• یکشنبه، ۱۹ مرداد ۱۳۹۹
  • الأحد، 19 ذو الحجة 1441
  • Sunday, 9 August 2020

سؤال: مهمترین فرقه های زیدیه چه نام دارند و عقاید آنها چگونه است؟

سؤال: مهمترین فرقه های زیدیه چه نام دارند و عقاید آنها چگونه است؟

جواب:زيديه فرقه اى هستند كه پس از امام على و امام حسن و امام حسين عليهم السلام به امامت زيد فرزند امام سجاد عليه السلام معتقد می باشند و امام سجاد عليه السلام و ساير امامان بعدى شيعه اثنى عشريه را تنها به عنوان پيشوايان علم و معرفت مى پذيرند. مهمترین فرقه های زیدیه عبارتند از:

الف) جارودیة:

جارودیه پيروان ابى جارود، زيادبن منذر همدانى (متوفّاى 150 يا 160 ق) هستند، وى در آغاز از اصحاب امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلام بود. سپس به زيديه پيوست. ابوجارود از طرف امام باقر عليه السلام به سرحوب ملقّب گرديد،[1] بدين جهت اين فرقه را «سرحوبيه» نيز مى نامند.[2]

حضرت باقر عليه السلام سرحوب را به شيطان نابينا كه در دريا ساكن است تفسير كرد.

ابوخالد واسطى و فضيل بن يزيد رسان و منصور بن ابى الاسود نيز با ابوجارود هم عقيده بودند.

عقايد جاروديه درباره ى امام به شرح زير است:

الف: امامت پس از امام حسين عليه السلام به فرزندان امام حسن و امام حسين اختصاص دارد وديگر فرزندان على عليه السلام از آن نصيبى ندارند، و فرزندان فاطمه عليهاالسلام در اين امر شريكند و هريك از آنان كه قيام كند و مردم را به بيعت با خود دعوت كند، امام خواهد بود، و در اين صورت ديگران حق مخالفت با او را ندارند.

ب: امامان همگى از علم لدنّى برخوردارند، لذا كوچك و بزرگ آنها داراى يك مرتبه اند، و همه ى آنان به آنچه پيامبر از جانب خدا آورده است آگاهند.

ج: على عليه السلام از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله به امامت منصوب شده بود، البته نه به اسم، بلكه به وصف، و مسلمانان در شناخت وصف او كوتاهى كرده و با انتخاب ابوبكر به جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله كافر گرديدند.[3]

د: جاروديه درباره ى آخرين امام سه دسته شدند: گروهى از آنان محمدبن عبداللّه بن الحسن بن الحسن (نفس زكية) را آخرين امام دانستند و گفتند او نمرده است و قيام خواهد كرد، و گروهى ديگر محمدبن قاسم،[4] صاحب طالقان را، و گروه سوم يحيى بن عمر فرزند يحيى بن حسين بن زيد بن على (متوفّاى 250 ه ) را. [5]

ب) سلیمانیة یا جریریة:

پيروان سليمان بن جرير را سلیمانیه می نامند. عقايد وى در مسأله ى امامت به شرح زير است:

الف: راه تعيين امام شوراست (امامت انتخابى است، نه انتصاب از جانب خدا و پيامبر).

ب : با رأى دو نفر نيز امام تعيين مى شود.

ج : امامت مفضول با وجود افضل جايز است.

د : امامت ابوبكر و عمر كه به انتخاب امت انجام گرفت صحيح بود، و گاهى مى گفت: اگر چه امت با وجود على در انتخاب آنان مرتكب خطا گرديد، ولى چون خطاى اجتهادى بود به درجه ى فسق نمى رسد.

وى عثمان را به دليل بدعت هايى كه در دين انجام داد، و عايشه و طلظحه و زبير را به سبب جنگ با حضرت على تكفير مى كرد. هم چنين عقيده ى ائمه ى شيعه را در مسأله ى تقيّه و بدا به شدّت ردّ مى كرد.

نظريه ى وى درباره ى جواز امامت مفضول مورد قبول گروهى از متكلمان معتزلى مانند جعفربن حرب و جعفربن مبشّر قرار گرفت. آنان گفتند در مسأله ى توحيد و خداشناسى به امام نيازى نيست، ولى براى اقامه ى حدود و قضاوت در مرافعات و سرپرستى ايتام و جنگ با دشمنان و حفظ جامعه ى اسلامى به امام احتياج است تا مسلمانان پراكنده نگردند، و در اين جهت افضليت حاكم شرط نيست، بلكه اين هدف با حكومت مفضول نيز ـ هر چند فاضل و افضل موجود باشند ـ تأمين مى گردد.

گروهى از اهل سنّت نيز اين عقيده را پذيرفتند، و حتى امامت غير مجتهد در احكام دينى را جايز دانستند، ولى شرط كردند كه مجتهدى پيوسته با او باشد و در احكام الهى وى را راهنمايى كند.

ج) صالحیة و ابتریة:

«صالحيه» پيروان حسن بن صالح بن حى و «ابتريه» پيروان كثيرالنواء ملقّب به ابتر بودند:[7] عقيده ى آنان در مسأله ى امامت اين بود:

الف) على عليه السلام پس از پيامبر صلی الله علیه وآله بر ديگران برتر، و به امر امامت سزاوارتر بود، ليكن خود او از روى ميل و رغبت امامت را به ديگران تفويض كرد. و ما به آنچه على به آن راضى گرديد رضايت مى دهيم.

ب) امامت مفضول در صورتى كه فاضل و افضل به آن راضى باشند جايز است.

درباره ى عثمان بايد توقف كرد و سخن در مدح و ذمّ او نگفت، زيرا از يك طرف در زمره ى ده فردى است كه به بهشت بشارت داده شده اند، و از طرف ديگر بدعت هايى را در دنياى اسلام انجام داد و روشى را برگزيد كه مورد رضايت صحابه نبود.

ج) هر يك از فرزندان فاطمه عليهاالسلام كه عالم و زاهد و شجاع باشد و قيام كند امام خواهد بود. [8]

سؤالى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه زيديه يكى از فرقه هاى شيعه اند، و لازمه ى شيعى بودن اين است كه در مسأله ى امامت قايل به نصّ باشد، امّا دو فرقه ى سليمانيه و صالحيّه راه تعيين امام را شورا و انتخاب مردم مى دانستند و اين مطابق با عقيده ى اهل سنّت است. در اين صورت اين دو فرقه از فرق شيعه به شمار نمى آيند، چنان كه شيخ طوسى در «تلخيص الشافى» آنان را جزو شيعه ندانسته است.[9]

در پاسخ اين سؤال برخى گفته اند: طرح اين نظريه از سوى سليمان بن جرير و ديگران صرفا براى توجيه خلافت دو خليفه ى نخست بوده است، بدين جهت آنان تصريح كرده اند كه على عليه السلام از ديگران به خلافت شايسته تر بود.[10]

ولى اين توجيه قانع كننده نيست، زيرا اعتقاد به نصّ در امامت با اعتقاد به شورا و انتخاب مردم قابل جمع نيست تا بتوان از يكى براى برخى مصالح صرف نظر كرد و ديگرى را پذيرفت، آرى سخن صالحيّه را مى توان اين گونه توجيه كرد، زيرا به گمان آنان على عليه السلام خود حق خلافت را به ديگران تفويض كرد و به خلافت آنان رضايت داد (گرچه حق خلافت از حقوقى نيست كه قابل تفويض به ديگرى باشد)

وجه ديگر اين است كه شيعه ناميدن اين گروه بدين جهت نيست كه آنان در مسأله ى امامت قايل به نصّ بودند، بلكه بدين جهت است كه آنان زمامداران اموى و عباسى را غاصب، و خلافت را حق خاندان على عليه السلام از اولاد فاطمه عليهاالسلام مى دانستند. [11]

به گفته ى عبدالقاهر بغدادى، فرقه هاى سه گانه ى ياد شده درباره ى اين كه مرتكبان كباير مخلّد در دوزخ اند، اتفاق نظر داشتند، و در اين باره با خوارج هم عقيده بودند.[12]

فرقه هاى مزبور در تاريخ زيديه دوام نيافتند و در ميان متأخران زيديه خبرى از آنان نيست، شايد به اين دليل كه هيچ يك از مؤسسان اين فرقه ها از امامان و پيشوايان زيديه نبودند.[13]

[1] .ر.ک: بحارالانوار، ج30،ص32.

[2] .حضرت امام باقر علیه السلام سرحوب را به شیطان نابینا که در دریا ساکن است تفسیر نموده اند. علت ملقب شدن ابوجارود به این اسم، بخاطر آن است که طبق نقل نوبختی وی از نظر چشم دل و چشم سر نابینا بوده است.

[3] .فرق الشیعة، النوبختی، ص67-70.

[4] .محمد بن قاسم بن علی بن عمر الاشرف بن علی زین العابدین علیه السلام ، متوفای سال 250ه.

[5] .مقالات الاسلامیین، ترجمه ی دکتر محسن مؤیدی، ص41؛ اسفراینی، التبصیر فی الدین،ص28.

[6] . التبصیر فی الدین، ص28؛ملل ونحل،ج1،ص159-160،ص41.

[7] . در وجه تسمیه ی او به ابتر دو قول است: یکی اینکه وی بر خلاف دیگر زیدیه که به جهریه بسم الله قبل از قرائت سوره ی فاتحة الکتاب معتقد بودند، و آنرا آهسته می گفت، بدین جهت به ابتر ملقب گردید؛ زیرا ابتر به معنی کار بی برکت است، و چون او بسم الله را (بلند) نمی خواند کارش بی برکت بود.( دکتر احمد محمود صبحی، الزیدیة،ص)98؛ وجه دیگر آن است که او و یارانش از دشمنان ابوبکر و عمر تبری می جستند، پس زید بن علی به آنان گفت: آیا شما از فاطمه ی زهرا علیها السلام تبری می جوئید؟ سپس به آنان گت:«بترتم امرنا بترکم الله؛ امر ما را قطع نمودید خدا امر شما را قطع کند(رجال کشی، ص236،شماره ی 429)، بحارالانوار،ج30،ص31.

[8] .الملل و النحل، الشهرستانی، ج1،ص161.

[9] .تلخیص الشافی، ج2،ص56-57.

[10] .الزیدیة، دکتر احمد محمود صبحی، ص101.

[11] .شیعه در اسلام، علامه ی طباطبائی، ص21(پاورقی).

[12] .الفرق بین الفرق، البغدادی، ص34.

[13] .الزیدیة، ص106.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code