تكيه ‏گاه خويش تكيه كرده (از سر پرى شكم) مى‏ گويد: بر شما باد به قرآن، هر چه در آن حلال بيابيد، حلال بداريد، و هر چه در آن حرام يافتيد، حرام بداريد؛ بنابراین وقوع تحریف به نقیصه و یا زیادت مربوط به این صورت از وحی می گردد که جنبه ی قرآنی نداشته است.

علاوه بر اینکه در عرف محققان نیز، هرگز نمى‏توان بين كتاب‏هايى كه براى جمع‏ آورى اخبار نگاشته شده( مانند ثواب الاعمال و الخصال) و كتاب‏هايى كه در مقام بيان عقايد و يا فتوا،[9] نگاشته شده به طور يكسان حكم كرد؛ و اين نكته ‏ى بسيار مهمى است كه متأسفانه، يا به آن توجه نمى ‏شود، و يا از سر عمد ناديده گرفته مى ‏شود؛ همان طور كه خود شيخ صدوق در مقدمه ی کتاب فتوایی خود به اين تفاوت اشاره كرده است:

من در اين كتاب بنا ندارم مانند مصنّفان، هر چه را كه راويان روايت كرده ‏اند، بياورم؛ بلكه تنها احاديثى را مى ‏آورم كه به آنها فتوا مى ‏دهم و حكم به صحت آنها مى ‏كنم.[10]

با چشم ‏پوشى از اين تفاوت، مشكل كتاب‏هاى اهل سنت در اين زمينه به مراتب بيش‏تر خواهد بود؛ به طور نمونه در سند روايتى كه شيخ درباره‏ ى سوره‏ ى احزاب نقل كرده، محمد بن حسان قرار دارد كه در كتاب‏هاى رجال از وثاقت وى خبرى نيست؛ و نيز ابن ابى حمزه البطائنى، واقفى، ضعيف و متهم قلمداد شده است‏؛[11] در عين حال، مضمون اين خبر در كتب اهل سنت از چند طريق از عايشة،[12] حذيفه‏،[13] و ابى بن كعب،[14]‏ وارد شده و برخى از اسناد آن، به صورت صحيح مى ‏باشد؛[15] هر چند محققان اهل سنت نيز به اين احاديث وقعى ننهاده‏ اند و افرادى مانند آلوسى بغدادى آن را حديثى جعلى و يا قابل تأويل مى ‏شناسد[16] (بدون آن كه وجه تأويلش را بيان كنند).

هم چنين حديثى كه در كتاب الخصال آمده است، در منابع اهل سنت نيز يافت مى‏ شود؛ از جمله در كتاب كنز العمال به نقل از مسند احمد بن حنبل، معجم الطبرانى، سنن سعيد بن منصور و فردوس الاخبار چنين مى ‏آورد:

روز قيامت، مصحف و مسجد و عترت مى ‏آيند و مصحف مى ‏گويد: پروردگارا، مرا سوزاندند و پاره پاره كردند ….[17]

آيا سلفيانى كه درباره‏ ى شيخ صدوق چنين داورى مى ‏كنند، درباره‏ى احمد حنبل، طبرانى، سعيد بن منصور و حتى عايشه هم همين گونه حكم مى ‏رانند؟[18]

[1] . الصدوق، الاعتقادات، ص84، المعتمر العالمی للشیخ المفید:«باب الاعتقاد في مبلغ القرآن‏. قال الشيخ- رضي اللّه عنه-: اعتقادنا أنّ القرآن الذي أنزله اللّه تعالى على نبيّه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هو ما بين الدفّتين، و هو ما في أيدي الناس، ليس بأكثر من ذلك، و مبلغ سوره عند الناس مائة و أربع عشرة سورة. و عندنا أنّ الضحى و ألم نشرح سورة واحدة، و لإيلاف و أ لم تر كيف سورة واحدة.و من نسب إلينا أنّا نقول إنّه أكثر من ذلك فهو كاذب.

[2] . ر. ك: ناصر قفارى، اصول مذاهب الشيعة، 285- 289.

[3] . احسان الهى ظهير، السنة و الشيعه، ص 67.

[4] . عبد الرحمن سيف، همان، ص 53.

[5] . ناصر قفارى، همان، ص 285.

[6] . همان، ص 288- 289.

[7] . ابو جعفر صدوق، الاعتقادات، ص 85. «بل نقول: إنّه قد نزل الوحي الذي ليس بقرآن، ما لو جمع إلى القرآن لكان‏ مبلغه مقدار سبعة عشر ألف آية.و ذلك مثل‏: قَوْلِ جَبْرَئِيلَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لَكَ: يَا مُحَمَّدُ، دَارِ خَلْقِي»و …».

[8] . سنن ابی داود، ح4604، ، المكتبة العصرية، صيدا – بيروت.

[9] . پس از تأمل و دقت نظر از رهگذر بررسى أسانيد اخبار، مضامين آنها، علاج تعارض و …- نگاشته شد، مانند. رساله‏ى اعتقادات

[10] . ابو جعفر صدوق، مقدمه ‏ى من لا يحضره الفقيه، تصحيح على اكبر غفارى، ج 1، ص 3.

[11] . ابو القاسم خويى، معجم رجال الحديث، ج 11، ص 214.

[12] . ر. ك: قاسم ابن سلام، فضائل القرآن، تحقيق وهبى سليمان خارجى، ص 190؛ جلال الدين سيوطى، در المنثور، ج 5، ص 180؛ الاتقان، ج 2، ص 40؛ حسين راغب اصفهانى، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، ج 2، ص 434.

[13] . ر. ك: جلال الدين سيوطى، در المنثور، ج 5، ص 180.

[14] . ر. ك: قاسم ابن سلام، همان، ص 191، و ابو عبد اللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، تحقيق باشراف يوسف عبد الرحمن مرعشلى، ج 2، ص 415.

[15] . على ابن حزم، المحلى، تحقيق لجنة احياء التراث العربى، ج 11، ص 23.

[16] . محمود آلوسى، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم و السبع المثانى، تصحيح محمد حسين عرب، ج 12، ص 217.

[17] . على متقى هندى، كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، تصحيح صفوة السقا، ج 11، ص 193، رقم 31190؛ و نيز ر. ك: حسين راغب اصفهانى، محاضرات، ج 2، ص 333:«يجئ يوم القيامة المصحف والمسجد والعترة فيقول المصحف : يا رب ! حرقوني ومزقوني ، ويقول المسجد : يا رب ! خربوني وعطلوني وضيعوني ، وتقول العترة : يا رب ! طردونا وقتلونا وشردونا ، وأجثوا بركبتي للخصومة ، فيقول الله : ذلك إلي وأنا أولى بذلك».

[18] . ر.ک: فتح الله نجار زادگان، تحریف نا پذیری قرآن، ص220.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code